جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

چون از خوردن غذا فارغ شدند به يارانش گفت: براى نماز برخيزيد و خود برخاست و وضو ساخت و با ياران خود نماز نخست [ظهر] را گزارد. سپس زره پوشيد و شمشير بر دوش افكند و گرز آهنى خود را به دست گرفت و گفت: براى من استرم را زين كنيد. برادرش به او گفت: آيا در چنين روز و جنگى سوار استر مى‏شوى گفت: آرى همان را زين كنيد.

سوار شد و گفت: فلانى تو فرمانده ميمنه باش و تو اى مصاد- يعنى برادرش- فرمانده قلب باش. و به برزيگر دستور داد در را بر ايشان بگشايد.

شبيب به سوى آنان رفت و در حالى كه بانگ مى‏زد: «لا حكم الا لله» حمله سختى كرد و سعيد يارانش شروع به عقب نشينى كردند آنچنان كه ميان ايشان و دهكده حدود يك ميل فاصله افتاد. شبيب بانگ مى‏زد كه: مرگ آماده براى شما رسيد. اگر مى‏خواهيد پايدارى كنيد. و سعيد بن مجالد هم بانگ مى‏زد: اى گروه همدان پيش من آييد، پيش من، كه من پسر ذى مرانم. شبيب به مصاد گفت: واى بر تو اينك كه آنان پراكنده شده‏اند بر ايشان حمله كن و من بر فرمانده ايشان حمله خواهم كرد و خداى مادر مرا بر سوگ من بنشاند اگر مادرش را بر سوگ او ننشانم. سپس شبيب بر سعيد حمله كرد و با گرز بر او زد كه بيجان بر زمين افتاد و همه يارانش گريختند و در آن روز از خوارج فقط يك تن كشته شد.

هنگامى كه خبر كشته شدن سعيد به جزل رسيد مردم را فرا خواند و گفت: اى مردم پيش من آييد، پيش من. و عياض بن ابى لينه نيز فرياد كشيد: كه اى مردم اگر اين امير از راه رسيده شما كشته شد ولى اين امير فرخنده فال زنده است به او روى آوريد. گروهى از ايشان نزد جزل جمع شدند و برخى هم بر اسب خود سوار شدند و گريزان رفتند. جزل در آن روز جنگى سخت كرد آن چنان كه از اسب بر زمين افتاد، ولى خالد بن نهيك و عياض بن ابى لينة از او حمايت كردند و او را در حالى كه سخت زخمى بود نجات دادند و مردم همچنان گريزان تا كوفه رفتند. جزل را هم كه زخمى بود به مداين آوردند و او به حجاج چنين نوشت: اما بعد، من به امير كه خداوند كارش را قرين صلاح بدارد گزارش مى‏دهم كه من همراه كسانى از لشكرى كه مرا همراه آن پيش دشمن گسيل داشته بود حركت كردم و سفارش و رأى امير را كه به من گفته بود پاس مى‏داشتم و هر گاه فرصتى‏

/ 435