جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

صالح، شبيب با گروهى بر آنان حمله كرد و سپس به سويد فرمان داد كه او هم با گروهى ديگر حمله كرد. آنان شكست خوردند و گريختند و اسب عدى را نزد او آوردند كه سوار شد و راه خويش را گرفت و رفت. صالح بر لشكرگاه عدى و هر چه در آن بود دست يافت، گريختگان لشكر عدى خود را به محمد بن مروان رساندند و او خشمگين شد و خالد بن جزء سلمى را خواست و او را با هزار و پانصد تن گسيل داشت و حارث بن جعونه را نيز خواست و او را هم با هزار و پانصد تن ديگر گسيل داشت و به هر دو گفت: به سوى اين گروه اندك خوارج پليد حركت كنيد و با شتاب برويد و در راه هم عجله كنيد و هر كدام شما كه پيشى بگيرد و زودتر برسد همو بر ديگرى امير خواهد بود. آن دو حركت كردند و شتابان راه مى‏سپردند و از صالح پرسيدند. به آنان گفته شد كه سوى «آمد» رفته است. آن دو او را تعقيب كردند و شبانه كنار «آمد» فرو آمدند و اطراف خود خندق كندند. آن دو با يكديگر آنجا رسيدند و هر يك فرمانده لشكر خود بودند.

صالح، شبيب را به جنگ حارث بن جعونه فرستاد و نيمى از ياران خود را با او همراه ساخت و خودش به جنگ خالد سلمى رفت و جنگى بسيار سخت كردند، سخت‏ترين جنگى كه ممكن است قومى انجام دهد. تا آنكه شب فرا رسيد و ميان آنان جدايى افكند و هر گروه از گروه ديگر داد خويش ستده بود.

يكى از ياران صالح مى‏گويد: هر بار كه در آن روز به آنان حمله مى‏كرديم پيادگان آنان با نيزه‏ها از ما استقبال مى‏كردند و تيراندازان، ما را آماج تير قرار مى‏دادند، سواران آنان نيز به ما حمله مى‏كردند. هنگام شب كه به جايگاه خويش بازگشتيم ما آنان را ناخوش مى‏داشتيم و ايشان ما را، و چون بازگشتيم و نماز گزارديم و استراحتى كرديم و پاره نانى خورديم، صالح ما را خواست و گفت: اى دوستان من چه مصلحت مى‏بينيد شبيب گفت: اگر ما با اين قوم كه در آن سوى خندق خود پناه و سنگر گرفته‏اند جنگ كنيم به چيز قابل توجهى از ايشان دست نخواهيم يافت. راى صواب اين است كه از كنار ايشان كوچ كنيم و برويم. صالح گفت: من هم همين عقيده را دارم و آنان همان شب از آنجا كوچ كردند و از سرزمين جزيره و موصل بيرون شدند و به «دسكره» رسيدند. چون اين خبر به حجاج رسيد حارث بن عميره را به سه هزار تن سوى آنان گسيل داشت، كه حركت كرد. صالح هم‏

/ 435