نيكوترين وجه آفريد.» «به نيكوترين وجه آفريد» يعنى به هر موجودى آن داد كه در خور او بود. مثلا به شير دندان شير داد و به انسان دندان انسان و به عقاب نوك عقاب. اگر هر يك از اينها نه آن چنان بود كه اكنون هست براى زندگى او مناسب نمىبود. هر چيزى در حد خود متناسب و متكامل است و با شرايط زيست و طبيعت او هماهنگ. سپس از آفرينش انسان سخن مىگويد و مراحلى را كه طى كرده و دورهاى را كه بايد از آغاز تا مرگ بپيمايد. «وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ- و آفرينش انسان را از گل آغاز كرد.» [8] «ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ- سپس نسل او را از عصاره آبى بىمقدار پديد آورد.» انسان را دو ابتداست. يكى هنگامى كه آدم را آفريد و ذريه او را در صورت مورچگان پديد آورد. دوم هنگامى كه همه افراد بشر را در صلب مردان قرار داد. و اين از آبى بى مقدار بود. انسان اين آب را تحقير مىكند ولى در واقع اساس آفرينش اوست و سر حياتش در آن پيچيده است. آرى، از گل و از آب بىمقدار اين انسان راست بالا بيافريد انسانى كه بعدا به صورت خصمى آشكار جلوه نمود و به ناحق در زمين تكبر ورزيد. آيا به اصل آفرينش خود نمىنگرد تا از خودخواهيش بكاهد. خداى تعالى مىفرمايد: «پس آدمى بنگرد كه از چه چيز آفريده شده است از آبى جهنده آفريده شده است كه از ميان پشت و سينه بيرون مىآيد خدا به بازگردانيدن او توانا است». «5» [9] سپس چون جسد انسان نخستين يعنى آدم و حوا را بيافريد. از روح خود در آن دميد. روح را به خود نسبت داد، تا عظمت آن را بيان كند و از انسان كه او را به آب پست بىمقدار نسبت داده بود تجليل كند. 5- الطارق/ 4 تا 7.