گزارش / تفكر فلسفي، طبيعي و علمي در سدههاي 9 تا 12 ميلادي
«تفكر فلسفي، طبيعي و علمي
در سدههاي 9 تا 12 ميلادي در ماورألنهر
و مسائل و مطالعات آن در ازبكستان
مظفر محيالدين اويچ خيراللهاف
در آثار فارابي، ابنسينا، بيروني،
ابن عراق، ابوسهل مسيحي و
ابوالخير حمار، كه سالهاي زيادي در
شهرهاي ماورألنهر
و خراسان بسر بردهاند، علاوه بر فرهنگ
و فلسفه اسلامي،
تأثير علوم يوناني به روشني
احساس ميشود.
ماورألنهر و خراسان در قرن هشتم تابع خلافت اعراب شد و ترويج اسلام در رشد و تكامل فرهنگ و معنويات، مرحله نويني را گشود. در بين تمامي كشورهاي اسلامي تبادل ثروتهاي اقتصادي به فرهنگي به اوج خود رسيد و روابط گسترش يافت.
از سده 9 تا 10 ميلادي تلاشهاي مردم محلي ماورألنهر و خراسان براي نجات از وابستگي خلافت اعراب و جهت ايجاد دولتهاي مستقل، افزايش يافت.
دولتهاي سامانيان، قارهخانيان، غزنويان، خوارزمشاهيان، سلجوقيان هر يك پس از ديگري بوجود آمد. در آغاز سده سيزدهم ماورألنهر و خراسان توسط مغولها به فرماندهي چنگيزخان بيرحمانه اشغال گرديد، شهرها تخريب شد و خسارت بزرگي بر آنها وارد آمد.
سدههاي 9 تا 12 ميلادي موجب بروز تحولات بزرگ مثبت در حيات فرهنگي مصنوعي ماورألنهر و خراسان و دست آوردهاي مهمي شد. در اين دوران در ماورألنهر فرهنگ به ارتقا بزرگ رسيد و اين منطقه از نظر دست آوردهاي مصنوعي خود نه تنها در مشرق زمين مسلمان، بلكه در فرهنگ جهاني نقش مهمي را ايفا كرد. در آن دوران در ماورألنهر دانشمندان، فضلا و شعرايي مانند اسماعيل بخاري، ابونصر فارابي، ابوبكر خوارزمي، ابوريحان بيروني، ابوعلي سينا، رودكي، الزمحشري و مرغيناني تربيت يافتند. در اين رونق فرهنگي البته علاوه بر سنتهاي تاريخي، فرهنگي ماورألنهر روابط وسيع بين كشورهاي شرقي مسلمانان بطور كلي استفاده از ثروتهاي فرهنگي اسلامي و همكاري آزادانه داراي اهميت بود. در آن دوران شهرهايي مانند بخارا، سمرقند، گورگنج و مرو در زمره مراكز فرهنگي مشرق زمين شهرت زيادي يافتند.
معنويات اسلام در ميان كشورهاي شرقي مسلمانان بسيار ترويج يافت. معنويات علاوه بر تأسيس علوم جديد ديني براي گسترش علوم دنيا نيز راه وسيعي باز كرد. علوم ديني، دنيايي و طبيعي در يك رديف قرار گرفتند و يكديگر را تكميل كردند. كه ماورألنهر در ترويج و رونق علوم دنيايي و ديني به ويژه رياضيات، ستارهشناسي، طب، فقه، حديث شناسي و تاريخ شناسي به دستآوردهاي بزرگي نايل آمد. اين دوران را از لحاظ مضمون، مسير تكامل و ابعاد پيشرفت ميتوان به نام دوران رنسانس اوّل در تاريخ فرهنگي ماورألنهر و خراسان توصيف كرد.
در آن دوران رستاخيز رنسانس اول در شكلگيري ديدگاههاي فلسفي، طبيعي، علمي دانشمندان متفكر ماورألنهر نظرها و انديشههاي دانشمندان ديرينه يونان كه در مشرق زمين مسلمان بسيار معروف بودند و آثار آنها به زبان عربي ترجمه شده بود؛ مانند ارسطو، افلاطون، فيثاغورث، بقراط، هالِن و هيپاكرات نقش مهمي داشت.
در زمينههاي مختلف علمي از جمله در زمينه علوم ديني و مطالعات فلسفه يوناني (فارابي، ابن سينا) آثار شايسته قابل الگو و نمونه براي سدههاي بعدي كه بر آن تاثير گذاشته بود، بوجود آمد و در تاريخ معنويات نيز اثر فراموش نشدنياي برجاي گذاشت. كسب دانش و علوم راجعبه شكلدهي انسان كامل، دسترسي به تكامل معنوي، ساخت مدينه فاضله به وسيله چراغ علم و اسلام در نگرش اجتماعي، فلسفي آن دوران از ويژگيهاي خاصي برخوردار بود.
در آثار فارابي، ابنسينا، بيروني، ابن عراق، ابوسهل مسيحي و ابوالخير حمار، كه سالهاي زيادي در شهرهاي ماورألنهر و خراسان بسر بردهاند، علاوه بر فرهنگ و فلسفه اسلامي، تأثير علوم يوناني به روشني احساس ميشود. فارابي در مشرق زمين به نام ارسطوي ثاني و ابونصر، ابن عراق به نام بقراط(پتاليمي) ثاني مشهور شدند؛ ابونصر فارابي، ابوعلي سينا، ابوعبدالله خوارزمي و دانشمندان ديگر در مسائل و تعليمات خود درباره درجه بندي علوم راجع به فضايل علوم ديني و دانشهايي كه براي يونانيها معلوم بود و ضرورت آنها براي جامعه و تأمين ثروت معنوي انسان و تكامل وي نكاتي را تأكيد نمودند. معلوم است كه فارابي، ابن سينا، بيروني و ديگران هم از علوم طبيعي، علوم انساني بيشتر از علوم ديني آگاهي داشتند و مسائل فلسفي را در ارتباط مستقيم با مسائل طبيعي و علمي تحليل ميكردند. متفكران آن دوران صاحب اطلاعات دايرةالمعارفي بودند و علاوه بر علوم دقيق طبيعي در خصوص مسائل ديني، اخلاقي و تاريخي نيز آثار مهمي داشتند.
در نگرش فلسفي اين دوران درباره مفاهيمي مانند «وجود، موجودات» مراحل و اشكال آنها، همچنين اسرار تفكر انسان، منطق و اهميت آن براي علوم ديگر چندين رساله نگاشته شد.
تمامي علوم دنيايي به عنوان اعضاي لاينفك فلسفه، تلقي ميشدند و به علوم نظري و عملي فلسفي تقسيمبندي ميشدند در بخش نظري آن علوم دقيق و طبيعي شامل ميباشد و بخش عملي آن علوم مربوط به اراده انسان جامعه، اخلاق، سياست، اداره خانواده و منزلداري را در بر ميگيرد.
علوم ديني، دانشهايي همچون كلام، فقه، حديثشناسي، شعر و عروض عربي را در بر دارد. در اين علوم در تلقين مؤلفين مختلف - اگر چه به ترتيب و حسابهاي مختلف توصيف شده - رسم بود تمامي علوم رايج در آن دوران را به شريعت و علوم عربي يعني علوم سنتي و غيرسنتي و يا غير عرب تقسيم بندي نمايند. تفكر فلسفي و طبيعيعلمي اين دوران رستاخيز در زمينههاي مختلف علمي از جمله در زمينه علوم ديني و مطالعات فلسفه يوناني (فارابي، ابن سينا) آثار شايسته قابل الگو و نمونه براي سدههاي بعدي كه بر آن تاثير گذاشته بود، بوجود آمد و در تاريخ معنويات نيز اثر فراموش نشدنياي برجاي گذاشت. كسب دانش و علوم راجعبه شكلدهي انسان كامل، دسترسي به تكامل معنوي، ساخت مدينه فاضله به وسيله چراغ علم و اسلام در نگرش اجتماعي، فلسفي آن دوران از ويژگيهاي خاصي برخوردار بود.
در زمينه بررسي ميراث غني فلسفي و طبيعيعلمي مشرق زمين مسلمان؛ از جمله ملل ماورألنهر و خراسان اقداماتي معمول گرديد. آثار فارابي، بخاري، ابن سينا و بيروني به زبانهاي روسي و ازبكي ترجمه شد و به چاپ رسيد و تحقيقاتي راجع به آنها انتشار يافت و كنفرانسها برگزار شد.
كسب استقلال ازبكستان در اين زمينه امكانات گستردهاي را بوجود آورد بطوري كه به جاي تفكر ماركسيستي قبلي ـ كه متكي بر مطالعه يك جانبه تاريخ بود- روشهاي تحقيق علمي و واقع بينانه همه جانبه جايگزين آنها گرديد. امروز براي اين اعتقادات ديني و مذهبي آزاديهايي فراهم ميآيد تا نسبت به بررسي ميراث رجال ديني و متصوفه توجه بيشتري مبذول شود. در سالهاي اخير گراميداشت بهاالدين نقشبندي (بنيانگذار فرقه و نظريه نقشبندي)، نجمالدين كبري و ساير دانشمندان بزرگوار تشكيل شد و در فصل پاييز سال 1998 كنفرانس جهاني در مورد اسماعيل بخاري برگزار ميشود كه بدون ترديد تدابير ياد شده در بررسي گسترده تاريخ انديشههاي فلسفي و طبيعيعلمي در سدههاي 9 تا 12 ميلادي نقش مثبتي در بر خواهد داشت.
تمامي علوم دنيايي به عنوان اعضاي لاينفك فلسفه، تلقي ميشدند و به علوم نظري و عملي فلسفي تقسيمبندي ميشدند در بخش نظري آن علوم دقيق و طبيعي شامل ميباشد و بخش عملي آن علوم مربوط به اراده انسان جامعه، اخلاق، سياست، اداره خانواده و منزلداري را در بر ميگيرد.