جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ايشان گسيل داشت. صالح همراه يكصد و ده تن بود، عدى [به محمد بن مروان‏] گفت: خداوند كار امير را قرين صلاح بدارد آيا مرا فقط با پانصد سوار به مقابله كسى مى‏فرستى كه از بيست سال پيش تا كنون سالار خوارج است و با او مردانى هستند كه براى من نامشان را گفته‏اند و از ديرباز با ما درگيرى و ستيز داشته‏اند و يكى از آنان بهتر از صد سوار در پانصد نفر است. محمد بن مروان گفت: من پانصد تن ديگر بر شمار ياران تو مى‏افزايم و تو با هزار سوار به جنگ آنان برو.

[عدى بن عميره‏] از حران همراه هزار مرد بيرون آمد «كه گويى آنان را به سوى مرگ مى‏برند». عدى، مردى پارسا و عابد بود. چون به [دهكده‏] «دوغان» رسيد با مردم فرود آمد، و مردى را پيش صالح بن مسرح فرستاد. آن مرد به صالح گفت: عدى مرا پيش تو فرستاده و از تو مى‏خواهد كه از اين شهر بروى و آهنگ شهر ديگرى كنى و با آنان به جنگ بپردازى كه من جنگ را خوش ندارم. صالح به او گفت: پيش عدى برگرد و به او بگو اگر تو با ما هم عقيده‏اى كارى كن كه آن را بشناسيم و در آن صورت ما آخر شب از كنار تو كوچ خواهيم كرد و اگر بر عقيده ستمگران و پيشوايان بدكردار هستى، ما در كار خود مى‏انديشيم. اگر خواستيم جنگ را با تو شروع مى‏كنيم وگرنه سوى ديگرى غير از تو خواهيم رفت.

آن مرد برگشت و پيام صالح را به عدى رساند. عدى به او گفت نزد صالح برگرد و به او بگو به خدا سوگند من با تو هم عقيده نيستم ولى جنگ با تو و مسلمانان ديگر غير از تو را خوش ندارم.

در اين هنگام صالح به ياران خود گفت: سوار شويد و آنان سوار شدند.

صالح آن مرد را هم پيش خود بازداشت كرد و با ياران خود حركت نمود تا به بازار دوغان رسيد و در آن هنگام عدى به نماز ظهر ايستاده بود و متوجه نبود. ناگاه سواران را ديد كه آشكار شدند. چون صالح نزديك ايشان رسيد دانست كه آنان آمادگى و آرايش جنگى ندارند و يكديگر را ندا مى‏دهند و به يكديگر پناه مى‏برند. به فرمان‏

/ 435