اصول اربعمأه (بخش دوم)
نوشته: علاّمه محمّد حسين حسيني جلالي ترجمه: جويا جهانبخش
شمارِ اصول
مشهور آن است كه شمارِ اصول، چهارصد است، ليك من ـ با همه كاوشم ـ نشان روشن بيش از هفتاد و چند اصل را نيافتم. اينها را شيخ طوسي و نجاشي كه به فهرست ساختن مؤلَّفات شيعه پرداختهاند، ياد كردهاند، به ويژه طوسي كه وعده استيفاء داده است، در فهرست خود بيش از پنجاه و نه اصل را ياد نكرده. اين در حالي است كه نجاشي از اين شمار به عنوان اصل ياد نميكند و حتّي در پارهاي مواضع به اين اختلاف تصريح مينمايد؛ چنان كه در ترجمه احمد بن الحسين بن سعيد بن عثمان القرشي ميگويد:«له كتاب النّوادر و من أصحابنا من عدّه في جملة الأصول».2
طوسي هم گاه وصف اجمالي ميكند چنان كه در ترجمه احمد بن محمّد بن عمّار
الكوفي ميگويد:«ثقة جليل القدر كثير الحديث و الأصول».1
و درباره آل زرارة بن اعين ميگويد:«و لهم روايات و أصول و تصانيف»2
اين نصوص مجمل را به هر معنا كه تفسير كنيم، باز نميتوانيم شمار همه اصولي را كه طوسي و نجاشي ياد كردهاند، بيش از يكصد اصل بدانيم.حال، اگر اصول ـ چنان كه معروف است ـ چهار صد تا بوده باشند، چرا شيخ طوسي و نجاشي ـ كه پايندان استيفاء شدهاند ـ اين اصول را ياد نكردهاند؟ و اگر اصول كمتر از چهارصدتا هستند، قول مشهور چهارصدگانگي اصول از كجا آمده است؟
در مقام سازگارسازي اين دو مطلب، معتقدم كه:شمار «اصول» ـ بنابر تعريفي كه ياد كردهايم، يعني «كتاب حديثي كه سماعاً از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده باشد» ـ از يكصد اصل در نميگذرد. سه چيز بدين مطلب گواهي ميدهد:نخست: با آن كه شيخ طوسي استيفاء را پايندان گرديده است ـ چنان كه به تفصيل دانستيد ـ مجموع آنچه طوسي و نجاشي ياد كردهاند، افزون بر بيش از هفتاد و چند اصل نيست.دوم: شيخ طوسي در ترجمه محمّد بن ابي عمير الازدي (درگذشته به سال 217ه·· . ق .) گفته است:«رويعنه أحمد بن محمّد بن عيسي كتب مائة رجل من رجال الصادق ـ عليه السلام ـ ».3
و اين ابن ابي عمير راوي بيشترينه نسخ ياد شده اصول است.سوم: شيخ طوسي در ترجمه حميد بن زياد النينوي (درگذشته به سال 310 ه·· . ق .) گفته است: «له كتب كثيرة علي عدد كتب الأصول»4 ولي خود عدد كتب را ياد نكرده. نجاشي يازده كتاب از اين شخص ياد كرده، و لابد ـ بنابر سزاوارترين احتمال ـ كتابهاي او در حدود صد كتاب بوده است.اما قول مشهور [يعني چهارصدگانگي اصول] ناشي از تعريف گويندگان است از «اصل» به عنوان كتاب مورد اعتماد يا مأخذي حديثي كه از كتاب ديگر منقول نباشد و مانند آن. بيگمان مآخذ احاديث شيعه ـ بنابر گفته سيّد محسن امين ـ در حدود شش هزار و ششصد كتاب ميباشد. ميتوان از اين ميان چهارصدتا را مورد اعتماد دانست كه از آنها به «اصول اربعمأة» تعبير شده باشد.كساني كه از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت كردهاند، بالغ به چهار هزار تن ميباشند.شيخ مفيد گفته است:«انّ أصحاب الحديث قد جمعوا أسماء الرّواة عنه ـ عليه السلام ـ من الثّقات علي اختلافهم في الآراء و المقالات فكانوا أربعة آلاف رجل».5
نجاشي به اسناد خويش از احمد بن عيسي نقل كرده كه او گفت:«خرجت الي الكوفة في طلب الحديث فلقيت بها الحسن بن علي الوشا فسألته ان يخرج لي كتاب العلاء بن رزين القلاء و أبان بن عثمان الأحمر فأخرجهما الي فقلت له أحب أن تجيزهما لي
فقال: يرحمك اللّه! و ما عجلتك؟ اذهب فاكتبها و اسمع من بعد. فقلت: لا آمن الحدثان!، فقال: لو علمت أن هذا الحديث يكون له هذا الطلب لاستكثرت منه، فإنّي أدركت في هذا المسجد تسعمأة شيخ كلّ يقول حدّثني جعفر بن محمّد [عليهما السلام]»1 يعني: «در جستجوي حديث به سوي كوفه بيرون شدم و در آن جا حسن بن علي وشا را ديدم. از او خواستم كتابهاي علاء بن رزين قلاء و ابان بن عثمان احمر را بر من عرضه دارد. چنين كرد. به او گفتم: دوست ميدارم كه روايت اين دو كتاب را به من اجازت دهي. او گفت: خدايت رحمت كناد! چرا شتاب ميكني، برو و از روي آنها كتابت كن و آن گاه [احاديث را از من ] بشنو. گفتم: بر حوادث روزگار ايمن نيستم! گفت: اگر ميدانستم كه اين حديث را اين گونه ميجويند، بيشتر مياندوختم، چه من در اين مسجد نهصد شيخ ديدم كه هر يكي ميگفت: حديث گفت مرا جعفر بن محمّد [عليهما الصّلاة و السّلام]».گفتني است كه شيخ فخر الدين طريحي (درگذشته به سال 1293 ه·· . ق .) در جامع المقال (ص 33) بسياري از كتب اصول را كه در كتب پيشينيان نيامدهاند، برشمرده است؛ از جمله:1ـ كتاب الحسين بن عبيد السعدي.2ـ كتاب حفص بن غياث (درگذشته به سال 194 ه·· . ق .).3ـ الرّحمة از سعد بن عبداللّه الأشعري (درگذشته به سال 301 ه·· . ق .)؛ گفته است: اين اثر مشتمل است بر كتابهاي چند.استاد ما، علاّمه طهراني، گفته: او اين كتابها را [= ظ. نظير اين عناوين چند گانه درون الرّحمة را] به روايت عامّه نيز دارد.2
4ـ كتاب عبيداللّه بن علي الحلبي؛ گفتهاند كه اين كتاب را بر امام صادق ـ عليه السلام ـ عرضه كرده است.5ـ نوادر الحكمة از محمّد بن أحمد الأشعري.6ـ نوادر محمّد بن أبي عمير (درگذشته به سال 217 ه·· . ق .).7ـ كتاب يونس بن عبدالرحمن اليقطيني؛ نقل كرده كه اين كتاب بر امام عسكري ـ عليه السلام ـ عرضه گرديده است؛ از اين جا آشكار ميشود كه وي هر آنچه را به معصوم ـ عليه السلام ـ منتسب باشد، خواه به سماع و خواه به قرائت و خواه به عرضه، «اصل» ميشمارد. ما درباره كتابهايي كه امروز موجود هستند و «اصل» دانسته شدهاند، بحث خواهيم كرد.
اصول موجود
آن نسخههاي اصول كه من از آنها مطلع شدهام، اسنادشان به ابو سعيد منصور بن حسين آبي وزير قمي، صاحب نثر الدّرر و وزير مجد الدّوله بويهي، منتهي ميشود.علاّمه مجلسي درباره اصل زيد الزراد ميگويد كه اعتماد نموده بر «نسخة قديمة مصحّحة بخطّ الشيخ منصور بن الحسن (كذا) الآبي و هو نقله من خطّ الشيخ الجليل محمّد بن الحسن القمي و كان تاريخ كتابتها سنة 374 ه·· . ق . و ذكر أنه أخذهما و ساير الأصول المذكورة... من خطّ الشيخ الأجل هارون بن موسي التلعكبري...».3 از اين متن پيداست كه مجلسي مرّوج وحيد اين اصول بوده است؛ چون همه نسخههايي كه من ديدهام ـ از جمله نسخه حرّ عاملي (درگذشته به سال 1104 ه·· . ق .) ـ اسنادشان به «آبي» پيشگفته ميرسد؛ پس اگر صحيح باشد كه نسخه اصل به خطّ آبي نزد مجلسي بوده است، وي نخستين كسي است كه آن را ترويج كرده؛ چه، ما تاكنون سندي ديگر يا نسخهاي ديگر نيافتهايم.اين اصول در يك جلد، به اهتمام شيخ حسن مصطفوي و به نام الأصول السّتة عشر در مطبعه حيدريّه در تهران به سال 1371 ه·· . ق . به طبع رسيدهاند. همچنين
شماري از آنها در كتابخانه عمومي آقاي حكيم در نجف به شماره 629 موجود است كه همگي به خط نسخهبردار بلندآوازه، شيخ محمّد سماوي، و به سال 1336 ه·· . ق . كتابت گرديده.در كتابخانه شيخ شيرمحمّد جورقاني همداني نجفي ـ كه از همه چيز بريده و خود را تنها به استنساخ و مقابله و تصحيح كتب اصحاب، از جمله اين اصول، مشغول داشته بود ـ همه نسخهاي هست ـ كه چنان كه خود بيان داشت ـ آن را از روي نسخي كه از شوشتر به نجف اشرف طلبيده و آورده بودند، استنساخ كرده و پس از فراغ از استنساخ، نسخه خود را با نسخه سيّد ابوالقاسم اصفهاني و ديگر نسخ مقابله نموده است.من از روي نسخه او نسخه برداشتم و آنچه را هم او استنساخ نكرده بود بدان الحاق كردم. اينك فهرستي از اصول موجود در اين سه موضع را ميآورم:1ـ اصل زيد الزرّاد.2ـ اصل ابي سعيد عباد العصفري.3ـ اصل عاصم بن حميد الحناط.4ـ اصل زيد النرسي.5ـ اصل جعفر بن محمّد بن شريح الحضرمي.6ـ اصل محمّد بن المثني الحضرمي.7ـ اصل جعفر بن محمّد القرشي.8ـ اصل عبدالملك بن حكيم.9ـ اصل المثني بن الوليد الحناط.10ـ اصل خلاد السندي.11ـ اصل الحسين بن عثمان بن شريك.12ـ اصل سلام بن ابي عروة.13ـ اصل عبداللّه بن يحيي الكاهلي.14ـ اصل نوادر علي بن اسباط.15ـ اصل عبداللّه، معروف به ديات.16ـ اصل ما وُجِدَ من كتاب درست بن ابي منصور.در پايان متن چاپ شده، چنين آمده است:«صورة خط الشيخ الحر العاملي محمّد بن الحسن صاحب كتاب وسائل الشيعة و هذا نصه: (اعلم) اني تتبعت أحاديث هذه الكتب الأربعة عشر فرأيت أكثر أحاديثها موجوداً في الكافي أو غيره من الكتب المعتمدة و الباقي له مؤيّدات فيها و لمأجد فيها شيئاً منكراً سوي حديثين محتملين للتقيّة و غيرها حررّه محمّد الحرّ العاملي.»
يعني: شيخ حرّ عاملي نوشتهاند: بدان كه من احاديث اين كتابهاي چهاردهگانه را بررسيدم؛ بيشترينه اين احاديث را در كافي يا ديگر كتب مورد اعتماد موجود يافتم. بر ساير احاديث نيز در كتابهاي مورد اعتماد مؤيّداتي هست. جز دو حديث ـ كه احتمال تقيّه يا غير تقيّه در مورد آنها ميرود ـ چيز ناروايي در اين كتب نيافتم.من ندانستم كه مراد شيخ از دو حديث مورد اشارت دقيقاً كدام است؛ شايد منظور او حديث سيام و حديث چهل و دوم از اصل زيد النرسي بوده است كه مشتمل بر چيزهايي است كه با اصول عقايد نميسازد. همچنين معلوم نشد مراد شيخ از چهارده تا، كدام يك از كتابهاي مجموعه شانزدهگانه چاپي است.استاد ما، علاّمه طهراني، ضمن معرّفي كتاب الوصيّة نوشته ابوالفتح محمّد بن علي كراجكي (درگذشته به سال 499 ه·· . ق .) گفته است كه دستنوشتي از آن به همراه شماري از اصول در كتابخانه راجه فيضآباد ماري دستياب ميشود1؛ ليك ما تاكنون از اين دستنوشت اطلاعي حاصل نكردهايم.شايسته است كه ما اصولي را كه خودشان امروزه موجودند، خواه به نام اصل معروف باشند و خواه به عنوان يكي از اصول وصف شده باشند، معرّفي كنيم. هر كس طالب توضيح بيشتر و اطلاع از اصولي باشد كه امروزه خودشان موجود نيستند، بايد به آنچه استاد ما، علاّمه طهراني، در كتاب الذريعهاش (2 / 135 ـ 167) نوشته
رجوع كند؛ چه، او اسماء اين اصول را به تفصيل استقصاء نموده است.در اين جا معرفي فشردهاي درباره اصولي كه به طور كامل موجودند، يا بخشي از آنها موجود است، ميآوريم:1ـ اصل ابان بن تغلب البكري (درگذشته به سال 141 ه·· . ق .).شيخ طوسي او را در شمار اصحاب اصول ياد كرده است.1 فقيه نامور، محمّد بن ادريس حلّي (درگذشته به سال 598 ه·· . ق .) احاديثي از اين مرد نقل كرده و در آخر كتاب السرائر، در فصلي به عنوان المستطرفات، آورده است. مؤلّف در اين فصل برخي احاديث را از كتب حديث برگزيده، و اين اصل، چهارمين كتاب است از اين كتب. دست تتبع تاكنون به نسخهاي كامل از اصل ابان بن تغلب نرسيده ولي شايد در آينده برسد.2ـ اصل ابان بن محمّد البجلي، معروف به سندي بزاز.استاد ما، علاّمه طهراني، گفته است:«... او، خواهرزاده صفوان بن يحيي، از اصحاب اجماع بود كه به سال 210 درگذشت. سيّد بن طاووس در عمل محرّم كتاب اقبال از آن نقل كرده و تعبير به «اصل» نموده است. اين كتاب نزد وي موجود بوده و از نسخهاش نقل كرده است.»2
نجاشي كتاب نوادر را از وي با اسناد خويش ياد كرده است.3
3ـ اصل جعفر بن محمّد بن شريح الحضرمي.استاد ما، علاّمه طهراني، گفته:«از اصولي است كه بعينه تا عصر حاضر موجودند و در آن از اصحاب ائمه ـ عليهم السلام ـ روايت ميكند.»4
در نسخه ما سند آن چنين آغاز ميشود: «الشيخ أبو محمّد هارون بن موسي بن أحمد بن ابراهيم التلعكبري أيّده اللّه قال: حدّثنا محمّد بن همّام قال: حدّثنا حميد بن زياد الدهقاني قال: حدّثنا أبو جعفر أحمد بن زيد بن جعفر الأزدي قال: حدّثنا جعفر بن محمّد بن شريح الحضرمي.»
علاّمه مجلسي آن را به اسنادش ياد كرده و گفته است: «و أكثر أخباره تنتهي إلي جابر الجعفي.»1
در سخن شيخ طوسي به عنوان «اصل» وصف نشده است بلكه شيخ آن را به عنوان «كتاب» به اسناد تلعكبري پيش گفته، ياد كرده است.2
4ـ اصل الحسين بن عثمان بن شريك بن عدي العامري الوحيدي الكوفي، روايتگر از امام ابو عبداللّه صادق ـ عليه السلام.استاد ما، علاّمه طهراني، گفته است:«اثري مختصر است كه بعينه ـ به روايت تلعكبري از ابن عقده، به اسناد وي از مؤلّفش ـ موجود ميباشد.»3
آغاز سند در نسخه ما چنين است: «الشيخ أيّده اللّه قال: حدّثنا أبو العباس أحمد بن محمّد بن سعيد قال: حدّثنا محمّد بن أبي عمير عن الحسين بن عثمان.»
علاّمه مجلسي گفته است:«كتاب حسين بن عثمان را، نجاشي و شيخ سندي به آن ذكر كرده و كشي و جز او آن را توثيق كردهاند. سند آن در نسخه كهني كه نزد ماست از تلعكبري است و او از ابن عقده نقل كرده و او از جعفر بن عبداللّه محمّدي و او از ابن أبي عمير و او از حسين بن عثمان...»4
در نسخه همداني به عنوان «كتاب» آمده، شيخ طوسي نيز آن را همين گونه
وصف كرده و اسنادش را به ابن أبي عمير پيش گفته ياد نموده است.نجاشي هم آن را به عنوان «كتاب» وصف كرده و گفته است:«له كتاب تختلف الرواية فيه فمنها ما رواه ابن أبي عمير.»
سپس اسنادش را ياد كرده است. پارهاي از اسانيد عين سند نسخه موجود است.1
5ـ اصل خلاد السندي (السدي) البزاز الكوفي.استاد ما، علاّمه طهراني، گفته است:«... اثري است مختصر و بعينه ـ به روايت تلعكبري از ابن عقده، به اسناد وي به خلاد ـ موجود است.»2
طوسي و نجاشي، هر دو، اين اثر را به عنوان «كتاب»، با اسنادش كه در فهرست (ص 92) آمده است، ياد كردهاند. نيز چنين كرده است علاّمه مجلسي در بحار الانوار (1/45).سند در نسخه ما چنين است: «الشيخ أيّده اللّه تعالي قال: حدّثنا أبو العباس أحمد بن محمّد بن سعيد قال: حدّثني يحيي بن زكريا بن شيبان قال: حدّثنا محمّد بن أبي عمير قال: حدّثنا خلاد السندي.»
همداني نسخهاش را به سال 1348 ه·· . ق . بنوشته و به سال 1350 ه·· . ق . با نسخه سيّد ابوالقاسم اصفهاني مقابله كرده است.6ـ اصل درست بن (ابي) منصور محمّد الواقفي الواسطي.طوسي و نجاشي، هر دو، آن را به عنوان «كتاب» وصف كرده و به اسناد خويش روايت نمودهاند.3
همداني نسخهاش را به سال 1352 ه·· . ق . از روي نسخه علي اكبر حسيني [مورّخ به [سال 1286 ه·· . ق . نوشته است؛ در پايان آن آمده: «قوبل مع نسخة في آخرها قد فرغت من نسخه من أصل أبي الحسن محمّد بن الحسن بن الحسين بن
أيّوب القمي أيّده اللّه سماعاً له عن الشيخ أبي محمّد هارون بن موسي التلعكبري أيّده اللّه بالموصل في يوم الأربعاء لثلاث ليال بقين من ذي القعدة سنة 374 ه·· . ق . أربع و سبعين و ثلثمائة.»
7ـ اصل زيد الزراد.شيخ طوسي او را در فهرست (ص 97) در شمار اصحاب اصول ياد كرده است. علاّمه مجلسي در بحار الانوار (ص 43) و محدّث نوري در مستدرك الوسائل (3/393) و استاد ما هم در الذريعة (2/152) چنين كردهاند؛ ليك نجاشي آن را «كتاب» گفته و اسنادش را به آن ياد كرده است.1
سند در نسخه ما چنين است: «حدّثنا أبو محمّد هارون بن موسي بن محمّد التلعكبري قال: حدّثنا أبو علي محمّد بن همام قال: أخبرنا حميد بن زياد بن حماد قال: حدّثنا عبداللّه بن أحمد بن نهيك أبو العباس قال: حدّثنا محمّد بن أبي عمير عن زيد الزراد.»
و در پايانش آمده است: «تمّ كتاب زيد الزراد و فرغ من نسخه من أصل أبي الحسين محمّد بن الحسن بن الحسين بن أيّوب القمي أيّده اللّه في يوم الخميس لليلتين بقيتا من ذي القعدة سنة 374 ه·· . ق .»
علاّمه مجلسي درباره حجيّت اين اصل و اصل زيد النرسي ـ كه ياد خواهيم كرد ـ چنين گفته است:«كتاب زيد الزراد أخذ عنه أولوا العلم و الرشاد و ذكر النجاشي أيضاً سنده الي ابن أبي عمير عنه و قال الشيخ في الفهرست و الرّجال لهما أصلان لميروهما ابن بابويه و ابن الوليد و كان ابن الوليد يقول هما موضوعان و قال ابن الغضائري: غلط أبو جعفر في هذا القول فانّي رأيت كتبهما مسموعة من محمّد بن أبي عمير» انتهي2؛ و أقول: و ان لميوثقهما أرباب الرجال لكن أخذ أكابر المحدّثين من كتابيهما و اعتمادهم
عليهما حتي الصدوق في معاني الأخبار و غيره و رواية ابن أبي عمير عنهما و عدّ الشيخ كتابيهما في الأصول لعلّها تكفي لجواز الأعتماد عليهما مع أنا أخذناهما من نسخة قديمة مصحّحة بخط الشيخ منصور بن الحسن الآبي و هو نقله من خط الشيخ الجليل محمّد بن الحسن القمي و كان تاريخ كتابتها أربع و سبعين و ثلاثمأة و ذكر أنه أخذهما و سائر الأصول المذكورة بعد ذلك من خطّ الشيخ الأجل هارون بن موسي التلعكبري(ره).»1
يعني: خداوندگاران دانش و رشاد از كتاب زيد زراد بهره بردهاند. نجاشي سند خود را از اين كتاب تا به ابن ابي عمير ياد كرده است. شيخ در فهرست و رجال گفته كه اين دو تن را اصلهايي است كه ابن بابويه و ابن الوليد روايت نكردهاند و ابن وليد ميگويد اين دو موضوع [= برساخته]اند. ابن غضائري گفته است: ابو جعفر در اين نظرش برخطاست چه من كتب اين دو تن را ديدهام كه از محمّد بن ابي عمير شنيده شده بود (پايان سخن)، ميگويم: هر چند ارباب رجال اين دو تن را توثيق نكرده، اين كه محدّثان بزرگ، حتّي صدوق در معاني الاخبار و جز آن، از كتابهاي اينان بهره برده بر آنها تكيه كردهاند و اين كه ابن ابي عمير از اين دو تن روايت كرده و اين كه شيخ اين دو كتابشان را در شمار اصول ياد كرده است، چه بسا تكيه بر آنها را روا بدارد؛ من هم اين دو اثر را از نسخهاي كهن و تصحيحشده برگرفتم كه به خط شيخ منصور بن حسن آبي بود و از روي خط شيخ بزرگوار محمد بن حسن قمي نوشته بود و تاريخ كتابت آن سال 374 بوده و گفته كه اين و ديگر اصول ياد شده پس از آن را از روي خط شيخ بلندپايگاه هارون بن موسي تلعكبري(ره) نسخهبرداري كرده بوده است.گمان ميكنم آنچه باعث شده ابن بابويه مدّعي «وضع» (= جعل، برساختگي) در اين دو اثر شود، اشتمال آنها بر احاديث منكر بوده است. آنچه من در اصل نرسي يافتم، دو حديث است: يكي حديث سيام كه مقتضي تجسيم است؛ و ديگر حديث
چهل و نهم كه خلاف ضرورت عقل است. شايد مراد شيخ حرّ عاملي از اين كه در آنها دو حديث يافته كه درباره آنها احتمال تقيّه ميرود، همين دو حديث پيش گفته باشد.8ـ اصل زيد النرسي.شيخ طوسي در فهرست (ص 97) او را در شمار اصحاب اصول ياد كرده و نجاشي اثر وي را «كتاب» گفته (ص 132).استاد ما، علاّمه طهراني، گفته است:«... از مصادر كتاب مستدرك الوسائل است و درباره اين دو در خاتمة المستدرك به طور مبسوط سخن داشتهاند.»1
علاّمه مجلسي گفته است:«و نرسي از اصحاب اصول است كه از امام صادق و امام كاظم ـ عليهما السلام ـ روايت نموده. نجاشي سندش را تا به ابن ابي عمير به نقل از وي ياد كرده و شيخ در تهذيب و جز آن از كتاب وي روايت ميكند. كليني هم در كتابش در مواضعي از آن نقل ميكند؛ از جمله در باب تقبيل به نقل از علي بن ابراهيم و او به نقل از پدرش و او به نقل از ابن ابي عمير، و ديگر در كتاب صوم به سندي ديگر به نقل از ابن ابي عمير و او به نقل از وي.»2
سند در نسخه ما چنين است: «حدّثنا الشيخ أبو محمّد هارون بن موسي بن أحمد التلعكبري أيّده اللّه تعالي قال: حدّثنا أبو العباس أحمد بن محمّد بن سعيد الهمداني قال: حدّثنا محمّد بن أبي عمير عن زيد النرسي.»
و پايان نسخه اين است: «صورة ما في آخر النسخة: تمّ كتاب زيد النرسي و الحمد للّه ربّ العالمين كتبه منصور بن الحسن بن الحسين الآبي في ذي القعدة سنة 374 ه·· . ق .».9ـ اصل سلام بن ابي عمرة الخراساني الكوفي.استاد ما، علاّمه طهراني، گفته است:«مختصري است كه عبداللّه بن جبله درگذشته به سال 219 ه·· . ق . از وي روايت ميكند. اين اثر از اصولي است كه به روايت تلعكبري از ابن عقده و به اسناد وي به مؤلّف آن، باقي مانده و موجود است.»1
شيخ طوسي و نجاشي، هر دو، آن را با سند موجودش، به عنوان «كتاب» ياد كردهاند.2
سند نسخه از اين قرار است: «الشيخ أيّده اللّه تعالي قال: حدّثنا أحمد بن محمّد بن سعيد (ابن عقدة) قال: حدّثنا القاسم بن محمّد بن الحسين حازم قال: حدّثنا عبداللّه بن جبلة الكناني قال: حدّثنا سلام بن أبي عمرة.»
10ـ اصل سليم بن قيس الهلالي العامري التابعي الكوفي.استاد ما، علاّمه طهراني، گفته است:«... اين كتاب سليم از اصول بلندآوازه است نزد خاصّه و عامّه؛ ابن النديم گفته: هو أوّل كتاب ظهر للشيعة [يعني اين اثر، نخستين كتابي است كه به دست شيعيان پديد آمد]».3
روايت شده كه امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودهاند: «من لميكن عنده من شيعتنا و محبّينا كتاب سليم بن قيس الهلالي فليس عنده من أمرنا شيء و لايعلم من أسبابنا شيئاً و هو أبجد الشيعة و هو سرّ من أسرار آل محمّد ـ صلّي اللّه عليه و آله».يعني: هر كس از شيعيان ما و دوستداران ما، كتاب سليم بن قيس هلالي نزد وي نباشد، چيزي از امر ما نزد وي نيست و از اسباب ما چيزي نميداند. اين كتاب ابجد شيعه است و رازي از رازهاي خاندان محمّد ـ صلّي اللّه عليه و آله.شيخ نعماني گفته است:«ليس بين جميع الشيعة ممن حمل العلم و رواه عن الأئمّة ـ عليهم السلام ـ خلاف في أنّ كتاب سليم بن قيس الهلالي أصل من أكبر كتب الأصول الّتي رواها أهل العلم و حملة حديث أهل البيت ـ عليهم السلام ـ و أقدمها...».يعني: همه شيعيان، از حاملان علم و روايتگران از ائمّه ـ عليهم السلام ـ همداستانند كه كتاب سليم بن قيس هلالي اصلي است از بزرگترين و قديمترين كتب اصول كه اهل علم و حاملان حديث اهل بيت ـ عليهم السلام ـ روايت كردهاند.شيخ طوسي آن را «كتاب» خوانده و در فهرست (ص 107) اسناد خويش را بدان ياد كرده است.وحيد بهبهاني در باب اصل بودن آن مناقشه نموده؛1 علاّمه مامقاني هم در باب صحّت نسبت آن بسيار سخن گفته است.2
ما جمع گفتههاي پيشينيان و پسينيان را درباره مفهوم «اصل» پيش از اين آورديم و نيازي به باز آوردن آن نيست.اين كتاب اسانيد متعدّدي دارد و سند نسخه ما چنين است: «أبو محمّد هارون بن موسي بن أحمد التلعكبري قال: أخبرنا علي بن همام بن سهيل قال: أخبرنا عبداللّه بن جعفر الحميري، عن يعقوب بن يزيد و محمّد بن الحسين بن أبي الخطاب و أحمد بن محمّد بن عيسي بن محمّد بن أبي عمير، عن عمر بن أذينة، عن أبان بن أبي عياش، عن سليم بن قيس الهلالي.»
گروهي در توثيق «ابان بن ابي عياش» واقع در سند، توقّف كردهاند چرا كه ابن الغضائري وي را تضعيف كرده است.آقاي خويي گفتهاند:«نام ابان «فيروز» است و نام عياش «هارون» است.»3
محقّق مامقاني گفته است:«... ابن عيّاش، نزد ما اماميِ ممدوح بودنش ترجيح دارد و همچنين حَسَن بودن خبرش و خبر حَسَن، علي الاظهر حجّت است.»1
استاد ما، علاّمه طهراني، بحث مفصّلي درباره اين كتاب و اسنانيدش آورده است.از نسخههاي موجود كتاب، به يادكرد سه نسخه بسنده ميكنيم:1ـ نسخه حاج محمّد علي نجفآبادي، به خطّ مير محمّد سليمان بن مير معصوم بن مير بهاء الدين الحسيني النجفي كه آن را به سال 1048 ه·· . ق . در مدينه منوّره كتابت نموده است.2ـ نسخه شيخ نوري به خط سيّد محمد موسوي خوانساري، مورّخ 1270 ه·· . ق . .3ـ نسخه شيخ محمّد سماوي به خط شيخ حرّ عاملي كه بر آن نشان تملّك شيخ حرّ، به سال 1087 ه·· . ق . هست. اين نسخه كاملترين نسخه است و گويا با نسخه علاّمه مجلسي مقابله شده كه به خط أبو محمد رماني و تاريخ كتابتش سال 609 ه·· . ق . بوده است.نسخهاي از آن نزد من هست كه از روي نسخه سيّد مستنبط استنساخ كردهام. نسخه سيّد مستنبط نسخه كهني است و در آخر آن چنين آمده: (صورة تاريخ النسخ) غرّة ربيع الاخر من سنة تسع و ستّ مأة (كه شايد مراد نسخه علاّمه مجلسي باشد كه ياد شد).اين كتاب، بارها، در نجف و بمبئي و بيروت طبع شده است.11ـ اصل عاصم بن الحميد الحناط الكوفي.شيخ طوسي آن را در فهرست (ص 146) «كتاب» خوانده است.در رساله ابو غالب احمد بن محمّد الزرّادي (درگذشته به سال 368 ه·· . ق .) آمده است:«و كان جدّي أبو طاهر أحد رواة الحديث قد لقي محمّد بن خالد الطيالسي فروي
عنه كتاب عاصم بن حميد و كتاب سيف بن عميرة و كتاب العلاء بن رزين.»
يعني: نيايم ابو طاهر كه يكي از راويان حديث بود، محمّد بن خالد طيالسي را ملاقات كرده و كتاب عاصم بن حميد و كتاب سيف بن عميرة و كتاب علاء بن رزين را از وي روايت نموده است.سند در نسخه ما از اين قرار است: «حدّثني أبو الحسن محمّد بن الحسن بن الحسين بن أيّوب القمي أيّده اللّه قال: حدّثني أبو أحمد هارون بن موسي التلعكبري أيّده اللّه تعالي قال: حدّثنا (درباره اختلاف نسخ آن رجوع كنيد به: الذريعة، 2 / 135؛ سند نسخه ما چنين است: أبو حمد هارون بن موسي بن أحمد التلعكبري قال: حدّثنا) أبو علي محمّد بن همام بن سهيل الكاتب قال: حدّثنا أبو القسم حميد بن زياد بن هوادا في سنة 309 ه·· . ق . قال: حدّثني عبداللّه بن أحمد بن مساور و سلمة، عن عاصم بن حميد.»
در پايان نسخه ما آمده است: «نسخة منصور بن الحسن الآبي من أصل أبي الحسن محمّد بن الحسن القمي أيّده اللّه في ذي الحجّة لليلتين مضتا منه سنة 374 يوم الأحد و هذه الكلمات كما عن ظاهر الشيخ الحرّ بخط الملاّ رحيم الجامي شيخ الاسلام.»
12ـ اصل ابي سعيد عباد العضوي الكوفي.شيخ طوسي و نجاشي آن را «كتاب» خواندهاند و سندشان را بدان ياد كردهاند.1
سند نسخه ما از اين قرار است: «أبو محمّد هارون بن موسي بن أحمد التلعكبري قال: حدّثنا أبو علي محمّد بن همام بن سهيل قال: أخبرنا أبو جعفر محمّد بن أحمد بن خاقان النهدي قال: حدّثني محمّد بن علي بن ابراهيم الصيرفي أبو سمينه قال: حدّثني أبو سعيد العضوي.»
در پايان آن آمده است: «صورة ما في آخر هذه النسخة... كتبها منصور بن
الحسن بن الحسين الآبي في يوم الخميس لليلتين بقيتا من شهر ذي القعدة من سنة 374 ه·· . ق . بالموصل من أصل أبي الحسن محمّد الحسن بن الحسين بن أيّوب القمي.»
13ـ اصل عبداللّه بن يحيي الكاهلي.شيخ طوسي و نجاشي آن را «كتاب» خوانده و به آن سند رسانيدهاند.1
علاّمه مجلسي در بحار الانوار (1 / 45) گفته است:«و كتاب الكاهلي مؤلّفه ممدوح.»
سند نسخه ما از اين قرار است: «الشيخ أيّده اللّه قال: حدّثنا أبو العباس أحمد بن محمّد بن سعيد عن محمّد بن أحمد بن الحسن، عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر البزنطي قال: حدّثنا عبداللّه بن يحيي الكاهلي.»
همداني اين نسخه را به سال 1348 ه·· . ق . استنساخ كرده و به سال 1350 ه·· . ق . با نسخه سيّد ابوالقاسم اصفهاني مقابله نموده است.14ـ اصل عبدالملك بن حكيم الخثعمي الكوفي.طوسي و نجاشي، هر دو، آن را «كتاب» خوانده و سند به آن رسانيدهاند.2
سند نسخه ما از اين قرار است: «أبو محمّد هارون بن موسي بن أحمد التلعكبري قال: أخبرنا أبو العباس أحمد بن محمّد بن سعيد الهمداني قال: أخبرنا علي بن الحسن بن علي فضال قال: حدّثنا جعفر بن محمّد بن حكيم قال: حدّثني عمي عبدالملك بن حكيم...».علاّمه مجلسي آن را به همين اسناد در بحار الانوار (1 / 45) ياد كرده است.15ـ اصل علاء بن رزين القلاء الثقفي.استاد ما، علاّمه طهراني، گفته است:«اين اثر، يكي از اصولي است كه تا روزگار ما موجود ميباشد. از روي خط شيخ
شهيد استنساخ گرديده و شهيد خود نسخهاش را از روي خط محمّد بن ادريس حلّي نوشته بوده است.»
طوسي و نجاشي، هر دو، آن را به عنوان «كتاب» ياد كردهاند.1 پيش از اين هم سخن ابو غالب زراري را درباره روايت اين كتاب به توسّط جدّش آورديم.شيخ طوسي گفته: «له كتاب و هو أربع نسخ» [/ او را كتابي است كه چهار نسخه دارد]، سپس اسانيد نسخههاي چهارگانه را ياد كرده است.متن موجود، مختصر اصل است كه گويا شهيد يا ابن ادريس آن را مختصر ساخته، ولي دانسته نيست كه تلخيص كدام يك از آن نسخههاي چهارگانه است.در پايان نسخه ما چنين آمده است: «هذا آخر المختار من كتاب العلاء بن رزين القلاء الثقفي نقلاً عن خط الشيخ العالم محمّد بن مكّي و هو نقل من خط الشيخ الجليل أبي عبداللّه محمّد بن ادريس في العشر الآخر من جمادي الاولي سنة 860 ه·· . ق .».16ـ اصل علي بن اسباط الكوفي.شيخ طوسي گفته است: «له اصل و روايات» و اسنادش را ياد كرده.2 نجاشي گفته: «له كتاب نوادر مشهور» و اسناد آن را ياد نموده است.3
استاد ما، علاّمه طهراني، گفته است:«در فهرست، اصل از او دانسته شده و آن اصل موجود است، ليك نجاشي گفته: «له نوادر مشهور»؛ ما هم به سبب اشتهار اثر به «نوادر»، آن را در حرف «نون» ياد ميكنيم.»4
ميبينيم كه استاد ما، نوادر و اصل را يك كتاب به شمار آورده است؛ در حالي كه گواهي بر اين يگانگي وجود ندارد؛ چون اسناد موجود به اين دو اثر، يكي نيست.من معتقدم كه نسخه موجود، نه كتاب نوادر است و نه اصل؛ بلكه همان روايات است كه شيخ طوسي ياد كرده و گفته: «له اصل و روايات»؛ اين را به سبب اختلاف اسانيد ياد شده ميگويم.در اين جا اسانيد سهگانه را ميآوريم:1ـ سند در نسخه ما چنين است: «الشيخ أيّده اللّه قال: حدّثنا أبو العباس أحمد بن محمّد بن سعيد الهمداني قال: أخبرنا علي بن الحسن بن فضال، عن علي بن أسباط...»
2ـ سند نجاشي: «أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمّد بن موسي بن الجراح الجندي قال: حدّثنا محمّد بن علي بن همام أبو علي الكاتب قال: حدّثنا أحمد بن محمّد بن موسي قال: حدّثنا أحمد بن هلال عن علي بن أسباط.»1
3ـ سند طوسي: «أخبرنا الحسين بن عبيداللّه (ابن الغضائري) عن أحمد بن محمّد بن يحيي العطّار، عن أبيه، عن محمّد بن أحمد بن أبي قتادة، عن موسي بن جعفر البغدادي، عن علي بن أسباط، و أخبرنا ابن أبي جيد، عن ابن الوليد، عن الصفار، عن محمّد بن الحسين بن أبي الخطاب، عن علي بن أسباط.»2
17ـ اصل المثني بن الوليد الحناط الكوفي.طوسي و نجاشي آن را «كتاب» خوانده و بدان سند رسانيدهاند.3
ابو غالب زراري گفته است:«كتاب مثني الحناط حدّثني به جدّي عن الحسن بن محمّد بن خالد الطيالسي، عن الحسن بن بنت الياس، عن المثني.»
يعني: كتاب مثناي حناط را نيايم براي من روايت كرد از حسن بن محمّد بن خالد طيالسي، و او از حسن بن بنت الياس، و او از مثني.سند در نسخه ما چنين است: «الشيخ أيّده اللّه قال: حدّثنا أحمد بن سعيد قال:حدّثنا علي بن الحسن بن فضال قال: حدّثنا العباس بن عامر القصبي قال: حدّثنا المثني بن الوليد الحناط...»
در پايان آن آمده: «صورة ما في آخر النسخة... كتبه منصور بن الحسن بن الحسين الآبي في ذي الحجّة سنة 374 من نسخة أبي الحسن محمّد بن الحسن بن الحسين بن أيّوب القمي بالموصل».همداني نسخهاش را به سال 1348 ه·· . ق . استنساخ كرده است.18 ـ اصل محمّد بن مثني بن القاسم الحضرمي.نجاشي آن را «كتاب» خوانده و سند خويش را به آن، ياد كرده است.1
استاد ما، علاّمه طهراني، گفته است:«اين اثر از اصول موجود است و بعينه ـ به روايت تلعكبري از ابن علي بن همام، و او از حميد بن زياد به اسناد وي تا به مؤلّفش ـ باقي ميباشد.»2
سند در نسخه ما از اين قرار است: «حدّثنا الشيخ أبو محمّد هارون بن موسي بن أحمد التلعكبري أيّده اللّه تعالي قال: حدّثنا أبو جعفر أحمد بن زيد بن جعفر الأزدي البزاز قال: حدّثنا محمّد بن المثني بن القاسم الحضرمي.»
همداني آن را به سال 1348 ه·· . ق . استنساخ كرده و به سال 1350 ه·· . ق . با نسخه ابوالقاسم اصفهاني مقابله كرده است.19ـ اصل محمّد بن جعفر البزاز القرشي.شيخ طوسي آن را «كتاب» خوانده و با اسنادش در فهرست (ص 180) ياد كرده است.استاد ما، علاّمه طهراني، گفته است:«از اصول مختصره است، به روايت تلعكبري، با اسنادش به آن، و او اين اثر را سماعاً از يحيي بن زكريا اللؤلؤي روايت ميكند.»3
اين اصل، در نسخه ما، با عنوان «حديث القرشي» آمده است.20ـ كتاب حريز بن عبداللّه السجستاني الازدي الكوفي.شيخ طوسي كتاب الصلوة و الزكاة و الصيام و النوادر را از او ياد كرده است و سپس گفته: «تعدّ كلّها في الأصول» [/ اينها همه از «اصول» بشماراند] و اسنادش را بدان ياد كرده است.1
ابن ادريس گفته:«كتاب حريز اصل معتمد معوّل عليه» [/ كتاب حريز، اصلي است كه مورد اعتماد و تكيه ميباشد].شيخ فخر الدين طريحي در جامع المقال (ص 33) آن را از اصول شمرده است. نجاشي سندي به كتابهاي او ياد كرده كه شايد نشان دهد اين شخص صاحب «اصل» ميباشد. سند اين است: «أخبرنا الحسين بن عبيداللّه قال: حدّثنا ابو الحسين محمّد بن الفضل بن تمام من كتابه و أصله قال: حدّثنا محمّد بن علي بن يحيي الأنصاري...»2
21ـ كتابهاي حسن و حسين اهوازي، فرزندان سعيد.بر بنياد آنچه عالمان رجال نقل ميكنند،3 شيخ طوسي اين كتابها را از «اصول» شمرده و گفته است كه اينها پنجاه كتاباند.طوسي و نجاشي، هر دو، اينها را «كتاب» خواندهاند.4
امروز، از اين كتابها، كتاب المؤمن يا حقوق المؤمنين، به خط محدّث نوري (شيخ حسين بن محمّد تقي طبرسي، درگذشته به سال 1320 ه·· . ق .) موجود است.22ـ بصائر الدرجات. از ابو جعفر محمّد بن الحسن بن فروخ الصفار القمي (درگذشته به سال 290 ه·· . ق .).علاّمه مجلسي آن را در بحار الانوار (1 / 27) از اصول معتبره شمرده است در حالي كه طوسي و نجاشي، هر دو، آن را «كتاب» خواندهاند.1
بصائر در تبريز چاپ شده است.2
23ـ كتاب الديات. از ظريف بن ناصح الكوفي البغدادي، از اصحاب امام باقر ـ عليه السلام.استاد ما، علاّمه طهراني، در الذريعة (2 / 160) آن را از اصول شمرده، در حالي كه طوسي و نجاشي، هر دو، آن را «كتاب» خواندهاند.3
شيخ صدوق همه اين كتاب را در [كتاب] من لايحضره الفقيه4 آورده است.24ـ قرب الاسناد. از ابو جعفر محمّد بن عبداللّه الحميري.علاّمه مجلسي گفته است:«از اصول معتبره مشهوره است و ما آن را از روي دستنوشتي كهن ـ كه مأخوذ از خط شيخ محمّد بن ادريس بود و صورت خط وي بر آن بود ـ نوشتيم.»5
نجاشي اين اثر را «المسائل» خوانده است (ص 274).6 قرب الاسناد مكرّر چاپ شده است؛ در سال 1369 ه·· . ق . در نجف و در سال 1370 در طهران.25ـ كامل الزيارة. از ابوالقاسم جعفر بن محمّد بن قولويه القمي (درگذشته به سال 367 ه·· . ق .).علاّمه مجلسي گفته است:«اين اثر از اصول معروفه است و شيخ [طوسي] در تهذيب و ديگر محدّثان از آن نقل مطلب كردهاند.»7
طوسي در جمله مؤلّفات وي آن را «كتاب» خوانده و اسنادش را به آن ياد كرده است (در: الفهرست، ص 67).8 اين اثر، به تحقيق [علاّمه] شيخ عبدالحسين اميني به
سال 1356 ه·· . ق . در نجف چاپ شده است.26ـ المحاسن. از ابو جعفر احمد بن محمّد بن خالد الكوفي البرقي (درگذشته به سال 372 ه·· . ق .).علاّمه مجلسي در بحار الانوار (27) آن را يكي «از اصول معتبره» خوانده است. شيخ طريحي هم در جامع المقال (ص 33) چنين كرده است؛ در حالي كه طوسي و نجاشي، هر دو، آن در ضمن كتابها و تصانيف وي برشمرده و اسنادشان را بدان ياد كردهاند.1
محاسن به سال 1370 ه·· .ق. در تهران و به سال 1384ه·· .ق. در نجف چاپ شده است.27ـ مقتضب الاثر في الائمّة الاثني عشر. تأليف احمد بن محمّد بن عياش الجوهري (درگذشته به سال 401 ه·· . ق .).علاّمه مجلسي گفته است:«اين اثر، چنان كه از رهگذر تتبّع آشكار ميشود، از اصول معتبره نزد شيعه است.»2
شيخ طوسي در فهرست (ص 57) آن را «كتاب» خوانده واسنادش را بهآن ياد كردهاست.اين اثر به سال 1379 ه·· . ق . در قم چاپ شده.28ـ كتاب النوادر. تأليف احمد بن محمّد بن عيسي الاشعري.شيخ طريحي در جامع المقال (ص 33) آن را از اصول شمرده، در حالي كه طوسي و نجاشي آن را «كتاب» خواندهاند.3
چاپ مغلوطي از آن به طريقه سنگي و بدون ذكر نام كتاب و مؤلّف در ايران انجام گرفته، و دستنوشتي از آن به خط ابوالفتح الاسفرايني، مورّخ 1080 ه·· . ق .، كه نشان تملّك شيخ حرّ عاملي در سال 1087 بر آن هست، در كتابخانه عمومي آقاي حكيم در نجف موجود است.
دستاورد بحث
از اين بحث، به نتايج تالي رسيديم:نخست: «اصل»، اصطلاحي است كه عالمان شيعه در سده پنجم هجري پديد آوردهاند.دوم: محدّثان در بيان و مشخص ساختن مفهوم «اصل» سخناني گفتهاند كه بيشتر محض حدس و تخمين است ـ چنان كه سيّد محسن امين بدان تصريح نموده است.كلمه «اصل» دو معنا دارد:يكي معناي اصطلاحي كه عبارت است از «آنچه در بردارنده حديث مروي از طريق سماع از امام صادق ـ عليه السلام ـ باشد غالباً و از تأليفات روات آن حضرت به حساب بيايد». در اين باره به گفتارهاي پيشينيان استشهاد كرديم و به اين كه اغلب كساني كه شيخ طوسي و نجاشي در شمار اصحاب اصول دانستهاند، از شاگردان امام صادق ـ عليه السلام ـ اند، و همچنين به بررسي اصول موجود.ديگر، معناي لغوي است كه در آن، چنان كه در عصر ما هم اين گونه است ـ «اصل» به معناي «مصدر و مرجع» ميباشد؛ اين معنا در جايي است كه «اصل» در علوم گوناگون، غيراز كتابهاي حديث، به كار رود يا پيش از سده پنجم هجري به كار رفته باشد.سوم: محدود ساختن عصر تأليف به عصر امام صادق ـ عليه السلام ـ يعني در واقع به روزگار كساني كه از ايشان روايت ميكنند. اين منافاتي ندارد با اين كه شخص از پدر بزرگوار ايشان، يعني امام باقر ـ عليه السلام ـ يا فرزند گرامي ايشان، يعني امام كاظم ـ عليه السلام ـ روايت كند.چهارم: اگر مراد، معناي لغوي «اصل» باشد، شمار اصول احاديث شيعه، تقريباً شش هزار و ششصد ميباشد؛ اگر هم مفهوم اصطلاحي پيش گفته را اراده كنيم، شمار اصول بيش از صد نيست و آنچه در فهرستهاي طوسي و نجاشي ذكر گرديده، افزون بر هفتاد و چند اصل نيست.پنجم: چون «كتب اربعه» و «جوامع حديث» در بردارنده اصول حديثي و ديگر مآخذ احاديث شيعه بوده، خود اصول را فرو گذارده و رها كردهاند؛ چرا كه محدّثان به خاطر وجود مضامين و روايات اصول در كتابهاي ياد شده كه زمان تأليفشان پس از زمان تأليف اصول بوده است، از خود اصول احساس بينيازي كردهاند.من در جستجوي خودم در مورد اصولي كه شيخ طوسي ياد كرده است، از افزون بر سي اصل كه امروز موجود باشد آگاهي نيافتم، و از كتابهايي كه به لفظ «اصل» وصف شنيدهاند، بر بيشتر از بيست و هفت كتاب اطلاع حاصل نكردم. چه بسا در آينده از افزون بر اين شمار آگاه شوم!شهيد ثاني در اين باب ميگويد:«كان قد استقرّ أمر الإماميّة علي أربعمأة مصنّف سمّوها أصولاً فكان عليها اعتمادهم، و تداعت الحال الي أن ذهب معظم تلك الأصول و لخصها جماعة في كتب خاصة تقريباً علي المتناول و أحسن ما جمع منها الكافي و التهذيب و الاستبصار و من لايحضره الفقيه.»
حاصل ترجمه اين كه: چهارصد تصنيف اساسي، موسوم به «اصول» مورد اعتماد و محور كار اماميّه بوده؛ اينها اندك اندك متروك و مهجور گرديده و فشردهوار در كتب ديگر نقل شده است. كافي و تهذيب و استبصار و من لايحضره الفقيه از بهترين اين كتابهاي ديگرند كه فشردهاي از اصول در آنها آمده است.به همين سبب شايسته است در «تاريخ تدوين حديث در ميان شيعه پس از تأليف اصول» پژوهش كنيم و اين مستدعي مطالعه موضوعي مشابهي است درباره «جوامع حديث» و «كتب اربعه».مراجع اين پژوهش
1ـ الأصول السّتة عشر، چاپ شده به اهتمام حسن المصطفوي، تهران، 1371 ه·· . ق .و همچنين دست نوشت آن اصول، به خط شيخ محمّد سماوي مورّخ 1336 ه·· . ق . (به شماره 629 در كتابخانه آقاي حكيم) و دست نوشت ديگر به خط شيخ شير محمّد همداني، داراي تاريخهاي متعدّد، از جمله: 1348 ه·· . ق . كه اغلب مستنسخات وي به كتابخانه امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ در نجف اشرف انتقال يافته است.2ـ أعيان الشيعة، السيّد محسن الأمين، چاپ جديد.3ـ بحار الأنوار، الشيخ المجلسي (درگذشته به سال 1111 ه·· . ق .)، چاپجديد.4ـ تنقيح المقال، الشيخ المقامقاني (درگذشته به سال 1351 ه·· . ق .)، نجف اشرف، 1350 ه·· . ق .5ـ جامع المقال، الشيخ الطريحي (درگذشته به سال 1085 ه·· . ق .)، تهران، 1375 ه·· . ق .6ـ الذريعة، الشيخ الطهراني (درگذشته به سال 1389 ه·· . ق .)، نجف، 1355 ه·· . ق .7ـ الفهرست، الشيخ الطوسي (درگذشته به سال 460 ه·· . ق .)، نجف، 380 ه·· . ق .)
8ـ الفهرست، الشيخ النجاشي (درگذشته به سال 450 ه·· . ق .)، تهران، مركز نشر كتاب.9ـ مجمع الرجال، الشيخ القهپائي، اصفهان، 1381 ه·· . ق .10ـ مقباس الهداية، الشيخ المامقاني (درگذشته به سال 1351 ه·· . ق .)، در ذيل تنقيح المقال.11ـ معالم العلماء، ابن شهر آشوب (درگذشته به سال 588ه·· .ق.)، نجف، 1380ه·· .ق.12ـ معجم رجال الحديث، السيّد الخوئي، نجف، 1390 ه·· . ق .13ـ [كتاب] من لايحضره الفقيه، الشيخ الصدوق (درگذشته به سال 381 ه·· . ق .)، نجف، 1377 ه·· . ق .14ـ النّوادر، الأشعري، دستنوشت كتابخانه آقاي حكيم ـ رحمه اللّه ـ در نجف اشرف با تاريخ 1080 ه·· . ق . و تصحيح شيخ حرّ عاملي (درگذشته به سال 1140 ه·· . ق .).* * *
1 ـ تنقيح المقال، 1 / 292.1 ـ الذريعة، 2 / 152.1 ـ ر. ك: مقياس الهداية، ص 51.1 ـ الذريعة، 2 / 166.1 ـ الذريعة، حرف واو، خطّي.1 ـ الذريعة، 2 / 151.1 ـ بحار الانوار، ص 43.1 ـ النجاشي، ص 191.1 ـ النجاشي، ص 42.1 ـ ر. ك: الفهرست، ص 44؛ النجاشي، ص 59.1 ـ النجاشي، ص 132.1 ـ الفهرست، ص 128؛ النجاشي، ص 164.1 ـ الفهرست، ص 146؛ النجاشي، ص 225.1 ـ اين مقاله بخش دوم و پاياني مقاله «اصول اربعمأه» است كه بخش نخست آن با همين عنوان در شماره پيشين مجلّه «حوزه اصفهان»، صص 77 ـ 100 بدون درج «بخش نخست» زير عنوان آن به چاپ رسيده بود. ضمن پوزش از خوانندگان گرامي و مترجم محترم به جهت عدم تذكار اين مطلب در شماره پيشين، بخش دوم و پاياني اين مقاله را در اين شماره تقديم ميداريم(حوزه اصفهان).1 ـ تنقيح المقال، 2 / 5.1 ـ الفهرست، ص 138؛ النجاشي، ص 229.1 ـ بحار الانوار، 1 / 44.1 ـ ر. ك: الفهرست، ص 274.1 ـ النجاشي، ص 187.1 ـ الفهرست، ص 40.1 ـ الفهرست، ص 53.2 ـ الذريعة، 2 / 166.2 ـ ر. ك: الفهرست، ص 97.2 ـ الفهرست، ص 116.2 ـ الفهرست، ص 68.2 ـ الفهرست، ص 88.2 ـ النّجاشي، ص 50.2 ـ الذّريعة، 10 / 172.2 ـ الفهرست، ص 100.2 ـ ر. ك: الفهرست، ص 108؛ النجاشي، ص 143.2 ـ براي دستيابي به شناختي از نسخه موجود آن رجوع كنيد به كتاب الذريعة، 3/125.2 ـ الفهرست، ص 146؛ النجاشي، ص 225.2 ـ الذريعة، 2 / 149.2 ـ الفهرست، ص 116.2 ـ بحار الانوار، ص 43.2 ـ ر. ك: تنقيح المقال، 2 / 53.2 ـ بحار الانوار، 1 / 37.2 ـ الذريعة، 2 / 136.3 ـ ر. ك: الفهرست، ص 112؛ النجاشي، ص 156.3 ـ الفهرست، ص 196.3 ـ ر. ك: معجم رجال الحديث، 1 / 18.3 ـ النجاشي، ص 112.3 ـ ر. ك: الفهرست، ص 94؛ النجاشي، ص 124.3 ـ الذريعة، 2 / 153.3 ـ الذريعة، 2 / 147.3 ـ بحار الانوار، 1 / 43.3 ـ الفهرست، ص 49؛ النجاشي، ص 64.3 ـ النجاشي، ص 191.3 ـ النجاشي، ص 12.3 ـ الفهرست، ص 168.4 ـ الذريعة، 2 / 164.4 ـ بحار الانوار، 1 / 45.4 ـ الفهرست، ص 85.4 ـ ر. ك: جامع المقال، ص 33.4 ـ الذريعة، 2 / 145.4 ـ ج 4 / 54؛ طبع نجف، سال 1377 ه·· . ق .5 ـ بحار الانوار، 1 / 26.5 ـ ر. ك: الفهرست، ص 83؛ النجاشي، ص 48.5 ـ الارشاد، ص 289.6 ـ درباره آن رجوع كنيد به: الذريعة، 17 / 67.7 ـ بحار الانوار.8 ـ درباره آن رجوع كنيد به: الذريعة، 17 / 255.
بحار الأنوار,علامه مجلسي
الذريعة,الشيخ الطهراني,mahal=نجف,tarikh=1355 ق
معجم رجال الحديث,السيّد الخوئي,mahal=نجف,tarikh=1390 ق
مقباس الهداية,الشيخ المامقاني
من لايحضره الفقيه,الشيخ الصدوق,mahal=نجف,tarikh=1377
تنقيح المقال,الشيخ المقامقاني
الفهرست,الشيخ الطوسي,mahal=نجف,tarikh=380
الفهرست,الشيخ النجاشي,مركز نشر كتاب,mahal=تهران
معالم العلماء,ابن شهر آشوب,mahal=نجف,tarikh=1380 ق
أعيان الشيعة,السيّد محسن الأمين
النّوادر,الأشعري,mahal=نجف,tarikh=1080 ق
مجمع الرجال,الشيخ القهپائي,mahal=اصفهان,tarikh=1381