جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

شناسايى و بررسى كنيم تا اگر كمينى كرده باشند از آن بر حذر باشيم و در غير آن صورت تعقيب آنان هميشه براى ما ممكن است و آن فرصت از دست نخواهد رفت.

ولى سخن او را نپذيرفتند و شتابان به تعقيب ايشان پرداختند.

شبيب همين كه ديد آنان از جايگاه كمين گذشتند به سوى ايشان برگشت و از مقابل بر آنان حمله آورد. آنان هم كه در كمين بودند از پشت سر بر آنان حمله آوردند.

هيچ كس جنگ نكرد و روى به گريز نهادند، ولى سفيان بن ابى العاليه با دويست مرد پايدارى و جنگى سخت كرد و پنداشت كه به خيال خود از شبيب انتقام خواهد گرفت.

سويد بن سليم به ياران خود گفت: آيا كسى از شما سالار اين قوم يعنى پسر ابى العاليه را مى‏شناسد شبيب گفت: آرى من از همه مردم به او آشناترم. آيا اين مرد را كه سوار بر اسب سپيد پيشانى است مى‏بينى- كه تيراندازان برگرد اويند هموست، ولى اگر مى‏خواهى به جنگ او بروى او را اندكى مهلت بده.

سپس شبيب گفت: اى قعنب همراه بيست تن بيرون برو و از پشت سر بر آنان حمله كن. قعنب چنان كرد و چون ايشان او را ديدند كه مى‏خواهد از پشت سر حمله كند عقب نشينى كردند و پراكنده شدند. در اين هنگام سويد بن سليم بر سفيان بن- ابى العاليه حمله كرد. آن دو نخست با نيزه پيكار كردند كه كارى از پيش نبردند سپس با شمشير به يكديگر حمله كردند و سرانجام دست به گريبان شدند و هر دو بر زمين افتادند و به كشاكش پرداختند. آن گاه از يكديگر جدا شدند. در اين هنگام شبيب بر آنان حمله كرد و همه كسانى كه با سفيان بودند عقب نشينى كردند. يكى از غلامان او كه نامش عزوان بود از ماديان خويش پياده شد و به سفيان گفت: اى سرور من سوار شو. ياران شبيب او را محاصره كردند و غلام كه رايت سفيان نيز دست او بود چندان ايستادگى كرد كه كشته شد و سفيان گريخت و خود را به بابل مهروذ رساند و همانجا فرود آمد و براى حجاج چنين نوشت: [اما بعد، من به امير كه خداوند كارش را قرين صلاح بدارد خبر مى‏دهم كه من اين خوارج را تعقيب كردم و خداوند بر چهره‏هايشان بزد و بر ايشان پيروز شديم. در همين حال ناگاه قومى كه از ايشان غايب بودند به يارى ايشان آمدند و بر مردم حمله كردند و آنان را وادار به‏

/ 435