جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

از خداوند منزلت شهيدان، همنشينى و دوستى با پيامبران و زندگى نيكبختان را مسئلت مى‏كنم كه ما براى او و از آن اوييم.» نصر بن مزاحم مى‏گويد: آن گاه على (عليه السلام) كارگزاران خويش را برگزيد و آنان را به شهرها گسيل داشت و با جرير بن عبد اللّه بجلى براى معاويه نامه‏يى را كه بيان آن گذشت مرقوم فرمود.

نصر بن مزاحم مى‏گويد: هنگامى كه جرير بن عبد اللّه بجلى نزد معاويه و منتظر پاسخ او بود، معاويه به عمرو عاص گفت: مصلحت چنين مى‏بينم كه براى مردم مكه و مدينه نامه‏يى بنويسيم و در آن موضوع كشته شدن عثمان را يادآور شويم و با نوشتن اين نامه، يا به خواسته خود مى‏رسيم يا آنكه آنان را از هجوم به خود باز مى‏داريم. عمرو گفت: تو براى سه گروه مى‏خواهى نامه بنويسى، گروهى كه به حكومت على راضى هستند و اين نامه تو چيزى جز بصيرت برايشان نمى‏افزايد، گروهى كه هوادار عثمانند و نامه تو چيزى بر آنها نمى‏افزايد و گروهى كه كناره گرفته‏اند و تو در نظر ايشان بهتر و مورد اعتمادتر از على نيستى. معاويه گفت: آن بر عهده من است و چنين نوشتند.

«اما بعد، اگر پاره‏يى از امور از ما پوشيده مانده است اين مسئله بر ما پوشيده نيست كه على، عثمان را كشته است و دليل اين كار اين است كه كشندگان عثمان، مقرب درگاه اويند و اينك ما فقط قاتلان عثمان را مطالبه مى‏كنيم كه آنان به ما سپرده شوند و ايشان را بكشيم و اين بر طبق حكم كتاب خداوند است و اگر على آنان را به ما بسپرد از او دست برمى‏داريم و سپس خلافت را همان گونه كه عمر بن خطاب عمل كرد به شورايى وامى‏گذاريم تا خليفه را تعيين كند و ما خود طالب خلافت نيستيم.

شما در اين كار، ما را يارى دهيد و در ناحيه خود قيام كنيد و پيش ما آييد كه چون دستهاى ما و شما بر يك كار متحد شود على از آن به بيم خواهد افتاد. و السّلام».

عبد اللّه بن عمر [بن خطاب‏] در پاسخ آن دو چنين نوشت: «اما بعد، به جان خودم سوگند كه شما جايگاه نصرت و پيروزى را اشتباه گرفته‏ايد و مى‏خواهيد از جاى دورى بر آن دست يابيد. با اين نامه شما خداوند بر شك در اين كار، جز شك و ترديد نيفزود. شما را با شورا و خلافت چه كار اما تو اى معاويه از آزادشدگان از اسارت و بردگى هستى و تو اى عمرو عاص متهم هستى.

/ 435