جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

هنگام سپيده‏دم به بيعت فرا خواندند.

عبد الرحمان بن جندب مى‏گويد: من از كسانى بودم كه پيش رفتم و با او به خلافت بيعت كردم. شبيب در حالى كه بر اسبى سپيد پيشانى كه رنگش از سياهى به سرخى مى‏زد سوار بود ايستاده بود و سوارانش كنار او ايستاده بودند و هر كس مى‏آمد كه با او بيعت كند خلع سلاحش مى‏كردند و آن گاه نزديك شبيب مى‏آمد و بر او به عنوان امير المومنين سلام مى‏داد و بيعت مى‏كرد. ما در اين حال بوديم كه سپيده دميد و محمد بن موسى بن طلحه با ياران خود در ساقه لشكر قرار داشت و حجاج آخرين نفر آنان بود و زائدة بن قدامه مقابل او بود، و محمد بن موسى بن طلحه در سمت فرماندهى كل قرار داشت. در اين هنگام محمد بن موسى به موذن خود فرمان داد اذان بگويد. او اذان گفت. همينكه شبيب صداى اذان را شنيد گفت: اين چيست گفتند: محمد بن موسى بن طلحه است كه از جاى خويش حركت نكرده است. گفت: مى‏پنداشتم كه حماقت و غرورش او را به اين كار وا خواهد داشت.

اكنون اينان را دور كنيد تا پياده شويم و نماز بگزاريم. شبيب پياده شد و خودش اذان گفت و سپس جلو ايستاد و با ياران خود نماز گزارد در ركعت اول پس از حمد سوره همزه و در ركعت دوم سوره ماعون را خواند و سلام داد و سوار شد.

شبيب به محمد بن موسى بن طلحه پيام فرستاد كه نسبت به تو حيله و مكر شده و حجاج تو را سپر بلا و مرگ خويش قرار داده است و تو در كوفه همسايه من هستى و براى تو حق همسايگى محفوظ است. پى مأموريت خود باش و برو و خدا را گواه مى‏گيرم كه نسبت به تو بدى نكنم، ولى او چيزى جز جنگ با شبيب را نپذيرفت.

شبيب دوباره به او پيام فرستاد و او جز جنگ با او چيز ديگرى را نپذيرفت.

شبيب، خود به محمد بن موسى گفت: من چنين مى‏بينم كه چون كار دشوار شود و كارد

/ 435