عبد ربه صغير - جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

سخت‏تر از وجود من است.

آنان سپس به قطرى گفتند: آيا ما را به جنگ دشمن ما نمى‏برى گفت: نه و پس از آن براى جنگ آماده شد و بيرون آمد. خوارج گفتند: دروغ گفت و مرتد شد و از دين برگشت. روزى قطرى را تعقيب كردند و او چون احساس خطر كرد همراه گروهى از ياران خويش وارد خانه‏يى شد. خوارج اطراف خانه جمع شدند و فرياد كشيدند: اى جنبنده [چهارپا] سوى ما بيا. او بيرون آمد و گفت: پس از من كافر شديد. گفتند: مگر تو جنبنده نيستى خداوند متعال مى‏گويد: «هيچ جنبنده‏يى در زمين نيست مگر آنكه روزى او بر عهده خداوند است» ولى تو با اين سخن خود كه به ما گفتى كه كافر شديم، خود كافر شدى. اينك به پيشگاه خداوند توبه كن.

قطرى با عبيدة بن هلال در اين باره رايزنى كرد. او گفت: اگر توبه كنى توبه‏ات را نمى‏پذيرند ولى بگو من آن سخن را به طريق استفهام و پرسش گفتم و منظورم اين بود كه آيا پس از من كافر خواهيد شد قطرى به آنان همين گونه گفت و از او پذيرفتند و او به خانه خويش بازگشت.

عبد ربه صغير

ديگر از سران خوارج، عبد ربه صغير يكى از بردگان آزاد كرده و وابسته به خاندان قيس بن ثعلبه است.

هنگامى كه خوارج با قطرى اختلاف نظر پيدا كردند گروهى از ايشان كه بسيار بودند- با عبد ربه صغير بيعت كردند. قطرى تصميم گرفته بود براى مقعطر عبدى بيعت بگيرد و خود را از سالارى بر آنان عزل كند. پيش از آنكه او را به جانشينى خود بگمارد، اورا براى اداره جنگ فرمانده سپاه كرد ولى خوارج او را خوش نمى‏داشتند و از پذيرفتن او حتى به عنوان فرمانده سپاه خوددارى ورزيدند.

صالح بن مخراق از جانب خود و خوارج به قطرى گفت: براى ما [فرمانده ديگرى‏] غير از مقعطر جستجو كن. قطرى به آنان گفت: چنين مى‏بينم كه گذشت روزگار شما را دگرگون ساخته است و حال آنكه با دشمن روياروى هستيد. از خدا بترسيد و شأن خود را نگهداريد و براى رويارويى با دشمن آماده شويد. صالح گفت: مردم پيش از ما از عثمان بن عفان خواستند كه سعيد بن عاص را از فرماندهى آنان عزل كند و او پذيرفت و چنان كرد و بر امام واجب است كه رعيت را از آنچه ناخوش مى‏دارد

/ 435