ماه در محاق (2) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ماه در محاق (2) - نسخه متنی

غلامرضا گلی زواره

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید











ماه در محاق (ابهام زدايي از زندگي و مبارزات ميرزا كوچك خان جنگلي «ميرزايونس رشتي») قسمت دو

غلامرضا گلي زواره

فرازهايي از فداكاري
اين روحاني مقاوم، بخش مهمي از بهترين اوقات زندگي خود را بر حسب وظيفه ديني و احساس مسؤوليت در برابر جامعه اسلامي ايران و حفظ حيثيت مسلمانان و تأمين امنيت و استقلال كشوري اسلامي و رهايي آن از شر اجانب به زحمت و مشقت گذرانيد و متحمل صدمات زيادي گرديد و در آخرين لحظات كه غالب هم رزمان او از دست رفته بودند يكه و تنها با قواي طبيعت (سرماي شديد) مبارزه مي‏كرد، گرسنه، خسته و متحيّر نمي‏دانست چه بكند اما در همين شرايط آشفته وجدانش قبول نكرد دوست خود را كه نيمه جاني داشت ترك كند و به تنهايي از آن محيط رعب آور دور شود، نيروي معنوي خاصي كه از ايمانش منشأ مي‏گرفت حتي در آستانه مرگ هم او را از اقدام به يك عملي كه اندكي از جوانمردي دور باشد منع مي‏كرد، ناچار پيكر دوستش را كه رمقي داشت به دوش كشيد و در سينه‏كش كوه آنقدر رفت تا به دليل سرما و برودت هوا و خستگي مفرط از حركت باز ماند و جسدش يخ بست،1 آري اين مرد بزرگ به منظور پيگيري مقاصد عالي، زندگاني شخصي را ناچيز شمرد و در برابر مشكلات مقاومت شگفت‏انگيزي از خود بروز داد، امتياز وي به فداكاريش در راه استقلال كشوري اسلامي و مبارزه با بيگانگان منحصر نمي‏گردد و نكته‏اي مهمتر در زندگي اين انسان مشاهده مي‏شود و آن اين كه با اعمال و رفتار خويش اخلاق اسلامي و سلوك مذهبي را ترويج مي‏كرد و مبلّغ نيكوكاري، راستي و درستي در عرصه عمل و ايجاد مناسبات با افراد بود و حتي بدترين و ناگوارترين شرايط نتوانست سد راه درست او شود، در سراسر عمرش با پاكدامني و عفت زيست، همه وقت طالب حقيقت بود و به همين دليل او مي‏تواند سرمشقي مفيد و سازنده براي نسل جوان در استقامت، فداكاري و خوش خويي باشد. بي‏جهت نيست كه اغلب مورّخان تاريخ معاصر او را مردي مقدس و آزادي خواهي پاكدل معرفي كرده‏اند. اين مرد متين و باوفا مدام به ياران خويش توصيه مي‏كرد هرگز شرافت خود را در مقابله با متجاوزان لكه دار نسازيد و از مرگ نهراسيد كه كشته شدن در مسيري پاك و مقدس عين سعادت مي‏باشد.2 ابهت مذهبي و ميزان تقيّد ميرزا كوچك خان به حدّي بود كه اگر كسي هم مي‏خواست در جمعي كه او حضور داشت در امور ديني خود اهمال ورزد و يا نسبت به عبادات و اعمال مذهبي خويش بي‏اعتنا باشد، هيبت وي به او چنين اجازه‏اي را نمي‏داد و اگر به چنين اموري تفوه مي‏كرد با عكس العمل شديد، خشن و خشم آلود كوچك خان مواجه مي‏گشت زيرا مي‏دانست كه هيچ گاه به مغز ميرزا خطور نمي‏يافت كه مقررات ديني را تحت الشعاع افكار انقلابي قرار دهد و برخي افرادي كه در جنبش جنگل همراهش بودند رسوم ديني و سنت‏هاي عبادي را در مقابل وي خواه از روي ترس و يا از جهت احترامي كه نسبت به ميرزا داشتند رعايت مي‏كردند اگرچه اعتقاد قلبي سستي داشتند.3
ميرزا كوچك خان هيچ صبغه‏اي جز ديانت نداشت و براساس چنين باوري مقصدش پيراستن ايران از اغيار وگسترش بسط عدالت و انصاف بين افراد جامعه بود و براي رسيدن به چنين منظوري حياتي توأم با رنج و ناكامي‏ها را سپري مي‏كرد، نه سرسبزي و خرّمي شمال كشور، منظره گل‏ها و ساير جلوه‏هاي زيباي طبيعت و نه امكانات گوناگون زندگي از قبيل خوراك، پوشاك و نه پول و مقام و شهرت هيچ يك برايش مفرّح نبود ابرهاي تيره استبداد و استكبار روح و روانش را در هاله‏اي از غم فرو برده بود و به همين دليل آسودگي و آرامش خويش را جز در انتقام از دشمنان اسلام، طرد عناصر مزدور و خائن، مبارزه با ستم و خودسري نمي‏يافت و در طول هفت سال نهضتي كه ترتيب داد در عمل ثابت كرد كه طالب راستي، پيروي از حق و عدالت و مشتاق رهايي محرومان و مظلومان از چنگال امام علي عليه السلام:

«انّ الزاهدينَ في الدنيا تَبكي قلوبهم و ان ضَحِكوا، و يشتدّ حزنهم و ان فرحوا» (نهج البلاغه ، خطبه112)
زاهدان در دنيا، قلبشان مي‏گريد، گرچه بخندند، اندوهشان شديد است گرچه مسرورند.

ستمگران مي‏باشد و به هيچ چيز ديگري تمكين نمي‏كند و ديده روشن بين او هيچ نقطه‏اي جز عظمت ايران و احياي هويت راستين اسلامي آن را مشاهده نمي‏نمايد.

مبارزه با محروميت‏هاي فرهنگي اجتماعي

ميرزا كوچك خان به موازات مبارزه با عوامل مزاحم استقلال ايران در فكر رفع مشكلات فرهنگي و اجتماعي جامعه هم بود و علل عقب افتادگي‏ها را نتيجه ضعف فرهنگ مي‏دانست و آن اندازه كه در خور امكانش بود به افتتاح مدارس پرداخت و سطح تعليمات و معرفت عمومي را در حد توان خويش گسترش داد و عقيده داشت فراگيري دانش در مدارس بايد اجباري و رايگان باشد تا تمامي فرزندان كشور بطور يكسان از مزاياي آن بهره ببرند و استعدادها پرورش يابد و اين توفيق جز در سه سال آخر عمر نهضت جنگل به دست نيامد و دليل آن گرفتاري سران قيام در دفع معاندين و خنثي كردن عمليات منافقين مي‏باشد.

ابراهيم فخرايي خاطر نشان مي‏نمايد نهضت جنگل توانست علاوه بر تكميل دبستان نصرت فومن چهار باب دبستان در صومعه سرا، شفت، كسماء، ماسوله تأسيس نمايد و خدمتگزاران كهن و علاقه‏مندان به فرهنگ را به همكاري دعوت كند، دبيرستاني در آبادي كسماء هم احداث گرديد كه توسط مهاجمين طعمه حريق گرديد.4
يكي از نويسندگان معاصر يادآور شده است: نهضت جنگل اقداماتي جهت بهبود وضع بهداشت و فرهنگ مردم در نواحي تحت قلمرو خود به عمل آورد، مدارس جديدي افتتاح شد كه كودكان بدون پرداختن وجهي در آنها به تحصيل بپردازند، در روستاها شوراهاي آموزشي براي مبارزه با بيسوادي تشكيل شد، اقداماتي به منظور احداث خانه‏هاي كودكان به عمل آمد تا فرزندان مبارزان در آنها نگهداري شوند.5 ميرزا احساس كرد براي پيشرفت امور لازم است وظايف را در امور مالي، داخلي، كشوري و لشكري بين سران قيام جنگل تقسيم كند و هر يك از آنان را مأمور تشكيل كميته‏اي به نام كميته داخله، ماليه و غيره نمود و خود نيز شخصا در گوراب زرمخ (30 كيلومتري رشت) به ايجاد مدرسه نظام همت گماشت، بسياري از جوانان كه از نقاط گوناگون گيلان داوطلب خدمت بودند به اين مكان آموزشي اعزام مي‏شدند و تحت سرپرستي افسران ايراني به تحصيل مشغول مي‏گشتند. كميته‏ها دستور يافتند براي تدارك لباس و لوازم وطني مشغول كار شوند، در نتيجه تشويق صنعتگران محلي در مدت كمي چندين كارخانه و كارگاه دستي در حوزه فومن ايجاد گرديد كه در آنها كلاه، لباس، و ساير لوازم سربازي تدارك ديده مي‏شد، در بين آبادي‏ها جاده‏هاي اصلي و فرعي احداث گرديد، اين اقدامات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي كه با امنيت و تأمين آسايش اهالي توأم بود بسياري از خيّرين را متوجه ميرزا كوچك خان نمود و بسياري از آنان آشكار وپنهان با وي ارتباط برقرار ساختند و از اين زمان تشكيلات جنگل يكي از مراكز اميد مردمان مسلمان گرديد و پناهگاه اشخاصي شد كه از مظالم بيگانگان يا عمّال آنان به ستوه آمده بودند و كوچك‏خان هم از اين نيروها برحسب توانايي‏ها و مهارتهايشان در جهت پيشبرد مقاصد خويش استفاده مي‏كرد،6 جنگ جهاني اول اثرات سوء خود را بر ايران آشكار كرد و فقر و درماندگاني ارمغان آن بود، مشاهده اين وضع توأم با فلاكت دل ميرزا را به درد آورد و برآشفته از عملكرد خائنيني كه با مزدوري خويش دولت‏هاي بيگانه را در غارت امت اسلامي ايران مصمم‏تر كرده‏اند به دنبال چاره مي‏گشت كه توانست به همت عده‏اي از يارانش مقدار زيادي برنج براي قحطي‏زدگان نواحي شمال و تهران فراهم آورد و مبالغي هرچند جزيي در اختيار افراد مستمند قرار دهد، خروارها برنجي كه به همت سردار جنگل در اختيار درماندگان آن روزگار قرار گرفت و به نام «برنج كوچك خاني» مشهور شد، جان هزاران نفر را از مرگ حتمي نجات داد.

اصولاً ميرزا كوچك خان با وجود آن كه مي‏توانست در وطن خويش با امكانات مناسب زندگي خوبي داشته باشد به دليل روي آوردن به مبارزه در نهايت عُسرت زيست و از اين جهت درد فقيران و محرومان را به خوبي درك مي‏كرد، خودش نقل مي‏كند: روزي بسيار دلتنگ بودم و به سرنوشت مردم ايران مي‏انديشيدم و رفتار برخي كوته نظران را كه مدعي نجات ملت بودند مورد مطالعه قرار مي‏دادم كه مرد بينوايي نزدم آمد و تقاضاي كمك كرد من كه در اين حال مفلس‏تر از او بودم و درب جيبم را تار عنكبوت گرفته و به اصطلاح معروف «بخيه به آب دوغ» مي‏زدم معذرت خواستم و كمك به او را به وقت ديگري موكول كردم اما او سماجت نشان مي‏داد و پا بپايم مي‏آمد و گريبانم را رها نمي‏كرد. در جيب حتي ديناري پول نداشتم و به نحوه گذران زندگي خود فكر مي‏كردم، نه ميل داشتم از كسي تقاضاي اعانت كنم و نه آهي در بساطم بود كه دل او را خشنود نگه دارم، ليكن آن مرد دم به دم غوغا مي‏كرد و اصرار مي‏ورزيد تا آن كه خشم مرا برانگيخت.7
برخي حقايق تاريخي مؤيّد آن است كه مردم و ميرزا كوچك خان روابط متقابل با يكديگر داشته و اهالي شهر و روستاهاي شمال كشور در شرايطي سخت و ناگوار در حمايت از قواي نهضت جنگل اهتمام مي‏ورزيده‏اند، در 16 شوال 1336 هـ.ق انگلستان بخشي از قواي خود را مأمور نمود كه از چند جهت به شهر رشت يورش برند، قواي جنگل پس از آن كه كليه خطوط و جاده‏هاي اطراف شهر را از دشمن پاك كرد به داخل رشت وارد گرديد و در نبردهاي كوچه به كوچه ضربات سختي به مهاجمان وارد كردند، اما چون غالب آذوقه اهالي در انبارهاي دشمن بود مردم از فقدان برنج و گراني آن در رنج بودند، برخي از امراض امام علي عليه السلام:

«الزُّهدُ ان لاتطلب المفقود حتّي يعدم الموجود» (غرر الحكم، ج1، ص61 ، ح 1306)
زهد آن است كه دنبال آنچه كه نيست نروي تا آنچه موجود است تمام شود.

واگيردار در شهر شيوع يافت، نبردهاي چهار روزه بين نيروهاي انگليس و مبارزان جنگلي فرصت استراحت و آرامش را از مردم سلب كرده بود، با همه اين تلخ كامي‏ها و مرارت‏ها مردم بر سر راه مجاهدان ايستاده و به فراخور توانايي مادي خود، هدايايي تقديم مي‏كردند، افراد دولتي و حتي محتكران محلي انبارهاي خود را به روي مردم گشودند، زنان و مردان انواع خوراكي‏ها را به دست گرفته و به محل استقرار فداكاران كوچك‏خان مي‏رسانيدند در اين اوضاع و احوال انگليسي‏ها از طريق هوا و زمين به بمباران و كشتن مردم بي‏دفاع مبادرت نمودند، برخي نقاط دستخوش حريق بود، جنگ در كوچه‏ها و گذرها جريان داشت، قحطي و بيماري و كشتار مردم موجب شد كه كوچك خان به نزاع با دشمنان در داخل شهر خاتمه دهد، بدين منظور به قواي خود فرمان داد كه شهر را تخليه كرده و به خطوط خود كه نزديك شهر بود برگردند.8

از ديدگاه معاريف و محققان حوزوي

درباريانِ حيله گر، وقتي با مقاومت و صلابت ميرزا كوچك خان مواجه گرديدند براي عقيم كردن فعاليت اين روحاني سلحشور و جلوگيري از حمايت روحانيت و افراد مذهبي از جنگلي‏ها، شايع كردند كه ميرزا و يارانش لامذهب و ماترياليست بوده و جيره خواران گارد سرخ دولت شوروي هستند و اگر پيروز شوند اساس ديانت را از اين كشور برمي‏اندازند! حاميان ميرزا كوچك خان با مشاهده اين نيرنگ به علماي شيعه مراجعه كرده و نظر آنان را در مورد كوچك خان جنگلي خواستار شدند و موفق شدند هدف ناپاك جيره خواران استعمار را نقش بر آب نمايند، يكي از اين موارد سؤالي است كه از شهيد مدرّس درباره ميرزا مي‏كنند كه آن فقيه مجاهد و عالم عامل در جواب مي‏نويسد: «حقير از آقاي ميرزا كوچك خان و از اشخاصي كه صميمانه و صادقانه با ايشان هم آواز بودند نيت سوئي نسبت به ديانت و صلاح مملكت نفهميدم بلكه جلوگيري از دخالت خارجه و نفوذ سياست آنها در گيلان عملياتي بوده بس مقدس كه بر هر مسلماني لازم است.

خداوند همه ايرانيان را توفيق دهد كه نيّت و عمليات آنها را تعقيب و تقليد نمايند پرواضح است كه ضديت و محاربه با همچه جمعيتي مساعدت با كفر و معاندت با اسلام است.»
جمادي الثاني 1338 هـ.ق ـ سيد حسن المدرس9
امام خميني در دفاع از روحانيت مي‏فرمايند: «اين قيام هايي كه در اين صد سال شده از كي بوده؟ اين چند قيام در اين صد سال، كي رأس اين‏ها بوده؟ قيام تنباكو، مرحوم ميرزا بود، قيام مشروطه از نجف، آقايان نجف، از ايران... اين چند تا قيامي كه ما شاهدش بوديم همه از علما بود... تبريز هم [شهيد شيخ محمد [خياباني هم يكي از آقايان [روحاني [بود، بعد [قيام] جنگل هم بوده‏اند. عمده‏اش اينها بوده‏اند. پس اين كه مي‏گويند كه «روحانيون درباري اند يعني براي دربار دارند كار مي‏كنند اينها كاري مي‏كنند كه مردم را خواب كنند و دربار بچاپدشان» اين حرف صحيح نيست.. اين هم براي اين بود كه اين قدرت را بشكنند، وقتي كه اين قدرت را شكستند، از آن طرف اسلام را در نظر مردم كوچك كردند، از اين طرف روحانيون را در نظر مردم كوچك كردند. اين دو قدرت را از ما گرفتند آن وقت هر كاري مي‏خواستند مي‏كنند...»10
مقام معظم رهبري حضرت آية الله خامنه‏اي بر نقش علماء روحانيون در قيام‏ها و مجاهدت‏ها تأكيد كرده و فرموده‏اند: «... اگر به مبارزات دوران مشروطه و بعد از مشروطه... و سپس مبارزات علماي ساير شهرها... نگاه كنيد نقش تعيين كننده‏اي را مشاهده خواهيد كرد... همين مجاهدت‏ها و از خودگذشتگي‏ها بود كه يك ذخيره تمام نشدني را پديد آورد...»11
معظم له عوامل بوجود آورنده انقلاب اسلامي را در چند بخش مورد بررسي قرار داده و بخشي را مربوط به صد سال اخير دانسته‏اند كه طي آن تلاش‏هايي در مصاف با استعمار صورت گرفته است و افزوده‏اند: «شخصيت‏مان و ذهنيت مان و اراده كار و اقداممان به ميزان قابل توجهي مربوط به آن گذشته‏ها است از ماجراي تنباكو و ميرزاي شيرازي شروع بفرمائيد و ماجراي جنگل و ماجراي مدرس و آية الله كاشاني...»12
آية الله رضا استادي در خصوص نهضت‏هاي معاصر كه به رهبري روحانيت ترتيب داده شده‏اند اين سؤال را مطرح كرده است كه چرا اصل اين قيام‏ها را عده‏اي از مورخان زير سؤال برده‏اند و تا حدي نقاط ابهام در روند اين حركت‏هاي مذهبي سياسي ايجاد كرده‏اند و بطوري كه براي خوانندگان كم اطلاع يا بي‏اطلاع، اين شك را پديد آورده‏اند كه آيا اصلاً تلاش‏هاي مذكور صحيح، مفيد و مشروع بوده‏اند يا خير؟ و در واقع خواسته‏اند قداست قيام‏هاي صد ساله اخير را يا از بين ببرند يا كم رنگ سازند، نهضتي كه ميرزا كوچك خان نيز ترتيب داد آماج تبليغات مسموم و منفي و قضاوت‏هاي غير واقعي قرار گرفت با اين كه كوشش وي براساس مقاصد اسلامي و قرآني بوده است، راز اين مطلب آن است كه محققان متدين و مسلمان، ستيز علماي مسلمان و روحانيت را با استكبار و استبداد به رشته نگارش درنياوردند و افرادي به ترسيم چهره‏هاي برجسته نهضت‏ها مبادرت نمودند كه انديشه و انگيزه و اهداف آنان آغشته به اغراض و نيّات سوء بود و از اين جهت تحريف نمودن حقايق و وارونه جلوه دادن مسايل در آثارشان به چشم مي‏خورد، اگر هم عده‏اي متدين و خوش فكر تاريخ اين قيام‏ها از جمله نهضت جنگل را به نگارش درآوردند به اقرار خودشان دچار خودسانسوري شدند و چون خيلي دير به تأليف روي آوردند در اين فاصله بسياري از مطالب حذف و محو گرديد، براساس اسناد معتبر ميرزا كوچك خان يك مسلمان معتقد، يك روحاني مؤمن بوده و قيامش در راستاي قيام هايي است كه منشأ ديني داشته است. ايشان در ادامه هفت سند را ذكر مي‏كند كه مؤيّد ادعاي نامبرده در خصوص تديّن ميرزا كوچك خان است.13
امام علي عليه السلام:

«همّةُ الزاهد مخالفة الهوي، والسُلوُّ عن الشهوات» (كنزالفوائد، ج1، ص350)
همت و تلاش زاهد، مخالفت با هواي نفس و فراموشي از شهوات است.

شرح حال نگار معاصر حجة‏الاسلام والمسلمين علي دواني مي‏نويسد: «پس از انقلاب مشروطيت ايران يكي از بزرگترين جنبش‏هايي كه در مملكت (ايران) پديد آمد قيام ميرزا كوچك خان بر ضد نابساماني موجود و نجات مملكت از نفوذ بيگانگان بود، چيزي كه در اين نهضت جلب توجه مي‏كند اين است كه رهبري انقلاب را يك روحاني جوان عهده دار بود. مركز ثقل و مغز متفكر جنگل را هيأت اتحاد اسلام تشكيل مي‏داد كه افرادش به استثناء چند نفر همه از علماء بودند شيخ بهاء الدين املشي، شيخ عبدالسلام، حاجي شيخ علي حلقه سري علم الهدي، سيد عبدالوهاب صالح، حاج سيد محمود روحاني (داماد ملا محمد حمامي روحاني مشهور گيلان) شيخ محمود كسمايي از اعضاء برجسته هيأت مزبور در قيام جنگل به رهبري كوچك خان به شمار مي‏رفتند.»14
ايشان طي سخناني در كنگره بزرگداشت روحاني مجاهد ميرزا كوچك جنگلي خاطر نشان ساخت: ميرزا كوچك خان يك طلبه روحاني مصمم بود كه چون ديد با اين لباس نمي‏تواند در يك حركت سياسي حضور يابد لباس را كنار گذاشت و به نام اسلام و خدا و دين قيام كرد، در عظمت ميرزا همين بس كه دوست و دشمن او را مردي صادق، پاك و نجيب مي‏دانند زيرا مدام متوجه ذات مقدس حضرت حق بود، هميشه در تنهايي و موقعي كه ناراحت مي‏شد دست به تسبيح مي‏برد و ذكر مي‏گفت و با خود زمزمه مي‏كرد: خدايا تو را شناختم، قيامم براي توست مصلحت چيست؟ اين‏ها چون به ياد خدا بودند قيامشان ماند و بايد بماند، وي به اين نكته اشاره مي‏كند اگر نيروي نظامي ميرزا كوچك خان روحاني انقلابي و قهرمان بزرگ با قدرت علمي و ولايت فقيه سيد حسن مدرس و با نطق‏هاي آتشين شهيد شيخ محمد خياباني در هماهنگي كامل بود در آن موقع مي‏توانستند بساط استبداد و استكبار را برچينند.15
آية الله محفوظي سخنان خود را در اجلاسيه كنگره بزرگداشت ميرزا كوچك خان با بحث درباره مظلوميت اين روحاني شهيد آغاز كرد و افزود اين فرزند حوزه احساس وظيفه كرد كه در مقابل ستم قيام كند و در چندين ميدان مبارزات خود را ادامه داد، به دليل تشابه آرماني و علايق ديني حركت انقلابي شهيد خياباني در تبريز و حركت ميرزا كوچك جنگلي در گيلان، هماهنگ شدند، اگر دعاوي پست شخصي بود هرگز به اين كار رضا نمي‏دادند ولي چون حركت اسلامي بود، آرمان پاك و خدايي بود و حركتي در راه مصلحت ملت مسلمان ايران به شمار مي‏رفت به سوي هم دست دراز كردند آري متحد جان‏هاي شيران خداست. ميرزا كوچك خان، مسلمان آگاه و مجاهدي بود كه با سابقه طلبگي و شناخت اسلام درصدد تشكيل سازماني برآمد تا نفوذ بيگانگان را از كشور اسلامي ايران قطع كند و به نابساماني‏هاي جامعه پايان بخشد و حق و عدالت را بر كرسي نشاند مردي كه در هر مورد و مقام از تبليغ مردم به پيروي از حق و عدالت و انسانيت فروگذار نمي‏كرد، ميرزا در تمام مدت نهضت جنگل يك قدم برخلاف ديانت و حب وطن برنداشته و يك روشنفكر مذهبي بود يكي از سربازانش نقل كرده است: در جنگل‏هاي جواهرده گرسنه بوديم چيزي نداشتيم، مدتي غذا به ما نرسيده بود، رفتيم در اين آبادي، ديديم سه خمره است، خيال كردم در آن ماهي شور است چون اين ظرف‏ها را براي درست كردن ماهي اختصاص داده‏اند اما وقتي درشان را باز كرديم ديدم مغز گردو و كشمش است، برداشتيم آورديم و در ميان سربازان تقسيم كرديم ميرزا وقتي فهميد گفت: چرا مال مردم را بدون اجازه تصرف كرديد؟!

عقيده ديني وي چنين بود آنگاه هم كه مي‏خواهد براي خدا قيام كند، از هيچ چيز فروگذار نمي‏كند، جانش را در اين راه مي‏گذارد، اول مسئله ديني، دوم اتحاد اسلام، سوم دست دراز كردن به سوي علماي مجاهدي كه با او همفكر بودند، همسويي داشتند يعني منطق آنها هم منطق اميرالمؤمنين (ع) بود ميرزا در مقابل استبداد و استعمار همچون كره استوار ايستاد و نتوانست ستم به محرومين و تجاوز به يك سرزمين اسلامي را تحمل كند، به وعده‏ها و امتيازهاي سردمداران آن روز و حكام گيلان اعتنايي نكرد، ميرزا را بايد از مظلوميت بيرون آورد، مردي كه دوستانش نقل كرده‏اند وقتي امام جمعه ليمنجول (در حوالي رودسر) به وي پيام داد كه هدفت چيست و چه مي‏خواهي؟ در جواب يك كلمه گفت: نظر من پياده شدن احكام فراموش شده اسلام است، ميرزا با اين عقيده قيام كرد حالا ديگران مي‏خواهند سوء استفاده كنند و چهره نوراني او را با آن اعلاميه‏ها و حرفهايش به خودشان ببندند، نمي‏توانند زيرا براي خدا قيام كرد: أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَي وَفُرَادَي.16

در وصف مورخان و نويسندگان معاصر

علي اكبر دهخدا كه ميرزا كوچك خان را در سنين جواني ديده بود در يادداشت‏هاي خود مي‏نويسد: ميرزا كوچك خان از مجاهدين گيلان و بي‏نهايت شجاع بود... اول بار كه او را ديدم جواني خوش قيافه به سن سي ساله مي‏نمود در نهايت درجه معتقد به دين اسلام و به همان حد نيز وطن پرست بود آن هم از راه اين كه ايران، وطن او، يك مملكت اسلامي است و دفاع از آن را واجب مي‏شمرد، نماز و روزه او هيچ وقت ترك نمي‏شد و هرگز در عمر خود شراب نخورد و هم چنين از ديگر محرمات ديني مجتنب بود، لباس عادي داشت، قانع و بي‏طمع بود، هميشه متفكر بود و بسيار كم تكلم مي‏كرد، اطاعت امر آزادي خواهان بي‏غرض و طمع را مثل واجب ديني مي‏شمرد و همان وقت كه در جنگل بود با معدودي از آزادي خواهان تهران كه به آنان اعتماد و اعتقاد داشت در كارهاي خود كتبا و به پيغام مشورت مي‏كرد ليكن پس از مشورت با آنان نيز فاصل استخاره بود و اگر استخاره مساعد نبود به گفته‏هاي ايشان عمل نمي‏كرد.17
ميرزا يحيي دولت آبادي در خاطرات خود اين مبارز مسلمان را چنين وصف كرده است: ميرزا كوچك خان يكي از مجاهدين گيلان است در اين وقت سالش به ظاهر ميان پنجاه و شصت است مردي است قوي بُنيه سيه چرده، موي سر و صورتش انبوه، داراي اخلاق نيكو و در عين صلح و سلامت خواهي سلحشور دوستدار عالم اسلاميت و طرفدار استقلال و آزادي ايران و مخالف حكومت‏هاي استبدادي خودي و بيگانه، اين شخص قوه‏اي از مجاهدين فراهم آورده جنگل گيلان را اقامتگاه خود قرار داده به خيال خويش راه قشون كِشي روس را به ايران تنگ نموده است. اين شخص بيشتر از مجمع اتحاد اسلام كه در بادكوبه بوده تشويق مي‏شده، عثمانيان هم كه طرفدار اتحاد اسلام هستند به وي توجه داشته‏اند آلمان‏ها هم در ضمن تحريكات كه در ايران بر ضد روس و انگليس مي‏كرده‏اند در تشجيع قوه جنگل نيز كوتاهي نداشته‏اند ولي ميرزا كوچك خان با وجود استفاده نظامي كه از آنها مي‏نموده است اسلاميت خود را از دست نمي‏داده، بيگانه را بيگانه مي‏دانسته است هر كه بوده باشد چنان كه روس‏ها مكرر خواستند او را تطميع كرده به دام بياورند و فريب آنها را نخورد.18
وي در جاي ديگر مي‏نويسد: ميرزا كوچك خان مردي پاكدامن بود و در طي انقلاب كه حكومت ملي دچار مخاطره گشت اين مرد باغيرت اردويي تشكيل داد و چند سال در مقابل تجاوزات خارجي و حوادث داخلي ايستادگي كرد، نه تطميع او را از خيال خود بازداشت و نه تهديد.19
عبدالله مستوفي سيماي اين مرد را چنين معرفي كرده است: ميرزا كوچك خان مرد مسلمان و متنسك بوده و در انقلابات چند ساله گيلان در ضمن جلوگيري از تطاول قشون روس و انگليس خدمت‏هاي ذيقيمتي به اهل ولايت خود كرده است. تقدير چنين بوده كه ميرزا كوچك خان وارد سياست شده و با اخلاق نيك جبلّي خود كه از تعليمات مذهبي پاك‏تر و صاف‏تر هم شده بود عده‏اي دور خود جمع كرده و مدت چهار پنج سال يك ناحيه مهم كشوري را از تعدّي و تجاوز خارجي حفظ كند... در مورد اين مرد پاك كه مساوات مسلماني را در تمام كارهاي خود كاملاً رعايت مي‏كرده، و با افراد خود يك جور غذا مي‏خورده و يك جور لباس مي‏پوشيده و همواره فكرش اين بوده كه قدرتي را كه روزگار برايش تدارك ديده است در راه خير جامعه بكار اندازد ترحيم مي‏كند زيرا اين مرد را شخص پاك و مسلمانِ بي‏آلايش بجا آورده‏ام، نامش زنده و جاويد باد.20
دكتر مهدي ملك زاده، فرزند ملك المتكلمين، خاطر نشان مي‏نمايد: ميرزا كوچك خان به داشتن اراده، آزادمنشي، قوه استدلال و قدرت تفكر در ميان طلاّب معروف بود (او) يكي از مجاهدين حقيقي و يك فرد مؤمن بود، سربازي آزاده بود و در هر مورد و مقام در تبليغ مردم به پيروي از حق و عدالت و حقوق انسانيت فروگذار نمي‏كرد، پس از آن كه در جرگه مجاهدين مشروطه خواه وارد شد از گرفتن جيره و مواجب خودداري نمود.21
منشور گركاني كه در خصوص سياست خارجي شوروي در ايران و رقابت اين دولت با انگليسي‏ها تحقيقاتي به عمل آورده است، ميرزا كوچك خان را چنين معرفي مي‏كند: يكي از آزادي خواهان واقعي و بامسلك كه حقيقتا براي نجات ملت ايران ـ نه براي جاه، مقام، هوس، وكالت و وزارت ـ از گيلان قيام كرده و همراه مجاهدين مشروطه‏طلب به تهران حمله و محمد علي شاه مستبد را بيرون كردند ميرزا كوچك خان جنگلي نام داشت اين مرد در تهران مسجد محموديه جنب خيابان سيروس به نام طلبه علوم قديمه كسب علم مي‏كرد و به اين جهت بسيار مقدّس و با وجدان بود.22
احسان الله خان به دليل اختلاف فكري و عقيدتي از ميرزا كوچك خان جدا شد و حتي با او جنگيد با اين وجود نتوانست واقعيتي مسلم را در خصوص شخصيت اين مرد مقاوم مورد انكار قرار دهد و اقرار كرد: ميرزا كوچك خان در شمال وجهه ملي داشت و يكي از مجاهدين شجاع، باشهامت و بسيار صالح بود كه در تمام طول عمر و خدمتگزاري در راه انقلاب با داشتن آن همه اقتدار مرتكب هيچ گونه دزدي، اختلاس و استفاده شخصي نشده براي خودش يك شاهي هم برنداشت.23 ژنرال دونسترويل هم كه از دشمنان جدي ميرزا كوچك خان بود و قوايش چندين بار با وي جنگيدند در خصوص اين مجاهد مسلمان مي‏نويسد: نهضت جنگل از طرف ميرزا كوچك خان انقلابي معروف كه يك ايده آل با شرف و منصفي است تشكيل يافته (است) و در جاي ديگر مي‏گويد: امثال اين مرد در ايران كمياب است ولي راجع به طرز نگرش او چون بر عليه انگلستان است اظهار تنفر مي‏كند.24








1 ـ روزنامه ايران ما، 11 آذر 1325 هـ.ش شماره 690.

2 ـ از مقاله شهيد جنگل، روزنامه پُست ايران، اول آذر 1344 هـ.ش، شماره 3624.

3 ـ سردار جنگل، ص452.

4 ـ همان، ص42 ـ 43.

5 ـ فصولي از تاريخ مبارزات سياسي و اجتماعي ايران، ص237.

6 ـ قيام جنگل، ص66.

7 ـ سردار جنگل، ص42.

8 ـ قيام جنگل، ص105.

9 ـ شهيد مدرس ماه مجلس (از مجموعه ديدار با ابرار) از نگارنده، ص128ـ127، به نقل از يادداشت‏هاي ميرزا اسماعيل جنگلي (خواهرزاده ميرزا كوچك خان)، ص 47 ـ 46.

10 ـ صحيفه نور، ج5، ص64 ـ 63.

11 ـ حديث ولايت، ج9، ص101 ـ 100.

12 ـ ديدگاه‏ها، حضرت آيت الله خامنه‏اي، تهيه و تنظيم انتشارات تشيّع قم، ص254.

13 ـ اقتباس و مأخوذ از كتاب چهل مقاله، آية الله رضا استادي، ص659ـ663.

14 ـ نهضت روحانيون در ايران، ج 1 و 2، علي دواني، ص355ـ347.

15 ـ سخنراني‏هاي اجلاسيه كنگره بزرگداشت روحاني مجاهد ميرزا كوچك جنگلي، گيلان آذر 1368، ص88ـ 91.

16 ـ برگرفته از بيانات آية الله محفوظي در اجلاسيه بزرگداشت ميرزا كوچك خان جنگلي (آذر 1368)

17 ـ لغت نامه، علي اكبر دهخدا، چاپ جديد، ج12، ص18682.

18 ـ حيات يحيي، يحيي دولت آبادي، ج4 ص94 ـ 93.

19 ـ همان، ص278 ـ 277.

20 ـ شرح زندگاني من، عبدالله مستوفي، ج3، ص365 ـ 364.

21 ـ سردار جنگل، ص446 ـ 445؛ تاريخ تحولات سياسي و روابط خارجي ايران، ج2، دكتر سيد جلال الدين مدني، به نقل از تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، ج5، دكتر مهدي ملك زاده.

22 ـ رقابت روسيه و انگليس در ايران محمد علي منشور گركاني، به اهتمام محمد رفيعي مهرآبادي، ص65.

23 ـ همان، ص67.

24 ـ مأخذ پيشين به نقل از مجله فروغ، فروردين 1307 هـ.ش.

/ 1