جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

به او بگو گرفتارى در اين است كه كار و فرمان در دست كسى باشد كه والى و مالك است، نه در دست كسى كه آن را مى‏شناسد. اينك اگر تو مرا براى جنگ با اين قوم گماشته‏اى كه خود بدان گونه كه مصلحت مى‏بينم چاره آن را بسازم اگر به من امكان دهى همين كه فرصتى پيدا كنم آن را در مى‏يابم و اگر امكان ندهى متوقف خواهم ماند و به هر حال من اين كار را آن چنان كه به مصلحت باشد تدبير مى‏كنم و اگر مى‏خواهى در حالى كه من اينجا حاضرم و تو غايبى به راى و پيشنهاد تو عمل كنم و و اگر نتيجه درست بود بهره و پاداش آن براى تو باشد و اگر خطا و اشتباه بود، گناهش بر عهده من. هر كه را صلاح مى‏دانى به جاى من گسيل دار. مهلب هماندم چنين نامه‏يى هم براى عبد الملك فرستاد. عبد الملك براى حجاج نوشت: با مهلب در آنچه مصلحت مى‏بيند معارضه مكن و او را به عجله و شتاب وادار مساز و آزادش بگذار تا كارش را تدبير كند.

گويد: كعب اشقرى برخاست و در حضور فرستاده حجاج براى مهلب اين ابيات را خواند: «همانا جايگاه امن و آسايش كنار شهرها پسر يوسف را در مورد كار شما فريب داده است. اگر او ميان آوردگاه به هنگام رويارويى دو صف شاهد مى‏بود گستره جهان بر او تنگ مى‏شد...» چون اين ابيات او به اطلاع حجاج رسيد به مهلب نامه نوشت و دستور داد كعب اشقرى را پيش او بفرستد. مهلب، كعب را از اين موضوع آگاه ساخت و همان شب او را نزد عبد الملك گسيل داشت، و نامه‏يى براى عبد الملك نوشت و از او خواست از حجاج بخواهد او را ببخشد. چون كعب پيش عبد الملك آمد و نامه و پيام مهلب را داد، عبد الملك از وى پرسشهايى كرد و او را پسنديد و او را نزد حجاج گسيل داشت و براى او نامه نوشت و او را سوگند داد كه كعب را از شعرى كه سروده و به او رسيده است ببخشايد. همين كه كعب وارد شد حجاج گفت: اى كعب بگو «انديشه بازگشت كره شترهاى بهارى غنيمت است».

كعب گفت: اى امير به خدا سوگند در مواردى كه از اين جنگها شاهد بودم و در برخى از خطرها كه مهلب ما را به آن وارد مى‏كرد دوست مى‏داشتم از آن نجات پيدا كنم و خونگير و دلاك باشم. گفت: آرى همين كارها براى تو

/ 435