جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

در هم شكسته شدند. عبد العزيز به تعقيب ايشان پرداخت. مردم به او گفتند: او را تعقيب مكن كه ما داراى آرايش نظامى و آمادگى نيستيم. ولى نپذيرفت و همچنان آنان را تعقيب كرد تا به گردنه‏يى برآمدند. او هم از پى ايشان بر آن گردنه بر آمد مردم او را نهى مى‏كردند و او نمى‏پذيرفت. عبد العزيز، عبس بن طلق صريمى را كه به عبس طعان معروف بود به فرماندهى بنى تميم و مقاتل بن مسمع را بر بكر بن وائل گماشته بود و بر شرطه خود مردى از بنى ضبيعة بن ربيعة بن نزار را گماشته بود. آن گروه از خوارج از گردنه پايين آمدند، عبد العزيز هم پايين آمد. خوارج در دامنه آن گردنه كمين ساخته بودند و همين كه عبد العزيز از آن منطقه گذشت آنان از كمين بيرون آمدند و در اين هنگام سعد الطلائع هم برگشت، عبس بن طلق پياده شد و كشته شد و مقاتل بن مسمع و آن مرد ضبيعى- كه سالار شرطه بود- نيز كشته شدند. عبد العزيز روى به گريز نهاد و خوارج دو فرسنگ آنها را تعقيب كردند و هرگونه كه خواستند ايشان را كشتند. عبد العزيز همسر خود ام حفص، دختر منذر بن جارود، را همراه خود برده بود و خوارج در آن جنگ زنان را هم به اسيرى گرفتند و تعداد اسيران قابل شمارش نبود و پس از اينكه آنها را استوار بستند در غارى افكندند و در آن را بستند تا آنكه در همانجا جان سپردند.

يكى از كسانى كه در آن جنگ حضور داشته گفته است: من عبد العزيز را ديدم كه سى مرد با شمشيرهاى خود به او ضربه مى‏زدند و در زره او هيچ اثر نمى‏كرد.

آن گاه براى فروش اسيران زن [به صورت مزايده‏] جار زدند. نرخ ام حفص چنان بالا رفت كه مردى حاضر شد او را به هفتاد هزار درهم بخرد. آن مرد از مجوسيانى بود كه مسلمان شده و به خوارج پيوسته بودند و براى هر يك از ايشان فقط پانصد درهم مقررى تعيين كره بودند. نزديك بود آن مرد ام حفص را از آن خود كند. اين كار بر قطرى دشوار آمد و گفت: سزاوار نيست كه پيش مرد مسلمانى هفتاد هزار درهم باشد، اين خود فتنه‏يى است. در اين هنگام ابو الحديد عبدى برجست و ام حفص را كشت. او را نزد قطرى بردند. گفت: اى ابو الحديد چه خبر گفت: اى امير المومنين ديدم مومنان در مورد خريد اين زن مشرك بر مبلغ مزايده مى‏افزايند و از فتنه و شيفتگى ايشان ترسيدم. قطرى گفت: آفرين نيكو كردى. و مردى‏

/ 435