جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

گرفتند و مردم قبيله ازد كوفه نسبت به مهلب. و چون مغيرة [بن مهلب‏] چنين ديد به وساطت ميان پدر خويش و عتاب پرداخت و به عتاب گفت: اى ابو ورقاء همانا امير هر چه را تو دوست بدارى انجام مى‏دهد. و از پدرش نيز خواست كه به مردم كوفه مقررى بپردازد و او چنان كرد و كار اصلاح شد. عموم افراد قبيله تميم و عتاب بن ورقاء همواره مغيرة [بن مهلب‏] را ستايش مى‏كردند و عتاب مى‏گفت: من فضل و برترى او را بر پدرش مى‏شناسم.

مردى از خاندان اياد بن سود از قبيله ازد چنين سروده است: «هان به ابو ورقاء از قول ما ابلاغ كن كه اگر ما بر آن پيرمرد- مهلب- خشمگين نبوديم كه بر ما ستم كرده بود همانا سواران شما از ما ضربه‏هاى كارساز مى‏ديدند».

گويد: و مهلب همواره به پسرانش مى‏گفت: هرگز با خوارج جنگ مكنيد تا آنان جنگ را شروع كنند و بر شما ستم روا دارند چرا كه هر گاه ايشان ستم كنند شما بر آنان پيروز خواهيد شد.

عتاب در سال هفتاد و هفت نزد حجاج برگشت و حجاج او را به جنگ شبيب فرستاد و شبيب او را كشت، و مهلب همچنان بر جنگ خوارج پايدار بود و پس از هيجده ماه ميان خوارج اختلاف نظر و پراكندگى پيش آمد، و سبب بروز اختلاف ميان ايشان چنان بود كه مردى آهنگر در ميان ازرقيان بود كه تيرهاى زهر آلوده مى‏ساخت و [خوارج‏] با آن پيكانها، ياران مهلب را مى‏زدند. چون به مهلب گزارش دادند گفت: خودم به خواست خداوند متعال اين كار مهم را از شما كفايت مى‏كنم.

مهلب مردى از سپاه خود را همراه نامه و هزار درهم به لشكرگاه قطرى فرستاد و به او گفت: اين نامه و پول را در لشكرگاه آنان بيفكن و مواظب جان خود باش- نام آن آهنگر ابزى بود. آن مرد رفت و مهلب در آن نامه چنين نوشته بود: اما بعد پيكان‏هايى كه ساخته بودى بدست من رسيد. من هزار درهم برايت فرستادم بگير و از اين پيكانها براى ما بيشتر بفرست.

آن نامه بدست قطرى افتاد. ابزى را خواست و گفت: اين نامه چيست گفت: خبر ندارم پرسيد: اين پول چيست گفت: نمى‏دانم. قطرى فرمان داد او را كشتند.

عبد ربه صغير- وابسته خاندان قيس بن ثعلبه- پيش قطرى آمد و گفت: آيا مردى را

/ 435