جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

سزاوارتر است. اگر سوگند امير المومنين نمى‏بود آنچه مى‏گويى برايت سودى نداشت. اينك به سالار خود بپيوند. و او را هماندم نزد مهلب روانه كرد.

ابو العباس مبرد مى‏گويد: نامه‏يى كه مهلب براى حجاج نوشت و در آن مژده فتح و پيروزى داد چنين بود: بسم الله الرحمان الرحيم. سپاس خداوندى را كه با اسلام، از دست دادن هر چيز ديگر جز آن را كفايت مى‏كند. حاكمى كه تا شكر و سپاسگزارى بندگان قطع نشود او افزونى فضل خويش را از آنان باز نمى‏دارد. اما بعد، نتيجه كار ما چنان شد كه خبرش به تو رسيده است. ما و دشمن بر دو حال مختلف بوديم آنچه ما را از ايشان شادمان مى‏كرد بيش از آنچه بود كه ما را اندوهگين كند و آنچه آنان را از ما اندوهگين مى‏كرد افزون از آنچه بود كه ما را شادمان كند. با وجود آنكه شوكت ايشان سست بود كارشان چنان بالا گرفته بود كه زنان جوان از نام آنان مى‏ترسيدند و كودكان را با نام آنان مى‏خواباندند. من در پى كسب فرصت و بدست آوردن آن بودم و هر دو گروه را به يكديگر نزديك مى‏ساختم تا چهره‏ها يكديگر را بشناسند و همواره چنين كردم تا كار به سامان رسيد، «و ريشه گروهى كه ستم كردند بريده شد و سپاس خداوند پروردگار جهانيان را». حجاج براى او چنين نوشت: اما بعد، همانا خداوند به مسلمانان نيكى كرد و آنان را از زحمت شمشير زدن و سنگينى جهاد آسوده ساخت و تو به آنچه آنجا مى‏گذشت داناترى و سپاس خداوند پروردگار جهانيان را. اينك چون اين نامه من به تو رسد غنيمت كسانى را كه جهاد كرده‏اند ميان ايشان تقسيم كن و به مردم هم به اندازه كوشش و زحمتى كه متحمل شده‏اند از غنايم ببخش و هر كس را هم صلاح دانستى كه بيشتر دهى چنان كن، و اگر هنوز از خوارج چيزى آنجا باقى است گروهى از سواران را براى مقابله با ايشان بگمار.

هر كس را كه صلاح مى‏دانى به ولايت كرمان منصوب كن و يكى از فرزندان دلير خود را به فرماندهى سواران بگمار و به هيچكس قبل از آنكه آنان را نزد من بياورى اجازه رفتن به منزل و محل خودش را مده و به خواست خداوند در آمدن نزد من شتاب كن.

مهلب پسر خود يزيد را به ولايت كرمان گماشت و به او گفت: پسركم امروز

/ 435