جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

سخن به ميان آورد و گفت: به خدا سوگند اگر كسى در پايدارى مقدم بر ايشان مى‏بود او را بر ايشان مقدم مى‏داشتم و اگر ستم بر ايشان نمى‏بود آنان را پس از ديگران ياد مى‏كردم. حجاج گفت: راست مى‏گويى و در اين مورد هر چند كه تو در آوردگاه حاضر بودى و من غايب بوده‏ام ولى داناتر از من نيستى، همانا كه آنان شمشيرهايى از شمشيرهاى خداوندند. سپس مهلب از معن بن مغيره و رقاد و نظاير آن دو نام برد.

حجاج گفت: رقاد كيست در اين هنگام مردى بلند قامت كه پشتش اندك خميدگى داشت وارد شد. مهلب گفت: همين [رقاد است‏]، سواركار شجاع عرب.

رقاد به حجاج گفت: اى امير من همراه فرماندهان ديگرى غير از مهلب كه جنگ مى‏كردم همچون يكى ديگر از مردم بودم و چون همراه كسى قرار گرفتم كه مرا به صبر واداشت و مرا سرمشق خود و پسرانش قرار داد و بر ايستادگى مرا پاداش داد، در نتيجه من و يارانم در زمره دليران در آمديم.

حجاج فرمان داد گروهى را بر گروهى ديگر به ميزان پايدارى و زحمتى كه متحمل شده‏اند برترى دهند و به فرزندان مهلب دو هزار بيشتر داد و به رقاد و گروهى ديگر نيز همين گونه پرداخت. يزيد بن حنباء كه از خوارج است چنين سروده است: «اى ام عاصم دست از سرزنش بدار كه زندگى جاودانه نيست و در نكوهش شتاب مكن، و اگر از سوى تو نكوهش پيشى مى‏گيرد اينك سخن پر معنى كسى را كه درباره تو داناست بشنو...» مغيره حنظلى كه از ياران مهلب است چنين سروده است: «من مردى هستم كه خدايم مرا گرامى داشته و از انجام كارهايى كه در آن وخامت است بازداشته است...» حبيب بن عوف از سرداران مهلب هم چنين سروده است: «اى ابو سعيد خدايت پاداش شايسته دهاد كه بدون آنكه بر كسى شدت به خرج دهى كفايت كردى. با بردبارى نادانان را مداوا كردى و ريشه كن و سركوب شدند و تو چون پدرى مهربان بر فرزند بودى».

عبيدة بن هلال خارجى مردى از اصحاب خود را ياد كرده و چنين گفته است: «بر خاك مى‏افتد و نيزه‏ها او را بلند مى‏كند گويى پاره‏گوشت و عضوى است در چنگالهاى درنده‏يى زير و زبر مى‏شود. آرى كشته شده به خاك مى‏افتد

/ 435