جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

«آيا اگر براى خاطر حجاج به «دارابجرد» نروم مرا خواهد كشت و حال آنكه بايد دل خويش را پيش هند [معشوقه‏ام‏] گرو بگذارم».

مردم از كوفه بيرون رفتند و حجاج به بصره آمد و در مورد پيوستن ايشان به مهلب اصرار بيشترى داشت كه خبر ايشان در كوفه به او رسيده بود. مردم پيش از رسيدن او به بصره از آن شهر بيرون رفتند و مردى از قبيله بنى يشكر كه پيرمردى يك چشم بود و همواره بر چشم كور خويش پارچه‏يى پشمين مى‏نهاد و به همين سبب معروف به «وصله‏دار» بود نزد حجاج آمد و گفت: خداوند كار امير را قرين صلاح بدارد من گرفتار بيمارى فتق هستم و بشر بن مروان هم عذر مرا پذيرفته است در عين حال مستمرى خود را كه دريافت داشته بودم پس دادم. حجاج گفت: از نظر من راستگويى. و هماندم دستور داد گردنش را زدند و در اين مورد كعب اشقرى- يا فرزدق- چنين سروده است: «همانا حجاج در شهر [بصرة] ضربتى زد كه از آن شكم همه سران و سرشناسان به قرقر آمد».

از ابو البئر روايت شده كه گفته است: روزى همراه حجاج چاشت مى‏خورديم.

مردى از بنى سليم در حالى كه مرد ديگرى را همراه خود مى‏كشيد پيش او آمد و گفت: خداوند كار امير را قرين صلاح بدارد اين مرد عاصى است. آن مرد به حجاج گفت: اى امير ترا به خدا درباره خون خودم سوگند مى‏دهم كه به خدا سوگند هرگز حقوق ديوانى نگرفته‏ام و هيچ گاه در لشكرى حاضر نبوده‏ام. من جولاهى هستم كه از پاى دستگاه جولاه بافى گرفته شده‏ام. حجاج گفت: گردنش را بزنيد. او همين كه احساس كرد شمشير بالاى سر اوست سجده كرد و شمشير در حال سجده او را فرو گرفت. ما دست از خوردن برداشتيم، حجاج روى به ما كرد و گفت: چه شده است مى‏بينم دستهايتان از كار مانده و رنگ چهره‏تان زرد شده و نگاهتان از كشتن يك مرد خيره و ثابت مانده است. مگر نمى‏دانيد كه عاصى و سركش چند خطا مرتكب مى‏شود: مركز خود را مختل مى‏سازد، از فرمان اميرش سر مى‏پيچيد و مسلمانان را

/ 435