جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

آهنگ «جلولاء» و «خانقين» كرد و حارث به تعقيب او پرداخت تا به دهكده‏يى به نام «مدبج» رسيد. شمار همراهان صالح در آن هنگام نود تن بود. حارث لشكر خود را آرايش جنگى داد و ميمنه و ميسره تشكيل داد. صالح نيز ياران خود را به سه گروه تقسيم كرد: خود در يك گروه بود و شبيب با گروهى در ميمنه و سويد بن سليم همراه گروهى ديگر در مسيره گمارده شدند. و در هر گروه سى مرد بودند. هنگامى كه حارث بن عميره بر آنان سخت حمله سخت كرد، سويد بن سليم با گروه خود عقب نشينى كرد. صالح چندان پايدارى كرد كه كشته شد. شبيب نيز آن قدر زد و خورد كرد كه از اسب خود سرنگون شد و ميان ياران خود فرو افتاد. او برخاست و خود را به جايگاه صالح رساند و او را كشته يافت. بانگ برداشت: كه اى مسلمانان پيش من آييد و چون خوارج به او پناه بردند به آنان گفت: هر يك از شما پشت بر پشت دوستش دهد و چون دشمن نزديك آمد او را با نيزه بزند تا بتوانيم وارد اين دژ شويم و در كار خود بينديشيم.

آنان كه هفتاد تن بودند همراه شبيب به آن دژ در آمدند. حارث بن عميره شامگاه، ايشان را محاصره كرد و به ياران خود گفت: كنار اين دژ آتش بيفزويد و چون در آتش گرفت آنرا به حال خود بگذاريد كه ايشان نخواهند توانست از آن بيرون بيايند تا به هنگام صبح ايشان را بكشيم. آنان چنان كردند و به لشكرگاه خود بازگشتند.

شبيب به ياران خود گفت: منتظر چه هستيد به خدا سوگند كه اگر آنان صبح بر شما حمله آورند هلاك شما در آن است. گفتند: فرمان خود را به ما بگو. گفت: شب براى حمله پوشيده‏تر است. با من يا با هر كس كه مى‏خواهيد بيعت كنيد، سپس همراه ما شبانه بيرون رويد تا به آنان در لشكرگاهشان حمله كنيم كه آنان به خيال خود از شما در امانند و اميدوارم كه خداوند شما را بر ايشان پيروز نمايد. گفتند: دست فراز آر تا با تو بيعت كنيم و چنان كردند. و چون كنار در رسيدند و آن را آتش ديدند، نمدزينها را آوردند و با آب خيس كردند و بر آن افكندند و بيرون آمدند.

حارث بن عميره هنگامى متوجه شد، كه شبيب و يارانش ميان لشكرگاه بر آنان شمشير

/ 435