جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

بشر تصميم گرفت عمر بن عبيد الله بن معمر را به فرماندهى جنگ با خوارج بگمارد و اسماء بن خارجه هم اين رأى او را تصويب و استوار كرد و به او گفت: امير المومنين ترا به ولايت گمارد كه آنچه خود مصلحت مى‏بينى عمل كنى.

عكرمة بن ربعى به بشر گفت: تو براى امير المومنين نامه بنويس و او را از بيمارى مهلب آگاه كن. بشر نامه‏يى به عبد الملك نوشت و ضمن آن متذكر شد در بصره كسانى هستند كه او را بى‏نياز كنند و از عهده كار مهلب برآيند. آن نامه را همراه گروهى از نمايندگان بصره فرستاد كه عبد الله بن حكيم مجاشعى سرپرستى ايشان را داشت.

عبد الملك چون نامه را خواند با عبد الله بن حكيم خلوت كرد و به او گفت: تو مردى ديندار و خردمند و دور انديش هستى، چه كسى شايسته فرماندهى جنگ با خوارج است گفت: مهلب. گفت: او بيمار است. گفت: بيمارى او چنان نيست كه مانع كار او باشد. عبد الملك گفت: معلوم مى‏شود كه بشر هم مى‏خواهد كار خالد را انجام دهد. و نامه‏يى به بشر نوشت و بر او به طور قطع فرمان داد كه مهلب را به سالارى جنگ با خوارج بگمارد. بشر كسى نزد مهلب فرستاد. مهلب گفت: هر چند بيمارم ولى براى من امكان مخالفت نيست. بشر دستور داد دواوين [نام سپاهيان‏] را نزد مهلب بردند و او شروع به انتخاب كرد. بشر اصرار كرد كه مهلب زودتر حركت كند و بيشتر اشخاص گزيده را كه او انتخاب كرده بود با او همراه نساخت و آنان را براى خود نگهداشت و پس از آن هم به مهلب اصرار كرد كه پس از سه روز، ديگر مقيم بصره نباشد. در اين مدت خوارج اهواز را گرفته و پشت سر نهاده بودند و آهنگ ناحيه فرات داشتند. مهلب بيرون آمد و چون به «شهارطاق» رسيد پيرمردى از قبيله بنى تميم پيش او آمد و گفت: خداوند كار امير را قرين صلاح بدارد.

سن من اين چنين است كه مى‏بينى، مرا به خانواده و عيالم ببخش. مهلب گفت: به شرط آنكه هنگامى كه امير خطبه مى‏خواند و شما را در شركت به جهاد تشويق مى‏كند برخيزى و بگويى چگونه است كه ما را به جهاد تشويق مى‏كنى و حال آنكه اشراف ما را از شركت در آن باز مى‏دارى و دلاوران ما را روانه نمى‏كنى. آن پيرمرد چنان كرد. بشر به او گفت: ترا با اين چه كار مهلب همچنين به مردى هزار درهم داد و گفت: به بشر بگو مهلب را با اعزام افراد شرطه و جنگجويان يارى‏

/ 435