جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

با همان آرايش جنگى كه سر شب براى شما تعيين كردم حركت كنيد و همان گونه كه به شما فرمان دادم لشكرگاه آنان را از هر سو دور بزنيد و در ميان بگيريد. گويد: ما همگان با او حركت كرديم و اين در حالى بود كه سپاهيان به داخل پادگانها رفته و آسوده خاطر آرميده بودند و تنها هنگامى به خود آمدند كه صداى سم ستوران را شنيدند و ما اندكى پيش از سپيده دم آنجا رسيديم و لشكرگاه آنان را احاطه كرديم و از هر سو بانگ برداشتيم. آنان با ما به جنگ و تيراندازى پرداختند. شبيب به به برادرش مصاد كه از جانب كوفه با آنان جنگ مى‏كرد گفت: راه كوفه را براى آنان باز بگذار و به جانب ديگر بيا. او چنان كرد و ما از سه طرف ديگر لشكرگاه با آنان تا بر آمدن صبح جنگ مى‏كرديم و سپس چون بر آنان پيروز نشديم حركت كرديم و آنان را رها ساختيم، و چون شبيب رفت جزل به تعقيب او پرداخت و همواره با آرايش جنگى و نظم حركت مى‏كرد و هيچ جا فرود نمى‏آمد مگر اينكه خندقى حفر مى‏كرد، اما شبيب همچنان در سرزمين جوخى در حركت بود و درگيرى با جزل را رها كرد و اين كار براى حجاج طول كشيد و براى جزل نامه‏يى نوشت كه براى مردم هم خوانده شد و موضوع آن چنين بود: اما بعد، همانا من تو را همراه سواران دلير و سرشناسان كوفه گسيل داشتم و به تو فرمان دادم كه اين از دين برگشتگان را تعقيب كنى و از اين كار دست برندارى تا آنان را بكشى و نابود سازى، اما تو خوابيدن آخر شب در دهكده‏ها و خيمه زدن كنار خندقها را براى خود آسانتر از حركت براى نبرد و ريشه‏كن ساختن آنان يافتى.

و السلام.

گويد: نامه حجاج بر جزل سخت‏گران آمد مردم هم شروع به شايعه پراكنى كردند و گفتند: حجاج بزودى او را عزل خواهد كرد. هنوز از اين گفتگو چيزى نگذشته بود كه حجاج، سعيد بن مجالد را به جاى جزل به فرماندهى آن لشكر گماشت و فرستاد و با او عهد كرد كه چون با خوارج روياروى شود بر ايشان حمله برد و به آنان مهلت ندهد و درنگ نكند و كار جزل را انجام ندهد، در آن هنگام جزل در تعقيب شبيب به نهروان رسيده بود و همچنان در لشكرگاه خود توقف كرده و برگرد ايشان خندق حفر كرده بود. سعيد آمد و به عنوان امير لشكر كوفه وارد لشكرگاه شد و ميان ايشان برپا خاست و خطبه ايراد كرد و پس از حمد و ثناى خداوند متعال چنين گفت:

/ 435