جلد: 4نويسنده: نوري شاهنگيان شماره مقاله:1579اِبْن ِ فاخِر، ابوالكرم مبارك بن فاخر بن محمد (431 يا 448- 15 ذيقعدة 500ق /1040 يا 1056- 8 ژوئية 1107م )، نحوي و لغوي بزرگ بغداد. در برخى از منابع شهرت وي ابن دبّاس يا دبّاس آمده است (ابن انباري ، 265، حاشيه ؛ ياقوت ، 17/55؛ ابن خلكان ، 3/103؛ ذهبى ، العبر، 2/380). در مورد حرفة پدرِ او و اينكه آيا حقيقتاً دبّاس (شيره گير يا شيره فروش ) بوده يا نه ، اطلاعى نداريم ، اما اين را مى دانيم كه برادر مادري او - ابوعبدالله حسين - نيز به بارع بن دباس (ه م ) يا ابن دباس معروف بوده است (ابن انباري ، 265؛ ابن جوزي ، 10/16-19؛ قفطى ، 3/257) و با توجه به وجوه اشتراكى كه دو برادر در زمينه هاي علمى و ادبى داشته اند، بعيد نيست كه مؤلفان در ناميدن ابن فاخر به ابن دباس ، دچار اشتباه شده باشند. ابن فاخر در بغداد زاده شد و ظاهراً تا آخر عمر در همان شهر زيست ، ليكن گاه سفرهايى به حجاز و يمن مى كرد و گمان مى رود كه هدف او از اين مسافرتها اخذ لغت از اعراب پاك زبان آن ديار بوده است ، ولى اهل يمن نيز از او استفاده مى كرده اند (قفطى ، 3/256). تا آنجا كه مى دانيم ابن فاخر به نحو و لغت و نيز حديث بيشتر مى پرداخته است . وي در نحو و لغت شهرت بسيار داشت و از جملة استادان به شمارمى آمد (ابن جوزي ، 9/154؛ ابن اثير، 10/439). در نحو پيرو مكتب بصره ، به ويژه ابوعلى فارسى بود (قفطى ، 3/257) و الكتاب سيبويه و شرح ابوسعيد سيرافى بر آن را تدريس مى كرد (ابن انباري ، 267، 282). استاد بزرگ ابن فاخر در علم نحو عبدالواحد ابن برهان عُكبري بوده است (همو، 244، 266؛ ياقوت ، 17/54). وي همچنين در طلب اين علم در مجلس درس استادانى چون ابوالقاسم رقى ، عيسى بن عمر بن اصغر، ابوالحسين بن شاهويه ، هلال صابى ، ابوالقاسم تنوخى حضور مى يافت (ذهبى ، سير، 19/302). ابن فاخر حديث را در محضر قاضى ابوطيب طاهر بن عبدالله طبري و ابومحمد حسين بن على جوهري شنيده و از ابوطيب روايت كرده است (ابن جوزي ، همانجا؛ قفطى ، 3/256؛ ذهبى ، العبر، همانجا)، ليكن در اين زمينه برخى از مشايخ چون شيخ ابوالفضل ابن ناصر - از مشايخ ابن جوزي - و ابومنصور ابن خيرون ، او را به تزوير و كذب و دروغ پردازي در روايت متهم كرده و گفته اند كه وي ادعاي شنيدن مطالبى را از تنوخى و ابوطيب و ديگران مى كرده كه هرگز نشنيده بوده است (ابن جوزي ، همانجا؛ قس : ياقوت ، همانجا؛ ذهبى ، العبر، 2/380، سير، 9/302-303). شاگرد برجستة ابن فاخر، ابومحمد عبدالله بن على ، مشهور به ابن بنت الشيخ ابومنصور خياط يا سبط الخياط بوده است (ابن انباري ، 266، 282؛ ذهبى ، سير، همانجا). كسان ديگري نيز چون پدر سمعانى (ياقوت ، 17/55)، ابوطاهر سلفى ، ابومعمّر انصاري ، ابوطالب محمد بن على كتانى (ذهبى ، همان ، 19/302) در مجلس درس او حاضر شده و كسب علم كرده اند. ابن فاخر در مجالس درس شيوة خاصى داشت كه گاه مورد انتقاد قرار مى گرفت ؛ مثلاً پيش پاي طلاب برمى خاست و آنان را بسيار تكريم مى نمود. اين كار از ديدگاه شيوخى چون خطيب تبريزي ، زشت و ناپسند و اهانت به مقام علم به شمار آمده است ، تا آنجا كه بيتى بدين مضمون در حق وي مى خواند: «آن كسى كه در مجلس درس ، پيش پاي شاگردان برمى خاست ، علم را خوار مى داشت » (ياقوت ، همانجا، صفدي ، 52). تنها اطلاعى كه از شيوة نگارش او داريم گفتة ابن مكتوم است مبتنى بر اينكه وي نثري متكلف و آميخته با صنايع لفظى ، اما بليغ داشت . وي از خطى خوش و خوانا نيز برخوردار بود كه اهل علم به سبب آن وي را ارج مى نهادند (نك: قفطى ، 3/257). چندين كتاب به ابن فاخر نسبت داده اند كه هيچ يك از آنها در دست نيست . اين تأليفات عبارتند از: 1. جواب مسائل ؛ 2. شرح الالف و اللام مازنى ؛ 3. شرح خطبة ادب الكاتب ابن قتيبه . قفطى مى نويسد (3/256) كه وي اين كتاب را در يمن تأليف كرد و آنگاه در عراق شرح ديگري بدان افزود؛ 4. المعلم در نحو؛ 5. نحو العرف (ابن انباري ، 266؛ ياقوت ، 17/54؛ قفطى ، 3/256، 257). به گفتة قفطى ، اين اثر به رغم كوچكى حجم شامل مشكلات عمدة نحو بوده است (همانجا). ابن فاخر تأليف كتابهاي ديگري را نيز آغاز كرده بوده ، ليكن عمرش كفاف نداده است كه آنها را به اتمام برساند (همو، 3/257). وي در بغداد وفات يافت و در همانجا در مقبرة باب حرب دفن گرديد (ابن انباري ، 267؛ ابن جوزي ، 9/154؛ قفطى ، ياقوت ، همانجاها). برخى سال وفات او را 505ق دانسته اند (ابن خلكان ، 3/103؛ ذهبى ، سير، 19/303).
مآخذ
ابن اثير، الكامل ؛ ابن انباري ، عبدالرحمان ، نزهةالالباء، به كوشش ابراهيم سامرائى ، بغداد، 1959م ؛ ابن جوزي ، عبدالرحمان ، المنتظم ، حيدرآباد دكن ، 1359ق ؛ ابن خلكان ، وفيات ؛ ذهبى ، محمد، سيراعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط، بيروت ، 1405ق /1984م ؛ همو، العبر، به كوشش محمد سعيد زغلول ، بيروت ، 1405ق / 1985م ؛ صفدي ، خليل ، الوافى بالوفيات ، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ قفطى ، على ، انباء الرواة، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم ، قاهره ، 1374ق /1955م ؛ ياقوت ، ادبا. نوري شاهنگيان