جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

همانا خويشتن را از اين كار باز داريد كه براى شما ميان ما دوست و يارى دهنده‏يى نيست. و السّلام».

نصر مى‏گويد: و مردى از انصار نيز همراه نامه عبد اللّه بن عمر ابياتى براى آن دو نوشت: «اى معاويه همانا كه حق، واضح و روشن است و چنان نيست كه تو و عمرو عاص پنداشته‏ايد. امروز پسر عفان را براى مكر و فريب براى ما مطرح مى‏كنى، همان گونه كه پس از خلافت على (عليه السلام) آن دو پيرمرد- طلحه و زبير- چنان كردند. اين فتنه هم همچون آن فتنه و كاملا همانند آن است، همچون سراب و آب نمايى كه مسافران بدان فريفته مى‏شوند...» نصر بن مزاحم مى‏گويد: عدى بن حاتم طايى برخاست و به على (عليه السلام) گفت: اى امير المؤمنين نزد من مردى [خردمند] است كه هيچ كس همتاى او نيست و او مى‏خواهد به ديدار پسر عمويش حابس بن سعيد طايى به شام برود و اگر او را فرمان دهيم كه با معاويه ديدار كند شايد بتواند او و مردم شام را در هم شكند.

على (عليه السلام) فرمود: آرى پيشنهاد خوبى است و سپس عدى او را به اين كار فرمان داد- نام آن مرد خفاف بن عبد اللّه بود.

خفاف پس از آنكه پيش پسر عموى خود، حابس بن سعد، رسيد و حابس سالار مردم قبيله طى در شام بود، با او گفتگو كرد و گفت: با عثمان در مدينه بوده و سپس همراه على (عليه السلام) به كوفه آمده است. خفاف مردى خوش ظاهر و زبان آور و اهل شعر بود.

حابس فرداى آن روز خفاف را پيش معاويه برد و گفت: اين پسر عموى من است كه هر چند با على به كوفه آمده ولى در مدينه همراه عثمان بوده است و مردى مورد اعتماد است. معاويه به خفاف گفت: درباره عثمان بگو. گفت: آرى مكشوح او را محاصره كرد و حكيم درباره او فرمان صادر كرد و عمار ياسر آنرا اجراء نمود.

سه تن درباره كار عثمان به تنهايى كوشش كردند تا او را از ميان بردارند و آنان عدى بن حاتم و اشتر نخعى و عمرو بن حمق بودند و دو تن ديگر و طلحه و زبير در مورد كشتن او كوشش كردند و على از همه مردم از خون عثمان مبراتر است. معاويه پرسيد: سپس چه شد گفت: آن گاه مردم براى بيعت با على همچون پروانگان هجوم آوردند

/ 435