شناسائى برخى از تفاسير شيعه (قسمت اول) - شناسایی برخی از تفاسیر عامه (1) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شناسایی برخی از تفاسیر عامه (1) - نسخه متنی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

شناسائى برخى از تفاسير شيعه (قسمت اول)



درادامه تحقيق و تعليق مقاله مرحوم ميرزا ظاهر تنكابنى به بخش تفسير رسيديم و براى تكميل نسبى آن تحقيق مستقلى را آغاز كرديم و در راستاى آن در مقالات گذشته از جمله به[ شناسائى برخى از تفاسير شيعه] پرداختيم از مقاله مرحوم تنكابنى را مربوط به[ تفاسير عامه] مى آوريم و سپس به شناسائى تفاسير ياد شده در مقاله و برخى ديگراز تفاسير عامه خواهيم پرداخت .



واز كتب تفسير سائر علماى بى شماراست وليكن معروفتر يكى تفسير كبير محمدبن جرير طبرى آملى متوفاى در سال 310 مى باشد.



و ديگر تفسير كبيرامام فخرالدين رازى كه نامش مكرر دراين رساله ذكر شده و آن دو كتاب كه در مجلدات كبيره كثيره مى باشد در مصر و اسلامبول بطبع رسيده .



و ديگراز كتب تفسير كه نهايت شهرت دارد و علماى برزگ بر آن شروح حواشى زياد نوشتند و مورد نظر فضلاء و محققين واقع شده كشاف تصنيف جارالله ابى القاسم محمود بن عمر زمخرى است كه نامش پيش ذكر شده و بر اين جمعى كثيراز علماء شرح و حاشيه نوشتند از جمله ناصرالدين احمد بن اسكندرى و علم الدين عبدالكريم عراقى و علامه قطب الين شيرازى و فخرالدين حسن جاربردى و علامه سعدالدين تفتازانى و سيدشريف جرجانى و غير هم كه ذكر همه دراينجا بلاطائل است واين كتاب با بعضى حواشى و با شرح شواهد شعرى آن در مصر بطبع رسيده.



و ديگراز كتب معروف تفسيرانوارالتنزيل واسرارالتاويل قاضى ناصرالدين عبدالله بن عمر بيضاوى شافعى است كه اسم سامى او سابق ذكر شده واين تفسر در طهران و مصر و جاهاى ديگر بطبع رسيده و براين كتاب نيز شروح و حواشى زياد نوشته شده آنچه معروف و متداول است :



يكى حشايه ابى الفضل قرشى مشهور بخطيب كازرونى كه در سال 940 وفات كرده و آن در مصر بطبع رسيده .



و ديگر حاشيه شهاب الدين احمد بن محمد بن عمر خفاجى مصرى كه در سال 1069 وفات كرده واين حاشيه در چند مجلد بزرگ است كه در مصر بطبع رسيده .



و حضرت شيخ بهاءالدين محمدعاملى قدس سره را نيز براين تفسير حاشيه ايست در نهايت دقت ولى بطبع نرسيده .



عالمان محققان و پژوهشگران اسلامى از دير باز قرآن را بعنوان منبع افكار و انديشه ها مى شناختند و كتاب الاهى را چونان سنگ زيرين بناى تفكر خود تلقى مى كردند و در تحليها پژوهشها نقد و بررسى افكار و داورى به قرآن باز مى گشتند. بدينسان پيشانى بر آستانش مى سائيدند و بيشتر و پيشتراز هر چيزاز آبشخور زلال آن سيراب مى گشتند. مراجعه هاى مكرر براى فهم قرآن و جستجو براى شناسائى ابهامها و سوال از چگونگيهاى آيات و پاسخ پيامبر و ديگر آشنايان به ابعاد مختلف قرآن جريان تفسير را بوجود آورد و درادامه اين برخوردها و بهره ورى ازاين بحثها اين همه تدوين گشت و تفاسير مدون بوجود آمد. 1 در مقالات گذشته برخى ازاين آثار پديد آمده در دامان قرآن را زير عنوان [شناسائى برخى از تفاسير شيعه] معرفى كرديم واينك آهنگ آن داريم كه به برخى ديگرازاين آثار در حوزه فرهنگ اسلامى زير عنوان [شناسائى برخى از تفاسير عامه] بپردازيم .



تفسيرنگارى در جريانهاى مختلف فرهنگ اسلامى چنانكه پيشتر گفتيم سابقه اى بس كهن دارد. گر چه براساس باور ما ما و به مقتضاى دلايل محكم و مستند و غيرقابل انار هم تفسير قرآن و هم تدوين تفسيراز تشيع آغاز گشت 2 .اما جريانهاى گوناگون ديگر نيز در آستان قرآن خدمات بزرگ و شايسته اى انجام داده اند و آثار گران ارج بلندى سامان بخشيده اند.انصاف علمى خستوئى برتلاشها و كنكاشهاى عالمان ارج گذارى شناسائى و بهره ورى ازاين آثار را ضرورى مى نمايد. بى گمان معرفى و بزرگدارى اين آثار و مولفان آنها هرگز به معناى هماهنگى با همه مطالب و پذيرش تمامت محتواى اين آثار نيست .



بسيارى ازاين آثار بويژه آنهائى كه پا به داير نقدو تحليل و عرضه مطالب نهاده اند درباره تشيع - جريان ناب واصيل فرهنگ اسلامى - دوريهاى ناشايسته اى كرده و به لغزشهاى ناميمونى گرفتار شده اند و گاه از كنار آياتى كه به استناد منابع موصق و معتمد عامه در ارتباط با تشيع و رهبران بزرگ آن نازل گشته با بى تفاوتى گذشته و حتى گاهى موضع نيز گرفته اند كه به برخى ازاين موضع ها و لغزشها در جاى خوداشاره خواهيم كرد. بااين همه چنانكه در بخشهاى ديگراين سلسله مقالات نيز اشاره كرده ايم 3اينهمه هرگز نه مجوز مقابله به مثل است و نه مانع از آن كه به آثار عالمان محققان محدثان مفسران و فقيهان عامه مراجعه كنيم و كاز آثار آنان بهره مند بيريم . عالمان و سلف صالح ما نيز اينگونه بوده اند. و هماره اين دادو ستد فرهنگى در حيات علمى عالمان ما و حوزه هاى علوم اسلامى بوده است . افزون براينها در نگريستن دراين آثار و تعمق در چگونگيهاى آنها در شناخت فرهنگ تشيع وابعاد گونه گون آن و نيز در فهم و درك موضع گيريها و آموزشهاى اهل بيت و عالمان و بزرگان ما بسيارسودمند تواند بود.



اينك نگاه گذرا و بررسى اجمالى و شناسائى برخى از تفاسير عامه را شروع مى كنيم و بحث و بررسى رااز[ تفسير كبيرطبرى] آغاز مى كنيم :



جامع البيان فى تفسيرالقرآن 4 از تفاسير كهن گرانقدر و بسيار مهم فرهنگ اسلامى است . كه براى شناخت اقوال پيشنيان از مفسران صحابه تابعان و ديگراقوال مربوط به آيات گسترده ترين و مهمترين منبع تفسيرى است . تفسير طبرى را به حق [ ام التفاسير] ناميده اند و ما پس ازاين به تاثير آن در پژوهشهاى قرآنى و نوشته هاى تفسيرى اشاره خواهيم كرد. تفسير طبرى بااين كه در رده[ تفاسير ماثور] به شمار مى آيد.اما به لحاظ نقد و بررسى آراء توجيه اقوال و گاه ترجيح برخى از نظريات بر بعضى ديگر آنرااز جمله[ تفاسير به راى] نيز توان شمرد. برخى از شرح نگاران آورده اند كه [طبرى روزى به ياران خود گفت : آيا تفسيرى براى قرآن مى خواهيد؟ گفتند: چقدراست ؟ گفت : سى هزار ورقه . گفتند: عمر ما در خواندن آن به پايان مى رسد. پس آن را در سه هزار ورقه خلاصه كرد واين همان تفسير [جامع البيان]... است] 5 .



طبرى خود از سابقه شيفتگى به قرآن و تدوين تفسير درانديشه خود بدينسان ياد كرده است :



[از زمان خردسالى اين معنى نگارش تفسير به ذهن من خطور كرده بود و سه سال پيش از آن كه به نگارش آن بپردازم درباره نوشتن آن با خداى استخاره كردم وازاو يارى خواستم و آنگاه به تدوين آن دست يازيدم و خداوند مرا يارى داد]. 6 .



بهرحال تفسير طبرى يعنى[ جامع البيان عن تاويل آى القرآن] گسترده ترين واز كهن ترين تفاسير كامل نقلى ( ياروائى )است . كه بسيارى از مفسران از محتواى غنى و سفره پربركت آن سود جسته اند.



شيوه تنظيم :



كتاب با خطبه اى در ستايش خداوند و درود و صلوات بر پيامبر مى آغازد پس از آن شرحى درباره ويژگيهاى قرآن مجيداز بلاغت فصاحت و اعجاز آمده است . سپس در ضمن فصولى در مقدمات قرآن و تفسير آن سخن به ميان آمده است .از قبيل:[ وحدت معانى قرآن با معانى زبان عربى] [ تبيين حديث : قرآن به هفت حرف نازل شده است] [ شيوه هائى كه با آگاهى به آنها مى توان به تاويل به راى] [ تفسير نامهاى قرآن و واژه سوره و آيه و...] .



پس ازاين مقدمه مولف وارد بحث در آيات مى شود و تفسير آيات را بدينسان ادامه مى دهد:



در آغاز تفسير سوره ها ابتداءاز نام[ سوره ها] سخن مى گويد: واگر نامهاى مختلف روايت شده باشد همه را آورده چرائى نام گذارى سوره به آن نام را بيان مى كند. آنگاه بخشى از يك آيه و يا تمام آيه را ذيل عنوان[ القول فى تاويل]... مى آورد و آنگاه به تبيين و تاويل آيه مى پردازد و تاييد آن روايات اقوال صحابه به تابعان را ذكر مى كند و گاه معانى مختلفى بر آن بخش از آيه آورده . براى تاييد هر كدام به روايات گفتار صحابه و تابعان واقوال نحويان مى پردازد. وى دراين نقل گفتار و آثار ترتيب شايسته اى را بكار گرفته ابتداء روايات منقول از پيامبر آنگاه ديدگا صحابه و سپس تابعان و ... طبرى گاه قولى را بر قولى ترجيح داده در رد وايراد معانى گفتگو مى كند.از نكات قابل توجه در تفسير طبرى توجهى است شايسته به تفسير آيات به آيات گرچه اين نكته جلوه برجسته اى ندارد ولى در همان حد در تفسيرى كه براى اولين بار تفسير رااز جريان خشك نقل اقوال به ميدان بررسى و نقد مى كشاند شايان توجه است محققان چاپ تحقيقى كتاب - كه پس ازاين درباره آن سخن خواهيم گفت در پايان هر جلد آياتى را كه طبرى براى تبيين و تفسير آيات به آنهااستناد جسته فهرست كرده اند. كه بالنسبه سه كتاب از شمار بسيارى برخورداراست . طبرى گاه به اختلاف مشربها و مسلكهاى كلامى و فقهى و ... نيز مى پردازد كه به آنهااشاراتى خواهيم داشت . بدينسان توان گفت كه در شيوه تفسيرى طبرى گر چه جنبه روايت و نقل بر جنبه درايت و تحليل مى چربد ولى روش او صرفا نقلى نيست و به نقد و بررسى آراء نيز توجه كرده است .اما دراين جهت نيز آنگاه كه از محدوده تفسير واژه ها فراتر رفته بيشترين بهره رااز نقلها و روايات برده است .



آدام متز به روش تفسيرى طبرى اشاره اى دارد كه آوردنش دراينجا سودمنداست :



طبرى ... روايتى از پيغمبر آورده كه مى تواند جامع نظر موافق و مخالف در جواز تفسير به راى و عدم جواز باشد:[ هر كه قرآن را به راى خويش تفسير نمايد خود را براى آتش جهنم آماده سازد]. بنابراين هر تفسيرى بايد مستند به حديثى از پيغمبر باشد و نمى توان به نظر شخصى تكيه كرد. جز در مورد شرح و بيان لغوى الفاظ نمى توان اظهارنظر نمود. بااين حال در همان كتاب تفسير طبرى دليل بسيار مى يابيم براين كه مفسر مى تواند با مهارت واستادى مطالبى بياورد كه جاى آن در تفسير نيست . 7 [جامع البيان در گفتار عالمان] تفسير[ جامع البيان] از هنگام نگارش و نشر آن مورد توجه عالمان و مفسران قرار گرفت . بسيارى از شرح حال نگاران بهنگام نگارش شرح حال طبرى ازاين تفسير به بزرگى ياد كرده گستردگى مطالب و والائيهاى گونه گون آن را ستوده اند.ابن نديم مى گويد:



[واو راست كتابى در تفسير كه بهتراز آن نگاشته نشده است] 8 .



خطيب بغدادى در[ تاريخ بغداد] پس از تجليل فراوان از طبرى واشاره به گستردگى دانش وى درباره تفسيراو چنين آورده است :



[واو راست ... كتاب تفسير كه همانندش نگاشته نشده است]. 9 ابوحامداسفراينى دراهميت و عظمت تفسير طبرى چنين گفته است :



[ اگر كسى براى بدست آوردن تفسير طبرى به چين مسافرت كند كاربزرگى نكرده است]. 10 سيوطى مفسر و دانشمند قرآن شناس كه آثار بزرگى در تفسير قرآن و علوم مربوط به آن نگاشته است مى نويسد:



[ اگر بگويى : به كدامين تفسير راهنمائى مى كند و ببننده را بر آن امراعتماد نمائى ؟ مى گويم : تفسيرامام جعفر محمدبن جرير طبرى كه تمام عالمان معتبراجماع كرده اند كه در تفسير همانندش نگاشته نشده است و نووى در[ تهذيب] خود گفته : كتاب ابن جريز در تفسير احدى مانندش را ننوشته است]. 11 سيوطى در مقامى ديگر دراين زمينه چنين نوشته است :



[تفسير قرآن او ازارجمندترين تفاسيراست .



چنانكه تمام عالمان از جمله نووى در كتاب [تهذيب] اش - گفته اند: همانندش نگاشته نشده است .اين از آن روى است كه دراين كتاب بين روايت و درايت جمع كرده است و دراين ميدان كسى پيش ازاو بااو برابرى نكرده است]. 12 ياقوت پس ازارائه طرق روائى طبرى در نگارش تفسيرى نوشته است :



[به تفسير غيرمعتمد متعرض نشده است وازاين روى در كتاب وى چيزى از كتاب محمدابن سائب كلبى مقاتل ابن سليمان و محمدابن عمر واقدى نيامده است چون اينان در نظر وى متهم بودند و خدا داناتر است]. 13 ابن تيميه كه داعيه بازگشت به اسلام ناب را داشت !! و به پندار خود براى زدايش چهره اسلام از خرافات و آثار ناصحيح حركت كرده بود و قلم مى زد چنين نوشته است :



از تفاسيرى كه در دست مردم است صحيح ترين آنها تفسير محمدابن جريرطبرى است .او مقالات سلف را با اساتيد ثابته آنها ياد مى كند و در آن بدعتى نيست. 14 بجز آنچه از گفتار عالمان درباره تفسير طبرى ياد شد اظهار نظرها ستايشها و برگذاريهاى فراوانى در آثار شرح حال نگاران در ارتباط با تفسير طبرى توان يافت . ما بدون اين كه بخواهيم ازاهميت اين تفسير بزرگ بكاهيم و بر عظمت و سودمندى آن علامت سوال بگذاريم اين سان يكسونگرى و مظلق گرائى و زدن مهر[ صحيح ترين] [ بى مانندترين] [ استوارترين] و[ موفق ترين] تفاسير را بر پيشانى آن نمى پسنديم . و معتقديم كه اين تفسير آميخته است به اسرائيليات وانباشته است از آثار مجعول و همراه است بااحاديث موضوع . بدينسان در مراجعه به تفسير طبرى و بهره مندى از محتواى آن احتياط را بايد پيشه ساخت و بدون نقد و بررسى مطالب واسناد آن نبايد بدان تكيه كرد.اينكه پيشتراز آن كه به تفصيل اين ادعا بپردازيم سخن چندتن از متفكران و تفسيرپژوهان را مى آوريم :



دكتر محمدحسين ذهبى مى گويد:



[ ابن جرير بااين كه ملتزم است در تفسيرش روايات را بااسناد بياورد اما غالباز به تصحيح و يا تضعيف را بااسناد بياورد اما غالبا به تصحيح و يا تضعيف اسناد نمى پردازد] 15 .



محمدعبدالعظيم زرقانى پس از ستايش فراوان از مولف و كتاب مى گويد:



[تحريراسناد و فراهم آوردن آنچه ( اقوال روايات و مطالب ) را كه ديگران به گردآورى آن همت نگماشته انداز ويژگيهاى اين تفسيراست . بااين همه وى گاهى اخبار را بااسناد ناصحيح مى آورد بدون اين كه به ضعف و نااستوارى اسناد اشاره اى كند] 16 .



محمدحسن آل ياسين در ضمن مقاله پيرامون روش تفسيرى شيخ طوسى[ ره] به اجمال به تفسير طبرى پرداخته و پس از تضعيف بسيارى از منابع نقلى تفاسير كهن درباره اعتبار تفسير طبرى چنين نگاشته است :



[ از آنجا كه طبرى بيشتر تفسير خود را بر روايات اينان مفسران پيشين همانند:ابن ابى طلحه عكرمه سدى ابن جريح و ..استوار كرده است ارزش علمى كتاب وى بميزان زيادى پائين آمده است] 17 .



براساس آنچه گذشت نمى توان گفت تفسير طبرى تفسيرى است مطمئن و صحيح ترين تفاسير نقلى واز تفاسيرى است كه بجز روايات موثق روايات ديگرى را نياورده است .



براى ادامه سخن دراين زمينه و داورى دقيقتر لازم است پيشتر ديدگاه طبرى را درباره قرآن و چگونگى تفسير پذيرى آن بياوريم و آنگاه به نقد و بررسى خود ادامه دهيم . طبرى در مقدمات تقسيرش و زير عنوان[ القول فى الوجوه التى من قبلها يوصل الى معرفه تاويل القرآن] قرآن را به سه قسم تقسيم مى كند.



1. آنچه به تفسير و تاويل آن جز با بيان پيامبر نتوان رسيد. همانند: تفسيراوامر نواهى احكام حقوقى حدود فرايض وامثال اينها كه گاهى رسيدن به آنها تنها با بيان پيامبر امكان پذيراست .



2. آنچه تاويل و تفسير آن را جز خداوند كسى نداند. همانند: گزارش ازاجلها حوادث آينده مانند: روز رستاخير نفخ صور نزول عيسى بن مريم و ...



3. آنچه كه هر دانشمندى آشنا به زبان عربى - زبانى كه قرآن به آن نازل شده - مى فهمد واز آن بهره مى جويد 18 .



اين تقسيم سه گاه از آيات قرآن كه به تصريح طبرى ازابن عباس گرفته شده است 19 پايه هائى است كه تفسير طبرى بر آن هااستوار يعنى تفسير نقلى و روائى مهمترين گسترده ترين و در نظر طبرى محكم ترين و استوارترين بخش تفسيراست .



جايگاه[ نقل] در ديدگاه طبرى :




چنانكه مى دانيم تقسير در آغاز شعبه اى از حديث بوده است و تبيين ها تفسيرها و مطالب مربوط به آيات بوسيله راويان به ديگران منتقل مى گشت . بدينسان طبرى در بخش نخست ( از تقسيم بندى قرآن ) بايد به بيان راويان متكى باشد و چنين نيز هست و نقل روايات در ديگاه وى بر هر چيز ديگر مقدم است تا بدانجا كه گر چه مطلبى را باطل بداند از رد آن امتناع ورزيده احتمال مى دهد راويان به خطا رفته باشند و لذا تصريح مى كند كه: مى ترسم راوى اشتباه كرده باشد20 او در تاويل و واژه[ الله] اقوال مختلف را مى آورد و در پرتو معلومات خود به استناج مى پردازد.اما يافته خود را با روايت سنجيده و مى گويد:



[به آنچه روايت دلالت مى كند بايد باور داشت] 21 .



و گاه پس از نقد و بررسى از ظاهر قرآن بخاطر روايت دست بر مى دارد و مثلا مى گويد:



[آنچه از ظاهر قرآن استفاده مى شود همين است اگر نبود آنچه از پيامبر نقل شده است] 22 .



و بالاخره به هنگام نقد و بررسى اقوال اگر با تكيه به لغت و اقوال سلف و روايت ماثور ره به جائى نسپرد و در ترجيح ازاين شيوه ها بهره مند نگردد متوقف مى شود و مى گويد:



[در چنين مواردى كه روايتى نداريم و خبرى از مسلمانان نرسيده تصويب و تضعيف قول جائز نيست] 23 .



با آنچه در سطور پيشين آورديم چنين پنداشته نشود كه ما تفاسير نقلى را دست كم مى گيريم و درارج گذارى آن آثار كوتاهى مى كنيم هرگز! ما خود در مقامى نوشته ايم :



[ بى گمان تفسير نقلى اگر متكى به روايت صحيح و آثار قطعى الصدور باشد و براساس مباين محكم صدور روايت احراز گردد مطمئن ترين و شايسته ترين تفسيراست] 24 امااينك سخن بر سر آن است كه منقولات طبرى تا چه اندازه مورد اعتماد تواند بود و راويان و مفسران و محدثانى كه اين اقوال از آنان گرفته شده است از چه مقدار صداقت و وثاقت واعتبار برخوردارند كه گفتار آنان معيار تمامت سنجشها باشد. براى دست يافتن به پاسخ اين سوال شايسته است به چگونگى راويان آثار تفسيرى كهن و حدوداعتبار مفسران پيشين - گر چه بگونه اى - توجه كنيم :



از جمله مفسران دوره اول ابن عباس است در جلالت و بزرگوارى و صداقت ابن عباس و نيز در شناخت وى از قرآن سختى نيست و بى پايگى برخى مطالب نشانگر قدح وى با پژوهش دقيق در زندگانى او روشن مى شود 25 .



اما آيا همه آنچه از وى بعنوان تفسير نقل شده است درست است ؟ سيوطى مى گويد:



[در تفسير قرآن ازابن عباس بااسناد و طرف مختلف روايات بى شمارى نقل شده است از بهترين آنها طريق عل بن طلحه هاشمى است ... كه حافظان اجماع كرده اند كه وى ازابن عباس مستقيما نشنيده و با واسطه نقل مى كند 26 ... طريق ديگر روايات[ عوفى] است كه طبرى از وى روايت مى كند .ضعيف است ولى واهى نيست] 27 .



طرق ديگر روايات ابن عباس نيز چندان مورداعتماد نيستند.اين است كه برخى از محققان در روايات منسوب به وى به ترديد نگريسته اند. سيوطى ازامام شافعى نقل مى كند:



[ ازابن عباس بيش از حدود 100 حديث درتفسير قرآن ثابت نيست] 28 از سوى ديگر در منابعى مى خوانيم كه :



[طبرى حدود هزار روايت ازابن عباس نقل كرده است] 29 .



محمد عبدالعظيم زرقانى مى گويد:



[در نقل آنچه به ابن عباس نسبت داده شده است بايداحتياط كرد چرا كه در آثار منقول از وى جعل و تحريف بسياراست] 30 .



محقق توانمند مرحوم صبحى صالح دراثر گرانمايه خود[ مباحث فى علوم القرآن] نوشته است :



[ در انتساب روايت به ابن عباس زياده روى شده و برخى در تحريف دست كارى و جاسازى در روايات وى جرات يافته اند] 31 .



باتوجه به نهضت تفسيرنگارى و نقل اقوال مفسران كه در دوران عباسيان اوج آن بوده است مى توان به چرائى گستردگى منقولات ازابن عابس پى برد. حاكميت عباسيان باعث مى شد كه هر كسى براى نزديكى به دربار و موجه جلوه دادن آراء خود در تفسير قرآن به گفتارابن عباس استناد كند و صدالبته چون نمى يافتند دست به جعل و وضع مى زدند واين نكته اى است بسيار مهم و در جريان تفسيرنگارى قابل توجه از مفسران ديگر همانند:ابوصالح سدى مقاتل بن سليمان عكرمه و عطاءابن ابى رباح سخن گفتن را مجالى ديگر بايد. گزيده سخن دراين زمينه آن است كه بسيارى از آثار منقول در تفسير صحابه و تابعان آميخته به جعل تحريف وضع اسرائيليات و نصرانيات است 23 .




جامع البيان واسرائيليات :




جايگاه ويژه نقل در تفسيرى طبرى تا بدانجا پيش رفته كه مفسر گاه به لغزشهاى شگفتى مبتلا شده است كه مهمترين جلوه آن را در بخش اسرائيليات مى توان جست كه دراينجا - ضيق مجال را - به يك مورداز آن اشاره مى كنيم :



داستان خواب حضرت ابراهيم و بردن اسماعيل به قربانگاه و ماجراى مفصل آن كه در قرآن يكبار به آن پرداخته شده است 33 روشنتراز آن است كه نياز به تفصيل داشته باشد. كينه توزيهاى يهوديان از ديرباز در حديث سازى و تفسيرآفرينى براى قرآن در جهت خدشه دار ساختن چهره منور فرهنگ اسلامى و بهره برداريهاى باندى و مسلكى ادامه داشته است . در داستان ياد شده روايت سازان يهودى براى بهره بردارى در كينه توزى خود بااسماعيليان تلاش كرده اند تا با جعل روايات [ ذبيح] رااسحاق پدر يعقوب جلوه داده و بخيال خودشان نيان بزرگ اسرائيليان را بعنوان ذبيح معرفى كرده اين برگ برنده رااز دست اسماعيليان بگيرند. طبرى در تفسير تحت تاثيراين جوسازى قرار گرفته به صراحت مى نويسد:



[واولى القولين بالصواب فى المفدى من ابنى ابراهيم خليل الرحمن على ظاهرالتنزيل قول من قال : هواسحاق] 34 .



واما بنگريد به قضاوت مفسر ديگراهل سنت كه او نيز تفسيرش را بر شيوه روائى بنا نهاده است كه مى نويسد:



[ اهل كتاب يهوديان بااين كه براساس نص كتاب خودشان ذبيح اسماعيان است اينجا ذبيح رااسحاق گرفته اند واين روا نيست چرا كه مخالف نص كتابشان است . آنان بخاطر حسادت چنين كردند چرا كه اسماعيل نياى عرب واسحاق نياى آنهاست ازاين روى در تفسير قرآن چنين كردند و در كتاب خود نيز تحريف و تبديل روا داشتند] 35 .



محمد جمال الدين القاسمى در تفسير اين آيه به نقل از ابن القيم نوشته است.



[ذبيح دراين آيه براساس قول صحيح نزد مفسران صحابه و تابعان و مفسران پس از آنها اسماعيل است وامااسحاق را مصداق آيه دانستن باطل است و بر بطلان آن بيش از 20 دليل وجود دارد] 36 .



ما پيشتر داورى ابن تيميه را درباره تفسر طبرى آورديم كه گفته بود:[ صحيح ترين تفسيراست و روايات را به اسناد ثابت نقل مى كند و در آن بدعتى نيست] اما در تفسيراين آيه مى گويد:



[ اين قول ازاهل كتاب گرفته شده است بااين كه به صراحت كتاب آنها نيز باطل است . يهود براساس كينه توزى و حسادت بر بنى اسماعيل به تحريف كتابشان و تكذيب فضيلت اسماعيل به تحريف كابشان و تكذيب فضيلت اسماعيل دست يازديده اند] 37 ازاينگونه موارد در تفسير طبرى بسياراست . طبرى گاه وجوه مختلفه واقوال گوناكون رسيده از آنان را نقل مى كند و در گزينش توقف مى كند و گاه بدون هيچگونه توضيحى مطالب و آثارى را كه بطلان آنها كاملا روشن است نقل مى كند وى در ذيل آيه[ فالقى عصاه فاذا هى ثعبان مبين] 38 به نقل از وهبابن منبه مى نويسد:



[عصاى موسى در شكل اژدهائى بر مردم حمله ور شد مردم ازاو شكست خوردند و دراين حادثه 25 هزارانسان كشته شد] 39 .



ابن كثير اين روايت راازابن جرير واحمدابن حنبل نقل مى كند و مى نويسد:



فيه غرابه فى سياقه 40 .



بى گمان وهب منبه و همگنان او براى گرمى بازار دروغ پردازى و افسانه سرائى به اين ياوه سرائيها و گزافه گوئيها نيازمند بودند اما سوكمندانه مفسران پيشين بدون توجه به خاستگاه اين آثار اين همه را گرفتند و نشر دادند و مفسرانى چون طبرى و غيراو تدوين كردند و بدست نسلها و عصرها سپردند و عالمان ديگر نيز غالبا تحت تاثير عظمت علمى و فكرى آن مفسران واقع شده بودن ازريابى آنچه را آنان نوشته بودند پذيرفتند. چنانكه ديديم ابن تيميه كه اين مطالب رااز كينه توزيها و بدعت آفرينهاى يهوديان مى داند - واين همه در تفسير طبرى نيز هست - تفسير طبرى را كتاب[ بااسناد ثابته] تلقى مى كند و معتقد مى شود كه[ هيچ بدعتى] در آن نيست . واين يعنى به جاى پرداختن به انديشه واثر توجه كردن به انديشمند و پديد آورنده اثر متاسفانه اى ننگرش در داوريها آثار سوء بسيارى بر جاى نهاده است . در ميدان تحقيق محقق راستين آن است كه در عين احترام به پژوهشگران وارجگذارى به آثار و نوشته هاى آنان باابزار كارآمد تحقيق به نقد بررسى نوشتارهاى آنان بپردازد و با شهامت و شجاعت نتيجه را ابراز كند.



بارى طبرى تحت تاثيراين جريانهاى تباهى آفرين بسيارى از منقولات آنان را بدون جرح و تعديل عرضه كرده و گاه پا را فراتر نهاده و روايات[ وهب] را در مقام نقد و بررسى ترجيح داده است 41 دكتر محمدحسين ذهبى درارتباط بااسرائيليات در تفسير طبرى مى گويد:



[طبرى تفسير خود اخبارى را كه از قصص اسرائيلى فراهم آمده است مى آورد و آنها را بااسناد به كعب الاحبار وهب ابن منبه ابن جريح سدى و ديگران روايت مى كند او بسيارى از روايات رااز طريق محمدبن اسحق از[ مسلمه نصرانى] نقل مى كند. و بدينسان او در گزارش روايات اسرائيليات زياده روى مى كند و شايد گستردگى روايات تاريخى طبرى است كه در بحثهاى تاريخى طبرى است كه در بحثهاى تاريخى بدانها پرداخته است . بااين كه طبرى غالبا به نقداين روايات مى پردازد بااين همه تفسير وى نيازمند نقد و بررسى است چنانكه تمام تفاسيرى كه بگونه اى به اين موضوع پرداخته اند نيازمند نقد و بررسى هستند] 42 بيان دكتر ذهبى قابل توجه است . ما نيز براين اعتقاديم كه آثارى ازاين دست با همه ارج و عظمتى كه دارند و بايد به عنوان منابع پژوهشهاى تاريخى تفسيرى عقيدتى جايگاه بلندشان را پاس داشت و در شناخت جريانهاى گونه گون فرهنگى بدانها مراجعه كرد اما نبايد در بست مهر تائيد بر آنها زده تمامت محتواى آنها را پذيرفت.



نگاهى به ابعاد[ مختلف جامع البيان] آنچه تا بدينجا آمد نگاهى بود گذرا به جايگاه [تفسير طبرى] در ميان آثارى تفسيرى و نيز حدوداعتبار آن .اينك بر آنيم تا به برخى از جنبه هاى محتوائى آن نظرافكنده به اجمال پيرامون آن سخن بگوئيم . طبرى بااطلاعات وسيع و آگاهيهاى گسترده اى كه ازابعاد مختلف فرهنگ داشت از مطالب و مباحث سودمندى تفسيرش را آكنده است .



يكى از جنبه هاى شايسته توجه و بااهميت تفسير طبرى جنبه هاى فقهى آن است چنانكه مى دانيم طبرى ابتداء بر مذهب شافعى بوده است و پس از مدتى خود فقهى و مستقل پى مى افكند كه تا مدتى پيروان و طرفدارانى نيز داشته و تنى چنداز شاگردان وى در تبيين و تبليغ آن كوشيدند 43 .از مذهب فقهى ايشان - كه ديرى نپائيد - به[ طبريه] و يا[ جريريه] ياد مى شود 44 . طبرى در ذيل آيا مربوط به احكام اقوال مختلف را نقل مى كند و گاه يكى ازاقوال را برگزيده چرائى گزينش را نيز بيان مى كند وى در ذيل آيه[ والخيل والبغال والحمير لتركبوها و زينه و يخلق مالاتعلمون] 45 به اقوال عالمان در حاكم خوردن گوشت اين حيوانات پرداخته و آنگاه به گفتار كسانى معتقد مى شود كه از آيه عدم حرمت رااستفاده كرده اند واين قول را با دلايل متعدد به اثبات مى رساند 46 .او گاهى براى به اثبات رساندن ديدگاه فقهى خودازاستعمالات كلام عرب بهره مى جويد 47 و ديگرگاه ظهور آيه را مورد توجه قرار داده فتواى فقهى صادر كرده و ديدگاه خود را به آيات ديگر تائيد مى كند. مثلا ذيل آيه[ الطلاق مرتان فامساك بمعروف او تسريح باحسان]... 48 پس از نقل اقوال و عرضه مفصل و گسترده ديدگاههاى مختلف بالاخره مى گويد:



[ شايسته تر به ظاهر آيه آنچيزى است كه عروه و قتاده گفته اند كه آيه دليل تعدد طلاقى كه به آن تحريم صورت مى گيرد و رجعت بطلان مى پذير است] 49 آنگاه اين برداشت را به آيه بعدى تاييد مى كند 50 بارى يكى از ابعاد مهم و قابل توجه تفسيرى طبرى كه در بررسى ديدگاههاى كهن در [آيات الاحكام] بسيار سودمند تواند بود بعد فقهى آن است .



جنبه هاى ادبى اين تفسير يكى ديگراز جهات قابل توجه و سودمند آن است . ما پيشتر گفتيم : طبرى قرآن را درارتباط با تفسير بر سه قسم كرده است و يادآورى كرديم كه يك قسم آن را آياتى دانسته است كه تمام كسانى كه باادبيات عرب آشنا باشند مى تواننداز آن بهره گيرند.او دراين بخش بگستردگى سخن مى راند.او در تبيين معانى واژه ها به مباحث نحوى كوفيان بصريان را آورده به آثارادبى پيشينيان همانند فراءابوعبيده ابى الحسن الاخفش ابى على قطرب و... مراجعه مى كند 51 در بحثهاى لغوى و تبيين واژه ها به كلام عرب واشعار شاعران استناد مى جويد و توجيه آيات و تبيين واژه ها را آنگاه مى پذيرد كه در كلام عرب نمونه اى داشته باشد. طبرى در ذيل آيه( و ماجعلناالقبله التى كنت عليهاالا لنعلم من يتبع الرسول ممن ينقلب على عقبيه52 ) از طريق على بن ابى طلحه ازابى عباس نقل مى كند كه اين به معناى جداسازى و بازشناسى اهل يقين از مشركان و شكاكان است . آنگاه ادامه مى دهد و مى نويسد: آنان كه براين قول رفته اند به پندارشان عرب ماده[ علم] را بجاى ماده[ رويه] و بالعكس استعمال مى كند بعداين قول را رد مى كند به دليل اين كه آنچه در كلام عرب است استعمال [رايت] است به معناى[ علمت] و نه بالعكس . و لذا مى گويد:اين را نمى شود پذيرفت . چرا كه توجيه معانى قرآن فقط براساس آنچه در كلام عرب موجوداست امكان پذيراست 53 . بهرحال بحثهاى لغوى نحوى و صرفى تفسير طبرى يكى از گنجينه هاى عظيم ادبى فرهنگ اسلامى است بحثهاى لغوى تفسير طبرى بگفته[ احمد محمد شاكر]از آن جهت كه دربرخى موارد بگفته[ احمد محمدشاكر]از آن جهت كه در برخى موارد در بازشناسى لغت منحصر بفرداست نيز بسيار قابل توجه و شايسته تامل است 54 . در همينجا شايسته است يادآورى كنيم كه يكى ديگراز جنبه هاى اين تفسير پرداختن به قرائتها واختلاف آراء در زمينه قرائتها و نقد و بررسى آراء دراين جهت است . طبرى در قرائت نيز يد طولانى داشته و كتابى در 18 جلد در قرائت پرداخته بوده است 55 .



تفسير طبرى به مسائل تاريخى و سير و مغازى نيز پرداخته است و در قصص انبياء و چگونگى تاريخ امتهاى پيشين - كه پيشتر بدان اشاره اى كرديم - به تفصيل سخن رانده است .او گاه بهنگام نقل و عرصه داستانهاى زندگى گذشتگان به افراط مى گرايد و چيزهائى را كه ربطى به آيه ندارد گزارش مى كند. مثلا در ذيل آيه[ ان احسنتم احسنتم لانفسكم]... 56 گزارش مفصل و دراز دامنى دارد از تاريخ شرق و مسائل مربوط به بخث النصر و ورودش به بيت المقدس و كشتار بنى اسرائيل و بازگشت به سرزمين بابل بااسيران يهودى و ... 57 .



و بالاخره بايد به جنبه هاى كلامى واعتقادى تفسير طبرى با توجه به زمان نگارش آن توجه كرد. مى دانيم كه يكى از معركع آراءترين مباحث كلامى مبحث[ افعال عباد]است كه متكلمان معتزلى واشعرى هر كدام بگونه اى در آن مى نگريستند. معتزليان مى گفتند:[ بندگان بوجود آورنده افعال خويش هستند]. واشاعره چنان مى پنداشتند كه:[ خداوند خالق افعال بندگان است وانسان درافعال خويش بجزاكتساب آن دخالتى ندارد] 58 .



طبرى دراين مساله و ديگر مسائل مربوط به علم كلام چونان متكلمى وارد ميدان مى شود و ضمن نقل اقوال به نقد و بررسى پرداخته در مقابل جريانهاى مختلف موضع مى گيرد و به قولى كه برگزيده است استدلال مى كند. مثلا در ذيل آيه 167از سوره نساء به اراده انسان تاكيد ورزيده ضلالت از سوره نساء به اراده انسان تاكيد ورزيده ضلالت و گمراهى را به كجروى انسان و تجاوزاز مسير حق نسبت داده واو را مسوول اعمالش مى انگارد. 59 و در ذيل آيه 35از سوره انعام به صراحت كفرانسان را به اختياراو نسبت داده و مى گويد:[ دراين گزينش براى آنها هيچ جبر واضطراراى نبوده است]. 60اين بخش از مباحث تفسير طبرى نيز از جهات مختلفى قابل بررسى و سودمند و ارزشمنداست كه اينك مجال تفصيل نيست61 .



طبرى واسناد روايات :




پيشتر و ضمن بحث از[ چگونگى نقل در ديدگاه] گفتيم كه طبرى غالبا اسناد روايات را بدون نقد و تحليل عرضه مى كند.اينك در تكميل آن بخش توجه به اين جهت را لازم مى دانيم كه وى گاه به نقد و بررسى روايات پرداخته و گاهى نيز تصريح به توقف كرده است . مثلا در جائى روايتى نقل مى ند و مى گويد: مثلا در جائى روايتى نقل مى كند و مى گويد: اين روايت پذيرفته نيست چون راوى آن جعفرابن محمدالزبيرى - شناخته نيست . 62 و در مقامى ديگر تصريح مى كند كه راوى از كسانى است كه استدلال به روايتش جايز نيست . 63 در ذيل آيه19.[ از سوره بقره]... پس از نقل روايتى مى گويد:



[ اگر حديث صحيح باشد و من نمى دانم كه صحيح است يا نه ؟ چون به اين سند بااين راويان مشكوكم]. 64 اما در همينجا گفتنى است كه اين سند بيشترين نقش را در مجموع تفسير طبرى دارد. محقق كتاب ذيل اين سند نوشته است :



[بيشترين منقولات تفسير بااين سنداست و كم آيه اى است كه در ذيل آن روايتى به اين سند نباشد]. 65 سخن درباره تفسير طبرى بدرازا كشيد و هنز جنبه هاى ديگرى از آن كه قابل بحث و بررسى است باقى مانده است . 66 ولى اينك ضيق مجال را از آن بخشها چشم پوشيده به مسائلى مى پردازيم .



تاثير[ جامع البيان] در تفاسير ديگر بهره ورى تفاسير عامه از تفسير طبرى نياز به يادآورى ندارد. يك مقايسه اجمالى بين اين تفسير طبرى از همان آغاز نگارش و نشر آن در مجامع علمى به عنوان منبع و مصدر تفسير نگارى تفاسير خود بدان مراجعه كردند واز آن بهره بردند.اين تاثيرپذيرى از تفسير طبرى در ميان تفاسير و مفسران تقريبا عمومى است و يك مقايسه اجمالى بين اين تفسير و تفاسير ديگر بويژه تفاسيرى كه جنبه نقل در آنها قوى است كافى است تااين ادعا را به ثبوت رساند.استفاده فراوان مرحوم شيخ طوسى در [ التبيان] از تفسير طبرى بسيار روشن است . 67 مرحوم طبرسى در [مجمع البيان] به اين بهره مندى از تفسير طبرى تصريح كرده است . 68 تفسير و تفاسير عامه بويژه[ تفسيرابن كثير] [ درالمنثور] [تفسيرالكبير فخررازى] و[ الجامع لاحكام القرآن] كافى است تا گستردگى تاثير تفسير طبرى را دراين تفاسير نشان دهد.



بارى تفسير[ جامع البيان عن تاويل اى القرآن] تفسيرى است عظيم سرشاراز روايات اقوال گزارشهاى گونه گون و آكنده است پژوشهاى ادبى نحوى و واژه شناسى و بدينسان يكى از منابع و مراجع مهم و پر ماده تفسيرنگارى كه در پژوهشهاى قرآنى روائى و بحث و تحقيق در تطور علوم بويژه شيوه و روشهاى تفسيرى آن شناخت اقوال انديشه هاى صحابه تابعان و آثار مجعول و چگونگيهاى آن بسيار سودمند و كارآمد تواند بود و ترجمه آن نيز همراه با تلخيص - بخاطر تكرارهاى غيرمفيد در منقولات - نقد و تحليل با نثرى استوار و روان واستادانه بسيار لازم و شايسته است . 69 كارهاى انجام شده پيرامون[ جامع البيان] 1.تحقيقات و گزينش تفسير طبرى در 30 جزء بزرگ سامان يافته و مطالب از گستردگى و وسعت تامى برخورداراست .ازاين روى برخى از عالمان به گزارش گونه ها و تلخيص آن همت گماشته اند.از آن جمله است[ مختصر من تفسير الامام الطبرى] گزيده ابى يحيى محمدبن التجيبى الاندلس از عالمان قرن پنجم واوايل قرن ششم متوفى به سال .419.



كتاب وى گاهى[ مختصر فى غريب القرآن] نيز ناميده مى شود واين نام براساس آنچه در مقدمه مولف آمده است درست مى نمايد. مولف در مقدمه كوتاه خود از جمله نوشته است :



[من به گزينش مطالبى ازاين تفسير جامع البيان بسنده كردم و تفسير و تبيين الفاظى را برگزيدم كه بر زبان همگان جارى نيست واز استعمالات مشهورى كه جز برخى از ناآگاهان از علوم تفسيرى بر آن آگاهى ندارند چشم پوشيدم تا حمل و نقل آن در سفر آسان باشد.از روايات بسيارى كه دراين تفسير آمده به يكى يا دو روايت اكتفا كردم واز بقيه در گذشتم] 70 اين كتاب به تحقيق و تعليق - محمدحسن ابوالعزم الزفيتى و نظارت و مقدمه دكتر جوده عبدالرحمن هلالى - به سال 1390 - به سال 1390 چاپ و منتشر شده است . دكتر هلالى در مقدمه سودمند خود از پژوهشهاى عالمان اندلش درابعاد گونه گون فرهنگ اسلامى ياد كرده واز شرح حال و پيشينه اسلامى قبيله[ تجيب] به اجمال سخن گفته و ضمن معرفى اجمالى نسخه مورد مراجعه در تصحيح كتاب شيوه تحقيق را نشان داده است .



محقق پانوشتهاى مفصل وارزشمندى نوشته است و در ضمن آن لغات غريب را معنى كرده و توضيحات سودمندى در تبيين جملات متن با تكيه بر متن تفسير طبرى و ديگر منابع و تفسيرى و لغوى آورده است . روايات دراين تفسير بدون سند آمده محقق همه را به تفسير طبرى يا منابع ديگرارجاع داده است و در چگونگى سنداحاديث سخن گفته است . توضيحانى كوتاه درباره رجال كتاب از كارهاى ديگر محقق كتاب است . كتاب در دو جلد رحلى با حروف بزرگ بگونه اى زيبا و چشم نواز چاپ شده است .



از جمله كارهاى پژوهشى و تحقيقى ديگر پيرامون تفسير طبرى كاوشهاى ژرف و گرانمايه احمد محمدشاكر و محمود محمدشاكراست كه در ضمن معرفى چاپهاى تفسير به تفصيل از آن سخن خواهيم گفت :



2.ترجمه ها:




[ترجمه تفسير طبرى] بسيارى از فهرست نگاران 71 و پژوهشگران تاريخ ادبيات 72 برآنند كه تفسير طبرى در زمان پادشاهى منصورابن نوح بوسيله برخى از عالمان ماوراءالنهر به فارسى ترجمه شده است . مرحوم محمدتقى بهار در زير عنوان[ قديمترين نثر فارسى] نوشته اند.



[2. ترجمه طبرى كه علماى ماوراءالنهر بامر پادشاه ابوصالح منصورابن نوح سامانى ترجمه كرده اند و تاريخ اين ترجمه معين نيست و نبايد ديرتراز ترجمه تاريخ طبرى صورت گرفته باشد.اين كتاب به فارسى درى ساده و لطيف چنانكه بعد بدان اشاره خواهيم كرد نوشته شده است در هفت مجلداست و نسخه اى از آن باقى است] 73 .



مولف[ تاريخ ادبيات درايران] مى نويسد :



اين كتاب ترجمه اى است از[ جامع البيان فى تفسيرالقرآن] از محمدبن جريرالطبرى كه هم بفرمان ابوصالح منصور بن نوح مقارن همان تاريخى كه دستور ترجمه تاريخ طبرى را صادر كرده بود شروع به ترجمه آن بزبان پارسى شد. 74 مصحح آن نيز در مقدمه كوتاه خود نوشته است :



چنانكه در مقدمه اين كتاب شريف مسطوراست تفسير كبير محمدابن جرير طبرى از قرآن مجيد در زمان سلطنت منصورابن نوح ابن نصرابن احمدابن اسماعيل سامانى در نيمه دوم قرن چهارم هجرى بوسيله علماء و فقهاء ماوراءالنهراز عربى به فارسى ترجمه شده است .75 ديگران نيز بر همين پندار رفته اند. ما نيز پيشتر با تكيه بر [سبك شناسى] مرحوم بهار در تعيين پيشينه تفاسير فارسى چنين پنداشته بوديم 76 .امااينك و در مقام معرفى تفسير طبرى و كارهاى انجام شده پيرامون آن به مقايسه ترجمه با متن پرداختيم و دراولين نگاه ناهمگونى اين دواثر را با هم دريافتيم . آنچه باعث اين اشتباه شده است ادعاى تدوين كنندگان اين اثراست كه آن را بعنوان ترجمه تفسير طبرى مطرح كرده اند واين محققان نيز بدون هيچگونه مقايسه و دقتى در متن دو كتاب در آثار خود آن را بعنوان ترجمه تفسير طبرى ياد كرده اند. مثلا نويسندگان اين تفسير ذيل آيه[ الحمدالله رب العالمين] آورده اند:



[ اما قول رب العالمين : رب پروردگار باشد و عالمين جهانها باشد واندرعالمهااختلاف بسياراست گروهى از علماء گفته اند كه خداى عزوجل را سيصدوهضت هزار عالم است اندراين هفت آسمان و هفت زمين و هفت دريا هر عالمى چنانست كه بيك ديگر نماند].



از آنچه در ذيل اين آيه آمده است و قريب دو صفحه از تفسير را فرا گرفته در تفسير طبرى اثرى نيست .



مقايسه ديگر بخشهاى اين دواثر هيچ گونه ترديدى باقى نمى گذارد كه آنچه به[ ترجمه تفسيرطبرى] معروف است ترجمه[ جامع البيان] نيست و نهايت چيزى را كه مى شود گفت اين است كه نويسندگان اين اثر طبرى را نيز در پيشديد داشته و گاه از آن بهره برده اند.



بهنگام نگارش اين سطور به نوشته اى ازاستاد عباس زرياب خوئى دست يافتيم كه به مناسبت انتشاراولين جلدازاين كتاب نوشته و در ضمن آن ارتباط اين كتاب را با تفسير طبرى بكلى منكر شده اند. بخش عظيمى از نوشته ايشان را بلحاظ فوائدارزشمندى كه دارد اينجا مى آوريم :



اما آنچه به نام ترجمه فارسى تفسير طبرى معروف شده است و نسخه اى از آن در كتابخانه سلطنتى ايران و نسخى ديگر در پاريس و لندن و تركيه و هند و غيره موجوداست واكنون جلداول آن به همت آقاى حبيب يغمائى به طبع رسيده است به رغم ادعاى مترجم يا مترجمين آن در مقدمه هيچگونه ربط و نسبتى بااصل عربى تفسير طبرى ندارد و بكلى چيز ديگرى است .



در آغاز كتاب معروف به ترجمه تفسير طبرى مقدمه اى است به عربى كه نسخه كتابخانه سلطنتى ايران افتاده است و آقاى يغمائى آن رااز روى نسخه پاريس نقل كرده اند.اين مقدمه ذيل عنوان[ صفع الكتاب] چنين آمده است :



قال ابوجعفر محمد بن جريرالطبرى رحمه الله عليه : طالب علم هذاالتفسيرالكبير ثلاثه اصناف من الناس فاعر فوهم بصفاتهم... .



گذشته از آنكه در متن تفسير طبرى چنين چيزى نيست مضمون آن نيز سخنى است دوراز منطق واز كسى مانند طبرى چنين ادعائى نمى سزد. مدعيان ترجمه حديثى را گرفته واول آن را تغيير داده به طبرى نسبت داده اند.اين حديث دراصول كافى به اين طريق آغاز مى شود:[ على بن ابراهيم رفعه الى ابى عبدالله عليه السلام قال طلبه العلم ثلثه فاعرفهم باعيانهم وصفاتهم]... 77 در مقدمه فارسى گفته شده است:



[ ...پس ترجمه كردند واز جمله اين مصحف اسنادهاى دراز بيفكندند واقتصار كردند بر متون اخبار واين را بيست مجلد ساختند.از جمله اين چهارده مجلد فرو نهادند هر يكى نيم سبع تا جمله همه تفسير قرآن باشداز پس وفات پيغامبر عليه السلام تا آنگه محمدبن جريرازين جهان بيرون شد و آن اندر سال سيصدوچهل وپنج بوداز هجرت پيغامبر عليه السلام و شش مجلد ديگر فرو نهادند تااين بيست مجلد تمام شد].... .



ازاين مقدمه خواننده چنين گمان مى برد كه در ترجمه فقط [ اسنادهاى دراز] راانداخته اند و بقيه مطالب تفسير طبرى در آن هست در صورتى كه چنين نيست و دراين ترجمه از بيان مطالب صرفى و نوى و از وجوه مختلفه معانى وازاخبار و رواياتى كه در تفسير طبرى هست اثرى نيست و قصه هائى كه مدعيان ترجمه آورده اند غالبا بدان صورت در متن عربى وجود ندارد. مثلااز صفحه 24 تا 41 داستان درازى از مناظره كردن كافران با پيغامبر عليه السلام نقل مى كند و مى گويد: آيه[ ان الذين كفروا سواء عليهم انذرتهم ام لم تنذرهم لايومنون] 78 بهمين مناسبت نازل شده است . در صورتى كه در متن تفسير طبرى چنين چيزى نيست و داستان سوال يهوداز پيغمبر و آيه[ ولاتقولن لشى انى فاعل ذلك غذا] 79 مربوط به سوره الكهف است . آن هم نه به اين صورت افسانه مانند مفصل بلكه تقريبا بهمان نحو كه در سيره ابن هشام نيز ذكر شده است گويا مدعيان ترجمه متوجه نشده اند كه سوره بقره در مدينه نازل شده است و آيات آن نمى تواند به داستانى كه سالها پيش در مكه اتفاق افتاده است مربوط باشد بلكه چنانكه طبرى و ديگر مفسران نقل كرده اند مربوط به آياتى از سوره الكهف است كه در مكه نازل شده است . علاوه براين[ تفسير قرآن از پس وفات پيغمبر تا سال سيصد و چهل و پنج] معنى ندارد گذشته از آن كه وفات طبرى در سال سيصد و چهل و پنج اتفاق نيفتاده است بلكه به نقل خطيب بغدادى روز شنبه چهار روز به آخر شوال 310 هجرى بوده است80 .



در صفحه 23 درتفسير آيه[ وان كنتم فى ريب ممانزلنا على عبدنا فاتوان بسوره من مثله]... 81 مدعيان ترجمه چنين آورده اند:[ پس آنگاه مهدى و هادى بدان روزگار كه بومسلم ولايت جهان راست كرده بود واولاد عباس بن عبدالمطلب را نشانده بوده منافقان و زنديقان بسيار كشته بودند و گفتند كه مااين چنين قرآن بتوانيم آوردن از بر خويش . وايشان مهتران و فصحاى عرب بودند چون عبدالله بن المقفع كه كليله و دمنه او نهاده بود و ديگران نيز همچون او بود تا نامهاى ايشان نبته بودند همه اتفاق كردند و بر بن عبدالله بن المقفع و بيامد و گفت هر چند كه جهد كردم يك آيه برابراين آيه نمى توانم آوردن كه خداى عزوجل گفت : [وقيل ياارض ابلغى ماءك و يا سماءاقلعى و غيض الماء وقضى الامر]. 82 و آنچه آورده بودند هيچ برابراين قرآن نيامد. پس آنگه مهدى اين پنج هزار مرد را بفرمود تا جمله را گردن بزدند و هلاك كردند و هادى هم به روزگار خويش چند تن هزار مرد بكشت هم از بهراين سبب.



مدعيان ترجمه قصه زنديق كشى دوران مهدى و هادى را با قصه ديگرى به هم درآميخته اند واز آن معجونى ساخته اند زيرا معلوم است كه مهدى در ذوالحجه سال 158 هجرى پس از وفات منصور به خلافت رسيد و داستان كشته شدن عبدالله شدن عبدالله بن المقفع در سال 145 و يا پيش از آن اتفاق افتاده است و داستان آورده نظيرى براى قرآن مربوط به قصه اى است كه[ مجلسى] در جلد ششم بحارالانوار در باب اعجازالقرآن آورده است كه ابن ابى العوجاء و سه نفراز دهريان (كه گويا يكى هم ابن القفع بوده است ) خواستند هركدام نظيرى براى يك ربع از قرآن بنويسند پس از يكسال كه در مقام ابراهيم گردآمدند. يكى گفت كه چون به آيه[ وقيل ياارض ابلعى ماءك و يا سماءاقلعى] رسيدم درماندم و ديگران نيز سخنانى نظير آن گفتند تا حضرت صادق بر آنان بگذشت واين آيه را خواند:[ قل ائن اجتمعت الانس والجن على ان ياتوا بمثل هذالقرآن لاياتون بمثله]... 83 .



خلاصه از مقايسه هر صفحه از كتاب معروف به ترجمه تفسير طبرى بااصل عربى معلوم خواهد شد كه هيچ يك جز در آيات قرآنى ربطى بهم ندارند و تحقيق اين مطلب كه چرا آن را ترجمه تفسير طبرى ناميده اند و داستانهائىكه در آن ذكر شده است از كجا آمده است مجالى وسيع مى خواهد. 84 آقاى زريات اين تحقيق را پس ازانتشاراولين جلد آنچه به نام[ ترجمه تفسير طبرى] ناميده شده است نوشته اند.اما آقايان بقيه مجلدات را نيز با همان عنوان منتشر كرده و چاپ دوم آن را نيز با همان نام پخش كرده اند!! ناشران شايد چنين پنداشته اند كه با وجود نام طبرى بر روى كتاب بدان اعتبار مى بخشند و بااين اعتبار دروغين كالاى خود را بهتر مى توانند عرضه كنند و يااز سر ناآگاهى چنين كرده اند.



بهرحال برخى از نويسندگان با مراجعه به اين كتاب از يكسو مفسر بزرگى چون طبرى راافسانه ساز معرفى كرده اند 85 واز سوى ديگر بر پايه آن مطالب بى اساسى بهم بافته اند و عده اى نيز براساس آن چيزهائى به طبرى نسبت داده اند و همى در آثار خود[ طبرى مى گويد]... و[ طبرى مى نويسد] آورده اند كه طبرى هرگزاز آن چيزها خبر ندارد.



ترجمه اى ديگر:



تفسير طبرى اينك در دست ترجمه يى تا حدودى كامل است كه جلداول آن منتشر شده است 86 . مترجم دراين ترجمه اسناد روايات را حذف كرده متن اشعار مورداستشهاد طبرى را آورده . درپانوشتها ديدگاه عالمان شيعى را درارتباط با مسائل عقيدتى و ...افزوده و آنگاه كه طبرى يك روايت را به چند طريق ذكر كرده مترجم درصورت اتحاد متن روايات يكى را آورده و باقى را حذف كرده است . 87 ترجمه اى به فرانسه .



اين ترجمه كه به قلم پى يرگوده Gode Pierre انجام گرفته است از سال 1983 تاكنون سه مجلداز آن انتشار يافته است . 88 ترجمه انگليسى :



اين ترجمه كه جلداول آن انتشار يافته است به قلم جان كوپرانجام مى شود كه وى پس از سالها تحصيل علوم و معارف اسلامى و آشنائى به زبانهاى عربى فارسى فرانسه به دين اسلام و مذهب تشيع گرويده است و نام يحيى را بر خود گزيده است .



آقاى بهاءالدين خرمشاهى مقاله اى در معرفى اين ترجمه نوشته اند كه قسمتى از آن چنين است :



سعى مترجم براين است كه حتى المقدور احاديث تفسيرى متن اصلى را حفظ كند يعنى در ترجمه خود بياورد ولى سلسله روات را حذف كرده و فقط نخستين راوى يا قائل حديث را كه ( غالبا يكى از صحابه يا تابعين است ) ياد كرده است و به شماره حديث (در طبع شاكر)اشاره كرده است تااگر كسانى بخواهنداسناد حديث مطالعه كنند به آسانى بتوانند آن را در متن اصلى پى گيرى كنند.از بيان احاديث مشابه و متحدالمضمون فقط يكى از ترجمه كرده است . بحثهاى مربوط به اختلاف قراآت را به حداقل آورده است . بحثهاى استطرادى زبانى و دستور زبانى و شواهد شعرى هم حذف شده است ... مترجم علاوه بر آن كه در مقدمه خواننده انگليسى زبان را به منابع اسلام شناسى و قرآن شناسى طرازاول و غالبا به انگليسى رهنمونى كرده است هرجا كه لازم بوده براى روشن سازى موارد مبهم يا مشكل تعليقاتى در پايان هر بخش آورده است .



نويسنده مقاله ترجمه كتاب رااستوار دقيق و بدون عيب وايراد دانسته اند. 89 چاپهاى تفسير طبرى 1. چاپ بولاق (مصر). كه 30 جزء در 12 مجلد به سال 1323 هجرى به چاپ رسيده است . دراين چاپ متن تفسير طبرى است و حاشيه آن[ تفسير غرائب القرآن] نيشابورى اين چاپ كه دومين و معروفترين چاپ تفسير طبرى است (پيشتر و به سال 1321 در چاپخانه [ الميمنيه] مصر چاپ شده بود) و بارها بگونه ى افست منتشر شده است چاپى است نامطلوب و مغلوط بدون شماره آيات و تفكيك آيات از متن و ...



2. چاپ مصر 30 جزء در 12 مجلد بااشراف گروهى از محققان و مصححان زير نظراحمد سعدعلى ازاساتيد دانشگاه الازهر به سال 1373 و با همت[ مكتبه مصطفى البابى الحلبى واولاده] چاپ و منتشر شده است . حروفچينى چاپ و تصحيح منتشر شده است . حروفچينى چاپ و تصحيح آن زيبا و دقيق است . محققان بجز تصحيح متن و ضبط نسخه بدلها گاه توضحياتى درباره متن آورده اند شواهد غالب اشعار را تبيين كرده و گاهى منابع اشعار را يادآورى كرده اند.



آيات شماره گذارى واعراب گذارى شده است . محققان مقدمه اى دارند كه در آن به اجمال از سير تفسير نگارى دراسلام و جايگاه تفسير طبرى سخن گفته اند و در پايان موخره اى ازاهميت تفسير طبرى نقد و تحليل ها پيرامون آن شرح حال مولف و منابع شرح حال وى راارائه داده اند. هر جلدى ازاين چاپ داراى سه فهرست است :



1. فهرست آيات .



2. فهرست موضوعات .



3. فهرست قوافى .



3. چاپ تحقيقى و بسيار گرانقدر (محمود محمدشاكر احمد محمدشاكر). اين چاپ متاسفانه ادامه نيافته و فقط تا آيه 18 سوره يوسف پيش رفته است كه 15 جلد به قطع وزيرى است .



كار تحقيق مقابله و تصحيح متن و نگارش حواشى تبيينى و توضيحى به عهده محمود محمدشاكر بوده است و كاراستخراج احاديث و نقد و بررسى رااحمد محمد شاكر بعهده داشته است .



تحقيق اين اثر نمونه والاى يك تحقيق عميق گسترده ژرف و پژوهشگرانه است . روايات و آثار منقول در متن كتاب به دقت شماره گذارى شده و درپانوشتها به اسناد راويان آنها با حوصله تمام وسواس علمى رسيدگى شده است . چنانكه مى دانيم تمام روايات تفسير طبرى مسنداست . بااين همه محققان روايات به منابع ديگر از منابع معتمد در نزد عامه ارجاع داده اند. طرق حديث بازنگرى شده و به طرق ديگر با تكيه به منابع ديگر توجه شده واجمالى از شرح حال آنهااشاره شده است .



در تحقيق و بازنگرى مباحث ادبى لغوى واشعار به منابع كهن از جمله آثار [ فراء] [ ابوعبيده] و ديگران مراجعه شده ديوان شاعران مورد بررسى قرار گرفته منابع اشعار نشان داده شده و شواهد آن بيان گشته و توضيحاتى پيرامون آنها آمده است .



بحثهاى رجالى پانوشتها يك مجموعه مستقل و بسيار سودمند رجالى است و تحقيقات و حواشى محققان براستى كتابى است مستقل و بسيار ارجمند. سوكمندانه مجال عرضه نمونه هائى از تحقيقات آنان نيست . خوب است كسانى كه دست به تحقيق متون وآثار سلف صالح مى زنند به اينگونه كارها بنگرند و با ندانم كارى سهل انگارى و بى توجهى آثار آن علمان را تباه نكنند.



محققان در تصحيح متن بجز مراجعه به نسخ خطى و چاپهاى پيشين به تفاسيرى كه از تفسير طبرى سود جسته اند مانند ( الدرالمنثور بحرالمحيط الجامع لاحكام القرآن و ...) نيز مراجعه كرده اند.



محققان در آغاز جاى جاى به تاثير طبرى در تفاسير ديگراشاره مى كنند و چگونگى بهره ورى مفسران پس از طبرى را از كتاب وى نشان مى دهند اما درادامه كار براى جلوگيرى از گسترده شدن كتاب اين بخش را متوقف مى كنند.



هر جلدى از كتاب داراى فهرستهاى زيراست .



1. فهرست آياتى كه بعنوان تفسير آيات ديگر مورداستشهاد و استفاده قرار گرفته است .



2. فهرست واژه شناسيها مصحح در اهميت اين فهرست مى گويد:



[برخى ازاين لغات يا درم عجم ها متداول نيست و معانى آنها به اين دقت كه دراينجا تبيين شده است در معاجم نيامده است].



3.اعلامى كه در شرح حالشان در پانوشتها آمده است .



4.اصطلاحات علوم مختلف .



5. مباحث عربى نحو صرف و غير آن .



6. نقد و بررسى طبرى از ديدگاههاى ديگران و موضع گيريهاى مفسر در مقابل آراء فقهاء متكلمان و ... با عنوان[ الرد على الفرق] .



7. فهرست موضوعات تفسير.



محموداحمد شاكر مقدمه اى دارد كوتاه كه در آن از جايگاه تفسير و عظمت كار طبرى و شيوه تحقيق و تعليق خود سخن گفته و به برخى اشكالها درباره چگونگيهاى كار طبرى پاسخ داده است . گفتنى است كه محقق در مقدمه (ج 1.1716) و نيز در متن بارها به دفاع از طبرى پرداخته است . ر.ك از جمله ج 1.458453.



مولف[ جامع البيان] محمدابن جرير طبرى از مفسران محدثان و مورخان بزرگ و پراطلاع فرهنگ اسلامى است كه به سال 224 هجرى در آمل مازندران (طبرستان )از مادر بزاد و در پايان روز شنبه 26 شوال 310 هجرى در بغداداز دنيا برفت . 90 وى هم عصر دو تن ازائمه[ ع] (حضرت امام هادى وامام حسن عسكرى ) بوده و مدت زيادى از غيبت صغراى امام[ عج] را درك كرده است .از عالمان و محققان اسلامى وى معاصراحمدابن حنبل بخارى و مسلم نيشابورى بوده است .



طبرى بگفته خودش از خردسالى به قرآن و آموختن آن عشق مى ورزيد. بدينسان قرآن را حفظ كرد و دراوان جوانى براى تحصيل علم به بغداد رفت واز آنجا به قصد توسعه معلومات خود و سير در آفاق به جهانگردى پرداخت واز سوريه فلسطين مصر آسياى صغير عراق ايران و هندوستان ديدار كرد.او در تحصيل و تعلم سختكوش و در راه بهره ورى از عالمان و نگارش تحقيق و تاليف يافته هاى خود خستگى ناپذير بود. آثار گسترده و كم مانند وى همه و همه نشانگر عزم راسخ همت بلند و تلاش وسيع اوست .



طبرى در زبان و قلم شرح حال نگاران به[ ابوالمورخين] و [ ابوالمفسرين] مشهور شده است . و تفسير و تاريخ او را به [ ام التواريخ] و[ ام التفاسير] شناخته اند.



طبرى ازاطلاعات وسيع و دانش گسترده اى بهره مند بوده است و در علوم مختلف اسلامى صاحب نظر پيشتراشاره كرديم اوابتداء به مذهب شافعى گرايش داشت ولى سرانجام مذهب فقهى خاص بنيان نهاد كه به[ جريريه] مشهور گشت ولى بيش از دو سه نسل و جز در بخشى محدود رواج نيافت .اواز آغازازاحمدابن حنبل روى گردان بود واو را فقيه نمى دانست . طبرى كتابى پرداخت با عنوان[ اختلاف علماءالاعصار فى احكام شرايع الاسلام] مشهور به[ اختلاف الفقهاء] وى دراين كتاب [ كه از جايگاه بلندى برخورداراست] اقوال و آراء فقهاى مشهورى را كه مورداعتماد وى بوده اند آورده است .



اما به آراءاحمدابن حنبل نپرداخته است . و چون طبرى در عدم نقل اقوال احمداين حنبل مورد سوال قرار گرفت جواب داد:[ او نه فقيه بلكه محدث بوده است] 92اين موضع گيرى طبرى براى وى گران تمام شد و جنبليان وى را آزارها رساندند و دشنام ها دادند. طبرى در حديث و شناخت اسناد و چگونگيهاى آن زبردست بوده است و يكى از بهترين نمونه هاى نقد و بررسى احاديث كتاب وى[ تهذيب الاثار]است .



چنانكه اشاره شد طبرى مورخى زبردست نيزد بوده و تاريخ وى گواه اين حقيقت است .او در تاريخ وى گواه اين حقيقت است .او در تاريخ خود - بر خلاف تفسير - در همان آغاز از چگونگى اخبار و آثار سلب مسووليت كرده و چنين نگاشته است :



[ ... آن كه در كتاب ما مى نگرد بايد بداند آنچه را من در اينجا آورده ام بر پاى اعتماد به اخبار و آثارى است كه رسيده و من فقط بازگو كننده آنها هستم كه همه را به روايانش نسبت مى دهم نه براساس چيزهائى كه با دليل عقلى واستنباط فكرى بدست مى آيد مگر اندكى از آنها ... بدينسان آنچه دراين كتاب از پيشينيان نقل كرده ام كه به نظر خواننده ناروا آمد و شنونده آن را ناپسند دانست - از آن جهت كه وجه صحيح و معناى درستى بر آن ندانست از آن جهت كه وجه صحيح و معناى درستى بر آن ندانست - بايد بداند كه درباره آن از جانب ما خبرى داده نشده بلكه گزارش مزبور را برخى از گزارشگران آن بما رسانده اند و ما نيز بهمان گونه كه خبر را دريافت كرده ايم بازگو نموده ايم]. 93 طبرى در گزارش تاريخى خود حادثه اى عظيم و فراموش نشدنى چون غديرخم را مسكوت گذاشته است كه گويااين سكوت درباره[ حديث غدير] بى ارتباط با حاكميت جبارانه عباسيان نبوداست . 94اما طبرى در ديگر آثار خود هم حديث غدير را آورده و هم ديگراحاديث مربوط به على[ ع] و فضائل آن بزرگوار را. طبرى كتابى نوشته ويژه[ حديث غدير] وارائه طرق مختلف آن 95 و نيز كتابى نگاشته در گزارش[ حديث الطير] واسناد و طرق آن . 96 واينگونه آثار طبرى براى برخى از شرح حال نگاران 97زمينه شده است تا وى را شيعه تلقى كرده يا متمايل به تشيع بدانند.



[طبرى] در گفتار عالمان تمام شرح حال نگاران طبرى را به گستردگى دانش پيشتازى در تاليف و تصنيف كثرت تاليف ابتكار در تحقيق و ... ستوده اند. خطيب بغدادى مى نويسد:



[...وى يكى از پيشوايان و عالمانى است كه بواسطه آگاهى برترى و دانشش مرجع ديگران بود. وى جامع دانشهائى بود كه از عالمان زمانش همتائى نداشت . حافظ قرآن و آشنا به قراآت آگاه به معانى قرآن فقيه دراحكام قرآن دانا به سنت راهها و صحيح و ناصحيح و ناسخ و منسوخ آن بوده است]. 98 ابن خلكان درباره طبرى چنين نوشته است:



[ وى در بسيارى از فنون از جمله تفسير و حديث و فقه و تاريخ و غير آن امام است و داراى آثار و تاليفاتى ظريف و زيبا كه همه نشانگر گستردگى دانش و فراوانى معلومات اوست] 99 .



مرحوم مدرس تبريزى در ضمن شرح حال وى نوشته است :



[ فقيهى است محدث مورخ مفسر مشهور معروف به[ امام طبرى] ازائمه فقه و حديث و تفسير و تاريخ و نحو و ضعر و لغت و ديگر فنون متداوله علامه ى وقت و فقيه عصر خود بود.ابن خزيمه گويد: كه در تمامى روى زمين اعلم ازاو را سراغ ندارم]. 100 بگذريم ... كه اين مختصر را مجال گفتگوى گسترده - درباره مردى كه گسترده آثار حوزه غالب دانشهاى اسلامى را در نورديده و تاليفاتش چشمه ساران فياضى براى جستجوگران است - نيست .ازاين روى به همين گزارش كوتاه در شرح حال وى بسنده مى كنيم واز خداوند متعال براى اين فسر محدث مورخ و دانشمند گرانقدراسلامى ايرانى طلب رحمت مى كنيم .







1. رك: مجله حوزه شماره 16 مقاله تفسير آغاز و تطور آن .



2. همان مدرك شماره 16.75.



3. همان مدرك شماره 13.35.



4. آنچه در تيتراين بخش به عنوان نام تفسير آورديم نام مشهور آن است كه در برخى از چاپها و كتابهاى شرح حال نگارى نيز آمده است . اما گويا نام صحيح آن جامع البيان عن تاويل آى القرآن است .ايناست كه تمامت عناوين بخشهاى تفسيرى كتاب با عنوان القول فى تاويل كذا و كذا... مى آيد



5. معجم الادباء 18.42 تاريخ بغداد ج 2.163.



6. معجم الادباء ج 18.62.



7. تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى ج 1.225 اين كتاب از جمله آثار سودمند تاريخ و تطور تمدن اسلامى است و فصل علوم دينى و بويژه بخش تفسير آن قابل توجه است .



8. الفهرست تحقيق رضا تجدد.292.

/ 1