مجيد فدايي منش، كاتب قرآني: قرآن، سرچشمه هنر ناب
مجيد فدايي منش متولد 1342 تهران، از شاگردان استاد عباس اخوين است. و از 15 سال پيش در انجمن خوشنويسان ايران بعنوان استاد به تدريس اشتغال دارد. او كتابت قرآن مجيد را پس از نگارش متوني از ادبيات فارسي آغاز كرده و خودش ميگويد: «وقتي تازه كار بودم هرگز به خود اجازه نميدادم دست به نگارش قرآن ببرم. سالها متون مختلف را نوشتم تا نوبت به روزي رسيد كه بتوانم به آرزوي خودم جامة عمل بپوشانم».فدايي منش با علاقة فراواني كه به فرهنگ ايراني دارد نگارش قرآن مجيد با خط نستعليق را آغاز كرده است. كاري كه از ديد خيليها غيرممكن به نظر ميرسيد. قرآن وي در اين نمايشگاه با استقبال خوبي روبرو شده است. در همين رابطه گفت و گويي با وي داشتهايم كه بخشهايي از آن را ميخوانيد.چرا طي سالهاي اخير آثار هنري خوشنويسان ايراني در زمينة كتابت قرآن كريم از جايگاه مناسبي برخوردار نيست. در حاليكه خوشنويسي در ميان ايرانيان علاقمند به اسلام جايگاه بسيار ويژهاي دارد. متاسفانه بايد بگوييم امروزه قرآن رسمي كشور ما همان قرآني است كه در خارج از كشور نوشته شده، كمي در اين مورد هم توضيح بدهيد.من گفتة شما را تاييد ميكنم. همه از قديم شنيدهايم كه هنر نزد ايرانيان است و بس. اين موضوع خصوصاً در زمينه هنر خوشنويسي صادق است. اما متاسفانه همانطور كه گفتيد امروز قرآن خوشنويسي شده توسط عثمانطه خيلي رواج پيدا كرده است.در اين مورد بايد بگويم من شخصاً معتقدم كه علت اين امر ناشي از تصميم مردم و علاقمندان به قرآن كريم نيست. بلكه حاصل انتخاب و نظر ناشران قرآني است.مردم تا آنجا كه با آنها برخورد داشتهام و حتي نظر خواهي كردهام، رسمالخط عثمانطه مشكلات جدي دارند. اين قرآن از جهت اعراب گذاري، ضبط علائم و از اين قبيل، مشكلاتي براي قاريان ايراني بوجود آورده است. مثلاً الفهاي كوتاهي كه وجود دارد خواندن روان آن را بسيار سخت ميكند و شايد هم بخشي از اين مشكل كه جامعة ايراني با مشكل قرائت و روخواني مواجه است، به انتخاب نوع با رسمالخط براي قرآن كريم برگردد كه با الفباي آموخته شده توسط آنها بسيار متفاوت است. نوشتن كلمة «سماوات» به صورت «سَم''وات» مثالي است كه ميتوانيم بيان كنيم. اين موضوع و اين «متعارض نما» مشكلات زيادي براي قرائت ايجاد ميكند. حتي بايد گفت اين نوع رسمالخط در خود متون عربي هم بسيار نادر است و نبايد آنرا صددرصد عربي تلقي كرد.ما هيچ اجباري نداريم كه در كشورمان علائم و نوشتار قرآني كشوري بيگانه را در بين خودمان نشر دهيم.اما علت آن كه ناشران به اين قرآن اقبال عمومي دارند، فقط مسائل مادي است. زيرا چاپ از روي اثر عثمانطه براي آنها رايگان است و ملزم نيستند هيچ مبلغي بعنوان حق تحرير اين اثر پرداخت كنند. كافي است قرآن عثمانطه را به اضافة ترجمة مرحوم الهي قمشهاي كه اتفاقاً آن هم بدليل قدمت، مجاني تمام ميشود، تكثير و چاپ كنند. وقتي چيزي به اين ميزان گسترش يافت و همه جا به وفور ديده شد مخاطبان فكر ميكنند صحيحترين است. من معتقدم وزارت ارشاد بايد از هنر خوشنويسي و كاتبان كلام وحي حمايت كند. اين كار را، حتي ميتواند از اين طريق صورت دهد كه نسبت به مجوز چاپ دادن براي قرآن عثمان طه رغبتي نشان ندهد.همين كه يك عملي را بطور مداوم انجام دهيم بدون آن كه هيچگونه تغييري در آن ايجاد كنيم روح تحقيق، جستجو و تلاش را ميميراند. وقتي كاتبان ميبينند عليرغم آن كه زحمات زياد و هزينههاي گزاف براي ايجاد تغيير و بهبود صورت ميدهند، بازهم بيشتر قرآنهاي منتشر شده متعلق به عثمانطه است و هيچ تغييري هم در اين وضع ايجاد نميشود، ديگر چه انگيزهاي خواهند داشت.اكنون در «مركز طبع و نشر قرآن مجيد جمهوري اسلامي ايران»، تحقيق روي رسمالخط و ضبط علائم صورت ميگيرد. در اين مركز پس از سالها تحقيق و نشستهاي گوناگون به نتايج بسيار مطلوبي در مورد رسمالخط دست يافتهاند كه بارزترين مشخصة آن حذف علائم زائد و سليقهاي است. بعنوان مثال علائم سكون حذف شده است، الفهاي مدّي از ميان رفته و يك سري از الفهاي كوتاه كه در رسمالخط عثماني وجود داشت بلند شده است.با اين رسمالخط، خوانندة ايراني احساس نزديكتر و راحتتري نسبت به متن دارد. ملاحظه ميشود كه چون تفاوت خط عربي و فارسي تنها در علائم است با تغيير در آن خط عربي براي فارسي زبانان بسيار سهل ميشود. موضوع آسان شدن تلاوت قرآن براي ايرانيان، بسيار اهميت داردو لازم است كه گروهي بر روي آن، كار كنند و نتيجة درستي را به ارمغان بياورند. اين كار سبب ميشود بچههاي ما به خاطر اينكه خواندن رسمالخط عربي براي آنها مشكل است اين كار مقدس را به كنار نهند و به سراغ آن نروند. البته اين كار به آن معني نيست كه با فارسي شدن رسمالخط آموزش روخواني و روانخواني از رونق خواهد افتاد. بلكه بسياري از علائم در رسمالخط، عربي و فارسي مشترك است. بعنوان مثال علائم وقف و الفهاي ناخوانا و بسياري از مسائل فني ديگر بايد آموزش داده شود. اين مساله درگرو آن است كه مسئولان چه كاري ميتوانند براي سهل شدن قرآن خواني انجام دهند.همانگونه كه تلاوت زيبا موجب حظ سمعي ميشود خط زيبا نيز حظ بصري در پي خواهد داشت. چه اشكالي دارد خوانندة قرآن از زيبائيها استفاده ببرد و اين كشش سبب شود او بيشتر به قرآن علاقه پيدا كند، تاكيد بيشتر هم بر روي جوانها است كه بايد مانوس با قرآن شوند. ما سرماية عظيمي هم در اختيار داريم كه همان خط نستعليق است. اين خط با آن رمزآلودي و زيبايي خاص خود اگر در اختيار كتابت قرآن كريم قرار بگيرد تاثير بسيار شايستهاي را خواهد داشت.چه خوب است متون عربي همچون قرآن كريم، نهجالبلاغه و ادعيه و مراثي را بوسيلة اين خط به نگارش در بياوريم كه مردم ما بيشتر آنرا دوست دارند و به آن علاقهمند هستند. البته خط نستعليق در گذشته براي كتابت قرآن مشكلاتي را ايجاد كرده بود و علت آن هم اين بود كه نستعليق اعرابناپذير نشان ميداد ولي به اين نتيجه رسيدهايم كه با اندك تغيير ميتوان با نستعليق قرآن را خوانا نوشت. حتي در بسياري جاها كه مقايسه ميكنيم نستعليق قرآني از نسخ فارسي موفقتر عمل كرده و خواناتر است. هدف خط نسخ بخصوص نسخ عربي فقط خوانا بودن است ولي در زمينة زيبايي موفقيت چنداني نداشته است.آيا قرآن كتابي خواندني است يا صرفاً جنبة هنري و تزئيني آن مورد توجه است؟ و راهكار جمع بين اين دو كاركرد چيست؟ من معتقدم خود قرآن يك هنر ناب و در حقيقت سرچشمة آن است. هرچه هنر اسلامي دارد ريشهاش در قرآن مجيد است. به قول شاعر:
عليالخصوص كه پيرايهاي بر آن بستند
حريف مجلس ما هميشه دل ميبرد
حريف مجلس ما هميشه دل ميبرد
حريف مجلس ما هميشه دل ميبرد
در اين زمينه نكات زيادي وجود دارد. مثلاً در مورد خط نسخ بايد گفت نسخ فارسي بسيار زيباتر از نسخ عربي يا عثماني است. بازهم اينجا همان مساله ايراني پسند بودن خط مطرح ميشود كه علت آن در اين مورد به بهرة متعادلي كه هنر ما از دور و خشكي دارد بر ميگردد. حتي در مورد سواد و بياض كاغذ هم خوشنويسان ايراني بسيار متعادل كار ميكنند. مساله ديگر لطافت موجود در خط است كه علت آن به طبيعت كشورمان برمي گردد. يك كاتب ايراني در كنار رود و جنگل و گل و بلبل خط مينويسد ولي در كشورهاي عرب تا چشم كار ميكند يك هنرمند بيابان و خشكي ميبيند. هيچ كس نميتواند ادعا كند اين موضوع بر روي نوع نگارش بيتاثير است.هنر ايراني براي بسياري از ملل رشك برانگيز است و جاي تاسف است كه خودمان از اين گهرهاي ناب به خوبي استفاده نميكنيم ولي مثلاً به جاي حمايت از كاتبان قرآني خود قرآن عثمانطه با آن همه اشتباه سالهاي سال و به دفعات به چاپ ميرسد. من متاسفم كه بگويم در جايي كه ميخواستند قرآني به نام جمهوري اسلامي ايران تهيه كنند به يك عرب به نام «علي طه» سفارش نگارش ميدهند كه اين توهيني آشكار به هنرمندان كشور خودمان است.كجا تذهيب و خوشنويسي بهتر از كشورمان وجود دارد. چرا تذهيب كاران ما مجبور ميشوند به سوي كارهاي تبليغاتي و يا آرايش كتب شعر روي بياورند. نكتة بعدي اين كه بايد ميان قرآني كه براي عامه نگارش ميشود و قرآنهايي كه ويژة مراسم خاص است تفاوت قائل شد و هركدام را با حال و هواي خاص خودش چاپ كرد. مثلاً قرآن ويژة خواندن را با تذهيب ملايمي چاپ كنيم تا كسي كه قرائت قرآن ميكند حواسش به حاشيهها جلب نشود و نيز از رنگهاي ملايم استفاده كرد تا چشم را خسته نكند.حتي در حفظ قرآن از روي مصحف شريف هم چون نياز به تمركز وجود دارد بايد اين مساله لحاظ شود.در حال حاضر بحثهايي مطرح است در مورد يكسانسازي رسمالخطها به نظر جنابعالي آيا اصولاً اين كار شدني است و يا فوايدي هم دارد.البته شدني است. هرچند اختلاف سليقه داريم. در حال حاضر در اين زمينه كارشناسان و اساتيد مشغول بررسي هستند و طي جلسات متعددي صحبتهاي زيادي كردند. ولي بازهم ميگويم سليقهها بسيار زياد است و نميتوانيم اين مساله را در نظر نگيريم. زيرا با بيتوجهي به اين مساله به هيچ نتيجهاي نخواهيم رسيد.براي اين كار بايد در ابتدا تفاوتها تعريف شود و بعد كارشناسان راههاي نزديكتر كردن اين فرقها را بيان كنند.شما كه از رسمالخط عثمان طه انتقاد داريد، شما در قرآن خودتان چگونه عيبهاي قرآن عثمانطه را بر طرف كردهايد.قرآن عثمانطه اشتباهات فراواني دارد كه اگر بخواهيم آنرا تكرار كنيم، اصلاً پسنديده نيست. در قرآن عثمانطه در تمام صفحات آيهها ختم ميشوند كه اين براي يك قرآن حسن محسوب ميشود. اما وي براي اين كه اين كار را صورت دهد خلوت و جلوت فراواني در صفحه ايجاد كرده است. در يك صفحه تعداد بسيار زيادي از كلمات را بصورت فشرده و در هم آورده است و در صفحة ديگر تعداد كمي از كلمات را با خلوت فراوان و همچنين كشيدگيهاي زياد قرار داده است. در اين رابطه كارهاي زيادي ميتوان كرد. در قرآن خودم شمار آيات در برخي صفحهها را كم و زياد كردهام كه موجب تعادل زيادي شده است. اين اشتباهات عثمانطه را نبايد تكرار كنيم.اگر خدا بخواهد قصد دارم آيه را در جايي ببندم كه معنا و واژه خاصي و كلامي تمام شده و در صفحة ديگر موضوع جديدي مطرح شده باشد. دراجزاء قرآن عثمانطه به جز چندتا از آنها مابقي درست در ابتداي صفحات خاصي آغاز ميشوند مثلاً 22، 32، 42. البته اين كار خوب است و نظم بيشتري ميدهد. اما وقتي اين كار مورد انتقاد قرار ميگيرد كه مسائل زيبايي و روان بودن قرآن كريم فداي اين مساله شود. گاهي حاضر ميشويم دو برابر ظرفيت واقعي يك صفحه، كلمات در آن قرار دهيم خواه با ايجاد فواصل و يا كشيدگيهاي فراوان تا بتوانيم صفحه را با انتهاي آيه ببنديم و ديگر نميدانيم كه اين كار مانع روان بودن و زيبايي است.بايد كارشناسان دور هم بنشينند و در مورد رسمالخط به نظر واحدي برسند. سالها قبل در كشورهاي خارجي در اين مورد تصميمات واحدي اتخاذ شد. از جهاتي كار آنها قابل ارزش بوده است. زيرا آنها عرب زبان هستند. اما اين طور نيست كه در تمام موارد صحيح كار كرده باشند. در بسياري از موارد كارشناسان خودمان دقيقتر كار كردهاند و اگر بخواهيم منصفتر باشيم ميگويم حداقل حاصل تحقيقات آنها براي كشور خودمان داراي ارزش است.اگر هم ميگوئيم كار قرآني ايراني شود، قطعاً منظورمان اين نيست كه به لحاظ املاء و يا خداي نكرده معنا ميخواهيم در قرآن عربي تغيير دهيم، بلكه به همان رسم ولي منطبق با روحية خود ميخواهيم قرآن بنويسيم.از نظر ضبط علائم هم بايد با شيوههاي آموزش در مدارس هماهنگ شويم و به طور كلي ارتباط مستقيم ميان توليد نسخ قرآن و آموزش قرآن وجود داشته باشد. حتي بعضي موارد هم كمك به قاري فارسي زبان اين است كه مثلاً الفهاي ناخوانا را به صورت رنگي يا توخالي چاپ كنند.چه بايد كرد تا هنر متعالي خوشنويسي به فراموشي سپرده نشود و راحتطلبي و آمادهنويسي از طريق تكنيكهاي رايانهاي جاي آن را نگيرد؟ كدام نهادها در اين زمينه مسئول هستند؟
در كار هنر، آنهم هنري كه در خدمت قرآن قرار بگيرد. هرچه بر ما پيش آيد آن را از سوي خداوند ميدانيم. اما پيشنهادي به وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي دارم آنهم اين است كه در مقابل هزينههاي بسيار گزافي كه كار كتابت دارد و برگشت اين هزينهها هم هيچ تضميني ندارد بودجة حتي ناچيزي اختصاص دهند و از اين طريق به هنرمندان كمك كنند. بحث ديگر وجود يك تشكل ويژة كاتبان مثل «دارالكتّاب» است. بعد از انقلاب به موضوع قرائت قرآن كريم توجه بسياري شده است اما در زمينة كتابت كار زيادي در پيش داريم. ساير هنرهاي ديگر هم وضعيتي اين چنين دارند.يكي از اقدامات حمايتي كه ميتواند بشود آن است كه بخش اعظم امكانات چاپ قرآن كريم را به طور قاطع و با نظارت كامل به آثار هنروران ايراني اختصاص دهند و چاپ قرآنهاي خوشنويسان عرب زبان را محدود كنند. وقتي ناشران، قرآن عثمانطه را مفت و مجاني براي چاپ در اختيار دارند مسلم است كه سراغي از كاتبان ايراني نخواهند گرفت تا بخواهند مبلغي به آنها بابت شبها و روزهاي بيخوابي بدهند. اينجا نقش نظارتي مسئولان نمود بارزتري مييابد. در اين زمينه ميتوان اقدام تشويقي هم صورت داد. بعنوان مثال كاغذ دولتي و امكانات را طبق ضوابطي از جمله «ايراني بودن كاتب قرآن» در اختيار ناشران قرار دهند و طوري نباشد كه تمام قرآنهاي ما با دستگاه تايپ تهيه شود. مسلم بدانيد تاثير قرآني كه يك كاتب با وضو، با عشق، با چشمان خسته از بيخوابيهاي متمادي و يا در حالت روزه بنويسد با قرآني كه توسط كامپيوتر و يا ماشين تحرير سربي نوشته شده، بسيار متفاوت است.به بيان بهتر اين دست است كه تاثير دارد نه قلم.
چه خاصيت دهد نقش نگيني
گر انگشت سليماني نباشد
گر انگشت سليماني نباشد
گر انگشت سليماني نباشد