جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

در نواحى «جوخى» در تاخت و تاز بود و سوره در تعقيب او بود. شبيب به مداين آمد، مردم مداين پناه گرفتند و او «مداين اول» را غارت كرد و مقدارى از اسبهاى سپاه را گرفت و هر كه را مقابل او ايستاد كشت، ولى وارد خانه‏ها نشد. سپس كسانى پيش او آمدند و گفتند: سوره به تو نزديك مى‏شود. او با ياران خود از آنجا بيرون آمد و به نهروان رفت. آنجا فرود آمدند وضو ساختند و نماز گزاردند و كنار كشتارگاه برادران خود كه على بن ابى طالب (عليه السلام) آنان را كشته بود آمدند و براى آنان آمرزشخواهى كردند و از على و ياران او تبرى جستند و مدتى گريستند و سپس از پل نهروان گذشتند و بر كناره شرقى آن فرود آمدند. سوره هم در «نفطرانا» فرود آمد.

جاسوسان او آمدند و خبر آوردند كه شبيب در نهروان است.

سوره، سران ياران خود را فرا خواند و به آنان گفت: خوارج هر گاه در صحرا و بر پشت اسبها سوارند كمتر شكست مى‏خورند و معمولا انتقام خود را مى‏گيرند و براى من نقل شده است كه ايشان بيش از صد مرد نيستند. اكنون چنين انديشيده و صلاح ديده‏ام كه گروهى از شما را برگزينم و همراه سيصد مرد از نيرومندان و دليران شما به آنان شبيخون برم كه آنان در تصور خود از شبيخون زدن شما در امانند و به خدا سوگند اميدوارم كه خداوند آنان را همان گونه كه پيش از اين برادران ايشان را در نهروان كشت، بكشد. آنان گفتند: هر چه دوست مى‏دارى انجام بده.

او حازم بن قدامه را بر لشكر خود گماشت و سيصد تن از ياران شجاع خود را برگزيد و با آنان حركت كرد و خود را نزديك نهروان رساند. او در حالى كه پاسداران را روانه كرده بود آغاز شب را همانجا ماند و سپس به قصد شبيخون بر آنان حركت كرد. چون ياران سوره به خوارج نزديك شدند آنان به وجود ايشان پى بردند و بر اسبهاى خود نشستند و آرايش جنگى گرفتند و همين كه سوره و يارانش رسيدند آنان آگاه شدند و سوره حمله كرد، شبيب فرياد برآورد و با ياران خود حمله آورد و ياران سوره آوردگاه را براى او رها كردند و رفتند. شبيب شروع به حمله كرد و در حالى كه ضربت مى‏زد مى‏گفت:

/ 435