موضوع مقاله، تبيين «اصلاحات» در تعريف مقام معظم رهبري بهعنوان نظريهپرداز و مصلح اجتماعي است و پس از باز تعريف اصلاحات در گفتمان اسلامي، به ابعاد گستردة اصلاحات، مباني و مضامين، روش و اهداف آن ميپردازد و نوعي آسيبشناسي «اصلاحات» را نيز مورد نظر قرار ميدهد: «اصلاحات از آن واژههايي است كه هميشه پرجاذبه بوده است... همه انسانهايي كه از هر فسادي رنج ميبرند، دلشان با اين شعار ميتپد و طرفدار اصلاحاتند». (مقام معظم رهبري) موضوع اصلاحات در گفتمان سياسي، بحث دامنهداري را شكل ميدهد كه انديشهگران به فراخور حال و ديدگاه خود بدان پرداختهاند. تجربه تاريخي انسان در عرصه حيات سياسي - اجتماعي به ما ميآموزد كه نظامها و جامعههائي كه اصلاحات دائمي را ترك كنند، پس از گذشت دورهاي دچار تصلب و تحجر ميگردند كه به زوال آنها خواهد انجاميد. اصلاحات، به معناي رفع موانع و ترميم رفتارهاي نادرست، حقيقتي است كه انكار صحت آن بهمعناي پذيرش زوال و انحراف است. در عين حال الگوهاي اصلاحطلبي و اهداف از پيش تعيين شده اين جنبش، ميتواند متفاوت باشد و بحث از كالبد شكافي و طبقهبندي «انواع اصلاحات» ضرورت مييابد. از اين ديدگاه موضوع اصلي، نه مخالفت يا موافقت با اصل اصلاح بل ارائه الگوي اصلاح است. تاكيد مقام معظم رهبري بر تفكيك ميان دو الگوي متفاوت از اصلاحطلبي، ناظر به همين واقعيت است: «اصلاحات، يا اصلاحات انقلابي و اسلامي و ايماني است كه همهي مسئولان كشور، مردم مومن و صاحبنظران با اين اصلاحات موافقند و يا اصلاحات آمريكايي است كه همهي مسؤولان كشور، مردم مؤمن و همهي آحاد هوشيار ملت با آن مخالفند».تامل در حقيقت اصلاحات و چيستي اصلاحطلبي شديداً مورد نياز جامعه و نظام ما و رسالتي بس سنگين و بيش از همه بر عهده نخبگان علمي و فرهنگي جامعه است. چشمانداز اصلاحات آنگونه كه در ديدگاههاي رهبري آمده، ميتواند به پژوهشگران ياري رساند و افزون بر آن، از آنجا كه اين ايده از شخصيتي شنيده ميشود كه رهبري سياستهاي كلان جامعه را عهدهدار ميباشند؛ ارزش اجرايي آنها نيز قابل توجه بوده و ميتواند در تنظيم و اصلاح عملكرد گروههاي مختلف موثر افتد.
الف) باز تعريف اصلاحات در قالب گفتمان اسلامي
«اصلاحات بايد تعريف بشود؛ اصلاحات چيست؟ اولا براي خود ما كه ميخواهيم اصلاحات بكنيم، تعريف بشود و مشخص باشد كه ميخواهيم چه بكنيم؟ ثانياً براي مردم تعريف بشود كه منظور ما از اصلاحات چيست؟... بايد تعريف مشخصي از اصلاحات بهوجود بيايد تا ترسيم آن چهره و وضعيتي كه ما در نهايت جاده اصلاحات ميخواهيم به آن برسيم، براي همه - مردم و مسؤولان - آسان بشود.»بحث از مفاهيم و تعيين حدود آنها از اصول مهمي است كه در كليه پژوهشهاي علمي و سياستگزاريهاي اجرايي بايد به آن توجه شود. اساساً با تغيير تعريفهاست كه مواضع و ارزشيابيها تغيير ميكند. مثلاً تقابلي كه امروزه ميان دو واژه «انقلاب» و «اصلاح» در گفتمان سياسي غرب وجود دارد، عدهاي را بر آن داشته تا اساساً انقلابيگري را با «اصلاحطلبي» متضاد بپندارند و مدعي شوند كه ورود به جرگه اصلاحات، مستلزم به كنار گذاشتن اصول انقلابي است. حال آنكه نسبت فوق فقط در چارچوب ارزشي غرب قابل تعريف و قبول است و در گفتمان اسلامي به شكل ديگري انقلاب و اصلاح را تعريف ميكند. تاكيد رهبري به ضرورت باز تعريف اين مفاهيم بايد از سوي پژوهشكران به جد گرفته شود تا ضمن غنيتر نمودن گفتمان سياسي اسلام، زمينه براي موضعگيريهاي شفافتر در موضوع انقلاب و اصلاح فراهم آيد: «اگر چه در اصطلاحات سياسي دنيا انقلاب را در مقابل اصلاح قرار ميدهند، اما من با آن اصطلاح نميخواهم حرف بزنم. من اصلاح را با اصطلاح اسلامي را مطرح ميكنم.»«اصلاح» از منظر اسلامي نهتنها از در تعارض با انقلاب در نميآيد بلكه ارتباطي وثيق با آن دارد كه آن دو را از يكديگر غيرقابل انفكاك ميسازد. انقلابيون واقعي، مصلحان واقعي هستند و مصلحان متعهد، وفادارترين به ارزشهاي انقلابي ميباشند. از اين منظر، اصلاح به فرايند رفع مفاسد و جبران كاستيهاي موجود اطلاق ميگردد: «اصلاح، اين است كه هر نقطة خرابي، نقطه نارسايي و فاسدي، به نقطه صحيح تبديل شود».اصلاح، پديدهاي اعم از انقلاب بوده و از آن حيث كه به آرمانهاي متعالي دين نظر دارد، شامل و جامع است و حتي «انقلاب» به عنوان يك روش اصلاحي قابل تعريف است. «خود انقلاب، حركت و تحول و رفتن به جلوست. برپايه اين ارزشها جامعه بايد حركت كند، و به جلو برود. بايد روز به روز روشهاي غلط را اصلاح كند و يك قدم جديد بردارد تا به نتيجه برسد.»در اين رويكرد «خود انقلاب، بزرگترين اصلاح» بهشمار ميآيدبهگونهاي كه ذاتاً از اصلاح نميتواند منفك باشد. «اصلاح» اهداف عالي انقلاب را تعيين ميكند و از طرف ديگر، مرحلهاي از انقلاب است كه پس از پيروزي و تحكيم ساختارهاي آن؛ به تدريج كاستيها را برطرف ميسازد: «انقلاب يك امر دفعي نيست. يك امر تدريجي است. يك مرحلهي انقلاب كه تغيير نظام سياسي است، دفعي است. اما در طول زمان، انقلاب بايد تحقق پيدا كند. اين تحقق چگونه است؟ اين تحقق به آن است كه آن بخشهايي كه عقب مانده و تحول پيدا نكرده است، تحول پيدا كند... برگشت غلط است، عقبگرد خسارت است، اما ايستادن هم غلط است. بايد حركت كنند و به جلو بروند.»با پذيرش تعريف فوق و نسبت آن با اصول انقلابي، «اصلاحات» نهتنها منافي ارزشهاي ديني نميباشد بلكه با آن ملازم است و اقدام به اصلاحات، اصل بنيادين گفتمان اسلامي را شكل ميدهد: «تلاشهايي ميشود كه مسايل غير اصلي، مسايل اصلي وانمود شود. خواستههاي غير حقيقي بهعنوان گفتمان ملي وانمود بشود. ليكن گفتمان اصلي اين ملت اينها نيست. گفتمان اصلي اين ملت اين است كه همه، در پي اين باشند كه راههايي براي تقويت نظام و اصلاح كارها و روشها پيدا كنند.»اصلاحات براي تحقق كامل آرمانهاي انقلابي، امروزه عين انقلابيگري است. «اصلاحات يك حقيقت ضروري و لازم است و بايد در كشور ما انجام بگيرد. اصلاحات در كشور ما از سر اضطرار نيست، جزء ذات هويت انقلابي و ديني نظام ما است... اصلاحات يك فريضه است.»
ب) ابعاد گستردة اصلاحات
در گفتمان سياسي اسلام، از آنجا كه اصلاحات در چارچوب ارزشهاي ديني صورت ميپذيرد تحديد آن به حوزهاي خاص وجهي ندارد. هر يك از نهادهاي دولتي ممكن است دچار كم كاري يا فساد گردند، بنابراين اصلاحات در تمامي سازمانها و نهادها ضرورت دارد: «ما اصلاح اقتصادي لازم داريم، اصلاح قضايي لازم داريم، اصلاح امنيتي لازم داريم، اصلاح در قوانين و مقررات لازم داريم. ما احتياج داريم كه دستگاه اداريمان مقرراتي داشته باشد كه براي همه يكسان باشد و در آن تبعيض نباشد. ... بايد رشوه و ارتشأ وجود نداشته باشد. راههاي كسب ثروت بايد مشروع باشد.»چه بسا نظام در آرايش سازماني خود دچار اشتباه و فساد گردد. انكار اشتباهات و ناديده گرفتن كاستيها، به بهبود اوضاع نميانجامد بلكه زمينه بيثباتي را فراهم ميكند: «اگر كساني از راههاي نامشروع كسب ثروت كردند، اين فساد است و بايد اصلاح شود. اگر كساني از امتيازات بيجا استفاده كردند... اگر در جامعه امتياز انحصاري بوجود آوردند... اگر امنيت شغلي و ثبات مقررات نبود... اگر در جامعه گرايش مصرفيرو به رشد است... اگر در تلاشهاي اقتصادي، دلالي بر توليد ترجيح دارد... اگر مردم دچار حالت بيانضباطياند - بخصوص مسؤولان - ...، اگر احساس مسؤوليت نيست... اگر در جوانانمان ملكات انساني رشد پيدا نميكند... اگر روابط جنسي ناسالم در جامعه هست... اگر اعتياد در جامعه است... اگر سطح معرفت و شعور عمومي در حد مطلوب نيست... اگر وظيفهشناسي در مسؤولان نيست... اگر كساني هستند كه خانوادهها را ناامن ميكنند... اگر جرم و جنايت هست، اگر دسترسي به قضاوت عادلانه نيست... اينها فساد هستند و بايد اصلاح بشوند».
ج) اصول و مباني
اصلاحات بهمثابة يك فرايند
گذشته از تجلي بيروني اصلاحات در سطح جامعه، اين پديده در درون خود اقتضائاتي دارد كه پايبندي به آنها از لوازم ذاتي آن ميباشد.
-1 «در» نظام و نه «بر» نظام:
محتواي اصلاحات دلالت دارد كه حكميت نظام پذيرفته شده، ليكن به واسطه پارهاي نارساييها تغييراتي براي بهبود كارآمدي لازم ميآيد. در اين معنا اصلاحات در درون نظام طراحي ميشود و مقبول نيست كه تغيير نظام را هدف قرار دهد: «اگر كساني بيايند با عدم اعتقاد به اساس ارزشها، دم از تحول بزنند؛ معلوم است كه تحول مورد نظر آنها چيست؟ تحول مورد نظر آنها، يعني تحول نظام اسلامي به نظام غير اسلامي. تحول مورد نظر آنها يعني حذف نام اسلام، حذف حقيقت اسلام و حذف فقه اسلامي. ... اين اصلاحات، يعني همان اصلاحات امريكايي».
-2 رعايت وفاق ملي:
همانگونه كه انقلاب بر پايه اصل عزم ملي شكل ميگيرد، برنامههاي اصلاحي بايد وفاق اجتماعي را افزايش دهند و از ورود به عرصه درگيريهاي جناحي و تشديد آنها پرهيز كند. «مرزي كه بين آنها [نيروهاي خودي] وجود دارد يك مرز واقعي و يك مرز تعيين كننده نيست. ميتوانند با هم يك وحدت عمومي را تشكيل بدهند. هويت كلي جامعهي اسلامي را انقلابي را تشكيل بدهند... جامعه از هر دو سود خواهد برد و هر دو جناح به نفع جامعه عمل خواهند كرد و در واقع انقلاب را تكميل ميكنند.»دامن زدن به گرايشهاي واگرايانه - بخصوص در خصوص قوميتها - به خاطر جذابيتهاي سياسي، نهتنها به پيشبرد فرآيندهاي اصلاحي كمكي نميكند بلكه در نهايت آن را در بحران قرار داده و كشور را دچار زوال و فروپاشي مينمايد: «كشور ايران يكپارچه است. حتي قسمتهايي كه در قرنهاي گذشته جدا شدند. اگر ته دلشان را بگرديد، آنها هم دلشان ميخواهد كه به اين مادر بپيوندند... سعي بر اين است كه مساله قوميتها در ايران عمده بشود... عامل وحدت كشور ما اسلام است»
-3 سامانمندي:
فرايندي كه ميخواهد به اصلاح امور بپردازد خود بايد «هدفمند» و «نظاممند» باشد و از بروز رفتارهايي كه متضاد، ناقص و يا موجب فساد است پرهيز كند. براي اين منظور وجود يك مركز قوي كه بتواند در حكم مغز متفكر اصلاحات باشد، ضروري و حياتي است. «اصلاحات بايد از يك مركز مقتدر و خويشتندار هدايت بشود تا دچار بيرويگي نشود. ... بايد مركزي هوشيار، مقتدر و خويشتندار وجود داشته باشد كه نگذارد به آن حركتي كه ميخواهد انجام بگيرد، شتاب بيش از حد مفيد داده بشود. كار با ميزان و بهطور صحيح انجام بگيرد»
-4 قانونمندي:
اصلاحات بهعنوان يك فرآيند بايد در چارچوب اصول قانوني عمل نمايد و از بروز رفتارهايي كه منجر به نقض قانون گردد، بپرهيزد. اين واقعيت كه برترين اصلاح، اجراي قانون است، فرآيند اصلاحات را به آنجا رهنمون ميگردد كه در دفاع از قانون اساسي تمام تلاش خود را بنمايد و ضمن سنجيدن رفتارهاي خود با قانون اساسي، گامي ولو كوچك از آن تخطي نكند. «ساختار قانون اساسي بايستي بهطور دقيق حفظ بشود... قانون اساسي ميثاق بزرگ ملي و ديني و انقلابي ما است. اسلام - كه همه چيز ما اسلاماست - در قانون اساسي تجسم و تبلور پيداكردهاست... ساختار قانون اساسي بايستي بهطور كامل در اصلاحات حفظ بشود.»
5 - خود ترميمي:
احتمال نفوذ افراد و يا تفكر بيگانه در كليه جنبشها ميرود و حركت اصلاحطلبي مستثني نميباشد. براي اين منظور انجام دو اقدام مهم توسط پيروان راستين اصلاحات ضروري است تا بتوانند جذابيت اين فرآيند را همچنان پاس دارند. گام اول : دشمنشناسي. به اين معنا كه سرمنشأ ايجاد تفكرات انحرافي دو زمينه اصلاحات را شناسايي كنند و اجازه ندهند كه ايشان با تشويه تصوير اصلاحات و يا نسبت دادن اصولي غير واقعي به آن، در ميزان اقبال مردم، جناحها و مسؤولان به آن كاستي ايجاد كنند. «يك ملت زنده اهل پيشرفت از جمله كارهايي كه در كنار سازندگي، در كنار پيشرفت علمي و در كنار كارهاي بزرگ، حتماً بايد از آن غفلت نكند، شناخت هدفهاي دشمن است... نميشود ملتي را فرض كرد كه آرمانهاي بزرگي داشته باشد و بخواهد كارهاي بزرگي بكند اما دشمن نداشته باشد.»اگر بپذيريم كه اصلاحات، پروژه بزرگ و حساسي است كه ملت ما در حال حاضر در مقام اجراي آن است و دولت محترم اجراي آن را رسالت خود ميشمارد؛ بديهي است كه دشمناني هم خواهد داشت كه مايل به شكست اين روند ميباشند. بهترين روش در اين موارد، استفاده از اسم اصلاحات و انجام فعاليتهاي برانداز در ذيل آن است تا از اين طريق چهره اصلاحطلبان واقعي را مخدوش سازد: «پس سه تخريب مورد نظر دشمن است: تخريب وحدت ملي، تخريب باورهاي كارساز و مقاومت بخش و تخريب روح اميد. اسم اين تخريبهاراهم [دشمن] اصلاحميگذارد.»گام دوم : اصلاح خود. پس از شناخت دشمن و نيروهاي نفوذي «فرآيند اصلاحطلبي» بايد به پيرايش اين عناصر نامطلوب همت گمارد. بديهي است كه «اصلاح طلباني» كه در فكر «اصلاح خود» نباشند، نميتوانند مصلحان واقعي جامعه باقي بمانند: «مطلب ششم مقابله جدي با دخالت خارجيها و غربيها و بياعتنايي به انگشت اشاره غربيها و سوءظن به آنهاست»
-6 جامعيت:
اگرچه برخي از رفتارها و ساختارها محتاج اصلاح بيشتري هستند، اما نبايد اصلاحات را يكسويه كرده به بهانه اصلاح بخشي، ساير اجزأ جامعه را ناديده بگيريم. چنين نگرشي منجر به بروز فساد در ساير بخشها ميشود كه با فرآيند اصلاحطلبي متعارض است. «هماهنگي اصلاحات در بخشهاي مختلف، مهم است. در بعضي بخشها اصلاحات پيچيده و دشوار و كند است. مثلاً در بخش اقتصادي بسيار كند انجام ميگيرد.... اصلاح ساختار اداري، كار دشوار و سنگيني است. اينها دير پيش ميرود...[اما در بعضي بخشها چنين نيست] در يك روز هم ميشود به بيست روزنامه مجوز داد تا منتشر بشود؛ اين ميشود ناهماهنگ. اين طوري نميشود، بايد هماهنگ حركت كنيم. بايد پابه پاي بخشهاي دشوار حركت كنيم.»مقام معظم رهبري اصلاحات را فرآيندي جامع ميدانند كه «در همه مناطق مربوط به زندگي جامعه» بايد محقق شود و جزئينگري را بهخاطر منطق واحد حاكم بر اين فرآيند تجويز نمينمايند.
-7 استمرار:
برعكس انقلاب كه پديدهاي ناگهاني و بنيان برافكنانه است و در مقطع زماني مشخص و كوتاه تعريف ميشود، اصلاحات، تدريجي و از حيث زماني، طولاني است. بنابراين توقع اعمال تمامي اصلاحات در زماني كوتاه، و سپس رها كردن آن اساساً با ذات اصلاحات همخواني ندارد. اصلاحات بايد همچون سياستي مستمر طراحي شود كه در تمامي ادوار و مراحل حضور داشته باشد. يك مرحلهي انقلاب كه تغيير نظام سياسي است، دفعي است. اما در طول زمان انقلاب بايد تحقق پيدا كند. اين تحقق به آن است كه بخشهاي عقب مانده و تحول پيدا نكرده است، تحول پيدا كند و روز به روز راههاي جديد، كارهاي جديد، فكرهاي جديد، روشهاي جديد بيايد.»
8 - تحمل و پرهيز از خشونت:
گروهها و جناحهاي خودي نبايد اجراي اصلاحات را منوط به كاربرد روشهايي بدانند كه حذف آنها جزو اهداف فرآيند اصلاحطلبي است. بر اين اساس براي اعمال اصلاحات در درون يك ساختار كلي، نميتوان دست به رفتارهاي خشونتآميزي زد كه اعتبار نظام را مخدوش كرده و آن را متزلزل ميسازد. «البته اختلاف بهوجود ميآيد، اما اين اختلاف مهم نيست. ممكن است آن كساني كه به ارزشها بيشتر توجه دارند، به آن كساني كه به تحول بيشتر توجه دارند، بتازند كه شما به ارزشها بياعتنايي و بياحترامي ميكنيد. يا كساني كه به تحول اهميت بيشتري ميدهند، به آن كساني كه به تحول كمتر توجه ميكنند، بگويند شما به پيشرفت و ترقي و به جلو رفتن اعتنايي نداريد [و] ايستايي را ترويج ميكنيد. ... بايد همديگر را تحمل و قبول كنند... دعوا نبايد بشود.»اصول يازدهگانه فوق از لوازم ذاتي اصلاحات است كه بهعنوان يك فرايند و فارغ از اينكه در كجاي جهان در حال تحقق است بايد به آنها توجه گردد. بديهي است كه ما نيز به عنوان يك واحد سياسي حاضر در گستره جهاني كه داراي ارزشهاي خاص خود است، بايد خود را ملزم به رعايت اصول فوق بنمائيم. افزون بر اين ويژگيهاي خاص كشور ما ملاحظات ويژهاي را براي اصلاحات در پي دارد كه در ادامه ميآيد:
اصلاحات بهعنوان يك جنبش
-1 ارزش محوري:
جنبش اصلاحطلبي در مقام رفع نواقص موجود نبايد بهگونهاي عمل نمايد كه ارزشهاي اسلامي و انقلابي مخدوش شود. بديهي است كه حفظ اين ارزشها هدف اصلي اصلاحات است و لذا نميتوان پذيرفت كه اصلاح گوشهاي از مملكت به بروز فساد در گوشه ديگر آن منجر شود: «اين ارزشها كه در جامعه هست و پايه نظام اسلامي است، بايد... يكجا پذيرفته شود. اگر بعضي از اينها را قبول داشته باشيد، بعضيها را قبول نداشته باشيم، كار ناقص است»اگر اصل فوق حفظ شود، اصلاحات تبديل به يك محرك معنوي قوي ميشود كه تمامي آحاد ملت را به ميدان اجراي اصلاحات ميآورد در غير اين صورت پروژه اصلاحات به پروژه حذف اسلام و مردم تبديل ميشود و تودههاي ملت ديگر حامي آن نبوده و فقط عدهاي خاص برگرد آن خواهند بود: «يك عده هم كساني هستند كه... نشان [دادهاند] كه به ادارهي كشور بر طبق احكام اسلام از بن دندان عقيدهاي ندارند. آنها اسم اسلام را ميخواهند و... اعتقادي به حاكميت اسلامي ندارند... اگر امام به داد اين انقلاب نميرسيد، همين آقايان خشك خشك، انقلاب و كشور را به دامن آمريكا بر ميگرداندند. اينها هم دم از اصلاح ميزنند.»
-2 سلامترهبران جنبش:
جنبش اصلاحطلبي ضمن صيانت از اصول اوليه خود بايد نسبت به كارگزاران خود - همچون هر جنبش و حركت ديگري - حساس بوده، از سوءاستفادههاي احتمالي و انحراف ايشان ممانعت به عمل آورد. اين رسالتي سنگين و عمومي است كه در قالب «امر به معروف و نهي از منكر» تعريف ميشود و در صورت غفلت، جريان اصلاحات را به آنجا رهنمون ميشود كه ديگر نه اهداف آرماني و عالي بل منافع خرد جناحي را دنبال ميكند رهبر انقلاب ضمن اشاره به تحول فاسدي كه در سطح سران جريان اصلاحطلبي در شوروي سابق رخ داد؛ بر قوت جريان اصلاحطلبي در ايران اشاره دارد: «رئيس جمهور ما، جمهوري اسلامي، دين و اعتقاد قلبي اوست. امام مراد و مقتداي اوست. يك روحاني است. آنها اول در خوش خياليهاي خود حرفهايي زدند، هنوز هم سياستمدارترين و موذيترينشان هم آن حرفها را ميزنند. اما عدهاي از آنها از اين دو سال اخير به وحشت افتادند و بارها در تبليغات خودشان گفتند كه نه، اين هم از خودشان است. جزء همين بنيادگراهاست! اتفاقاً اين را درست فهميدهاند»
-3 جايگاه ولايت فقيه:
جنبش اصلاحطلبي با اعتقاد به قانون اساسي و اصول مسلم آن، نسبت به نقش و اهميت ولايت فقيه آنگونه كه حضرت امام(ره) تبيين، اجرأ و حاكم ساختند؛ بايد وفادار بماند. حضرت امام(ره) صيانت از اين اصل را براي صيانت از انقلاب و كشور ضروري دانستهاند و برنامههاي اصلاحي بايد با عنايت به اين وجه صورت پذيرد. «... رهبري هم يك شخص نيست - يك آدم، يك طلبه يك علي خامنهاي يا علي خامنهايهاي فراوان ديگري كه هستند، نيست. - رهبري يك عنوان است، يك شخصيت است و يك حقيقت برگرفته از ايمان و محبت و عشق و عاطفه مردم و يك آبروست... اين در شوروي نبود. اگر بود آن طور نميشد. اگر بود، آن وقتيكه احساس ميكرد يلتسيني وارد ميدان شده تا به كاري كه بناست انجام بگيرد، حركت شتابنده غير معقول و بيرويهاي بدهد، گوش او را ميگرفت و از صحنه خارجش ميكرد و مورد حمايت مردم هم قرار ميگرفت.»
د) اصلاحات: آفات و آسيبها
-1 «ارزش فراموشي»:
مقام معظم رهبري كه ضمن اشاره به آفت مهم تحجر كه ميتواند دامنگير گروههايي بشود كه تحول و پيشرفت را در اولويت قرار ندادهاند؛ خطاب به گروه دوم ميفرمايند: «آنهايي كه به تحول و تغيير توجه ميكنند و ارزشها را در درجه اول قرار نميدهند، خطر انحراف در آنها وجود دارد. اينها هم بايد مراقب باشند. هر دو طرف بايد مواظب باشند... مبادا گروه دوم دچار انحراف و زمنيهسازي براي دشمن و مخالفان اساس ارزشها بشوند»
-2 راديكالي شدن و افراطيگري:
تند كردن افراطي موتور محركه جنبش اصلاحطلبي آن هم بدون توجه به شرايط و توان جامعه، به معناي از بين بردن جريان اصلاحات واقعي است كه بايد از آن پرهيز نمود. تجربه تلخ شوروي سابق گواه عيني و نزديك به ما در اين زمينه است. «شعارهاي گورباچف يكي دو سال رو به اوج بود. اما بعد از دو سه سالي كه گذشت ناگهان يك عنصر ديگر بهنام يلتسين در كنار گورباچف پيدا شد. نقش يلتسين نقش تعيين كننده است. نقش او اين است كه مرتب پا به زمين بكوبد و بگويد كه اين شعارها فايدهاي ندارد. اين شتاب كم است، دير شد. اصلاحات عقب افتاد.»
-3 الگوبرداري تقليدي و فقدان اجتهاد:
اصلاحات پديدهاي است كه بايد در هر جامعهاي با توجه به اصول، مباني و ارزشهاي رايج در آنجا تعريف و الگوپردازي شود. وام گرفتن الگوهاي غربي و اجراي موبه موي آنها در جوامع ديگر اگر چه تاييد خارجي را به دنبال خواهد داشت، اما نه از حيث علمي و نه از حيث ارزشي كار پسنديدهاي نيست: «اگر تعريف مشخصي از اصلاحات نشود، الگوهاي تحميلي غلبه خواهد كرد. همان اتفاقاتي كه در شوروي افتاد. چون نميدانستند چه كار ميخواهند بكنند، لذا به سراغ تقليد ناشيانه اصلاحات در الگوها و مدلهاي غربي رفتند و به آنها پناه بردند.»اصلاحات بايد يك جريان بومي و متكي به تودههاي مردمي باشد و بناي آن بر حمايتهاي بيگانگان آن را از واقعيت و حقانيتش خارج ميسازد و نتيجهاي جز ناكامي را به دنبال نخواهد داشت. «در روز 24/3/1370 يلتسين رئيس جمهور ميشود و در روز 26/3/1370 - يعني سه روز بعد - جرج بوش... اعلام ميكند كه سه جمهوري باتيك لتوني، استوني و ليتواني متعلق به شوري نيست و شوروي بايستي اين سه جمهوري را رها كند و استقلال آنها را به رسميت بشناسد. اگر به رسميت نشناسد، كمكهايي را كه آمريكا قول داده است به شوروي بكند، قطع خواهد شد. اينجا نقش كمكهاي اقتصادي آشكار ميشود... چندي بعد يلتسين اعلام كرد كه ما استقلال جمهوريهاي سهگانه را به رسميت ميشناسيم»
-4 بروز اختلاف در هسته مركزي نظام:
بايد از انجام رفتارهايي كه به شبهه وجود اختلاف بين مسؤولان عالي رتبه نظام دامن ميزند خودداري ورزيد و بالعكس سعي نمود تا حد امكان اين انسجام را فزوني بخشيد. حمايت قاطع رهبري از مسؤولان نظام و شخص رياست جمهور، بر همين اصل اشعار دارد: «بنده بهطور قاطع از مسؤولان كشور دفاع و حمايت ميكنم. از رؤساي سه قوه دفاع و حمايت ميكنم. من بهطور قاطع از شخص رئيس جمهور حمايت ميكنم. اگر اشكال و ايرادي هم به عملكرد بعضي از اجزاي دولت داشته باشم، به رئيس جمهور ميگويم و ميدانم و اطمينان دارم كه ايشان دنبال ميكنند.»
5 - غربي شدن:
اصلاحات اسلامي با توجه به محتوا و اصولش عليالقاعده نميتواند به بروز نتايجي منتهي شود كه ويژه فرآيند غربي شدن است. غرب بسيار تمايل دارد كه اصلاحات را همچون توسعه در قالب و الگوي «غربي» طرح و بسط دهد؛ اما بديهي است كه انقلاب اسلامي اصول، خط مشي و الگوي خاص خود را براي اصلاحات دارد كه تابع الگوي غربي نيست. رواج الگوها و رفتارهاي غربي اساساً مانع اصلاحات واقعي بهشمار ميآيند، چنانكه در شوروي نيز امكان اجراي اصلاحات بومي را از گورباچف گرفت: «[مدتي از اصلاحات آقاي گورباچف گذشت] سيل تبليغات غربي و فرهنگ غربي و نمادهاي غربي - سمبلهاي لباس و مكدونالد و از اين چيزهايي كه در واقع جز سمبلهاي آمريكايي است، در شوروي راه پيدا كرد.»
-6 نفوذ عناصر بيگانه:
شعار اصلاحات با توجه به جذابيتي كه دارد و عليالقاعده بروز تحولات و تغييراتي را هم به دنبال خواهد داشت، چه بسا مورد توجه عناصري قرار گيرد كه حتي با اصل اصلاحات هم موافق نيستند. اين عناصر نفوذي براي تمامي گروهها خطرناكند و بايد مراقب آنها بود. در اين ميان جريان اصلاحطلبي در معرض خطر است و بايد براي صيانت از اصلاحات حساسيت بيشتري صرف شود: «گاهي يك دشمن از هر دو طرف [آنهايي كه بيشتر خواهان تحولند و آنهايي كه بيشتر خواهان ارزشها هستند] نفوذ ميكند. از آن طرف بهعنوان ارزشگرايي ميآيد و با هرگونه تحولي مخالفت ميكند؛ حتي را راههاي رفته هم مخالفت ميكند و ميخواهد حركت انقلابي را برگرداند. از اين خطرناكتر، اين طرف قضيه است. بهعنوان تغيير و تحول و پيشرفت، كساني بيايند كه با اساس ارزشها و با اصل اسلام و با اصل تدين مردم و با اصل عدالت اجتماعي مخالفند... اينها بهنام اصلاح بيايند وارد ميدان بشنود و ميدانداري بكنند».
-7 تمايل به دشمن، گردش به غرب:
جنبش اصلاحطلبي اگر چه ممكن است با نيروهاي خودي در داخل آن هم به عمل متفاوت مشكل داشته باشد؛ اما بايد بداند كه گردش بهسوي كساني كه دشمن اين مرز و بوم بودهاند نهتنها به پيشبرد اصلاحات كمكي نميكند بلكه به زوال آرمانها و انحراف آن منجر ميشود. تجربه تلخ شوروي مؤيد زندهاي است: «كار به جايي رسيد كه توسط مراكز آمريكايي، گورباچف بهعنوان مرد سال معرفي شد! اين در همان دوران جنگ سرد بود. يعني در دوراني كه آمريكاييها شبح هر موفقيتي را در شوروي با تير ميزدند... اما ناگهان نسبت به گورباچف چنين وضعي را پيش گرفتند!! اين آغوش باز غرب، بهعنوان يك مشوق بزرگ، گورباچف را فريب داد... او به غربيها و آمريكاييها اعتماد كرد.»بايد ظرفيتهاي بالقوه در كشور فعليت يافته و بار ديگر جمهوري اسلامي بتواند در برابر ديدگاه غربي كه سعي در تحميل خود را دارد، از تجربه و الگوي مستقل ديگري سخن بگويد. ما در انقلاب اسلامي نشان داديم كه ملت ايران ميتواند فارغ از تحميلهاي بيروني، خود الگوي حكومتي مناسب خود را طراحي كند كه نتيجه آن «جمهوري اسلامي» بود. حال وقت آن است كه بار ديگر به توليد الگو پرداخته و نشان دهيم كه محاسبات آنها نيز در خصوص اصلاحات در ايران اشتباه بوده، نتايج مورد نظر آنها را به دنبال نخواهد داشت: «اينها در چند مورد اشتباه كردند: اشتباه اولشان اين است كه آقاي خاتمي، گورباچف نيست. اشتباه دومشان اين است كه اسلام كمونيسم نيست. اشتباه سومشان اين است كه نظام مردمي جمهوري اسلامي، نظام ديكتاتوري پرولتاريا نيست. اشتباه چهارمشان اين است كه ايران يكپارچه، شوروي متشكل از سرزمينهاي به هم سنجاق شده نيست. اشتباه پنجمشان اين است كه نقش بيبديل رهبري دين و معنوي در ايران شوخي نيست.»