جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مى‏فشريم».

مفضل و مدرك هم به او رسيدند و به مردى از قبيله طى گفتند: اين مرد سياه را بگير. آن مرد طايى و بشر بن مغيره او را گرفتند و كشتند و مردى ديگر از خوارج را كه از قبيله همدان بود اسير گرفتند و گله را برگرداندند.

عياش كندى مردى دلير و شجاعى بى‏باك بود و در آن روز سخت دليرى كرد و پس از آن به مرگ طبيعى و در بستر مرد. و مهلب مى‏گفت: به خدا سوگند پس از اينكه عياش در بستر مرد، ديگر جان آدم ترسو هم خوار و زبون نخواهد بود. همچنين مهلب مى‏گفت: به خدا سوگند هرگز چون اين گروه نديده‏ام كه هر چه از ايشان كاسته مى‏شود باز بر شجاعت و پايداريشان افزوده مى‏گردد.

حجاج دو مرد ديگر را سوى مهلب فرستاد تا او را براى جنگ برانگيزند.

يكى از ايشان از قبيله كلب و ديگرى از سليم بود. مهلب به اين شعر اوس بن حجر تمثل جست كه مى‏گويد: «چه بسيار كسانى كه از اين حوصله و درنگ ما تعجب مى‏كنند و اگر جنگ او را فرو گيرد از جاى خود نمى‏جنبد».

مهلب به پسر خود يزيد گفت: خوارج را براى جنگ تحريك كن. و او چنان كرد و جنگ در گرفت و اين جنگ در يكى از دهكده‏هاى اصطخر روى داد.

مردى از خوارج به مردى از ياران مهلب حمله كرد و چنان بر او نيزه زد كه ران آن مرد را به زين دوخت. مهلب به آن دو مرد سلمى و كلبى گفت: چگونه بايد با مردمى كه ضربه نيزه ايشان چنين است جنگ كرد يزيد پسر مهلب بر خوارج حمله برد و در اين هنگام رقاد كه از خاندان مالك بن ربيعه و از دليران لشكر مهلب بود بر اسب سياه خود از آوردگاه برگشت در حالى كه بيست و چند زخم برداشته بود كه بر آن پنبه نهاده بودند و چون يزيد حمله كرد جمع خوارج نخست پشت كردند و فقط دو سوار از آنان پشتيبانى مى‏كردند. يزيد به قيس خشنى كه از موالى عتيك بود گفت: چه كسى بايد با اين دو سوار جنگ كند او گفت: خودم، و بر آن دو حمله كرد. يكى از آنان به قيس حمله آورد. قيس بر او نيزه زد و به زمينش افكند. ديگرى بر او حمله آورد. دست به گريبان شدند و هر دو بر زمين افتادند. قيس فرياد بركشيد: هر دوى ما را با هم بكشيد.

/ 435