اخلاق روحانیان خدمتگزار نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اخلاق روحانیان خدمتگزار - نسخه متنی

اسماعیل اسماعیلی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

اخلاق روحانيان خدمتگذار

اقشار اجتماعي

اسماعيلي، اسماعيل

خاستگاه دگرگونى عظيم كه در بهمن«57» شاهد آن بوديم، حوزه علميه قم بود و مايه از سرچشمه گواراى اسلام ناب مى‏گرفت.

پس از انقلاب اسلامى، افزون بر لزوم استمرار آن وظايف در شعاعى گسترده‏تر، ضرورت پذيرش مسؤوليتهاى انقلاب و سامان دادن به امور مردم و پى ريختن نظامى نو و هماهنگ و با فرهنگ و ارزشهاى اسلامى نيز، متوجه آنان بود.

ضرورت اسلامى كردن ساختار سياسى، فرهنگى، اقتصادى، نظامى، ادارى و... ايجاب مى‏كرد كه روحانيت، به عرصه‏هاى سياسى و فرهنگى گام بگذارد و گاه، مسؤوليتهاى را بر عهده گيرد.

ابتدا، پنداشته مى‏شد كه اگر روحانيت پس از شكستن آخرين سدهاى پايدار دشمن و تا راندن استعمار و برقرارى نظام، تنها بر سير اجرايى امور و عملكرد مجريان نظارت كند، كارها بر وفق مراد، پيش خواهد رفت، ولى در همان ماههاى نخستين، و ناگزير، روحانيت، بايد حضور جدّى و كار ساز در پستهاى كليدى داشته باشد.

برخى از آنان كه به بركنارى روحانيت

پاى مى‏فشردند، حفظ قداست و موقعيت روحانيت و حوزه‏هاى علوم دينى را بهانه مى‏كردند و مى‏گفتند ارزش معنوى و جايگاه والاى روحانيت، بيش از اينها براى ما، مهم است و بايد جداى از گردونه كارهاى اجرايى و ادارى باشد، تا قداستش محفوظ بماند.

البته از همان آغاز، روشن بود كه اين، نغمه‏اى است شيطانى، منتهى در لباس دلسوزى و جانبدارى از روحانيت و گاه از زبان دلسوزان و طرفداران جدّى قداست روحانيت.

همچنين روشن بود كه چنين امرى، شدنى نيست و اگر روحانيت از عرصه به در رود و كشور و انقلاب را به حال خود رها كند و منتظر ساماندهى كارها و حلّ دشواريها توسط ليبرالها و روشنفكران غرب زده بماند، همه تلاشها و خون دل خوردنهاى او، به هدر مى‏رود.

بى گمان، ممكن است در فعاليتهاى اجرايى و اداره كشور و انقلاب، آن هم در شرايط نابسامان جنگ و ويرانيها و دشواريهاى به جاى مانده از رژيم طاغوت و فشارهاى اقتصادى، به خاطر سخنان انتقادى و پرخاشهاى مردم، چنين پنداشته شود كه به قداست و موقعيت روحانيت، خدشه وارد آمده، ولى بايد توجه داشت كه اگر كار براى رضاى خدا باشد، روزى جلوه خواهد كرد و مردم نيز، خواهند فهميد كه خدمتگزاران واقعى كيانند. افزون بر اين، حفظ قداست و معنويت، در كوران حوادث و در فعاليتهاى سياسى اجتماعى، اهميت و ارزش دارد، نه با كناره‏گيرى از مردم و كارهاى سياسى و اجتماعى.

انقلاب اسلامى، فرزند حوزه است و به دست روحانيان و طالبان علم، كه محصول حوزه‏اند، به ثمر نشسته، از اين روى، جايگاه روحانيت در انقلاب اسلامى، بر كسى پوشيده نيست. امروز، جدايى حوزه از نظام و روحانيت از سياست، دشوار است. اين دو، با هم عجين شده‏اند.

اين، بدان معنى نيست كه همه روحانيان، در تشكيلات حكومتى كارهاى رسمى بر عهده گيرند. عجين شدن با نظام و سياست، غير از عهده دارى كارهاى سياسى و اجتماعى است. بسيارى از روحانيان، در حوزه‏هاى علميه، در كار آموختن و آموزاندند و يا در شهرها و روستاها به وظايف دينى و پاسخ گويى به مراجعات مردم

و... مى‏پردازند و عهده دار مسؤوليت سياسى نيستند، ولى همراه نظام هستند و در راه استوارسازى آن تلاش مى‏ورزند و مردم را براى به ثمر رساندن آرمانهاى بلند انقلاب، بسيج مى‏كنند.

بالآخره، چه روحانيان در پستهاى اجتماعى و سياسى باشند، چه نباشند، مردمان، كنجكاوانه، كارهاى آنان را زير نظر دارند و روشن است آنان كه كارى در دست دارند، بيشتر به باز خواست كشيده مى‏شوند.

اكنون، دنياى اسلام و مستضعفان جهان، چشم اميد به انقلاب و عملكرد روحانيان دارند. آنان مى‏خواهند بدانند رو حانيان و حوزه‏هاى علميه كه اكنون عهده دار حكومت گشته اند و بيشترين و بزرگترين امكانات مادى و معنوى كشور را در خدمت انقلاب گرفته‏اند، چه مى‏كنند، چه رفتارى با مردم دارند و به چه ميزان به تحقق شعارها و آرمانهاى حكومت الهى و گسترش عدالت اجتماعى، اهتمام مى‏ورزند. آيا غرور قدرت و جاه و تجملات وسوسه برانگيز، زندگى ساده و بى تكلف آنها را مغلوب خويش، نخواهد ساخت؟ آيا فضائل اخلاقى و معنويات و ارزشهاى روحانى، كه بزرگترين و مهم‏ترين شاخصه طالبان علم و حوزه‏هاى علميه در طول تاريخ بوده است، در گردباد خواهشها و طوفان مشكلات، لرزان نخواهد شد؟ آيا حوزه‏هاى علميه و روحانيت شيعه، در بعد معنوى و ارزشهاى اخلاقى، به انحطاط كشيده نخواهد شد.

روحانيت، گر چه يك حزب، يا تشكيلات سياسى و اجتماعى نيست و بسان سازمانها و حزبهاى سياسى، مرامنامه و اساسنامه اى ندارد و چهار چوب كار آن، به گونه دقيق، معين نشده، ولى با اين حال، اصول كلى كارهاى آن روشن است. فلسفه وجودى روحانيت و گونه كار آن، تا حدود زيادى گستره كار آن را روشن مى‏سازد.

ورود به جرگه روحانيت، آن هم در شرايطى كه مديريت و هدايت انقلاب بر عهده اين نهاد قرار دارد، آداب ويژه‏اى را مى‏طلبد كه بايد رعايت شود.

آدابى كه در حزبها و تشكيلات سياسى جايى ندارند. آنها، به تناسب نوع تشكل و يا حكومت و سمت و سو و گرايشهايى كه دارند، از ابزار قانونى و مقرراتى كه مى‏نهند، در نظم و انظباط، بهره مى‏گيرند.

در اين نوع حكومتها و حزبهاى سياسى، اخلاق، اگر هم باشد، بسيار كم رنگ و تحت الشعاع ساير امور است.

در صنف روحانيت، اخلاق، مسأله بنيادى است و مقدم بر ديگر امور، زيرا در اسلام، اخلاق و ارزشهاى انسانى، جايگاه والايى دارند و ركن اساسى امور سياسى، اقتصادى و فرهنگى به شمار مى‏روند.

دستور العملها و سفارشها حضرت على(ع) در جنگهاى جمل و صفين(1)به فرماندهان و افسران ارتش اسلام، گواه اين سخن هستند.

از اين روى، صنف روحانيت، وظيفه دارد، اين ركن اساسى را پاس بدارد و با حركات سياسى اجتماعى خود، در هم آميزد و كار را با آن پشتوانه عظيم به وجود برد.

اين صنف، بايد به پيرامون خود دقيق بنگرد، و از آفات، دامن برگيرد، به انتظارها درست پاسخ بدهد، حساسيت شغلى خود را دريابد و...

قدرت و لغزشگاهها

در طول تاريخ، كمتر حاكم و صاحب مقام و قدرتى بوده كه سالم مانده باشد و در دام شهرت و شكم گرفتار نشده باشد. بسيار بوده‏اند افرادى كه در شرايط عادى كه موقعيت و مقامى نداشته‏اند، پاك و مهذب و آراسته به ملكات و مكارم و اخلاقى مى‏زيسته‏اند و همواره از كاستيهاى اخلاقى ديگران در رنج بوده‏اند، ولى هنگامى كه خود به مقامى رسيده‏اند و ثروتى به دست آورده‏اند، دامن تقوا و تقدس را از كف داده و به دهها ضعف اخلاقى گرفتار آمده‏اند.

در سده‏هاى نخستين كه مسلمانان با پيروزيهاى بزرگ و پى در پى، به سرعت، بر حدود نيمى از جهان آن روز، مسلط شدند و با گشوده شدن دروازه‏هاى ايران و روم و سرازير شدن ثروتهاى فراوان، به سوى آنان به امكانات عظيم مالى دست يافتند و مبادلات تجارى و كارهاى اقتصادى رونق گرفت، كم كم، آثار رفاه بروز كرد و آن دليريها و بى باكيها رو به افول نهاد كه براى جهان اسلام، دهشت‏انگيز بود.

مؤمنان پاكباخته و مبارز، كه تا ديروز، به چيزى جز خشنودى خدا و سر بلندى اسلام و مسلمانان و حاكميت دين خدا نمى‏انديشند، گرفتار رفاه زدگى و خصلتهاى طاغوتى و ضد ارزشى برخاسته از

قدرت و ثروت شدند. امورى كه تا آن هنگام، به شدت از آن پرهيز داشتند.

انحراف خلاف از مسير اصلى خويش، از همان آغاز، سبب شد كه افراد نا صالح، روى كار آيند و همه چيز را ملك خود بپندارند. بسيارى از زمينهاى آباد، تيول نزديكان و خويشان خليفه شد و(2)...

حضرت امير(ع) پس از به دست گرفتن زمام امور مسلمانان در نخستين خطبه، فرمود:

«... الا وان بليتكم قد عادت كهيئتها يوم بعث الله نبيّه(ص) و الذى بالحق لتبلبلن بلبله و لتغربلّن غربله و لتساطّن سوط القدر حتى يعود اسفلكم اعلاكم و اعلاكم اسفلكم...»(3)

... آگاه باشيد. تبره روزيها، درست همانند زمان بعثت پيامبر(ص) ، بار ديگر، به شما روى آورده است.

سوگند به آن كه پيامبر را بحق بر انگيخت، به سختى مورد آزمايش قرار مى‏گيرد و غربال مى‏شويد و همچون محتويات ديگ، هنگام جوشش زير و رو خواهيد شد، تا آن كه بالاست پايين و آن كه، پايين است، بالا قرار گيرد...

پس از شهادت حضرت امير(ع) و دوران كوتاه امام حسن(ع)، زمام امور، به دست حاكمان نالايق بنى اميه افتاد. آنچه را كه حضرت امير(ع) از آن بر حذر مى‏داشت، به گونه آشكارترى در زندگى آنان و اركان حكومت رسوخ يافت.

هر يك از امامان(ع) به مقتضاى حال و موقعى و جايگاهى كه داشتند، به پاسداشت ارزشها پرداختند. امام سجاد در اوج اختناق بنى اميّه، از راه آموزشهاى اخلاقى، در قالب دعا، كه بخشى از آن در صحيفه سجاديه گرد آمده، به تقويت ارزشها و تهذيب نفوس مؤمنان پرداخت.

صدور چنين دعاهايى از سوى امام، افزون بر بار سياسى و آموزشى، بيانگر اين واقعيت بود كه آموزشهاى اخلاقى در شرايط دستيابى به قدرت و ثروت، يك ضرورت است.

تاريخ افول حاكمان قدرتمند، بسيار عبرت‏انگيز است. فراوان بوده‏اند حكومتهايى كه تجمل و رفاه، همچون موريانه، پايه‏هاى حاكميت و اقتدار آنان را سست ساخته و سپس با رخدادى كوچك در هم ريخته است.

درباره تجمل گرايى شاه سليمان صفوى نوشته‏اند:

«خيمه‏هاى شاه سليمان، به قدرى وسيع بود كه داخل آنها، حمامها و حوضهاى آب، وجود داشت. علاوه بر اين، در خيمه‏ها، باغچه‏هاى بسيار زيبا و پر گل يافت مى‏شد...

چادر شاه در گرگان، به طول 60 متر و به عرض 35 و ارتفاع 30 پا بود و پنج ستون مدور، كه با اسبابهاى طلايى و شمش تو پر طلا و نقره مزين بود، تكيه داشت. به نوك هر ستون، گويهاى شمش طلاى تو پر قرار داشت و درون آن، يكسره زر بفت بود...(4)»

صفويان، كه در آغاز، به چيزى جز پيروزى بر دشمن و افزايش توان نظامى كشور نمى‏انديشيدند، پس از گذشت چند دهه، درست، پس از آن همه پيروزيهاى شگفت و شكوفايى و رونق اقتصادى و فرهنگى، به تجمل و عيش و نوش روى آوردند.

داروغگان و شبگردان، به جاى حفظ جان و مال مردم و برقرارى امنيت، رفيق قافله و شريك دزد شدند.(5)

روشن است كه در چنين هنگامى، بر قرارى امنيت و عدالت و حفظ كشور از دست اندازى بيگانگان، كه در آغاز، بر آن پاى مى‏فشردند، موردى نداشت، زيرابه گفته غزالى:

«بى قناعت، عدل ممكن نشود. (اگر دولتمردان) طعامهاى خوش خورند و جامه‏هاى نيكو پوشند، شيرازه كار از هم مى‏پاشد.(6)»

روحانيت، كه همواره به زهد و قناعت و ساده زيستى مفتخر بوده است، اكنون كه با گونه گون دشمنيها و كينه توزيهاى دشمنان داخلى و خارجى رو در روست، بايد هوشيارانه مراقب باشد كه در دام آفتها و وسوسه‏هاى نفسانى و شيطانى گرفتار نيايد.

اين نكته، همواره بايد آويزه گوش عالمان دين و حوزويان، بويژه روحانيانى كه در نظام اسلامى، كمر به خدمت بسته‏اند، باشد كه همه اقتدار و عظمت و محبوبيت و قداست روحانيت، برخاسته از اخلاص و تقوا و خدمتگزارى مخلصانه و زاهدانه آنان به اسلام است. اگر اين افتخارات را با كارهاى ناشايست، از بين ببرد، چيزى در دست ندارد و كارى از پيش نخواهد برد.

اين خطرها، براى روحانيت، پس از

پيروزى انقلاب، به وجود آمد لغزشگاهها بسيار شد و وسوسه‏هاى شيطانى بى شمار.

امام خمينى، از اوان انقلاب، اين خطر را جدى گرفت و در مناسبتهاى گونه گون، به روحانيان، هشدار داد و آنان را به ساده زيستى فرا خواند.

روحانيان بايد كارى كنند كه در چشم مردم خاشع و متواضع و به دور از ناز و تكبر جلوه كنند. توصيه حضرت امير(ع) به كارگزاران خود، مى‏تواند چراغ راهى باشد براى روحانيان ما در اين روزگار:

«و ان من اسخف حالات الولاة عند صالح الناس ان يظن بهم حبّ الفخر و يوضع امرهم على الكبر.(7)»

از بدترين و پست‏ترين صفات زمامداران آن است كه صالحان از مردم، آنان را افرادى دوستدار فخر و غرور، گمان كنند و كارشان را بر خود بزرگ بينى حمل كنند.

روحانيت و انتظارها

مردم، روحانيت را نماينده اسلام مى‏دانند. از اين روى، به آنان با ديد احترام مى‏نگرند و انتظارهايى هم از آنان دارند:

رفتار درست، گفتار به قاعده، زندگى به دور از اسراف و تبذير و...

مردم بر اين باورند كه روحانيان، بايد مانند پيامبر(ص) و حضرت امير(ع) ساده و بى تكلف زندگى كنند و از مواهب زندگى كمترين بهره را ببرند و در برخورد با مردم، در اجراى امور، در داوريها و... الگوى ديگران باشند. چنين انتظار و چشمداشتى، بجاست، به دو جهت:

.1 جايگاه ويژه روحانيت.

.2 شعار روحانيت.

روحانيت، به خاطر جايگاه اجتماعى كه دارد، از اسلام مى‏گويد و بدان دعوت مى‏كند،به تشريح ارزشهاى اخلاقى مى‏پردازد و از مردم مى‏خواهد كه زندگى خود را با ارزشهاى اسلامى هماهنگ كنند و... طبيعى خواهد بود كه مردم، از خود وى انتظار داشته باشند كه درست مشى كند و به ارزشهاى اخلاقى در زندگى خود، جامه عمل بپوشد و بدانها پايبند باشد.

نگهداشت ارزشها و پايبندى بدانها، باشد.

نگهداشت ارزشها و پايبندى بدآنها، امروزه كه روحانيت در جمهورى اسلامى جايگاه ويژه‏اى دارد، بيش از پيش بايد نمود داشته باشد.

در دوران قدرت، با مردم بودن و ساده زيستن و خاشع بودن زيباست و ستودنى و گرنه در حال ضعف و به دور از قدرت و ثروت، مردمدار بودن و ساده زيستن و فروتنى كردن، آنچنان ارزشى ندارد و چنين حركاتى جلوه‏اى ندارد و اثرى به جا نمى‏گذارند.

اگر روحانيت مى‏خواهد كه جا پايى داشته باشد و آينده در دستهاى او باشد و جامعه به سلامت به مسير خود ادامه دهد و از همه مهم‏تر، خواهان تحقق آرمانهاى اسلامى است و تداوم انقلاب اسلامى، سز است كه به گونه دقيق مسائل ارزشى را در زندگى اجتماعى و سياسى خود، تبلور بخشد.

اگر هيچ كارى روحانيان انجام ندهند، جز اين كه رعايت مسائل اخلاقى را بكنند، براى تداوم انقلاب كافى است. انقلاب اسلامى، حركتى است معنوى و تداوم آن هم، به حركت معنوى نياز دارد. همان گونه كه پديدار شدن آن، بر اساس معنويت بود، تداوم آن هم، با معنويت، تحقق مى‏يابد. انقلاب اسلامى را اگر ارزشهاى اخلاقى جدا بپنداريم، جز پوسته‏اى از آن نخواهد ماند. بر جستگى و درخشندگى انقلاب اسلامى در بعد ارزشى و معنوى آن است، از اين روى، هر كسى، به هر نحوى كه در ارتباط با انقلاب باشد و بخواهد پيام آن را به گوش اهل جهان برساند، بى بگمان بايد در كمال آراستگى باشد و در بعد معنويت در حوزه مأموريت خود، سر آمد باشد و گرنه، پيام انقلاب در دلها جاى گير نخواهد شد.

حال در اين شرايط، اگر روحانى انحراف بيابد و از مسير حق به در رود و اعمال و رفتارى خلاف شرع داشته باشد، پر روشن است كه چه تأثير ناگوارى در مسير حركت انقلاب اسلامى، كه روحانيت طلا يه دار آن است، به وقوع خواهد پيوست.

اين كه مى‏بينيم در منابع دينى عالمان فاسد ودنيا دوست، نكوهش شده‏اند و امامان(ع)، فساد و انحراف آنان را سبب گمراهى و تباهى عالم شمرده‏اند و مؤمنان را از پيروى آنان، پرهيز داده‏اند، (8) خود بهترين گواه بر زشتى كار و عمق فاجعه‏اى است كه از اين رهگذر به اسلامى و انقلاب مى‏رسد.

پيش از اين اشاره كرديم كه روحانيان، در مجالس وعظ و ارشاد، با يادآورى نمونه هايى از سيره پيامبر اكرم(ص) و امامان، بويژه حضرت امير(ع) و كارگزاران حكومت وى، و دقتها و سختگيريهاى آن

حضرت در استفاده از بيت المال مسلمانان و تأكيد بر ساده زيستى و ديگر سجاياى اخلاقى آنان و نيز بر شمردن و نماياندن شيوه قضاوت و رعايت عدالت و انصاف آن بزرگواران و چگونگى برخورد با بينوايان و تهى دستان و... الگوى كارگزاران حكومت اسلامى را نموده‏اند و همواره از دستگاههاى جور، خرده گرفته‏اند و از كارگزاران آنان، به خاطر بى تقوايى، سؤ استفاده از بيت امال، كم كارى، برخورد به دور از اخلاق با ارباب رجوع و... شديدترين انتقادها را داشته‏اند؛ از اين روى سزاست، اكنون كه در مسندهاى مهم، قرار گرفته‏اند، تقوا و درستكارى خود را نشان دهند و اتقان در كار را در كار نامه خود به ثبت برسانند.

روحانيان كار گزار، اكنون مجال يافته‏اند، توان روحانيت را بنمايانند و ثابت كنند كه روحانيت، در صحنه عمل و اداره كشور اگر بيش از ديگران توانايى نداشته باشد، كمتر ندارد: «الولايات مضامير الرجال».(9)

حساسيت شغلى‏

كارها، پيشه‏ها، با هم تفاوت دارند.

برخى از كارها، از پاكى ذاتى برخوردارند. مانند امامت جمعه و جماعات، قضاوت، تعليم و تربيت، ارشاد مردم و...

قداست چنين كارهايى ايجاد مى‏كند كه عهده داران آنها، امين، پاك و پيراسته از زشتيها باشند. بالاتر از اين، بايد به گونه‏اى بزيند كه كسى، حتى گمان بد هم به آنان نبرد و زمينه‏اى براى خرده‏گيرى بر آنان و شايعه پراكنى عليه آنان، به وجود نيايد.

اين، نكته مهمى است كه روحانيت بايد هميشه متوجه باشد كه تنها پرهيز از بديها و زشتيها براى آنان كافى نيست. پرهيز از گناه، وظيفه همه است. مهم، حركت عاقلانه، رفتار و منش آميخته به تقوا و تيزنگرى و رعايت جوانب و دورى از جاهاى بد گمانى است.

امام صادق(ع) مى‏فرمايد:

«ان الامام لا يستطيع احدان يطعن عليه فى فم و لا بطن ولا فرج فيقال: كذّاب و يأكل اموال الناس و ما اشبه هذا.»(10)

امام، بايد به گونه‏اى زندگى كند كه كسى نتواند بر او خرده بگيرد در دهان و شكم و قوه شهوانى. بگويد فلانى دروغ گوست و مال مردم مى‏خورد و...

پس، تنها دورى از گناه، براى روحانيان كافى نيست، بلكه بسيارى از امورى كه انجام آن براى ديگران اشكالى ندارد، براى آنان انجام آن، گناه به شمار مى‏آيد.

به عبارت ديگر، نه تنها رشوه خوارى، سؤ استفاده از بيت المال، بد زبانى و... براى كار گزاران روحانى، حرام است كه هر گونه حركتى از آنان كه زمينه بدبينى و بدگمانى مردم را به روحانيت فراهم سازد و آنان را در ديد بد گمانى قرار دهد نيز، گناه و حرام است.

روحانيان كار گزار

گروهى از روحانيان در جمهورى اسلامى، بر كرسى اداره جامعه قرار گرفته‏اند و بر كارى گمارده شده‏اند در محدوده‏اى حكمرانى مى‏كنند و مردمانى را زير فرمان خود دارند. اينان، پيشواى مردمان هستند و وظيفه دارند در رعايت نكاتى بكوشند.

.1 اقتدا به توان‏ترين مردم.

اين ويژگى افزون بر اين كه صاحب جاه را هميشه كنترل مى‏كند كه از مسير مردم خارج نشود و مردمى بينديشد و مردمى بزيد، اثر بسيار مهم روانى براى آرامش تهيدستان دارد و آنان را از سر كشى باز مى‏دارد.

به فرموده حضرت امير(ع):

«على ائمة العدل أن يتأسوا بأضعف رعيتهم حالاً فى الاكل و اللباس و لا يتميزّون عليهم بشئ لا يقدرون عليه ليراهم الفقير فيرضى عن الله تعالى بما هو فيه، ويرا هم الغنى فيزداد شكراً و تواضعاً.(11)»

.2 دورى از بزرگمنشى و رفتار شاهانه:

از اهداف اصلى انقلاب اسلامى، رهبانيدن انسانها از قيد و بند بردگى و ذلت و خوارى بود. پادشاهان، سر كشان و طاغيان، مردم را خوار مى‏خواهند و زبون زير دست و پاى خود. قدرت را اين مى‏دادند. در ديد اينان و مردمان ذلت كشيده، قدرت، يعنى خود را از همه برتر دانستن و ديگران را به هيچ انگاشتن.

روحانيت، براساس اهداف مقدس انقلاب اسلامى، در رفتارى و حركات خويش، به گونه‏اى بايد مشى كند كه اين فرهنگ گنديده، دگربار، سر بر نياورد كه همه چيز را تباه خواهد كرد.

پيامبر اسلام(ص) پس از به دست گرفتن قدرت، هميشه مراقب بود كه رفتارى را كه

مردم با شاهان و فرمانروايان خود داشته‏اند، در دوران شكوفايى اسلام نداشته باشند.

كسى از او ترس به دل راه ندهد و بسان شاهان، با او رفتار نكنند. پيامبر(ص) خطاب به تازه مسلمانى كه در برابر آن حضرت، احساس حقارت و ترس: مى‏كند

مى‏فرمايد:

« هون عليك. فلست بملك آنها انا ابن امرأة كانت تأكل القد.»(12)

راحت باش، من، شاه نيستم، پسر زنى هستم كه گوشت خشك شده مى‏خورد.

يا نمى‏گذارد بسان شاهان با او رفتار كنند و در احترام از راه اعتدال به درروند:

«يا سلمان لا تصنع بى ما تصنع الأعاجم بملوكها. انا عبد من عبيد الله آكل مما يأكل العبد و اقعد كما يقعد العبد.(13)»

اى سلمان: با من، بسان ايرانيان كه با شاهان خود رفتار مى‏كنند. رفتار نكن. من بنده‏اى از بندگان خدا هستم. بسان بندگان مى‏خورم و بسان آنان مى‏نشينم.

.3 دلسوزى در هدايت مردم:

روحانيت، امروز كه ميدان عمل يابيده و امكانات را در اختيارش گذارده‏اند، بايد بيش از پيش عشق و علاقه خود را به هدايت مردم بنماياند. عشق به هدايت مردم، اگر در سازمان روحانيت نباشد. كار آيى نخواهد داشت و نخواهد توانست به آرمانها و برنامه هايى كه بر آوردن آنها به او واگذار شده برسد.

پيامبر اسلام، در هدايت مردم، چنان دلسوز بود و سر از پا نمى‏شناخت كه بسيار خود را به رنج مى‏افكند:

«لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتمم، حريص عليكم بالمؤمنين رئوف رحيم.(14)»

رسولى از شما به سوى شما آمد كه رنجهاى شما بر او گران مى‏آيد و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان، مهربان است.

اين كه در آيه شريفه، به جاى كلمه «منكم»، «من انفسكم» آمده است، نشان دهنده پيوند استوار پيامبر(ص) با مردم است. رهبر آنان ، هادى و راهنماى آنان، فردى جداى از آنان نيست.

روحانيت نيز، با اقتداى به رسول اسلام، بايد رنجهاى مردم، به او گران آيد و بر

هدايت مردمان پاى فشارد پيامبر(ص) چنان در هدايت و ارشاد و درست گام بردارى آنان اصرار دارد كه خداوند درباره وى مى‏فرمايد:

«و لعلك با خع نفسك على آثراهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث أسفا.(15)»

شايد، اگر به اين سخن ايمان نياورند، تو جان خود را از اندوه، در پيگيرى كارشان تباه كنى.

در اين آيه شريفه، خداوند براى پيامبر (ص) چهار ويژگى بيان فرموده كه مهم‏ترين و ضرورى‏ترين ارزشهاى اخلاقى به شمار مى‏رود:

.1 مردمى: «من انفسكم».

.2 دلسوزى: «عزيز عليه ما عنتم».

.3 عشق به مردم: «حريص عليكم».

.4 مهربانى: «بالمؤمنين رئوف رحيم».

در حقيقت، تبلور همه اين ويژگيها، همان عشق است.«حرص» در لغت، به معناى شدت علاقه به چيزى است. واژه «باخع» كه در آيه ديگرى در تبيين اين حالت براى پيامبر (ص) به كار رفته، به معناى نابودى است.

در چند جاى قرآن، اين تعبير آمده كه بيانگر علاقه شديد پيامبر (ص) به مردم و به خطر انداختن جان در اين راه است. از روحانيان، در محدوده كارى كه بر عهده دارند، انتظار مى‏رود: عشق به مردم را سر لوحه كار خود قرار دهند.

امامت جمعه‏

خطيب جمعه كه بايد در اجتماع بزرگ مؤمنان، در هر جمعه، در ساعتى خاص، حاضر شود و مسائل و دشواريهاى جهان اسلام را به مردم گوشزد كند و آنان از در افتادن در مهلكه نفس و گرفتار شدن د ردام شيطان و هواهاى نفسانى و روى آوردن به دنيا پرهيز دهد، نبايد در دامى گرفتار باشد: دام دنيا، مقام، شهوت و... نفس خويش را تربيت كرده باشد، تا بتواند نور پاكى را قلب ديگران بتاباند:

«من نصب نفسه للناس اماماً فعليه أن يبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره وليكن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه و معلم نفسه و مؤدبهم.(16)»

كسى كه خويش را امام مردم قرار داده، بايستى خود را پيش از ديگران آموزش دهد و پيش از سخن، مردم را با رفتار و

اخلاق پسنديده خود، پاك گرداند؛ زيرا آن كه نفس خويش را تعليم دهد و به اخلاق اسلامى آراسته كند، شايسته تكريم بيشترى است از فردى كه به تربيت ديگران بر خيزد(بى آن كه خود، ساخته شده باشد.)

كار امام جمعه، دگر سازى است. كسى كه نفس خود را رام نكرده و در جاده حق استقرار نداده باشد، نمى‏تواند ديگران را به سوى حق راهنمايى كند:

«من لم ينتفع لنفسه لم ينتفع به الناس.(17)»

كسى كه خويش را بهره‏مند نسازد، نمى‏تواند ديگران را بهره‏مند سازد.

«من لم يصلح نفسه لم يصلح غيره.(18)»

كسى كه نفس خويش را اصلاح نكند، نمى‏تواند به اصلاح ديگران بپردازد.

قضأ

پس از پيروزى انقلاب اسلامى، از جمله كارهايى كه به روحانيان واگذار شده، داورى بين مردم است. كار قضأ، كار بسيار حساس، دشوار و پر لغزشگاه است. از اين روى كسى كه در اين مسند قرار مى‏گيرد، شرايط ويژه‏اى بايد داشته باشد. يعنى افزون بر دانش، زيركى، دقت و تيز نگرى، از روحى لطيف، تقواى راستين، اخلاق نيك و روش و منش درست برخوردار باشد.

حضرت على(ع)، ويژگيهاى قاضى را در عهدنامه‏اى به مالك اشتر، چنين بر مى‏شمارد.

«ثم اختر للحكم بين الناس افضل رعيتك فى نفسك ممن لا تضيق به الأمور و لا تمحكهالخصوم و لا يتمادى فى الزّلّة و لا يحصر من الفئ الى الحق اذا عرفه و لا تشرف نفسه على طمع و لا يكتفى باذنى فهم دون اقصاه و اوقفهم فى الشّبهات و آخذهم بالحجج و اقلّهم تبرّماً بمراجعه الخصم و اصبر هم على تكشف الامور و أصرمهم عند اتّضاح الحكم ممن لا يزد هيه اطرأ و لايستميله اغرأ و اولئك قليل.(19)»

و براى داورى ميان مردم، از رعيت خود، آن را گزين كه نزد تو، برترين است. آن كه كارها بر او دشوار نگردد و ستيز خصمان، ويرا به لجاجت نكشاند و در خطا پايدار نبود و چون حق را شناخت، در بازگشت بدان در نماند و نفس او به طمع ننگرد و تا

رسيدن به حق، به اندك شناخت، بسنده نكند و در شبهتها، در نگش از همه بيش باشد و حجّت را بيش از همه بهكاربرد و از آمد و شد صاحبان دعوا، كمتر به ستوه آيد و در آشكار گشتن كارها، شكيباتر بوده چون حكم روشن باشد در داورى قاطع‏تر. آن كسى كه ستايش فراوان، وى را به خود بينى نكشاند و خوش آمد گويى او خود بينى نكشاند و خوش آمد گويى او را بر نيانگيزاند و اينان اندك اند.

روشن است اگر روحانيانى كه در مسند قضا قرار دارند، اين ويژگيها را داشته باشند و يا با تلاش در خود به وجود آورند و سخنان مولا را سر لوحه كار خويش قرار دهند، دگر گونى ژرفى خواهند آفريد و بيش از پيش، روحانيت را در دلها جاى خواهند داد.

تبليغ و تدريس‏

از جمله كارهاى روحانيت، تبليغ و تدريس است. تبليغ، حوزه‏اى است گسترده كه رفتار و گفتار و نوشتار را در بر مى‏گيرد.

روحانى، چه بخواهد و چه نخواهد، تمامى حركات او، بازتاب تبليغى دارند كه اگر درست سامان بگيرند، مى‏توانند در هدايت مردمان، نقش عظيمى داشته باشند.

بين گفتار و رفتار نمى‏توان جدايى افكند.

اين دو اگر در يك مسير قرار بگيرند، مى‏توان انتظار اثر داشت و گرنه، هيچ اثرى نخواهد داشت، بلكه به سر كشيها دامن خواهد زد و گناه و رفتارهاى ناهنجار را در چشمها كوچك جلوه خواهد داد. بر اين اساس خداوند مى‏فرمايد:

«يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون. كبر مقتاً عند الله ان تقو لوا ما لا يفعلون...(20)»

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، چرا مى‏گوييد آنچه انجام نمى‏دهيد. خدا به خشم مى‏آيد آنچه را مى‏گوييد، انجام ندهيد.

«مقت»، به معناى خشم و غضب است.

«كبر مقتاً»، يعنى هماهنگ نبودن عملى و گفتار شما، خدا را به خشم مى‏آورد. استاد و مبلغى كه مهذب نباشد و در اهميت ارزشهاى اخلاقى سخن مى‏گويد، خشم خدا را براى خود مى‏خرد.

امام سجاد در اين باره مى‏فرمايد:

«فان العالم از الم يعمل بعله لم يزدد و صاحبه الاّ كفراً و لم يزدد من الله الاّ بعدا.(21)»

وقتى عالم، به علم خويش جامه عمل در نپوشاند، جز كفر و گمراهى به همراهان خود نمى‏افزايد و چيزى جز دورى خدا به دست نمى‏آورد.

امام صادق(ع) مى‏فرمايد:

«ان العالم اذا لم يعمل بعلمه زلّت موعظته من القلوب كما يزل المطر عن الصفا.(22)»

هر گاه عالم، به دانش خويش عمل نكند، پند وى بر دلها جاى نمى‏گيرد، همان گونه كه قطره‏هاى باران، بر روى سنگهاى صاف، مى‏لغزند.

پارسايى و درست كردارى و آراسته بودن به اخلاق كريمه و صفات نيك، خود مهم‏ترين راه دعوت به دين است و به همان نسبت كه رفتار و اخلاق نيك و درست مبلغ، تأثير مثبت مى‏گذارد و مردم را به سوى دين مى‏كشاند، تبليغ و دعوت به دين و ارزشهاى اخلاقى، بدون عمل به آنها مايه روى گردانى مردم از روحانيت و آرمانها و اهداف الهى آنان مى‏شود.

خوييهاى نيك‏

روحانيت، در هر عرصه كه بخواهد موفق شود، ناگزير بايد خود را به خوييهاى نيك بيارايد. ولى پاره‏اى از آنها سر آمدند و اهميت ويژه‏اى دارند و بسيار كارا، و نقش آفرينند كه آراسته بودن روحانيان به آنها زينت دين به شمار مى‏رود، از جمله:

.1 خدمت به مردم. قدرت، به خودى خود، ارزشى ندارد. ارزش قدرت، در كارايى آن است در خدمت به مردم. قدرتى كه دردى را دوا نكند و مشكلى را حل نكند و بارى را از دوش بر ندارد، به فرموده حضرت امير(ع) از كفش كهنه پر وصله هم كم ارزش‏تر است.

ابن عباس در منطقه ذى قار، با حضرت امير ديدار كرد، ديد آن حضرت كفش كهنه خود را وصله مى‏زد. حضرت، از او پرسيد، اين كفش چقدر ارزش دارد؟

ابن عباس گفت: ارزشى ندارد.

«و الله احب الىّ من امرتكم الان اقيم حقاً او دفع باطله (23)»

به خدا سوگند اين، در نزد من از حكومت بر شما، دوست داشتنى‏تر است، مگر آن كه بتوانم حقى را بر پا سازم و يا باطلى را بر اندازم.

تأكيد فراوان امير المؤمنين(ع)، در جاى جاى نهج البلاغه بر بى ارزشى دنيا و روايات بسيارى كه در اين باره از ائمه(ع) رسيده، همه، بيانگر آن است كه مقام و پذيرش مسؤوليت در نظام اسلامى، اگر براى بر آوردن خواسته‏هاى نفسانى باشد، ارزشى ندارد.

در نظر اسلام ملاك و معيار در پذيرش مسؤوليتها، انجام وظيفه و خدمت به اسلام و مسلمانان است.

اين، سيره پيامبر و ائمه(ع) و علماى راستين بوده و هست.

سيد محسن امين كه به سال 1353 ه''''''''''''''''''''''''''''''''.ق. با حاج شيخ عبد الكريم حائرى، مؤسس حوزه علميه قم، ديدار كرده است، از خدمت وى به مردم، چنين گزارش مى‏دهد:

«عاشر ناه مدة مقامنا عنده فوجدناه رجلاً قدملئ عقلاً و كياسة و علما و فضلاً... و جأ سيل الى قم قبيل ورودنا اليها، فأتلف دوراً كثيراً بقدر ثلاث آلاف دار... . و انتخب لجنة تألفت من حاكم البلد و جماعة من وجهائها، تجتمع كل ليلة بر ياسسته للنظهر فى كيفية توزيعها.(24)»

در مدتى كه در قم بودم با با وى (حاج شيخ عبد الكريم حائرى) رفت و آمد داشتم. او را مردى سر شار از خردمندى و زيركى و فصل و دانش يافتم... . در آستانه ورود ما به قم، سيلى آمده بود كه خانه‏هاى زيادى را (به اندازه سه هزار خانه) ويران ساخت.

(آية الله حائرى) گروهى، متشكل از حاكم و شمارى از بزرگان شهر را بر گزيده بودكه هر شب به رياست وى، تشكيل جلسه مى‏دادند و بر چگونگى كمك رسانى نظارت مى‏كردند.

علاقه‏مندى و اعتماد و احترام مردم به روحانيت، سرمايه گرانبها و ميراث ارزشمندى است كه با خدمتگزارى پيشينيان شايسته به دست آمده است.

حضرت امير(ع) در نامه‏اى كه به استاندار بصره، عثمان بن حنيف دارد، مرقوم مى‏فرمايد:

«أأقنع من نفسى بأن يقال «امير المؤمنين» ولا اشاركهم فى مكاره

الدهرا و اكون اسوة لهم فى جشوية العيش... .

هيهات أن يغلبنى هواى...(25)»

بنابر اين، داشتن روحيه خدمتگزارى، براى كارگزاران حكومت اسلامى، بويژه روحانيان، از والاترين ارزشهاى اخلاقى است كه بايد همواره آن را پاس داشت و نگذاشت رو به ضعف نهد.

.2 برخورد خوش بامردم. پيامى كه روحانيت در سينه دارد و رسالتى كه او بر دوش گرفته. در دلها، جاى نمى‏گيرد و در سينه‏ها قرار نمى‏يابد، مگر اين كه دلها و سينه‏ها، دگر گونى ژرفى رخ داده باشد ابزار كار آمدى كه دل را ديگر گون مى‏كند و زمينه را براى پيام آماده مى‏سازد، بر خورد شايسته و مهر ورزى است.

اين كه در زندگى پيامبر (ص) مى‏خوانيم، آن حضرت، با همكاران، حتى با دشمنان كينه ورز خود، با مهربانى برخورد مى‏كرد و با آن همه بى ادبيها، ادب را در اوج، رعايت مى‏كرد، در همين راستا بود.

اگر پيامبر(ص) چهره‏اش را در هم مى‏كشيد و از بى ادبان روى بر مى‏گرداند و در برابر هر برخورد ناشايست، و يادر برابر انتظارات مردم، حتى انتظارات بى جاى آنان، بى حوصله مى‏شود و يا خشم مى‏گرفت، بى گمان، نمى‏توانست چنان در دلها نفوذ كند، كه مردمان، از دار و ندار خويش چشم بپوشند وجان خويش را بر كف بگيرند و در برابر دنيايى از دشمن، قد علم كنند و با جنگ‏افزار اندك. قلب دشمن را نشانه روند، تا پيام او جاودانه شود و او سر بلند و عزتمند.

دنياى شگفتى كه پيامبر(ص) افتدار كرد و به دلها راه يافت، دنيا را دگرگون كرد.

امام خمينى، كه اقيانوسى از انسانهاى عاشق اسلام و دشمن دشمنان اسلام را به ميدان آورد و عليه قدرتهاى بزرگ جهانى بسيج كرد و ايران رااز بدبختى و فلاكت رهاند، از همين رمز بزرگ بهره برد؛ يعنى مهر ورزى و برخورد خوش با مردم.

اينك روحانيت براى ادامه اين حركت

بزرگ، راهى جز راه پيامبر(ص) و مصلحان بزرگ ندارد. هر دلى كه از ما برنجد، ما، دهها گام به عقب رانده مى‏شويم. واى به روزى كه هزار هزار دل برنجند و از رفتار و گفتار و برخورد ما، متنفر شوند.

در هر شهر و در هر روستا اگر نابسامانى ديده مى‏شود و حركات نابهنجار و بى تفاوتى در برابر زشتيها و پليديها، بايد زندگى مسؤولان شهر و روحانيان آن جا را مطالعه كرد. بى گمان، نخستين پديده زشتى كه در اين گونه شهرها خود را مى‏نماياند، بر خورد نا پسند با مردم و به هيچ انگارى آنها در دستگاههاى دولتى و روحانى است. اين، زنگ خطرى است كه اگر سريع به اصلاح رفتارها بر نخيزيم، فساد ريشه مى‏گيرد و ريشه مى‏دواند و دامن خوب و بد را مى‏گيرد و آن گاه رهايى از آن، به آسانى دست نمى‏دهد.

اساساً در چنين جامعه‏اى كارها ابتر مى‏ماند؛ از اين روى، پيامبر اسلام(ص) مى‏فرمايد:

«ثلاث من لم يكن فيه: لم يتمّ عمله: ورع يحجرة عن معاصى الله و خلق يدارى به الناس و حلم يردّ به جهل الجاهل.(26)»

سه چيز است كه اگر در فردى نباشد، كار وى ابتر خواهد بود:

تقوايى كه او را از گناه باز دارد نيكى كه با مردم به نيكى رفتار كند و بردبارى كه بدان، نادانى نادان را بر طرف سازد.

صاحب منصبى اگر نمى‏تواند يناز نيازمندى را بر طرف سازد و آنان را كمك كند، دست كم، با چهره باز و روى گشاده، دردش را تسكين دهد و دلش را آرامش، نه اين كه با برخورد ناشايست، در وى بر دردهايش بيفزايد. پيامبر(ص) به فرزندان عبد المطلب، سفارش مى‏فرمايد:

«يا بنى عبد المطلب! انكم ان لم تسعوا الناس باموالكم فالقوهم بطلاقة الوجه و حسن البشر.(27)»

اى فرزندان عبدالمطلب! اگر توانايى نداريد كه نياز ديگران را بر آورده سازيد و به آنان كمك كنيد، با چهره باز و رويى گشاده و خلقى خوش با آن بر خورد داشته باشيد.

اين اصل بلند را روحانيت بايد پاس بدارد، تا مردم، به اشتياق به او بگروند و هدفهاى او را تحقق بخشند و در برابر حركتها

باز دارند بايستند.

.3 فروتنى. فروتنى. لباس است زيبا. هر كس آن را بر تن كند، زيبا جلوه مى‏كند و در دلها، جاى مى‏گيرد. اين خوى پسنديده، آن گاه به اوج كارايى و اثر گذارى مى‏رسد، كه صاحب قدرتى، خود را به آن بيارايد و تكبر را براند.

شايد قدرتمندى بتواند بازور و نيرو، قلعه ما و دژهاى فراوانى را فتح كند، امّا نتواند قلعه نفس خود را فتح كند و «كبر» را كه در قلعه نفس او جا گرفته بيرون براند.

اگر قدرتمندى بتواند به اين فتح بزرگ دست يابد، فتح الفتوح كرده و كارى انجام داده ماندگار و تحول آفرين. اين كه پيامبر(ص)، توانست بسيارى از دژها را در هم بكوبد و به پيروزيهاى بزرگى دست يابد و اسلام را در دل قلعه‏ها جا گير كند، از آن رو بود كه بر قلعه نفس خود، حاكميت داشت و نمى‏توانست هيچ دشمنى در آن قلعه گذر كند، حتى«كبر» كه با قدرت رفيق است و هميشه بدو پيوسته.

روحانى كه امروز، كم و بيش دستش باز شده براى به دست گرفتن برخى از پستها و حاكميت بر مردم، پيش از هر حركتى، بايد ببيند چقدر قدرت بر نفس خود دارد. اگر در برابر نفس ذليل و خوار است و توانى براى ابراز وجود ندارد، بهترين و عالى‏ترين‏

كار براى وى آن است كه پستى را نپذيرد. زيرا اگر چنين شخصى در پستى قرار بگيرد، ضررش، به مراتب بيش از نفعش است و همه چيز را به تباهى خواهد كشيد.

در سيره پيامبر(ص) نوشته‏اند:

«يعود المريض و تتبع الجنازه و يجيب دعوة المملوك و يركب الحمار و كان يوم خيبر و يوم قريظه و النغير على حمار مخطوم بحبل من ليف تحته اكاف من ليف.

يجلس على الارض و يأكل على الارض و يعتفل الشاة...(28)»

به ديدار بيماران مى‏رفت و در تشييع جنازه شركت مى‏جست و دعوت بردگان را مى‏پذيرفت و بر الاغ سوار مى‏شد. در جنگ خيبر و جنگ بنى نضير و بنى قريظه، بر الاغى كه طنابى از ليف، افسار آن بود و پالانى از ليف داشت، سوار بود.

بر روى زمين مى‏نشست و بر روى زمين غذا مى‏خورد و

گوسفندان را مى‏بست.

اين خوى، شرط رهبران و جلوداران جامعه است. آنان كه در پيشاپيش مردم قرار گرفته‏اند و حرف شنوى مردم را مى‏خواهند و خواستار پيروى مردم هستند، بايد اين سيره عالى پيامبر اسلام(ص) و اين دستورى را كه خداوند به وى مى‏دهد:

«و اخفض جناحك لمن لتبعك من المؤمنين(29)»

به دقت مراعات كنند و در برابر هيچ قدرتمند و ثرمندى جز مؤمنان راستين.

فروتن نباشند:

«لا تمدّنّ عينيك الى ما متعنا به ازواجاً منهم و لا تحزن عليهم و افضل جناحك للمؤمنين.(30)»

دو چشم خويش را باز مكن به سوى آنچه گروهى از آنان را بدان برخودار كرديم و برايشان، اندوه مخور و بال خويش فرودآر براى مؤمنان.


.21 «اصول كافى»، ج 45 / 1.

.30 سوره «حجر»، آيه 88.

.24 «اعيان الشيعه»، سيد محسن امين، ج 42 / 8، بيروت.

.2 «همان مدرك» / 3.

.7 «نهج البلاغه»، خطبه 216.

.28 «مكارم الاخلاق» / 15 - 16.

.1 «نهج البلاغه»، صبحى صالح، خطبه 14.

.13 «بحار الانوار»، علامه مجلسى، ج 27، 139.

.5 «همان مدرك» / 270.

.17 «غرر و درر»، محمد على انصارى، ج 702 / 2.

.26 «اصول كافى»، ج 116 /1.

.22 «بحار الانوار»، ج 33 / 2.

.3 «همان مدرك»، خطبه 16.

.4 «سياست و اقتصاد در عصر صفوى»، محمد ابراهيم باستانى پاريزى 423، صفى عليشاه تهران.

.14 سوره«توبه»، آيه 128.

.15 سوره«كهف»، آيه 6.

.12 «مكارم الأخلاق»، طبرسى / 16، اعلمى، بيروت.

.23 «نهج البلاغه»، خطبه 33.

.18 «همان مدرك».

.19 «نهج البلاغه»، حكمت 73.

.6 «نصيحة الملوك»، غزالى، تصحيح جلال الدين همايى / 48.

.8 «اصول كافى»، كلينى، تصحيح على اكبر غفارى، ج 42 / 1 - 47، دار التعارف، بيروت.

.16 «نهج البلاغه»، حكمت 73.

.25 «نهج البلاغه»، نامه 54.

.9 «نهج البلاغه»، حكمت 441.

.10 «اصول كافى»، ج 284 / 1.

.20 سوره«صف»، آيه 2 - 3.

.29 سوره«شعرأ»، آيه 215.

.11 «ميزان الحكمه»، محمدى رى شهرى، ج 176 / 1، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.

.27 «همان مدرك»، ج 103 / 2.

/ 1