عنايتالله شريفي اشارههدف اين نوشتار بررسي رابطه فقه و اخلاق است و از آنجا كه مباحث گوناگوني در اين راستا مطرحند تلاش شده است تا مقايسهاي بين فقه و اخلاق داشته و مبادي تصوري و تصديقي هر يك از آن دو را برشمرده و از اين طريق چگونگي رابطه بين دو علم فقه و اخلاق را به نحو اجمال تبيين كند.بنابراين براي بررسي اين موضوع، در نوشتار حاضر نخست برآن است تا كليات هر يك از دو عنوان را بيان نموده، سپس به مقايسه گزارههاي فقهي و اخلاقي از جهت ماهيت، اخبار، انشاء و منشاء الزام بپردازد و در خاتمه نگاهي گذرا به شباهتها و تفاوتهاي اين دو علم خواهد داشت.
1ـ فقه
الف ـ تعريف فقه: فقه از نظر مشهور اهل لغت به معناي فهم1 است و در اصطلاح از نظر مشهور اصوليون شيعه و اهل سنّت عبارت است از احكام شرعي و فرعي از راه ادلّه تفصيلي آن.2ب ـ موضوع فقه: موضوع علم فقه عبارت است از افعال مكلفين و موضوعات خارجي كه به نوعي با افعال مكلفين ارتباط پيدا ميكند همانند: نماز، روزه، حج، و... .3ج ـ هدف علم فقه: هدف فقه علاوه بر پرورش روح انسان در سايه تأمين سعادت دنيا و آخرت، اصلاح فرد و جامعه، ايجاد عدالت اجتماعي و حفظ حقوق امت اسلامي است.4دـ منابع فقه: امر يا اموري هستند كه از طريق آنها احكام و مقررات اسلامي كشف و در اختيار افراد و جامعه گذاشته ميشود.
2ـ فلسفه فقه
انديشيدن درباره مباني، اهداف، منابع احكام و تمهيد ديدگاههاي كلي در زمينه شيوه تحقيق و تفسير در علم فقه را «فلسفه فقه» يا «فقهشناسي» گويند كه از خارج نگاه ثانوي به فقه داشته و به سؤال از چيستي علم فقه پاسخ ميدهد.5 سه مسئله مهم به فلسفه فقه مربوط ميشود: 1ـ موضوعات احكام فقهي، 2ـ محمولات احكام فقهي، 3ـ تصديقات گزارههاي فقهي.1ـ اخلاقواژه اخلاق از خُلْق و خُلُق به معناي «خوي» و «سرشت» است چنانكه در مصباحالمنير آمده است: «الخُلُق بِضَمَّتَيْنِ السّجيه»6: «خلق با دو ضمّه به معني سرشت است» و علماي اخلاق نيز تعريفي كه در اصطلاح براي خُلق و اخلاق كردهاند قريب به معنايي است كه اهل لغت نمودهاند. ابوعلي مسكويه در اين باره ميگويد: «خلق حالي است براي جان انساني كه او را بدون فكر و تامل به سوي كارهايي برميانگيزد»72ـ علم اخلاقالف ـ در تعريف علم اخلاق مرحوم نراقي ميگويد: «علم اخلاق دانش صفات مهلكه و منجيه و چگونگي موصوف شدن و متخلق گرديدن به صفات نجاتبخش و رها شدن از صفات هلاككننده ميباشد.»8به نظر ميرسد كه اين تعريف، جامعترين تعريفي است كه از سوي علماي اخلاق درباره علم اخلاق ارائه شده است9 زيرا در اين تعريف، روش از بين بردن اخلاقيات ناپسند و كيفيت بدست آوردن صفات و ملكات خوب و زيبا، جزئي از علم اخلاق شمرده شده است. امر مهم نزد عالمان اخلاق اسلامي آراستن نفس به خُلقهاي پسنديده است كه خود وسيلهاي است براي تحقق صفات راسخ نيكو در جان آدمي،10 برخلاف برخي از فيلسوفان و دانشمندان غربي كه علم اخلاق را مربوط به رفتار آدمي دانستهاند، نه سجاياي او. ژگس ميگويد:«علم اخلاق عبارت است از تحقيق در رفتار آدمي، بدان گونه كه بايد باشد.»11ب ـ موضوع علم اخلاق: علم اخلاق از صفات خوب و بد كه از طريق كارهاي اختياري و ارادي در انسان قابل كسب است، بحث ميكند. چنين صفاتي موضوع علم اخلاق ميباشند.12به نظر ميرسد موضوع علم اخلاق علاوه بر صفات و ملكات، شامل انديشهها، كردارها و گفتارهاي انسان نيز ميباشد.ج ـ هدف علم اخلاق: علماي اخلاق مهمترين هدف علم اخلاق را تغيير خلق انسانها و تحول روحي آدميان دانستهاند. به عبارت ديگر غايت علم اخلاق مصون داشتن سلوك و رفتار انسانها از خطايا و انحرافات ميباشد به نحوي كه در افعال و مقاصدش معتدل و از تقليدهاي كوركورانه و هواهاي نفساني دور باشد.13د ـ منابع علم اخلاق: منابع اخلاق در اسلام عبارتند از: 1ـ قرآن، 2ـ سنت معصومين(ع)، 3ـ عقل، 4ـ فطرت.143ـ فلسفه اخلاقفلسفه اخلاق علمي است كه از مبادي تصوري و تصديقي علم اخلاق بحث ميكند؛ يعني فلسفه، اخلاق هم تصورات و مفاهيمي را كه در علم اخلاق و گزارههاي آن به كار ميروند و هم مسائلي را كه تصديقات و جملههاي اخلاقي، متوقف بر بررسي و حل آنها ميباشد، مورد بحث و بررسي قرار ميدهد.154ـ اخلاق اسلامياخلاق اسلامي عبارت است از اخلاقي كه براساس وحي الهي و تعاليم انبيا و معصومين(ع) استوار باشد و داراي ويژگيهايي از قبيل جامعيت، مطلق بودن، ضمانت اجرايي و... باشد. مطالعه درباره اخلاق اسلامي را علم اخلاق اسلامي ميگويند.