جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

عرب بود روى كردم و گفتم: ترا بر من حقى است كه نسبت به من احسان و دوستى كرده‏اى و حق مسلمان بر مسلمان محفوظ است. از اين پسر عموى تو چيزى سرزده است كه براى تو گفته شد، اينك با او خلوت كن و او را از اين انديشه بازدار و كار او را گناهى بزرگ بدان، و توجه داشته باش من بيم آن دارم كه اگر از امير المؤمنين جدا شود ترا و خود و عشيره‏اش را به كشتن دهد.

گفت: خدايت پاداش خير دهاد كه حق برادرى را ادا كردى. اگر او بخواهد از امير المؤمنين جدا شود در اين كار نابودى او خواهد بود و حال آنكه اگر خيرخواهى او را برگزيند و با او همراه باشد بهره و هدايت او در اين كار خواهد بود.

گويد: من خواستم نزد على (عليه السلام) برگردم تا آنچه را اتفاق افتاده است به او بگويم ولى به سخن دوست خود اطمينان كردم و به خانه خويش بازگشتم و شب را به صبح رساندم و چون روز بر آمد به حضور امير المؤمنين (عليه السلام) رسيدم و ساعتى نزد او نشستم و مى‏خواستم گفتگوى خود را در خلوت به اطلاعش برسانم از اين رو مدتى نشستم ولى بر شمار مردم افزوده مى‏شد. ناچار نزديك رفتم و پشت سرش نشستم على (عليه السلام) سرش را نزديك من آورد و من آنچه را از خريت شنيده بودم و آنچه را به پسر عمويش گفته بودم و نيز پاسخى را كه به من داده بود نقل كردم. فرمود: رهايش كن، اگر حق را پذيرفت و بازگشت براى او منظور مى‏داريم و از او مى‏پذيريم.

گفتم: اى امير المؤمنين، چرا هم اكنون او را فرو نمى‏گيرى تا از او اطمينان پيدا كنى فرمود: اگر ما اين كار را نسبت به هر كس از مردم كه متهم است انجام دهيم بايد زندانها را از آنان انباشته كنيم و حال آنكه مناسب نمى‏بينم تا زمانى كه مردم مخالفتى با من نكرده‏اند نسبت به آنان سختگيرى كنم و ايشان را به كيفر و حبس دچار سازم.

عبد اللّه بن قعين مى‏گويد: سكوت كردم و گوشه‏يى رفتم و اندكى با ياران خود نشستم. در اين هنگام على (عليه السلام) به من فرمود: نزديك بيا و نزديك رفتم. پوشيده به من فرمود: به خانه آن مرد برو و ببين چه كرده است زيرا كمتر روزى اتفاق افتاده است كه پيش از اين ساعت نزد من نيايد. من به خانه‏اش رفتم و ديدم در خانه او هيچ كس از آن گروه نيست. بر گرد درهاى خانه‏هاى ديگر گشتم كه گروهى ديگر از ياران خريت در آن خانه‏ها بودند، ديدم آنجا هم هيچ فرا خواننده و هيچ پاسخ دهنده‏اى نيست. پس نزد امير المؤمنين على برگشتم. همينكه مرا ديد فرمود: آيا

/ 435