جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

دهيد كه در پناه آن زندگى كنم و مرا نيز همچون كسى فرض كنيد كه به يارى دادن او اميدوار و يا از حرف و زبانش بيمناكيد. آنان رعايت حرمت او را داشتند و با مهلب هم درباره او گفتگو كردند و مهلب هم او را پاس داشت و پيوند خويشاوندى را رعايت كرد.

گويد: حجاج، كردم را به ولايت فارس گماشت و او را در حالى كه جنگ بر پا بود آنجا روانه كرد و مردى از ياران مهلب چنين سرود: «اگر كردم جنگ را ببيند چنان خواهد گريخت كه گورخر وجود شير را احساس كرده باشد». مهلب نامه‏يى به حجاج نوشت و تقاضا كرد از خراج اصطخر و دارابجرد به نفع او چشم پوشى كند تا او بتواند مستمرى سپاهيان را بپردازد و حجاج چنان كرد. قطرى از اين جهت كه مردم اصطخر با مهلب مكاتبه مى‏كردند و اخبار او را براى مهلب مى‏نوشتند آن شهر را ويران كرد و مى‏خواست همين كار را به شهر فسا نيز انجام دهد ولى آزاد مرد، پسر هيربد آن شهر را از او به صد هزار درهم خريد و قطرى آن را ويران نكرد. در اين هنگام قطرى با مهلب روياروى شد و مهلب او را شكست داد و او را مجبور به فرار به سوى كرمان كرد. مغيره پسر مهلب به فرمان پدر، قطرى را تعقيب كرد. حجاج شمشيرى براى مهلب فرستاده و او را سوگند داده بود كه خود آن را بر دوش افكند. مهلب پس از آنكه آن را بر دوش افكنده بود در اين سفر آن را به مغيره داد و مغيره در حالى برگشت كه آن شمشير را به خون آغشته بود.

مهلب شاد شد و گفت: اگر اين شمشير را به هر يك از پسرانم غير از تو مى‏دادم مرا چنين شاد نمى‏كرد و خوش نمى‏آمد. آنگاه به مغيره گفت: جمع آورى خراج اين دو ناحيه را بر عهده بگير و آن را از سوى من كفايت كن و رقاد را هم همراه او كرد و آن دو به جمع آورى خراج پرداختند و به لشكر هم چيزى نمى‏دادند. در اين مورد مردى از بنى تميم ضمن اشعارى چنين سروده است.

«اگر پسر يوسف [حجاج‏] بداند كه بر ما چه آفات و گرفتاريهاى سختى رسيده است همانا كه چشمانش بر ما اشك خواهد ريخت و آنچه بتواند از فسادى و تباهى را اصلاح خواهد كرد. هان به امير بگو خدايت پاداش خير دهاد، ما را از مغيره و رقاد خلاص كن...»

/ 435