دينِ تمام زندگي - دین، تمام زندگی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دین، تمام زندگی - نسخه متنی

علیرضا شجاعی زند

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

دينِ تمام زندگي

علي‏رضا شجاعي‏زند

اديان را به اعتبارهاي گوناگون، دسته‏بندي كرده‏اند. آن‏چه كه در بحث عرفي‏شدن اهميت دارد و مي‏تواند ملاك دسته‏بندي اديان مختلف قرار گيرد، حيَّزِ دنيوي و نشأه اجتماعي دين است ؛ لذا مناسب‏ترين شاخص براي گونه‏شناسي دين كه پاسخگوي چنين بحثي باشد، بررسي نحوه نگرش دين به دنيا و ميزان اهتمامي است كه به عرصه حيات اجتماعي دارد. از اين حيث مي‏توان اديان جهاني را در كلي‏ترين وضعيت، در دو گونه «تجزي‏گرا» و «اندماجي» از يكديگر بازشناخت. رابرتسون مي‏گويد غالب جامعه‏شناسان اين واقعيت را پذيرفته‏اند كه جوامع برحسب اين‏كه دين جاري در آن، چه خصلتي داشته باشد، حداقل دو نوع متفاوت پيدا مي‏كند. نوع نخست، جامعه‏اي است كه در آن، دين در بهترين حالت و در گسترده‏ترين صورت خويش، موقعيت نهادي را در كنار ديگر نهادهاي اجتماعي و عرفي اشغال خواهد كرد ؛ درحالي كه در جامعه نوع دوم، دين در تمامي اجزا و عرصه‏هاي آن حضور تأثيرگذار دارد. او جامعه نخست را داراي «دين نهادي» (Institutional Religion)و جامعه دوم را داراي «دين تسري‏يافته» (Diffuse Religion) مي‏خواند. (Robertson1970:54)

وبر نيز در دسته‏بندي خود از اديان، دو دين «رستگاري» و «شريعتي» را از هم تفكيك مي‏كند. تعريفي كه او از اين دو نوع ارائه مي‏دهد، تا حدي با گونه‏شناسي «تجزي‏گرا / اندماجيِ» ما انطباق دارد.

وبر مي‏گويد كه دينِ رستگاري، معطوف به آخرت است و عموما زندگي دنيا را خوار مي‏شمارد ؛ درحالي كه دين شريعتي و مناسكي به دنيا ارج مي‏گذارد و در صدد همسازي با آن است. (فروند / نيك‏گهر 1362 : 91 ـ 188) چيزي نزديك به همين گونه‏شناسي را به نحو ديگري تحت عنوان اديان «تك‏بُعدي» و «دوبُعدي» معرفي كرده‏اند. حديثي منسوب به رسول اكرم(ص) به همين جنبه متفاوت در بعضي از اديان اشاره ضمني دارد1 : كانَ اَخي موسي عَينُهُ اليُمني عَمياء و اَخي عيسي عَينُهُ اليُسري عَمياء و اَنَا ذُوالعَينَين.2

برنارد لوييس بي‏آن‏كه قصد ارائه گونه‏شناسي خاصي از اديان داشته باشد، در مقايسه ميان اسلام و مسيحيت به همين تفاوت‏ها اشاره مي‏كند. او مي‏گويد تلقي مسيحيان غربي در دوره مدرن و ميانه از دين چنين بوده است كه به بخش و قسمتي از حيات تعلق دارد و براي اموري خاص مقرر شده است و لذا از ديگر بخش‏هاي حيات، قابل تجزي است. آنها در حالي همين تلقي را از اسلام انتظار دارند كه اسلام اساسا چنين ديني نيست. (لوييس / بهروزلك 1378 : 26) اسلام يك دين قانون‏گرا، فراگير و همه‏جانبه است ؛ نه به معناي رسمي، بلكه به اين معناي اخلاقي كه اللّه يك خداي دربرگيرنده همه‏جانبه است كه مي‏تواند قواعدي را براي هر جنبه از زندگي... مقرر دارد. (ترنر / وصالي 1379 : 195)

گونه‏شناسي ديگري كه وبر و ديگران هم بدان اشاره كرده‏اند، با شاخصه «اينْ‏دنيايي» (This_ worldly)و «آنْ‏دنيايي» (Other_ worldly)بودنِ رويكرد اديان صورت گرفته است . اين گونه‏شناسي به‏رغم وضوح ظاهري‏اش، در مرحله مصداق‏يابي دچار اغتشاش و آشفتگي غير قابل توجيهي است. به عنوان مثال، وبر مدعي است كه اسلام كمتر از مسيحيت، رويكرد اينْ‏دنيايي دارد3 و هودسون برخلاف او معتقد است كه اسلام، يهوديت و آيين زرتشت، اينْ‏دنيايي‏تر از مسيحيت و مانويت مي‏باشند. (Robertson1970:90)

رابرتسون در توجيه اين اختلاف نظر فاحش در تشخيص و مصداق‏يابي، به دو عامل اشاره كرده است ؛ يكي مقطع تاريخي متفاوتي كه هر يك از اين دو در استناد و ارجاع مدعاي خود مدِّ نظر داشته‏اند4 و ديگري آن كه ايفاي نقش فعال در تغيير جهان از سوي يك آيين را به‏خطا به‏داشتنِ رويكرد اينْ‏جهاني آن منتسب كرده‏اند. درحالي‏كه آنچه مسيحيت را بر خلاف اسلام به يك آيين آنْ‏جهاني مبدل ساخته است، تأكيد آن بر «رازگرايي» (Mysterism) و داشتنِ مناسبات «تقابلي» (Paradoxical) با دنياست5.(Ibid:91-3)

پس «اندماجي» برحسب آنچه گفته آمد، صفتِ آن دسته از ادياني است كه ميان دنيا و آخرت نقاري نمي‏بينند و نسبتِ معارض و صورتِ نقيضي ميانشان برقرار نمي‏سازند ؛ بلكه آنها را دو بخش مكمل از حيات انسان و دو نشأه متفاهم از هستي عالَم برمي‏شمرند6 كه جمع ميان آنها نه تنها ميسر است، كه توصيه شده و طرحي براي آن ارائه گرديده است7. برخلاف اين گونه، اديان «تجزي‏گرا» تنها به تقابل ميان دنيا و آخرت قائلند و مواليان خويش را در انتخابي بس دشوار به‏سوي آخرت فرامي‏خوانند ؛ چرا كه بهاي درك يكي، ترك ديگري است8. از دين يهود، زرتشت و اسلام9 به‏رغم تفاوت‏هاي مهمشان، به عنوان مصاديقِ اديانِ داراي رهيافت اندماجي نام برده‏اند و بوديسم10، مسيحيت11 و آيين ماني12 را كه قائل به نكوهيده‏بودنِ امتزاج نور و ظلمت بود، از اديان تجزي‏گرا به شمار آورده‏اند.

شاخصه‏هاي مكمل ديگري نيز براي دسته‏بندي اديان بنابر اعتبار مورد نظرِ ما در اين بحث وجود دارد كه بي‏ارتباط با ويژگيِ «اندماجي / تجزي‏گرا» نيست. مثلِ «فردي / جمعي»بودنِ آموزه‏هاي يك دين و «رستگاري‏طلب / آرمان‏گرا»13بودنِ جهت‏گيري‏هاي غايي آن. اديانِ آخرت‏گرا و دنياگريز، نوعاً مروج آموزه‏هاي به شدت فردي و درون‏گرايانه‏اند ؛ درحالي‏كه اديان اندماجي و دنياپذير، علاوه بر فرد، نسبت به مسائل جامعه مؤمنان نيز حساسند. در مقابلِ اهتمامِ آخرت‏گرايانه و دغدغه نجات فردي كه از خصلت رستگاري‏طلبِ اديانِ تجزي‏گرا برمي‏خيزد، دنياپذيري و توجه به مصالحِ جمعي در اديان اندماجي، صبغه ايدئولوژي‏گرايانه نيز به آنها بخشيده است. گونه اخير، راه نجات و رستگاري بشريت را از مسير آبادِ دنيا و اصلاحِ جامعه انساني مي‏جويد.

/ 6