جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مهلب خود را مشرف بر دره‏يى ساخت و مردى را ديد كه نيزه‏يى شكسته و خون آلوده همراه دارد و چنين مى‏خواند: «در همان حال كه پسركان كوچك من با شكم گرسنه مى‏خوابند من بهترين خوراك را براى ذو الخمار اختصاص مى‏دهم...» مهلب به او گفت: آيا تو از بنى تميم هستى گفت: آرى. پرسيد: از تيره حنظله گفت: آرى پرسيد: از تيره يربوع گفت: آرى من پسر مالك بن نويره‏ام. مهلب گفت: آرى من از شعرى كه خواندى ترا شناختم. ابو العباس مبرد توضيح داده و مى‏گويد ذو الخمار نام اسب مالك بن نويره است. ابو العباس مبرد گويد: آن دو لشكر چند روز روياروى يكديگر بودند و پيوسته جنگ مى‏كردند و اسبهاى آنان زين كرده بود و خندق و سنگر هم نداشتند تا آنكه هر دو گروه ضعيف و ناتوان شدند. شبى كه بامداد آن عبدربه كشته شد ياران خود را جمع كرد و به آنان گفت: اى گروه مهاجران همانا قطرى و عبيدة هر دو براى زنده ماندن گريختند و حال آنكه راهى براى جاودانگى در اين جهان نيست. فردا با دشمنتان روياروى شويد بر فرض كه آنان بر زندگى شما چيره شوند جلو مرگ شما را كه نمى‏توانند بگيرند. اينك گلوهاى خود را سپر نيزه‏ها و چهره‏هايتان را سپر شمشيرها قرار دهيد و در اين دنيا جانهاى خود را به خداوند ببخشيد تا در آخرت جان جاودانه به شما ارزانى دارد.

آنگاه كه شب را به صبح آوردند به مهلب حمله كردند و چنان جنگى سخت بر پا كردند كه جنگهاى پيشين را به فراموشى سپرد. مردى از ياران مهلب كه از قبيله ازد بود به ديگران گفت: چه كسى با من تا پاى جان بيعت مى‏كند و چهل مرد از قبيله ازد با او بيعت كردند كه گروهى از ايشان بر زمين افتادند و گروهى كشته شدند و گروهى نيز زخمى گرديدند.

در اين هنگام عبد الله بن رزام حارثى- كه از مردم نجران بود- به مهلب گفت: حمله كنيد. مهلب گفت: اين مرد، عربى ديوانه است. آن مرد به تنهايى به خوارج حمله كرد، صفهاى آنان را از هم شكافت و از سوى ديگر بيرون رفت و اين كار را يكبار ديگر نيز انجام داد و مردم به هيجان آمدند. گروهى از خوارج‏

/ 435