جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

او، بنى تميم را در حال بيدارى و پاسدارى ديد. حريش بن هلال به جانب آنان شتافت و اين رجز را مى‏خواند: «ما را افرادى وقور و چابك يافتيد نه افراد بدون شمشير و سپر و فرومايه».

حريش سپس به خوارج حمله برد و آنان برگشتند و او همچنان ايشان را تعقيب مى‏كرد و بر آنان فرياد مى‏زد: اى سگان دوزخى كجا مى‏گريزيد خوارج پاسخ دادند: آتش دوزخ براى تو و يارانت فراهم شده است. حريش گفت: تمام بردگان من آزاد باشند اگر شما به دوزخ نرويد همان گونه كه همه مجوسيان ميان سفوان و خراسان به دوزخ مى‏روند.

سپس برخى از خوارج به برخى ديگر گفتند: به قرارگاه لشكر ابن مخنف حمله كنيم كه خندق بر گرد ايشان نيست، وانگهى امروز سواران خود را همراه مهلب فرستاده‏اند و پنداشته‏اند كه ما در نظر آنان از ضرطه شتر هم كمتريم. آنان به قرارگاه او حمله كردند و عبد الرحمان بن مخنف تا هنگامى كه آنان وارد قرارگاه او شدند از حمله ايشان آگاه نشد.

عبد الرحمان بن مخنف مردى شريف بود. مردى از بنى عامر ضمن سرزنش مردى ديگر به بزرگى و عظمت ابن مخنف مثل زده و چنين سروده است: «هر روز صبح و شام چنان با عظمت آمد و شد مى‏كنى كه پندارى ميان ما همچون مخنف و پسر اويى».

آن شب عبد الرحمان پياده با آنان چندان جنگ كرد تا آنكه خودش و هفتاد تن از قاريان قرآن، كه در ميان ايشان تنى چند از اصحاب على بن ابى طالب و عبد الله بن مسعود بودند، كشته شدند. اين خبر به مهلب رسيد. قضا را جعفر پسر عبد الرحمان بن مخنف هم آن شب نزد مهلب بود. او به يارى ايشان آمد و، چندان جنگ كرد كه او را زخمى از معركه بيرون بردند. مهلب پسرش حبيب را فرستاد كه خوارج را عقب راند و سپس مهلب آمد و بر جنازه عبد الرحمان و يارانش نماز گزارد و لشكر او ضميمه لشكر مهلب شد و او آنان را به لشكر پسرش حبيب، ملحق ساخت.

مردم بصره آنان را سرزنش كردند و جعفر را «ضرطه شتر» ناميدند.

و مردى از بصريان براى جعفر بن عبد الرحمان چنين سروده است:

/ 435