شیوه تألیف و سبک فقهی کتاب ارزشمند مجمع الفائدة و البرهان نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شیوه تألیف و سبک فقهی کتاب ارزشمند مجمع الفائدة و البرهان - نسخه متنی

محمدفاضل استرآبادی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید











شيوه تأليف و سبك فقهي كتاب ارزشمند مجمع الفائدة و البرهان

حجت‏الاسلام و المسلمين محمد فاضل استرآبادى

اين مقاله، نگاهى است به ويژگيها، كاستيها و نوآوريهاىدائرة المعارف گرانسنگ فقهى فقيه پارسا، محقق اردبيلى، كه با ويرايش و بازنويسى از سوى مجله ارائه مى‏شود.

شيوه تاليفكتاب ارزشمند مجمع الفائدة و البرهان، پديد آورنده شيوه‏اى نو در تاليف كتابهاى فقهى است و به گونه‏اى گسترده و فراگير، دگرگونى پسنديده‏اى در اين زمينه به انجام رسانده است. اينك نمونه‏هايى را يادآور مى‏شويم: 1. در يكى از بحثهاى طهارت، پس از آوردن ديدگاههاى گوناگونى كه گفته شده، يا مى‏توان گفت و همچنين همه استدلالهاى سازگار و ناسازگار و نيز دليلهاى چهارگانه و اصلها و غير آن، چه براى يارى جستن و يا گواه گرفتن، چنين مى‏نويسد: «اشكال در هر يك از اين چيزها و پاسخ از تك تك آنها به درازا كشيده و درخور اين نوشته كوتاه نيست.» 2. از آن جا كه مرحوم محقق اردبيلى از آگاهى وچيره‏دستى بالايى در دانش رجال و اصطلاحات و كتابهاى آن برخوردار است، توجه ويژه‏اى به سند روايات و بررسى موشكافانه‏اى درباره نكته‏هاى سودمند و ضرورى داشته و يادآور شدن نام كتابها و نشانى مطالب و نام صاحب‏نظران، تا اندازه بسيارى انسان را از مراجعه به كتابهاى رجالى و منابع روايات بى‏نياز مى‏كند; از اين روى، براى شناسايى وضعيت روايات، كتاب ايشان، مى‏تواند مرجع معتبرى باشد. 3. در ميان نويسندگان كتابهاى فقهى بسيار رايج است كهدر پايان برخى از بحثها، عبارتهايى چون: «فيه تردد»، «فيه توقف‏»، «فيه وجهان‏» و... مى‏آورند. چنين جمله‏هايى در نوشته‏هاى: محقق، علامه حلى، شهيد اول و دوم، بسيار يافت مى‏شود. اين عبارتها، يا از اطمينان نداشتن نويسنده خبر مى‏دهد و يا اگر خود، اطمينان داشته باشد، از پيدايش يقين و نهايى انگاشتن مطلب از سوى خواننده، جلوگيرى مى‏كند. اما مرحوم محقق اردبيلى در اين كتاب، به جاى عبارتهاى ياد شده، از واژه‏هايى چون «فافهم‏» و «فتامل‏» يارى مى‏جويد. اين خود نشانگر فراز و نشيب بحث و توجه شايسته به همه جنبه‏هاى آن است. براى نمونه، در يك صفحه، بيش از چهار بار تعبيرهايى از اين دست را به كار برده است. 4. نخست عبارت متن ارشاد الاذهان را در چند سطرتوضيح داده و سپس بر آنها انتقاد و اعتراض كرده و پس از آن فروع و فرضهاى گوناگون ديگر را يادآور مى‏شود. 5. از نكته‏هاى برجسته اين كتاب، نقل ديدگاههاى ديگران كه خود نيز آنها را نمى‏پذيرد است. اين نقل، به گونه‏اى است كه گويى ديدگاههاى خود را توضيح مى‏دهد; چرا كه با دقت و احتياط و بى‏طرفى، همه جنبه‏هاى آن را به خوبى مى‏نماياند. ارزش اين شيوه، آن گاه آشكارتر مى‏شود كه بدانيم، بيشتر نويسندگان در نقل سخنان ديگر، كوتاه و نارسا از آن مى‏گذرند. 6. اصطلاحات علمى و نكته‏هاى فنى را با دقت مراعاتمى‏كند. به اين عبارت توجه كنيد: «و العمومات مخصوصة بالادلة المتقدمة و الاصل مرتفع بها.» 7. در بحثها، روايات بسيارى را نقل و چگونگى كلى سند آنهارا روشن مى‏كند. در اين ميان، بسيار ديده مى‏شود كه گذشته از استناد به روايتهاى ضعيف، به روشنى مى‏گويد كه ضعف سند، زيانى ندارد. براى نمونه: «و لايضر ضعف سندها.» جامع بودن در فرعها و دليلهايكى از برجستگيهاى اين كتاب، بررسى همه جانبه فرعها ودليلهاست كه در نوشته‏هاى همانندش، در اين اندازه كم‏تر يافت مى‏شود. نمونه‏هايى از اين ويژگى را يادآور مى‏شويم: 1. در بحث از نيكو و پسنديده بودن عاريه دادن چنين آورده است: «دليل بر تشويق و پسنديده بودن آن بى‏شمار است، چه در كتاب و چه در سنت، اجماع و عقل.»يا در جايى ديگر مى‏نويسد:«دليل بر جايز بودن رهن، كتاب، سنت و اجماع است.» در جايى ديگر در اشكال بر مطلبى مى‏نويسد:«در اين مطلب اشكالى هست; چرا كه عرف، پيوسته بودن به آغاز عقد را لازم مى‏داند و اصل، شهرت و آيه و اخبار نيز آن را تاييد مى‏كنند.» و در جايى ديگر مى‏نويسد:«به دليل اصل، استصحاب و اعتبار.» 2. در بررسى روايات، هيچ نكته فنى را فروگذار نمى‏كند;چيزهايى چون: ضعف، جهالت، متروك بودن، اشتراك، وثاقت و... و درجاهايى نيز، ديدگاههاى رجالى خويش را روشن كرده و به كار مى‏بندد. 3. يكى ديگر از ويژگيهاى با اهميت كتاب اين است كه: دربررسى روايات، افزون بر بهره‏جويى از آنها در مطلب مورد بررسى، همه نكته‏هاى فقهى، احكام شرعى و مطالب گوناگون ديگر را نيز روشن مى‏سازد. اين ويژگى را در كتابهاى ديگر، به آسانى نمى‏توان يافت. براى نمونه در بحث از واجب بودن كفاره در تخلف از نذر روزه معين، پس از بررسى صحيحه على بن مهزيار مى‏نويسد: «از اين روايت، مطالبى را مى‏توان دريافت: (1). واجب بودن كفاره (2). كفاره بايد چيزى باشد كه صدقه دادن بر آن صدق كند (3). نذر با ابطال عمدى باطل نمى‏شود (4). روزه نذر شده در سفر با بيمارى از واجب بودن ساقط مى‏گردد (5). اگر روزه را در هنگام نذر به گونه‏اى در نظر بگيرد كه در سفر هم انجام دهد، در سفر نيز واجب خواهد بود.»در بحث قضاء، هنگامى كه مقبوله عمر بن حنظله را بررسىمى‏كند، چنين آورده است: «در اين روايت، احكام بسيار و بهره‏هاى گرانى است: از جمله...» سپس حدود بيست نكته را از روايت استفاده مى‏كند. 4. باز هم نمونه‏اى از بررسى جامع دليلها:«و الاصل و عدم صحة الدليل و ظهور عموم الادلة و ترك التفصيل ... و احتمال الاستحباب يدل على عدم التردد فى العدم، فتامل و احفظ.» 5. نمونه‏اى ديگر:«دليل خلاف المشهور... فهو ما فى صحيحة زرارة... و عموم... و مفهوم... و الاخبار الصحيحة... و يمكن ترجيح الاخير بكثرة الادلة و الصحة و بوجوب حمل المطلق... و بان التيمم... و بكون بعض... و بالاحتياط و بالجمع و بقصور...» 6. نمونه‏اى ديگر:«و الاصل و العموم يساعده و كذا الاجماع المنقول عليه فى المنتهى.» «و اعلم ان هنا ابحاثا: الاول...» 7. در توضيح زكات فطره مهمان، در جلد4 از صفحه 243 تا276 به تشريح و شكافتن بحث مى‏پردازد و در صفحه 266 دنباله‏اى را يادآور مى‏شود و در صفحه‏هاى 267 و 272 از چندين فرع سخن مى‏گويد. ويژگيهاى كتاببرخى از ويژگيهاى اين كتاب عبارتند از:1. شرح طولانى در برخى موارد. براى نمونه: در مساله شرط بودن اسلام ذبح كننده. در مساله عدالت‏شاهد و اين كه آيا حسد و بغض سبب بيرون رفتن از عدالت مى‏شود يا خير. در مساله زكات فطره، مطالب گوناگون با فرعها، گفته‏ها و احتمالهاى بسيار مطرح مى‏كند. 2. از كتابهاى متنى و شرحهاى ديگر مرحوم علامه حلى، بسيار نقل و استفاده مى‏كند. 3. از اجماع، در اين كتاب بسيار نام برده مى‏شود. براى نمونه در عبارت آغاز كتاب طهارت دو بار در يك جمله. در برخى موارد نيز اجماع را پيش از روايت مى‏آورد. 4. به اصل، فراوان استدلال مى‏كند و آن را در كنار روايات نيز قرار مى‏دهد. 5. در مواردى، عبارتهاى پيچيده دارد، ولى شيوه استدلالش روان است. 6. به عقل و اعتبار، استشهاد بسيارى مى‏كند. 7. نام فقيهان و كتابهايشان را بسيار اندك مى‏آورد. 8. در جلدهاى پايانى كتاب روايات بسيارى را به‏طور كامل نقل مى‏كند. (يادآور مى‏شويم كه مرحوم شهيد ثانى نيز در مسالك الافهام، همين شيوه را در پيش گرفته است.) نمونه‏هايى از ديدگاههاى اصولىدر ميان بررسيهاى فقهى و بحث از مسائل گوناگون، گاهىنيازمند يارى جستن از قاعده‏هاى اصولى شده و نتيجه يك مساله فقهى‏را بر اساس آن به پايان مى‏رسانند. از لابه لاى عبارتهاى پر بار محقق اردبيلى نيز نمونه‏هايى از مسائل اصولى برگزيده‏ايم كه آگاهى و توجه بدانها، در بررسى درست و همه جانبه ديدگاههاى اين فقيه بزرگ اهميت دارد. 1. صحيح بودن سند روايت نزد او اهميت بسيارى دارد. او در بررسى يك روايت بر روشن بودن درستى سند پاى مى‏فشارد. 2. مخالفت‏يك فقيه نيز به اجماع منقول زيان مى‏رساند،چنانكه مخالفت مرحوم محقق در كتاب معتبر را دليل رد اجماع مى‏شمارد. البته در صورت ثابت‏شدن اجماع دخولى، مخالفت با آن را جايز نمى‏شمارد. 3. عمل مشهور فقيهان را در جبران كردن ضعف سند نمى‏پذيرد و مى‏گويد: اگر اجماع بر خبرى باشد، ضعف آن جبران خواهد شد. 4. به روايتى كه داراى سند حسَن باشد نيز، عمل نمى‏كند. براى نمونه درباره واجب بودن به سوى قبله گرداندن كسى كه جان مى‏دهد، حديث‏سليمان بن خالد را از آن روى كه ابراهيم بن هاشم در سند آن است، حسنه مى‏داند. اين مطلب در چند جاى كتاب آمده است. 5. شهرت ميان فقيهان را در جاى ديگر جبران كننده ضعف سند مى‏داند. 6. استصحاب احكام و آيينهاى شرايع پيشين را نمى‏پذيرد و مى‏گويد: «در شريعت پيش از ما بوده و نمى‏توان آن را به روزگار ما كشاند، چنانكه در اصول همين را برگزيده‏ايم.» 7. در يك بررسى استدلالى و گسترده، امر به يك چيز را مستلزم نهى از ضد خاص آن مى‏داند. 8. در ميان بحث، به مساله ترتب اشاره كرده و آن را محال مى‏داند و مى‏نويسد: از فقيهان ما كسى آن را نمى‏پذيرد. 9. درباره اين كه مفهوم بتواند اطلاق يا عموم منطوق را تقييد يا تخصيص بزند مى‏نويسد: فيه تامل. 10. در برخى مسائل، تنها با تكيه بر اجماع منقول نظر مى‏دهد. نمونه آشكار اين مطلب در بحث از ناپاك بودن خون ريخته شده ديده‏مى‏شود. 11. اطلاق را در واژه‏ها حجت نمى‏داند. در همان بحث‏خون مى‏نويسد: «مطلق، نسبت به همه افراد حجيت ندارد تا نيازمند تقييد باشيم.» 12. در مواردى نام اجماع را پيش از ديگر دليلها مى‏آورد. براى نمونه در بحث از مستحب بودن وضو براى نماز و طواف مى‏نويسد: «گويا دليل آن، اجماع، آيه و روايات است...» 13. براى مفهوم نيز، چيزهايى چون عموم را پذيرفته و بدان استدلال مى‏كند. 14. دلالت نهى را بر حرام بودن نمى‏پذيرد. 15. اجماع منقول را حجت دانسته و همپاى خبر واحد مى‏داند، ولى در هنگام تعارض، خبر را پيش مى‏دارد. 16. در لابه لاى بحث مى‏نويسد: نهى، جز در چيزهايى كه عبادت محض باشند، دليل بر نادرستى آن كار نيست. 17. معروف است كه معناى مكروه بودن در عبادات، كم بودن ثواب و پاداش است، مرحوم محقق اردبيلى در اين مطلب اشكال كرده و مى‏نويسد: «ممكن است انجام ندادن آن بهتر باشد... ناروا نيست كه شارع بگويد: اگر آن عبادت را در زمان يا مكان معينى انجام دهى، نه پاداش خواهى داشت و نه كيفر و انجام ندادن آن نزد من پسنديده‏تر است.» 18. اين كه بتوان ظاهر قرآن كريم را با خبر واحدى كه معارض ندارد، تخصيص زد، مورد اشكال است و خبرى كه معارض داشته باشد، اشكال دشوارترى دارد. 19. در بحث زكات فطره، آشكارا مى‏نويسد كه عموم قرآن كريم را مى‏توان با روايات تخصيص زد. 20. درباره مشتق چنين مى‏انديشد كه تنها براى دارنده بالفعل آن حقيقت است، نه كسى كه در گذشته داراى آن ويژگى بوده و يا در آينده خواهد بود. مى‏نويسد: «ثبت مع ثبوته، لا قبله و لا بعده.» 21. راوى حديث، اگر شيعه نباشد، ولى راستگو باشد، آن حديث را معتبر مى‏شمارد. براى نمونه: «در سند حديث‏حسن بن فضال يافت مى‏شود كه اشكالى در آن نيست، گرچه گفته مى‏شود كه او از فرقه فطحيه است، ولى از آن جا كه بى‏ترديد راستگو و مورد اعتماد است، سند اين حديث‏خوب است.» اجماع، با مخالفت‏يك تن به هم مى‏ريزد. در جايى نوشته است: «اجماعى نيست; زيرا از ابن ادريس نقل شده كه به يكباره آن را نپذيرفته است.» 23. در بحث پاك كننده بودن خورشيد، مفهوم را سبب تخصيص يا تعميم منطوق مى‏داند. 24. روايت‏سكونى را، با اين كه از اهل سنت است، به دليل پذيرش فقيهان ديگر مى‏پذيرد. 25. روايت مرسل اسحاق را نيز مى‏پذيرد و مى‏نويسد: «او شخصى تاييد شده و پذيرفته‏اى است.» 26. در بحث از واجب بودن پيروى ماموم از امام جماعت روايتى را مى‏آورد كه در سندش غياث بن ابراهيم يافت مى‏شود و درباره او مى‏نويسد: گفته مى‏شود او، بترى، ولى راستگوست، پس روايت موثقه مى‏شود، آن‏گاه در چند صفحه پس از آن همين روايت را ضعيف مى‏شمارد. 27. در برخى موارد، به ديدگاههاى فقيهان تكيه كرده و آن را «اعتماد كلى‏» مى‏نامد و مى‏نويسد: «اعتماد كلى بر اصحاب است. توجيه روايات از سوى آنان، حتما دليلى داشته و از اين روى نمى‏توان از آن دست كشيد». 28. گاهى روايتهاى غيرصحيحه را تنها براى تاييد و نه استدلال، مى‏آورد. نمونه‏هايى از ديدگاههاى فقهى 1. براى برخورد بدن انسان با نوشته‏هاى قرآن، وضو داشتن واجب نمى‏داند. 2. اگر نتوان نجاست را از چيزى كه بدان آلوده شده، به طور كامل، برطرف كرد، به دليل «لاحرج‏» پاك خواهد بود. 3. داد و ستد چيزهايى كه بهره بسيار اندكى دارند هم، درست است، چيزهايى مانند يك دانه گندم. 4. با پذيرش درست بودن داد و ستد فضولى نزد مشهور فقيهان، او خود آن را نادرست مى‏شمارد; زيرا روايت عروه بارقى را ضعيف و داراى معارض توانمند دانسته و اصل آن است كه چنين داد و ستدى نادرست باشد. همچنين در خريد و فروش، خرسند بودن هر دو سوى داد و ستد شرط است. انجام هر كارى با مال ديگرى، هم نزد شرع و هم در پيشگاه خرد نادرست و نارواست. 5. اگر بپذيريم كه داد و ستد فضولى درست است، اجازه در آن ناقل است نه كاشف. 6. با پذيرش اين كه ديدگاهش برخلاف مشهور است، چنين مى‏انديشد كه در خريد و فروش، گفتن واژه‏هايى معين و پشت‏سرهم بودن آن گفته‏ها و مانند آن، لازم نيست، بلكه تنها به هر چه نشان دهنده قصد او و به دنبال آن، دادن و ستاندن باشد، مى‏توان بسنده كرد و براى اين سخن خويش نزديك به پانزده دليل مى‏آورد. از اين روى «معاطات‏» خود «بيع قطعى‏» است. 7. شراب را پاك مى‏داند و شستن چيزى را كه بدان آلوده شده باشد، مستحب مى‏شمارد. 8. ولايت بر انسان مرده، به اين معنا كه ديگران بايد براى انجام كارهاى واجب مرده، نخست از نزديكان او اجازه بگيرند، نزد محقق اردبيلى نادرست است. 9. گرداندن انسان در حال مردن را به سوى قبله، واجب نمى‏داند. 10. در بحث نماز جمعه، گرايش بسيار به واجب تعيينى بودن آن در روزگار غيبت دارد، ولى سرانجام فتوا نداده و با احتياط از آن مى‏گذرد. 11. مستحب بودن پرداخت‏سهم امام(ع) را در روزگار غيبت مشكل مى‏داند و واجب بودن آن را مشكل‏تر; اما پرداختن سهم سادات را با اطمينان واجب مى‏داند.خون غير مسفوح [=ريخته نشده] را، حتى از انسان، پاك مى‏داند. 13. در عادل بودن انسان، عدالت را به معناى ملكه نمى‏داند و مروءت [=رعايت‏شؤون اجتماعى هر كس] را نيز شرط نمى‏داند. 14. گفتن «آمين‏» را در نماز حرام نمى‏داند. 15. در حال قضاى حاجت، رو به قبله يا پشت به قبله بودن را حرام نمى‏شمارد. 16. در ولايت فقيه، اجتهاد مطلق را شرط نمى‏داند و ظاهر مقبوله عمر بن حنظله و روايت ابى خديجه را دليل بر بسنده بودن اجتهاد متجزى مى‏داند. كاستيها محقق اردبيلى، از فقيهان برجسته و آگاه بود كه گستردگىدانش او در زمينه‏هاى گوناگون، مانند: فقه، اصول، فلسفه، تفسير، رجال، صرف و نحو، بلاغت و... كارشناس بوده و گواه اين سخن نيز نكته‏هاى پراكنده‏اى است كه در لابه لاى عبارتهايش مى‏توان يافت. او خود در جايى چنين مى‏نويسد: «در كتابهاى: نحو، تفسير و اصول چنين گفته‏اند كه هر گاه «الا» به صورت منقطع وجدا باشد، به معناى «لكن‏» خواهد بود...» سپس سخنى را از شرح عضدى در اين باره آورده و بر آن خرده‏مى‏گيرد. در جايى ديگر در زمينه يك مساله فلسفى مى‏نويسد: «در آن مساله ما نيز سخنى داريم.» با اين همه، در لابه لاى بحثها به چيزهايى بر مى‏خوريم كه نمى‏توان از آن چشم پوشيد. اين كاستيها را در چند عنوان آورده‏ايم: ضعف نقل و كاوشبا اين كه محقق اردبيلى، در پى‏گيرى منابع روايات پافشارىبسيار دارد، در برخى موارد، روايت مسند را مرسل معرفى مى‏كند و در مواردى سند يك روايت را داراى يك راوى ضعيف مى‏داند و آن را رد مى‏كند، در حالى كه آن شخص در سند يافت نمى‏شود. از باب نمونه: 1. در جايى مى‏نويسد: «سند اين مكاتبه و اين كه چه كسى آن را نقل كرده معلوم نيست.» در حالى كه در پاورقى سند آن را آورده است. 2. روايتى ديگر را به دليل وجود ابراهيم، «حسنه‏» مى‏نامد، در حالى كه اين شخص در سند يافت نمى‏شود، چنانكه در پاورقى همان صفحه نيز آمده است. براى آگاهى بيشتر از سند اين روايت، مى‏توان به كتابهاى: كافى، ج‏4/11، 172; تهذيب، ج‏4/74، 208; استبصار، ج‏2/41 ح‏132، مراجعه كرد. 3. در بحث باطل شدن روزه به وسيله دروغ بر خدا و پيامبر و امامان، چيزى را از كتاب منتهى نقل مى‏كند كه در پاورقى با آوردن عبارت آن كتاب روشن مى‏كند كه ديدگاه مرحوم علامه حلى چيزى ديگر است. 4. در بحث غسل مردگان نيز از منتهى چنين نقل مى‏كند: «قال فى المنتهى: لايجب فى غسل الميت النية و لا التسمية.» در حالى كه در پاورقى هم آمده كه عبارت منتهى چنين است: «و الاصح الوجوب; لنا...» برخى لغزشهاى صرفى و نحوى1. «فلو لم‏يتساوى.» درست اين است: «فلو لم‏يتساو». 2. «ان تحقق ما قلناه لم‏تجز و الا يجزي.» درست اين است: «و الاتجز». 3. «و معلوم عدم الضمان لصفة، لم‏تكن موجبا لزيادة القيمة اذ لا قيمة له.» درست اين است «و معلوم ان عدم الضمان لصفة، لم‏تكن موجبة لزيادة القيمة اذ لا قيمة لها». 4. «لمن كان عليه منسكا.» در پاورقى آمده است: «هكذا فى جميع النسخ و الصواب: منسك ». 5. «فانه بمنزلة صفتان متغايرتان لايجبر احدهما الاخر.» درست اين است: «فانه بمنزلة صفتين متغايرتين لاتجبر احداهما الاخرى‏». 6. «لان النهى متوجه على عدم صلاحية...» درست اين است: «لان النهى متوجه الى عدم صلاحية...». 7. «و ان كان ... فيكون مضمرة.» آوردن حرف «فاء» بر جزاء نادرست است; زيرا اگر جمله جزاءبتواند شرط بشود، نمى‏توان بر سر آن حرف «فاء» آورد. از اين گذشته مذكر بودن فعل «يكون‏» نيز نارواست، درست اين است كه «كانت‏» يا «تكن‏» باشد. 8. «اذ ليس فى الروايات الا خبرين ضعيفين مجملين.» درست اين است: «الا خبران ضعيفان مجملان‏». 9. فاعل را منصوب آورده است: «يجب حجا (حج ظ) آخر.» 10. «وجوب الشاة على من اخر الحلق على الطواف.» درست اين است: «اخر الحلق عن الطواف‏». 11. «ففيه اشعار على عدم خروجهن للزيارة.» درست اين است: «اشعار بعدم خروجهن‏». 12. «مضافة على باقى المحن.» درست اين است: «مضافة الى باقى المحن‏». 13. «مادام الارض ساكنا و السماء متحركا... و ليس كون الغاية واجبا فقط ضابطا.» درست اين است: «مادام الارض ساكنة و... و ليس كون الغاية واجبة...» 14. «لعل كلاهما خارج.» درست اين است: «لعل كليهما خارجان‏». 15. «لا اشكال حينئذ فى التقسيم بينهما نصفان.» معمولا در اين موارد گفته مى‏شود: «نصفين‏». 16. «كانه الاشياء اليابسة... او قابل (القابلة ظ) للتطهير.» به جاى مؤنث معرفه، مذكر نكره به كار برده است. پيچيدگى و ضعف در نگارش1. چندين اشتباه در سطرهاى دو صفحه پى در پى.2. فراوانى اشتباه و پيچيدگى عبارت، مصحح را نيز به اشتباه انداخته است. مانند چنين چيزى در جاهاى ديگر نيز رخ داده است. براى نمونه:3. «و الاولى ان يقول‏».4. «حق العبارة: فلانهما، بدل فهو انهما».5. «و حيث ان هذه العبارة مجملة مهملة، فالمناسب...»6. «لم‏نجد لهذا العطف معنى محصلا و قائله اعرف. و الله العالم.»7.«لعل المراد بقوله: احل، اراد ان احل.» شايد هم مقصود از عبارت ياد شده اين باشد: «ان يحل‏». 8. حرف جر موجود در عبارت به عامل متقدم تعلق دارد. 9. «بل لايبعد العود (الى العدالة) بمحض التوبة... لكون الذنب قبيحا ممنوعا و امتثالا لامر الله و لم‏يكن غير ذلك مقصودا.» ضعف نگارش و نارسايى عبارت، به روشنى پيداست. 10. سه پاورقى سودمند و روشن كننده متن كه نشان دهنده پيچيدگى عبارت است. يادآورى: بسيارى از عبارتهاى كتاب يا پيچيده و نيازمند به توضيحاست و يا داراى اشتباه و نيازمند تصحيح. از جمله اسباب پيچيدگى و نارسايى عبارتها، به كار بردن فراوان «ما» نافيه به جاى فعل جحد و نفى است. براى نمونه: «ما قال و ما يكون‏» به جاى «لم‏يقل و لايكون‏». در يك مورد، همين سبب گرديده كه مصحح در پاورقى به توضيح بپردازد: «و ما يفهم ما نعيته‏». در پاورقى آمده است: «نافية; يعنى لايفهم مانعيته‏». 1. مبتدا در صفحه‏اى و خبر در سطر نهم صفحه پس از آن. 2. «و لكن المتن يحتاج الى تكلف.» اين در حالى است كه اين گونه تعبير، خود تكلفى ديگر است. 3. «الحكم المشهور بينهم.» جمله نامانوس است و بايد چنين باشد: «الحكم مشهور بينهم‏» يا «الحكم هو المشهور بينهم‏». 4. «و الاستدلال بجواز غسل البدن مجردا و النظر اليه على جوازه الى العورة...» درست اين است: «و الاستدلال لجواز غسل البدن ... بجوازه...» 5. «و لان فى العرف ما يفهم جمع ما كما هو مقتضى عموم ما.» مقصود چنين معنايى است: «ان العرف لم‏يفهم من كلمة «ما» الموصولة ارادة كل ما يصدق عليه «ما» من الافراد و المصاديق و لايستفاد من كلمة «ما» العموم المجموعى‏». 6. «و اظن يمكن جعله دليلا على خلافه.» 7. «و اظن يدل على وجوب السورة صحيحة معاوية.» 8. «لاحتمال التوثيق المذكور فيه راجعا الى ابيه.» 9. «و الاصل اعتداد به مع الدليل.»البته احتمال آن است كه كلمه «لا» از قلم افتاده و عبارت اين گونه بوده است: «والاصل لا اعتداد...». 10. «ان مجرد ذلك يوجب لكذا.» درست اين است «موجب لكذا» يا «يوجب كذا». اين در حالى است كه در جايى ديگر آوردن «لام‏» مناسب بود، ولى بدون لام آمده است. «و هو الظاهر من ايجابه الشاة...»، بهتر بود بگويد: «ايجابه للشاة‏». 11. «حيث ان العبارة مغلقة فى الجملة فلابد من نقل عبارة الروض.» 12. در شرح عبارت «تصح فى جميع ايام السنة‏» مى‏گويد: «عبارة مجملة بل مختلة و التفصيل...» بايد گفت: «عبارة تفصيله ايضا مجملة بل مختلة‏». درستى سخن ما با مراجعه به عبارت، آشكار مى‏گردد. 13. در چندين مواد مى‏بينيم كه در پاورقى آمده است: «هكذا فى النسخ كلها و لعل الصواب كذا...» 14. فاصله بسيار ميان مبتدا و خبر و يا معطوف و معطوف عليه. براى نمونه: در پاورقى يادآور مى‏شود كه خبر پس از هفت‏سطر آمده است. عبارتى را به جمله‏اى ديگر در سه صفحه قبل عطف كرده است. 15. «الا ان فى تركيب المتن شى‏ء مذاكرة لعله غلط النسخة.» عبارت به گونه‏اى است كه مصحح نيز در پاورقى در حل آن دچار مشكل شده است. 16. «و عد فى حسنة - و يمكن صحيحة - لعبد العظيم، عشرين...» نادرستى عبارت آشكار است. 17. «و قد جعل فيه و فى القواعد فعل الصغيرة مضرا فى العدالة.» درست اين است: «مضرا بالعدالة‏». 18. در برخى موارد، بر متن روايات از نظر نكته‏هاى دستورى و عربى اشكال مى‏كند. 19. «و ان فسخ يلزمه الاجرة و هو تكليف...» عبارت نارسا، يا نادرست است. 20. در مواردى، بر متن كتاب مرحوم علامه حلى ايراد مى‏گيرد و آن را پيچيده و نارسا مى‏داند. البته در برخى از آنها، او، خود، نيز در شرح دچار پيچيدگى مى‏شود. براى نمونه: «ففى هذه العبارة مساهلة لفظا و معنى...» «و الظاهر ان فى العبارة مسامحة.» در حالى كه عبارتهاى خود او چنين است: «لا عن ملك الغير الذي كان محلا» يا «و يجوز تسليم المالك المستعير اياه‏». «و فى العبارة مناقشة و لعله يريد...» درباره همين عبارت، در پاورقى آمده است: «لايخفى ان حق العبارة...» يادآورى چند اشتباه مؤثر چاپى 1. «و هو قريب‏» كه درست آن «و هو غريب‏» است. 2. «و الخبر بالشهرة غير مسموع‏» كه درست آن «و الجبر ...» است. 3. «لاصيلة الاستعارة‏» كه درست آن «لا صلة الاستعارة‏» است. تضاد برخى ديدگاهها 1. در برخى از بحثها شهرت را جبران كننده ضعف سندمى‏داند و در جاهاى ديگرى خلاف آن را مى‏گويد. 2. درباره حجت بودن مفهوم و امكان تخصيص منطوق به وسيله مفهوم نيز، سخنان ناسازگارى دارد. 3. در جايى، وجود مفضل بن صالح را در سند حديث، سبب ضعف آن مى‏شمارد و در جايى ديگر مى‏نويسد: زيانى از اين جهت ندارد. 4. در جايى خبر واحد را مخصص عموم قرآن مى‏داند و در جايى ديگر نمى‏داند. 5. در دو صفحه پى در پى، درباره امكان استدلال به روايت موثقه به دو گونه سخن گفته است. در پايان اين نوشته، پس از نماياندن مواردى از قوتها و ضعفهاى اين كتاب بزرگ و ارزشمند، شايسته است چند نكته را درباره آن گوشزد كنيم كه برخى از آن نكته‏ها، پرسشهايى نيازمند پاسخ‏است. 1. محقق اردبيلى در جاى جاى اين كتاب، آگاهى گسترده خويش را به دانشهاى ديگر، مانند ادبيات، رجال و... نمايانده و بسيار شده كه از نارسايى يا پيچيدگى عبارت متن، ناخرسندى خويش را آشكار كرده است. با اين همه، چگونه است كه كتاب گرانبهاى خويش را از اين گونه كم توجهى‏ها پر ساخته؟ نمى‏توان پذيرفت كه او به اين نارساييها توجهى نداشته; زيرا او خود به دو شاگرد اديب و دانشور خود، صاحب مدارك و صاحب معالم، چنين گفته بود:«انظروا فى عبارته و اصلحوا منها ما شئتم، فانى اعلم ان بعض عباراته غير فصيحة.» اعيان الشيعة، ج، سيد محسن امين جبل عاملى، بيروت. در عبارتهاى اين كتاب بنگريد و در بهسازى آنچه خواستيد بكوشيد; من خود مى‏دانم كه برخى از عبارتهاى آن فصيح و رسا نيست. با اين همه روشن نيست كه آيا آن دو بزرگوار، به انجام اين بهسازى پرداخته‏اند يا خير؟ آيا اشتباهات بيش از اينها بوده و نسخه موجود، پس از اصلاح بدين صورت درآمده، آيا نسخه اصلاح شده آنان ناپديد شده است؟ 2. در مقدمه كتاب مجمع الفائدة آمده است: «ان قسما منه ضاع على مرور الزمن.» بخشى از اين كتاب درگذر سالها ناپديد گرديد.در مقدمه كتاب نهاية المرام در اين باره چنين آمده:«قيل: ان شرح ارشاد المقدس الاردبيلى الموسوم «مجمع الفائدة‏» كانت ابواب نكاحه الى الصيد و الذباحة ردى‏غ الخط [رديئة الخط، ظ] فلم تستنسخ حتى ضاعت، فسال عن تلميذه [فسال تلميذه، ] صاحب المدارك ان يتمه...» گفته مى‏شود كه شرح ارشاد محقق اردبيلى كه مجمع الفائدة نام دارد، بخشهاى نكاح تا صيد و ذباحه‏اش بد خط بوده و از اين روى، نسخه‏بردارى نشده است، تا آن گاه كه خود نويسنده از شاگردش، صاحب مدارك، خواست كه آن را به پايان برساند. اين سخنان مى‏تواند نشان دهنده علت ناپديد شدن بخشهاى كتاب باشد و مى‏توان حدس زد كه اصل اين كتاب و نوشته نويسنده، اين همه اشتباه نداشته و بيشتر اين لغزشها از ناخوانا بودن نسخه اصلى سرچشمه مى‏گيرد كه به وسيله كاتبان و نسخه‏برداران پيدا شده است. البته با اين همه باز هم جاى اين پرسش است كه چرا بخشهايى از اين كتاب ناپديد گشته، با اين كه نويسنده آن را به دو شاگرد دانشورش، صاحب مدارك و صاحب معالم، سپرده بود؟ 3. چرا مرحوم صاحب مدارك كه از فقيهان بزرگ و داراى كتاب مهمى است از استاد خويش محقق اردبيلى و ق » كتابش چيزى نقل نمى‏كند؟ با اين كه به استاد خود نزديك بوده و تصحيح كتاب نيز به او واگذار شده بود؟ اين در حالى است كه صاحب مدارك از فقيهان ديگر مانند شهيد ثانى و شرح ارشاد او كه تقريبا همزمان با محقق اردبيلى بوده، نقل مى‏كند. سفارش به دليل وجود اشكالهاى فراوان: صرفى، نحوى، لغوى وپيچيدگى كه گاهى در هر سطر يا صفحه به صفحه نيازمند توضيح، تفسير، توجيه يا تصحيح دارد، بهره بردارى از اين كتاب، دشوار بوده و نيازمند وقت بسيارى است. از اين روى، سفارش مى‏شود: جز در موارد بسيار ضرورى، آن هم اشخاص ورزيده و توانمند به اين كتاب مراجعه نكنند. گاهى پيچيدگى به اندازه‏اى است كه مصحح نيز دچار اشتباه در تصحيح شده‏است.

/ 1