شيوه تأليف و سبك فقهي كتاب ارزشمند مجمع الفائدة و البرهان
حجتالاسلام و المسلمين محمد فاضل استرآبادى اين مقاله، نگاهى است به ويژگيها، كاستيها و نوآوريهاىدائرة المعارف گرانسنگ فقهى فقيه پارسا، محقق اردبيلى، كه با ويرايش و بازنويسى از سوى مجله ارائه مىشود.شيوه تاليفكتاب ارزشمند مجمع الفائدة و البرهان، پديد آورنده شيوهاى نو در تاليف كتابهاى فقهى است و به گونهاى گسترده و فراگير، دگرگونى پسنديدهاى در اين زمينه به انجام رسانده است. اينك نمونههايى را يادآور مىشويم: 1. در يكى از بحثهاى طهارت، پس از آوردن ديدگاههاى گوناگونى كه گفته شده، يا مىتوان گفت و همچنين همه استدلالهاى سازگار و ناسازگار و نيز دليلهاى چهارگانه و اصلها و غير آن، چه براى يارى جستن و يا گواه گرفتن، چنين مىنويسد: «اشكال در هر يك از اين چيزها و پاسخ از تك تك آنها به درازا كشيده و درخور اين نوشته كوتاه نيست.» 2. از آن جا كه مرحوم محقق اردبيلى از آگاهى وچيرهدستى بالايى در دانش رجال و اصطلاحات و كتابهاى آن برخوردار است، توجه ويژهاى به سند روايات و بررسى موشكافانهاى درباره نكتههاى سودمند و ضرورى داشته و يادآور شدن نام كتابها و نشانى مطالب و نام صاحبنظران، تا اندازه بسيارى انسان را از مراجعه به كتابهاى رجالى و منابع روايات بىنياز مىكند; از اين روى، براى شناسايى وضعيت روايات، كتاب ايشان، مىتواند مرجع معتبرى باشد. 3. در ميان نويسندگان كتابهاى فقهى بسيار رايج است كهدر پايان برخى از بحثها، عبارتهايى چون: «فيه تردد»، «فيه توقف»، «فيه وجهان» و... مىآورند. چنين جملههايى در نوشتههاى: محقق، علامه حلى، شهيد اول و دوم، بسيار يافت مىشود. اين عبارتها، يا از اطمينان نداشتن نويسنده خبر مىدهد و يا اگر خود، اطمينان داشته باشد، از پيدايش يقين و نهايى انگاشتن مطلب از سوى خواننده، جلوگيرى مىكند. اما مرحوم محقق اردبيلى در اين كتاب، به جاى عبارتهاى ياد شده، از واژههايى چون «فافهم» و «فتامل» يارى مىجويد. اين خود نشانگر فراز و نشيب بحث و توجه شايسته به همه جنبههاى آن است. براى نمونه، در يك صفحه، بيش از چهار بار تعبيرهايى از اين دست را به كار برده است. 4. نخست عبارت متن ارشاد الاذهان را در چند سطرتوضيح داده و سپس بر آنها انتقاد و اعتراض كرده و پس از آن فروع و فرضهاى گوناگون ديگر را يادآور مىشود. 5. از نكتههاى برجسته اين كتاب، نقل ديدگاههاى ديگران كه خود نيز آنها را نمىپذيرد است. اين نقل، به گونهاى است كه گويى ديدگاههاى خود را توضيح مىدهد; چرا كه با دقت و احتياط و بىطرفى، همه جنبههاى آن را به خوبى مىنماياند. ارزش اين شيوه، آن گاه آشكارتر مىشود كه بدانيم، بيشتر نويسندگان در نقل سخنان ديگر، كوتاه و نارسا از آن مىگذرند. 6. اصطلاحات علمى و نكتههاى فنى را با دقت مراعاتمىكند. به اين عبارت توجه كنيد: «و العمومات مخصوصة بالادلة المتقدمة و الاصل مرتفع بها.» 7. در بحثها، روايات بسيارى را نقل و چگونگى كلى سند آنهارا روشن مىكند. در اين ميان، بسيار ديده مىشود كه گذشته از استناد به روايتهاى ضعيف، به روشنى مىگويد كه ضعف سند، زيانى ندارد. براى نمونه: «و لايضر ضعف سندها.» جامع بودن در فرعها و دليلهايكى از برجستگيهاى اين كتاب، بررسى همه جانبه فرعها ودليلهاست كه در نوشتههاى همانندش، در اين اندازه كمتر يافت مىشود. نمونههايى از اين ويژگى را يادآور مىشويم: 1. در بحث از نيكو و پسنديده بودن عاريه دادن چنين آورده است: «دليل بر تشويق و پسنديده بودن آن بىشمار است، چه در كتاب و چه در سنت، اجماع و عقل.»يا در جايى ديگر مىنويسد:«دليل بر جايز بودن رهن، كتاب، سنت و اجماع است.» در جايى ديگر در اشكال بر مطلبى مىنويسد:«در اين مطلب اشكالى هست; چرا كه عرف، پيوسته بودن به آغاز عقد را لازم مىداند و اصل، شهرت و آيه و اخبار نيز آن را تاييد مىكنند.» و در جايى ديگر مىنويسد:«به دليل اصل، استصحاب و اعتبار.» 2. در بررسى روايات، هيچ نكته فنى را فروگذار نمىكند;چيزهايى چون: ضعف، جهالت، متروك بودن، اشتراك، وثاقت و... و درجاهايى نيز، ديدگاههاى رجالى خويش را روشن كرده و به كار مىبندد. 3. يكى ديگر از ويژگيهاى با اهميت كتاب اين است كه: دربررسى روايات، افزون بر بهرهجويى از آنها در مطلب مورد بررسى، همه نكتههاى فقهى، احكام شرعى و مطالب گوناگون ديگر را نيز روشن مىسازد. اين ويژگى را در كتابهاى ديگر، به آسانى نمىتوان يافت. براى نمونه در بحث از واجب بودن كفاره در تخلف از نذر روزه معين، پس از بررسى صحيحه على بن مهزيار مىنويسد: «از اين روايت، مطالبى را مىتوان دريافت: (1). واجب بودن كفاره (2). كفاره بايد چيزى باشد كه صدقه دادن بر آن صدق كند (3). نذر با ابطال عمدى باطل نمىشود (4). روزه نذر شده در سفر با بيمارى از واجب بودن ساقط مىگردد (5). اگر روزه را در هنگام نذر به گونهاى در نظر بگيرد كه در سفر هم انجام دهد، در سفر نيز واجب خواهد بود.»در بحث قضاء، هنگامى كه مقبوله عمر بن حنظله را بررسىمىكند، چنين آورده است: «در اين روايت، احكام بسيار و بهرههاى گرانى است: از جمله...» سپس حدود بيست نكته را از روايت استفاده مىكند. 4. باز هم نمونهاى از بررسى جامع دليلها:«و الاصل و عدم صحة الدليل و ظهور عموم الادلة و ترك التفصيل ... و احتمال الاستحباب يدل على عدم التردد فى العدم، فتامل و احفظ.» 5. نمونهاى ديگر:«دليل خلاف المشهور... فهو ما فى صحيحة زرارة... و عموم... و مفهوم... و الاخبار الصحيحة... و يمكن ترجيح الاخير بكثرة الادلة و الصحة و بوجوب حمل المطلق... و بان التيمم... و بكون بعض... و بالاحتياط و بالجمع و بقصور...» 6. نمونهاى ديگر:«و الاصل و العموم يساعده و كذا الاجماع المنقول عليه فى المنتهى.» «و اعلم ان هنا ابحاثا: الاول...» 7. در توضيح زكات فطره مهمان، در جلد4 از صفحه 243 تا276 به تشريح و شكافتن بحث مىپردازد و در صفحه 266 دنبالهاى را يادآور مىشود و در صفحههاى 267 و 272 از چندين فرع سخن مىگويد. ويژگيهاى كتاببرخى از ويژگيهاى اين كتاب عبارتند از:1. شرح طولانى در برخى موارد. براى نمونه: در مساله شرط بودن اسلام ذبح كننده. در مساله عدالتشاهد و اين كه آيا حسد و بغض سبب بيرون رفتن از عدالت مىشود يا خير. در مساله زكات فطره، مطالب گوناگون با فرعها، گفتهها و احتمالهاى بسيار مطرح مىكند. 2. از كتابهاى متنى و شرحهاى ديگر مرحوم علامه حلى، بسيار نقل و استفاده مىكند. 3. از اجماع، در اين كتاب بسيار نام برده مىشود. براى نمونه در عبارت آغاز كتاب طهارت دو بار در يك جمله. در برخى موارد نيز اجماع را پيش از روايت مىآورد. 4. به اصل، فراوان استدلال مىكند و آن را در كنار روايات نيز قرار مىدهد. 5. در مواردى، عبارتهاى پيچيده دارد، ولى شيوه استدلالش روان است. 6. به عقل و اعتبار، استشهاد بسيارى مىكند. 7. نام فقيهان و كتابهايشان را بسيار اندك مىآورد. 8. در جلدهاى پايانى كتاب روايات بسيارى را بهطور كامل نقل مىكند. (يادآور مىشويم كه مرحوم شهيد ثانى نيز در مسالك الافهام، همين شيوه را در پيش گرفته است.) نمونههايى از ديدگاههاى اصولىدر ميان بررسيهاى فقهى و بحث از مسائل گوناگون، گاهىنيازمند يارى جستن از قاعدههاى اصولى شده و نتيجه يك مساله فقهىرا بر اساس آن به پايان مىرسانند. از لابه لاى عبارتهاى پر بار محقق اردبيلى نيز نمونههايى از مسائل اصولى برگزيدهايم كه آگاهى و توجه بدانها، در بررسى درست و همه جانبه ديدگاههاى اين فقيه بزرگ اهميت دارد. 1. صحيح بودن سند روايت نزد او اهميت بسيارى دارد. او در بررسى يك روايت بر روشن بودن درستى سند پاى مىفشارد. 2. مخالفتيك فقيه نيز به اجماع منقول زيان مىرساند،چنانكه مخالفت مرحوم محقق در كتاب معتبر را دليل رد اجماع مىشمارد. البته در صورت ثابتشدن اجماع دخولى، مخالفت با آن را جايز نمىشمارد. 3. عمل مشهور فقيهان را در جبران كردن ضعف سند نمىپذيرد و مىگويد: اگر اجماع بر خبرى باشد، ضعف آن جبران خواهد شد. 4. به روايتى كه داراى سند حسَن باشد نيز، عمل نمىكند. براى نمونه درباره واجب بودن به سوى قبله گرداندن كسى كه جان مىدهد، حديثسليمان بن خالد را از آن روى كه ابراهيم بن هاشم در سند آن است، حسنه مىداند. اين مطلب در چند جاى كتاب آمده است. 5. شهرت ميان فقيهان را در جاى ديگر جبران كننده ضعف سند مىداند. 6. استصحاب احكام و آيينهاى شرايع پيشين را نمىپذيرد و مىگويد: «در شريعت پيش از ما بوده و نمىتوان آن را به روزگار ما كشاند، چنانكه در اصول همين را برگزيدهايم.» 7. در يك بررسى استدلالى و گسترده، امر به يك چيز را مستلزم نهى از ضد خاص آن مىداند. 8. در ميان بحث، به مساله ترتب اشاره كرده و آن را محال مىداند و مىنويسد: از فقيهان ما كسى آن را نمىپذيرد. 9. درباره اين كه مفهوم بتواند اطلاق يا عموم منطوق را تقييد يا تخصيص بزند مىنويسد: فيه تامل. 10. در برخى مسائل، تنها با تكيه بر اجماع منقول نظر مىدهد. نمونه آشكار اين مطلب در بحث از ناپاك بودن خون ريخته شده ديدهمىشود. 11. اطلاق را در واژهها حجت نمىداند. در همان بحثخون مىنويسد: «مطلق، نسبت به همه افراد حجيت ندارد تا نيازمند تقييد باشيم.» 12. در مواردى نام اجماع را پيش از ديگر دليلها مىآورد. براى نمونه در بحث از مستحب بودن وضو براى نماز و طواف مىنويسد: «گويا دليل آن، اجماع، آيه و روايات است...» 13. براى مفهوم نيز، چيزهايى چون عموم را پذيرفته و بدان استدلال مىكند. 14. دلالت نهى را بر حرام بودن نمىپذيرد. 15. اجماع منقول را حجت دانسته و همپاى خبر واحد مىداند، ولى در هنگام تعارض، خبر را پيش مىدارد. 16. در لابه لاى بحث مىنويسد: نهى، جز در چيزهايى كه عبادت محض باشند، دليل بر نادرستى آن كار نيست. 17. معروف است كه معناى مكروه بودن در عبادات، كم بودن ثواب و پاداش است، مرحوم محقق اردبيلى در اين مطلب اشكال كرده و مىنويسد: «ممكن است انجام ندادن آن بهتر باشد... ناروا نيست كه شارع بگويد: اگر آن عبادت را در زمان يا مكان معينى انجام دهى، نه پاداش خواهى داشت و نه كيفر و انجام ندادن آن نزد من پسنديدهتر است.» 18. اين كه بتوان ظاهر قرآن كريم را با خبر واحدى كه معارض ندارد، تخصيص زد، مورد اشكال است و خبرى كه معارض داشته باشد، اشكال دشوارترى دارد. 19. در بحث زكات فطره، آشكارا مىنويسد كه عموم قرآن كريم را مىتوان با روايات تخصيص زد. 20. درباره مشتق چنين مىانديشد كه تنها براى دارنده بالفعل آن حقيقت است، نه كسى كه در گذشته داراى آن ويژگى بوده و يا در آينده خواهد بود. مىنويسد: «ثبت مع ثبوته، لا قبله و لا بعده.» 21. راوى حديث، اگر شيعه نباشد، ولى راستگو باشد، آن حديث را معتبر مىشمارد. براى نمونه: «در سند حديثحسن بن فضال يافت مىشود كه اشكالى در آن نيست، گرچه گفته مىشود كه او از فرقه فطحيه است، ولى از آن جا كه بىترديد راستگو و مورد اعتماد است، سند اين حديثخوب است.» اجماع، با مخالفتيك تن به هم مىريزد. در جايى نوشته است: «اجماعى نيست; زيرا از ابن ادريس نقل شده كه به يكباره آن را نپذيرفته است.» 23. در بحث پاك كننده بودن خورشيد، مفهوم را سبب تخصيص يا تعميم منطوق مىداند. 24. روايتسكونى را، با اين كه از اهل سنت است، به دليل پذيرش فقيهان ديگر مىپذيرد. 25. روايت مرسل اسحاق را نيز مىپذيرد و مىنويسد: «او شخصى تاييد شده و پذيرفتهاى است.» 26. در بحث از واجب بودن پيروى ماموم از امام جماعت روايتى را مىآورد كه در سندش غياث بن ابراهيم يافت مىشود و درباره او مىنويسد: گفته مىشود او، بترى، ولى راستگوست، پس روايت موثقه مىشود، آنگاه در چند صفحه پس از آن همين روايت را ضعيف مىشمارد. 27. در برخى موارد، به ديدگاههاى فقيهان تكيه كرده و آن را «اعتماد كلى» مىنامد و مىنويسد: «اعتماد كلى بر اصحاب است. توجيه روايات از سوى آنان، حتما دليلى داشته و از اين روى نمىتوان از آن دست كشيد». 28. گاهى روايتهاى غيرصحيحه را تنها براى تاييد و نه استدلال، مىآورد. نمونههايى از ديدگاههاى فقهى 1. براى برخورد بدن انسان با نوشتههاى قرآن، وضو داشتن واجب نمىداند. 2. اگر نتوان نجاست را از چيزى كه بدان آلوده شده، به طور كامل، برطرف كرد، به دليل «لاحرج» پاك خواهد بود. 3. داد و ستد چيزهايى كه بهره بسيار اندكى دارند هم، درست است، چيزهايى مانند يك دانه گندم. 4. با پذيرش درست بودن داد و ستد فضولى نزد مشهور فقيهان، او خود آن را نادرست مىشمارد; زيرا روايت عروه بارقى را ضعيف و داراى معارض توانمند دانسته و اصل آن است كه چنين داد و ستدى نادرست باشد. همچنين در خريد و فروش، خرسند بودن هر دو سوى داد و ستد شرط است. انجام هر كارى با مال ديگرى، هم نزد شرع و هم در پيشگاه خرد نادرست و نارواست. 5. اگر بپذيريم كه داد و ستد فضولى درست است، اجازه در آن ناقل است نه كاشف. 6. با پذيرش اين كه ديدگاهش برخلاف مشهور است، چنين مىانديشد كه در خريد و فروش، گفتن واژههايى معين و پشتسرهم بودن آن گفتهها و مانند آن، لازم نيست، بلكه تنها به هر چه نشان دهنده قصد او و به دنبال آن، دادن و ستاندن باشد، مىتوان بسنده كرد و براى اين سخن خويش نزديك به پانزده دليل مىآورد. از اين روى «معاطات» خود «بيع قطعى» است. 7. شراب را پاك مىداند و شستن چيزى را كه بدان آلوده شده باشد، مستحب مىشمارد. 8. ولايت بر انسان مرده، به اين معنا كه ديگران بايد براى انجام كارهاى واجب مرده، نخست از نزديكان او اجازه بگيرند، نزد محقق اردبيلى نادرست است. 9. گرداندن انسان در حال مردن را به سوى قبله، واجب نمىداند. 10. در بحث نماز جمعه، گرايش بسيار به واجب تعيينى بودن آن در روزگار غيبت دارد، ولى سرانجام فتوا نداده و با احتياط از آن مىگذرد. 11. مستحب بودن پرداختسهم امام(ع) را در روزگار غيبت مشكل مىداند و واجب بودن آن را مشكلتر; اما پرداختن سهم سادات را با اطمينان واجب مىداند.خون غير مسفوح [=ريخته نشده] را، حتى از انسان، پاك مىداند. 13. در عادل بودن انسان، عدالت را به معناى ملكه نمىداند و مروءت [=رعايتشؤون اجتماعى هر كس] را نيز شرط نمىداند. 14. گفتن «آمين» را در نماز حرام نمىداند. 15. در حال قضاى حاجت، رو به قبله يا پشت به قبله بودن را حرام نمىشمارد. 16. در ولايت فقيه، اجتهاد مطلق را شرط نمىداند و ظاهر مقبوله عمر بن حنظله و روايت ابى خديجه را دليل بر بسنده بودن اجتهاد متجزى مىداند. كاستيها محقق اردبيلى، از فقيهان برجسته و آگاه بود كه گستردگىدانش او در زمينههاى گوناگون، مانند: فقه، اصول، فلسفه، تفسير، رجال، صرف و نحو، بلاغت و... كارشناس بوده و گواه اين سخن نيز نكتههاى پراكندهاى است كه در لابه لاى عبارتهايش مىتوان يافت. او خود در جايى چنين مىنويسد: «در كتابهاى: نحو، تفسير و اصول چنين گفتهاند كه هر گاه «الا» به صورت منقطع وجدا باشد، به معناى «لكن» خواهد بود...» سپس سخنى را از شرح عضدى در اين باره آورده و بر آن خردهمىگيرد. در جايى ديگر در زمينه يك مساله فلسفى مىنويسد: «در آن مساله ما نيز سخنى داريم.» با اين همه، در لابه لاى بحثها به چيزهايى بر مىخوريم كه نمىتوان از آن چشم پوشيد. اين كاستيها را در چند عنوان آوردهايم: ضعف نقل و كاوشبا اين كه محقق اردبيلى، در پىگيرى منابع روايات پافشارىبسيار دارد، در برخى موارد، روايت مسند را مرسل معرفى مىكند و در مواردى سند يك روايت را داراى يك راوى ضعيف مىداند و آن را رد مىكند، در حالى كه آن شخص در سند يافت نمىشود. از باب نمونه: 1. در جايى مىنويسد: «سند اين مكاتبه و اين كه چه كسى آن را نقل كرده معلوم نيست.» در حالى كه در پاورقى سند آن را آورده است. 2. روايتى ديگر را به دليل وجود ابراهيم، «حسنه» مىنامد، در حالى كه اين شخص در سند يافت نمىشود، چنانكه در پاورقى همان صفحه نيز آمده است. براى آگاهى بيشتر از سند اين روايت، مىتوان به كتابهاى: كافى، ج4/11، 172; تهذيب، ج4/74، 208; استبصار، ج2/41 ح132، مراجعه كرد. 3. در بحث باطل شدن روزه به وسيله دروغ بر خدا و پيامبر و امامان، چيزى را از كتاب منتهى نقل مىكند كه در پاورقى با آوردن عبارت آن كتاب روشن مىكند كه ديدگاه مرحوم علامه حلى چيزى ديگر است. 4. در بحث غسل مردگان نيز از منتهى چنين نقل مىكند: «قال فى المنتهى: لايجب فى غسل الميت النية و لا التسمية.» در حالى كه در پاورقى هم آمده كه عبارت منتهى چنين است: «و الاصح الوجوب; لنا...» برخى لغزشهاى صرفى و نحوى1. «فلو لميتساوى.» درست اين است: «فلو لميتساو». 2. «ان تحقق ما قلناه لمتجز و الا يجزي.» درست اين است: «و الاتجز». 3. «و معلوم عدم الضمان لصفة، لمتكن موجبا لزيادة القيمة اذ لا قيمة له.» درست اين است «و معلوم ان عدم الضمان لصفة، لمتكن موجبة لزيادة القيمة اذ لا قيمة لها». 4. «لمن كان عليه منسكا.» در پاورقى آمده است: «هكذا فى جميع النسخ و الصواب: منسك ». 5. «فانه بمنزلة صفتان متغايرتان لايجبر احدهما الاخر.» درست اين است: «فانه بمنزلة صفتين متغايرتين لاتجبر احداهما الاخرى». 6. «لان النهى متوجه على عدم صلاحية...» درست اين است: «لان النهى متوجه الى عدم صلاحية...». 7. «و ان كان ... فيكون مضمرة.» آوردن حرف «فاء» بر جزاء نادرست است; زيرا اگر جمله جزاءبتواند شرط بشود، نمىتوان بر سر آن حرف «فاء» آورد. از اين گذشته مذكر بودن فعل «يكون» نيز نارواست، درست اين است كه «كانت» يا «تكن» باشد. 8. «اذ ليس فى الروايات الا خبرين ضعيفين مجملين.» درست اين است: «الا خبران ضعيفان مجملان». 9. فاعل را منصوب آورده است: «يجب حجا (حج ظ) آخر.» 10. «وجوب الشاة على من اخر الحلق على الطواف.» درست اين است: «اخر الحلق عن الطواف». 11. «ففيه اشعار على عدم خروجهن للزيارة.» درست اين است: «اشعار بعدم خروجهن». 12. «مضافة على باقى المحن.» درست اين است: «مضافة الى باقى المحن». 13. «مادام الارض ساكنا و السماء متحركا... و ليس كون الغاية واجبا فقط ضابطا.» درست اين است: «مادام الارض ساكنة و... و ليس كون الغاية واجبة...» 14. «لعل كلاهما خارج.» درست اين است: «لعل كليهما خارجان». 15. «لا اشكال حينئذ فى التقسيم بينهما نصفان.» معمولا در اين موارد گفته مىشود: «نصفين». 16. «كانه الاشياء اليابسة... او قابل (القابلة ظ) للتطهير.» به جاى مؤنث معرفه، مذكر نكره به كار برده است. پيچيدگى و ضعف در نگارش1. چندين اشتباه در سطرهاى دو صفحه پى در پى.2. فراوانى اشتباه و پيچيدگى عبارت، مصحح را نيز به اشتباه انداخته است. مانند چنين چيزى در جاهاى ديگر نيز رخ داده است. براى نمونه:3. «و الاولى ان يقول».4. «حق العبارة: فلانهما، بدل فهو انهما».5. «و حيث ان هذه العبارة مجملة مهملة، فالمناسب...»6. «لمنجد لهذا العطف معنى محصلا و قائله اعرف. و الله العالم.»7.«لعل المراد بقوله: احل، اراد ان احل.» شايد هم مقصود از عبارت ياد شده اين باشد: «ان يحل». 8. حرف جر موجود در عبارت به عامل متقدم تعلق دارد. 9. «بل لايبعد العود (الى العدالة) بمحض التوبة... لكون الذنب قبيحا ممنوعا و امتثالا لامر الله و لميكن غير ذلك مقصودا.» ضعف نگارش و نارسايى عبارت، به روشنى پيداست. 10. سه پاورقى سودمند و روشن كننده متن كه نشان دهنده پيچيدگى عبارت است. يادآورى: بسيارى از عبارتهاى كتاب يا پيچيده و نيازمند به توضيحاست و يا داراى اشتباه و نيازمند تصحيح. از جمله اسباب پيچيدگى و نارسايى عبارتها، به كار بردن فراوان «ما» نافيه به جاى فعل جحد و نفى است. براى نمونه: «ما قال و ما يكون» به جاى «لميقل و لايكون». در يك مورد، همين سبب گرديده كه مصحح در پاورقى به توضيح بپردازد: «و ما يفهم ما نعيته». در پاورقى آمده است: «نافية; يعنى لايفهم مانعيته». 1. مبتدا در صفحهاى و خبر در سطر نهم صفحه پس از آن. 2. «و لكن المتن يحتاج الى تكلف.» اين در حالى است كه اين گونه تعبير، خود تكلفى ديگر است. 3. «الحكم المشهور بينهم.» جمله نامانوس است و بايد چنين باشد: «الحكم مشهور بينهم» يا «الحكم هو المشهور بينهم». 4. «و الاستدلال بجواز غسل البدن مجردا و النظر اليه على جوازه الى العورة...» درست اين است: «و الاستدلال لجواز غسل البدن ... بجوازه...» 5. «و لان فى العرف ما يفهم جمع ما كما هو مقتضى عموم ما.» مقصود چنين معنايى است: «ان العرف لميفهم من كلمة «ما» الموصولة ارادة كل ما يصدق عليه «ما» من الافراد و المصاديق و لايستفاد من كلمة «ما» العموم المجموعى». 6. «و اظن يمكن جعله دليلا على خلافه.» 7. «و اظن يدل على وجوب السورة صحيحة معاوية.» 8. «لاحتمال التوثيق المذكور فيه راجعا الى ابيه.» 9. «و الاصل اعتداد به مع الدليل.»البته احتمال آن است كه كلمه «لا» از قلم افتاده و عبارت اين گونه بوده است: «والاصل لا اعتداد...». 10. «ان مجرد ذلك يوجب لكذا.» درست اين است «موجب لكذا» يا «يوجب كذا». اين در حالى است كه در جايى ديگر آوردن «لام» مناسب بود، ولى بدون لام آمده است. «و هو الظاهر من ايجابه الشاة...»، بهتر بود بگويد: «ايجابه للشاة». 11. «حيث ان العبارة مغلقة فى الجملة فلابد من نقل عبارة الروض.» 12. در شرح عبارت «تصح فى جميع ايام السنة» مىگويد: «عبارة مجملة بل مختلة و التفصيل...» بايد گفت: «عبارة تفصيله ايضا مجملة بل مختلة». درستى سخن ما با مراجعه به عبارت، آشكار مىگردد. 13. در چندين مواد مىبينيم كه در پاورقى آمده است: «هكذا فى النسخ كلها و لعل الصواب كذا...» 14. فاصله بسيار ميان مبتدا و خبر و يا معطوف و معطوف عليه. براى نمونه: در پاورقى يادآور مىشود كه خبر پس از هفتسطر آمده است. عبارتى را به جملهاى ديگر در سه صفحه قبل عطف كرده است. 15. «الا ان فى تركيب المتن شىء مذاكرة لعله غلط النسخة.» عبارت به گونهاى است كه مصحح نيز در پاورقى در حل آن دچار مشكل شده است. 16. «و عد فى حسنة - و يمكن صحيحة - لعبد العظيم، عشرين...» نادرستى عبارت آشكار است. 17. «و قد جعل فيه و فى القواعد فعل الصغيرة مضرا فى العدالة.» درست اين است: «مضرا بالعدالة». 18. در برخى موارد، بر متن روايات از نظر نكتههاى دستورى و عربى اشكال مىكند. 19. «و ان فسخ يلزمه الاجرة و هو تكليف...» عبارت نارسا، يا نادرست است. 20. در مواردى، بر متن كتاب مرحوم علامه حلى ايراد مىگيرد و آن را پيچيده و نارسا مىداند. البته در برخى از آنها، او، خود، نيز در شرح دچار پيچيدگى مىشود. براى نمونه: «ففى هذه العبارة مساهلة لفظا و معنى...» «و الظاهر ان فى العبارة مسامحة.» در حالى كه عبارتهاى خود او چنين است: «لا عن ملك الغير الذي كان محلا» يا «و يجوز تسليم المالك المستعير اياه». «و فى العبارة مناقشة و لعله يريد...» درباره همين عبارت، در پاورقى آمده است: «لايخفى ان حق العبارة...» يادآورى چند اشتباه مؤثر چاپى 1. «و هو قريب» كه درست آن «و هو غريب» است. 2. «و الخبر بالشهرة غير مسموع» كه درست آن «و الجبر ...» است. 3. «لاصيلة الاستعارة» كه درست آن «لا صلة الاستعارة» است. تضاد برخى ديدگاهها 1. در برخى از بحثها شهرت را جبران كننده ضعف سندمىداند و در جاهاى ديگرى خلاف آن را مىگويد. 2. درباره حجت بودن مفهوم و امكان تخصيص منطوق به وسيله مفهوم نيز، سخنان ناسازگارى دارد. 3. در جايى، وجود مفضل بن صالح را در سند حديث، سبب ضعف آن مىشمارد و در جايى ديگر مىنويسد: زيانى از اين جهت ندارد. 4. در جايى خبر واحد را مخصص عموم قرآن مىداند و در جايى ديگر نمىداند. 5. در دو صفحه پى در پى، درباره امكان استدلال به روايت موثقه به دو گونه سخن گفته است. در پايان اين نوشته، پس از نماياندن مواردى از قوتها و ضعفهاى اين كتاب بزرگ و ارزشمند، شايسته است چند نكته را درباره آن گوشزد كنيم كه برخى از آن نكتهها، پرسشهايى نيازمند پاسخاست. 1. محقق اردبيلى در جاى جاى اين كتاب، آگاهى گسترده خويش را به دانشهاى ديگر، مانند ادبيات، رجال و... نمايانده و بسيار شده كه از نارسايى يا پيچيدگى عبارت متن، ناخرسندى خويش را آشكار كرده است. با اين همه، چگونه است كه كتاب گرانبهاى خويش را از اين گونه كم توجهىها پر ساخته؟ نمىتوان پذيرفت كه او به اين نارساييها توجهى نداشته; زيرا او خود به دو شاگرد اديب و دانشور خود، صاحب مدارك و صاحب معالم، چنين گفته بود:«انظروا فى عبارته و اصلحوا منها ما شئتم، فانى اعلم ان بعض عباراته غير فصيحة.» اعيان الشيعة، ج، سيد محسن امين جبل عاملى، بيروت. در عبارتهاى اين كتاب بنگريد و در بهسازى آنچه خواستيد بكوشيد; من خود مىدانم كه برخى از عبارتهاى آن فصيح و رسا نيست. با اين همه روشن نيست كه آيا آن دو بزرگوار، به انجام اين بهسازى پرداختهاند يا خير؟ آيا اشتباهات بيش از اينها بوده و نسخه موجود، پس از اصلاح بدين صورت درآمده، آيا نسخه اصلاح شده آنان ناپديد شده است؟ 2. در مقدمه كتاب مجمع الفائدة آمده است: «ان قسما منه ضاع على مرور الزمن.» بخشى از اين كتاب درگذر سالها ناپديد گرديد.در مقدمه كتاب نهاية المرام در اين باره چنين آمده:«قيل: ان شرح ارشاد المقدس الاردبيلى الموسوم «مجمع الفائدة» كانت ابواب نكاحه الى الصيد و الذباحة ردىغ الخط [رديئة الخط، ظ] فلم تستنسخ حتى ضاعت، فسال عن تلميذه [فسال تلميذه، ] صاحب المدارك ان يتمه...» گفته مىشود كه شرح ارشاد محقق اردبيلى كه مجمع الفائدة نام دارد، بخشهاى نكاح تا صيد و ذباحهاش بد خط بوده و از اين روى، نسخهبردارى نشده است، تا آن گاه كه خود نويسنده از شاگردش، صاحب مدارك، خواست كه آن را به پايان برساند. اين سخنان مىتواند نشان دهنده علت ناپديد شدن بخشهاى كتاب باشد و مىتوان حدس زد كه اصل اين كتاب و نوشته نويسنده، اين همه اشتباه نداشته و بيشتر اين لغزشها از ناخوانا بودن نسخه اصلى سرچشمه مىگيرد كه به وسيله كاتبان و نسخهبرداران پيدا شده است. البته با اين همه باز هم جاى اين پرسش است كه چرا بخشهايى از اين كتاب ناپديد گشته، با اين كه نويسنده آن را به دو شاگرد دانشورش، صاحب مدارك و صاحب معالم، سپرده بود؟ 3. چرا مرحوم صاحب مدارك كه از فقيهان بزرگ و داراى كتاب مهمى است از استاد خويش محقق اردبيلى و ق » كتابش چيزى نقل نمىكند؟ با اين كه به استاد خود نزديك بوده و تصحيح كتاب نيز به او واگذار شده بود؟ اين در حالى است كه صاحب مدارك از فقيهان ديگر مانند شهيد ثانى و شرح ارشاد او كه تقريبا همزمان با محقق اردبيلى بوده، نقل مىكند. سفارش به دليل وجود اشكالهاى فراوان: صرفى، نحوى، لغوى وپيچيدگى كه گاهى در هر سطر يا صفحه به صفحه نيازمند توضيح، تفسير، توجيه يا تصحيح دارد، بهره بردارى از اين كتاب، دشوار بوده و نيازمند وقت بسيارى است. از اين روى، سفارش مىشود: جز در موارد بسيار ضرورى، آن هم اشخاص ورزيده و توانمند به اين كتاب مراجعه نكنند. گاهى پيچيدگى به اندازهاى است كه مصحح نيز دچار اشتباه در تصحيح شدهاست.