ورود شبيب به كوفه و سرانجام كار او با حجاج - جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مى‏زدند. حارث چندان زد و خورد كرد كه از اسب فرو افتاد و يارانش او را با خود بردند و آنان شكست خورده گريختند و لشكرگاه و آنچه را در آن بود براى خوارج رها كردند و رفتند و در مداين فرود آمدند. و اين نخستين لشكرى بود كه شبيب آن را شكست داد.

ورود شبيب به كوفه و سرانجام كار او با حجاج

شبيب، نخست به زمينهاى نزديك موصل و سپس به سوى آذربايجان رفت تا از آنان خراج بگيرد. [پيش از اين‏] به سفيان بن ابى العاليه فرمان داده شده بود كه با سالار طبرستان جنگ كند ولى به سبب جنگ با شبيب، به او فرمان داده شد با سالار طبرستان صلح نمايد و [به سوى شبيب‏] حركت كند. او چنان كرد و با هزار سوار روى آورد و نامه‏اى از حجاج به او رسيد كه متن آن چنين بود: اما بعد، تو با آنان كه همراهت هستند در «دسكره» بمان تا لشكر حارث بن- عميرة كه قاتل صالح بن مسرح است نزد تو برسد. سپس به سوى شبيب برو و با او نبرد كن. سفيان همين گونه رفتار كرد و در دسكره فرود آمد و منتظر ماند تا آنان رسيدند و سپس از آنجا به تعقيب و جستجوى شبيب بيرون آمد. شبيب از آنان فاصله مى‏گرفت، گويى ديدار و جنگ با ايشان را خوش نمى‏داشت. شبيب برادر خود مصاد را همراه پنجاه تن در زمين گود و مطمئنى در كمين آنان گماشته بود. آنها [سفيان و لشكرش‏] همين كه شبيب را ديدند، او ياران خود را جمع كرد و به دامنه مشرف كوه بر آمد. آنان گفتند: دشمن خدا گريخت و به تعقيب او پرداختند. عدى بن- عميرة شيبانى به آنان گفت: اى مردم شتاب مكنيد تا آنكه زمين را به طور كامل‏

/ 435