جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ضربتى زد. گروهى مى‏گويند نشانه گرز شبيب را بر در قصر ديده‏اند. شبيب سپس آمد و كنار سكو ايستاد و اين بيت را خواند: «گويى نشانه سم آن بر هر گردنه، پيمانه‏يى است كه با آن هر بخيل نادارى پيمانه مى‏كند».

سپس شبيب همراه يارانش به مسجد جامع كوفه حمله آوردند ولى نمازگزاران آنجا را ترك نگفتند. گروهى از نمازگزاران را كشت. شبيب از كنار خانه حوشب- كه سرپرست شرطه حجاج بود- گذشت و با گروهى بر در خانه او ايستاد. آنان گفتند: امير- يعنى حجاج- حوشب را احضار كرده است. ميمون غلام حوشب ماديان او را بيرون آورده بود تا سوار شود. ميمون احساس كرد آنان ناشناسند.

خوارج هم فهميدند كه او به ايشان بدگمان شده است. ميمون مى‏خواست وارد خانه شود و پيش سالار خود برگردد. خوارج به او گفتند: بر جاى خود باش تا تا سالارت پيش تو آيد. حوشب سخن آنان را شنيد و چون ايشان را نشناخت خواست برگردد. آنان به سوى او خيز برداشتند و حوشب توانست در را ببندد.

آنان غلامش ميمون را كشتند و ماديانش را برداشتند و رفتند. از كنار خانه جحاف بن بنيط شيبانى گذشتند كه از طايفه حوشب بود. سويد به او گفت: پايين و پيش ما بيا. گفت: چه كارم دارى گفت: من بهاى كره شترى را كه در باديه از تو خريده‏ام نپرداخته‏ام. جحاف گفت: چه بد جايى و چه بد ساعتى را براى پرداخت وام خود انتخاب كرده‏اى واى بر تو كه پرداخت وام و امانت خود را به ياد نياوردى مگر در دل شب تاريك و در حالى كه بر پشت اسب خود سوارى. خداوند دين و آيينى را كه جز با كشتن مردم و ريختن خونها اصلاح نپذيرد روسياه كند. خوارج پس از آن از كنار مسجد بنى ذهل گذشتند و ذهل بن حارث را ديدند. او معمولا در مسجد قوم خود نماز مى‏گزارد و نمازش را طول مى‏داد. خوارج با او در حالى كه از مسجد به خانه‏اش برمى‏گشت برخوردند و او را كشتند. آنان سپس به سوى «ردمه» رفتند.

به فرمان حجاج ندا دادند: اى سواران خدا سوار شويد و بر شما مژده باد. حجاج در آن هنگام بر فراز قصر بود و غلامى كه چراغ در دست داشت كنارش ايستاده‏

/ 435