جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

برسد. شما پيروان و شيعيان اوييد و مورد اعتمادترين قبيله از قبايل عرب هستيد، هم اكنون شتابان آماده شويد و با من بيرون آييد. به خدا سوگند هنوز ساعتى نگذشته بود كه يكصد و سى نفر نزد او جمع شدند. زياد گفت: ما را بس است و بيش از اين نمى‏خواهيم. او حركت كرد و از پل گذشت و خود را به دير ابو موسى رساند و همانجا فرود آمد و بقيه آن روز را همانجا ماند و منتظر رسيدن فرمان على (عليه السلام) بود.

ابراهيم بن هلال مى‏گويد: همچنين محمد بن عبد اللّه، از ابو الصلت تيمى، از ابو سعيد، از عبد اللّه بن وال تيمى نقل مى‏كرد كه مى‏گفته است نزد امير المؤمنين على بودم كه ناگاه پيكى شتابان در رسيد و در حالى كه همچنان مى‏دويد نامه‏يى از قرظة بن كعب بن عمرو انصارى كه يكى از كارگزاران او بود آورد و در آن نامه چنين آمده بود: «براى بنده خدا على امير المؤمنين، از قرظة بن كعب. درود بر تو، نخست همراه با تو خداوندى را مى‏ستايم كه خدايى جز او نيست. اما بعد، اى امير المؤمنين گزارش مى‏دهم كه گروهى سوار از كوفه به سوى نفر رفته‏اند و در پايين فرات به دهقانى به نام زادان فروخ كه اسلام آورده بود و نماز مى‏گزارد و از پيش داييهاى خود بر مى‏گشت برخورد كرده و از او پرسيده‏اند آيا مسلمانى يا كافر گفته است: مسلمانم. گفته‏اند: درباره على چه مى‏گويى گفته است: خير و نيكى مى‏گويم و معتقدم كه او امير مومنان و سرور بشر و وصى رسول خداست. به او گفته‏اند: اى دشمن خدا در اين صورت تو كافرى و گروهى از ايشان بر او حمله برده و با شمشيرهاى خويش او را پاره پاره كرده‏اند. همراه او مردى از اهل ذمه را هم كه يهودى بوده است گرفته‏اند و از او پرسيده‏اند: آيين تو چيست گفته است: يهودى هستم. آنان به يكديگر گفته‏اند او را آزاد بگذاريد و شما را بر او بهانه و راهى نيست. آن مرد يهودى پيش ما آمد و اين خبر را آورد. من درباره آنان پرسيدم و هيچ كس درباره آنان چيزى به من نگفت.

اينك امير المؤمنين در مورد ايشان رأى خود را براى من بنويسد تا به خواست خداوند آن را انجام دهم.» امير المؤمنين (عليه السلام) در پاسخ او چنين مرقوم فرمود: «اما بعد، آنچه را در مورد گروهى كه از منطقه حكومت تو گذشته‏اند نوشته‏اى‏

/ 435