جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ديگر را گسيل داشت. اين اميران همگى در پايين فرات جمع شدند، و شبيب هم راهى را كه ايشان در آن جمع شده بودند رها كرد و آهنگ قادسيه نمود. حجاج زحر بن قيس را همراه گروهى از سواران كه شمارشان را يكهزار و هشتصد سوار نوشته‏اند گسيل داشت و به او گفت: شبيب را تعقيب كن و هر جا به او رسيدى با او نبرد كن. زحر بن قيس حركت كرد تا به سيلحين رسيد و چون خبر حركت او به شبيب رسيد آهنگ او كرد و روياروى شدند.

زحر بر ميمنه لشكر خود، عبيد الله بن كنار را كه مردى دلير بود گماشت و بر ميسره [لشكر] خود، عدى بن عدى بن عميرة كندى را گماشت. شبيب همه سواران خود را يك جا جمع كرد و آنان را در يك صف منظم نمود و حمله كرد و چنان تند و چابك نفوذ كرد كه خود را كنار زحر بن قيس رساند. زحر از اسب پياده شد و چندان جنگ كرد كه در افتاد و همراهانش كه پنداشتند كشته شده است گريختند.

آن گاه كه شب كه فرا رسيد و نسيم و سرما بر او سرايت كرد، برخاست و و به راه افتاد تا وارد دهكده‏يى شد و شب را آنجا گذارند و از آنجا او را به كوفه حمل كردند در حالى كه بر چهره‏اش جاى چهارده ضربه بود. او چند روزى درخانه‏اش درنگ كرد و سپس در حالى كه بر چهره و زخمهايش پنبه بود نزد حجاج آمد.

حجاج او را بر تخت خويش نشاند. ياران شبيب به او گفتند: ما سپاه آنان را شكست داديم و يكى از اميران بزرگ آنان را كشتيم- و آنان مى‏پنداشتند زحر كشته شده است- اكنون ما را از اينجا آسوده خاطر ببر. شبيب به آنان گفت: كشته شدن اين مرد و هزيمت اين لشكر به دست شما اين اميران را ترسانده است. اينك آهنگ ايشان كنيد كه به خدا سوگند اگر آنان را بكشيم ديگر مانعى براى كشتن حجاج و تصرف كوفه نخواهد بود. آنان به او گفتند: ما همگان تسليم فرمان و رأى تو هستيم.

شبيب شتابان آنان را با خود برد و به عين التمر رسيد و خبردار شد كه آن قوم در رودبار پايين فرات و بيست و چهار فرسنگى كوفه‏اند. و چون به حجاج خبر رسيد

/ 435