جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

انجام مى‏داد و از پسران خود و يا از كسانى كه از لحاظ اعتماد همچون پسرانش بودند يارى مى‏گرفت.

ابو حرمله عبدى كه در لشكر مهلب بود در همين مورد او را هجو گفته و چنين سروده است: «اى مهلب كاش اميرى چون ترا از دست مى‏دادم. آيا دست راست تو براى فقير چيزى نمى‏بارد...» مهلب گفت: اى واى بر تو به خدا سوگند من با جان و پسرانم شما را حفظ مى‏كنم. گفت: خداوند مرا فداى امير كناد، همين چيزى است كه ما از تو خوش نمى‏داريم. چنان نيست كه همه ما مرگ را خوش بداريم. مهلب گفت: اى واى بر تو مگر از مرگ راه گريزى است گفت: نه، ولى تعجيل آن را خوش نداريم و حال آنكه تو در اين مورد اقدام مى‏كنى. مهلب گفت: اى واى بر تو مگر اين سخن كلحبة يربوعى را نشنيده‏اى كه مى‏گويد: «به دخترم «كأس» گفتم: اسب را لگام بزن كه به ريگزار «زرود» فرود آمده‏ايم تا يارى بخواهيم».

گفت: آرى اين را شنيده‏ام ولى شعر و سخن خودم براى من خوشتر است كه گفته‏ام: «چون بامدادان شما و دشمنتان روياروى ايستاديد و آهنگ جان من شد من به دشمنان شما پشت كردم...» مهلب گفت: چه سپاهى و سياهى لشكر بدى هستى، اى ابو حرمله اگر مى‏خواهى مى‏توانم به تو اجازه دهم تا پيش خانواده خود برگردى. ابو حرمله گفت: هرگز، و من اى امير همراه تو خواهم بود و مهلب به او عطايايى بخشيد و او هم مهلب را چنين ستود: «بدون هيچ گونه ترديدى ابو سعيد [مهلب‏] بر خود واجب مى‏بيند كه پيشاپيش همگان با خوارج پيكار كند و چابكى خويش را آشكار سازد...» گويد: و مهلب همواره مى‏گفت: اگر به جاى بيهس بن صهيب هزار شجاع در لشكر من باشد آن قدر شاد نمى‏شوم كه به وجود بيهس. و هر گاه به او گفته مى‏شد: اى امير، بيهس شجاع نيست. مى‏گفت: آرى ولى داراى انديشه استوار و عقل محكم مى‏باشد و خردمند و بسيار آگاه و كنجكاو است و من در مورد او مطمئن هستم كه غافلگير نمى‏شود و اگر به جاى او هزار دلير باشند، چنين گمان مى‏كنم كه ممكن‏

/ 435