تجربه تاریخی تحقق تمدن اسلامی؛ الگویی برای چگونگی تعامل بین اصالت وعصرگرایی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

تجربه تاریخی تحقق تمدن اسلامی؛ الگویی برای چگونگی تعامل بین اصالت وعصرگرایی - نسخه متنی

محسن الویری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

تجربه تاريخي تحقق تمدن اسلامي:الگويي براي چگونگي تعامل بين اصالت وعصرگرايي

دکتر محسن الويري

براي بررسي چگونگي تعامل ميان «پايبندي به اصول» و «پاسخگويي به نيازهاي زمان» و به بيان ديگر چگونگي جمع بين اسلام به عنوان يك دين ثابت ومقتضيات دگرگون شونده وناپايدار زمان معمولا دو دسته از منابع مورد مطالعه قرار مي گيرد :

نخست متون اصلي وتغيير ناپذير ديني يعني قرآن وسنت وديگري متون مبتني بر متون اصلي يعني كتابهاي تفسيري ، كلامي وفقهي ومانند آن كه در بردارنده آراي انديشمندان مسلمان است. البته منابع جديد واغلب غربي نيز سهمي قابل توجه در ديدگاه انديشمندان معاصر داشته اند. به نظر مي رسد براي يك بررسي همه جانبه پيرامون اين موضوع مهم، در كنار اين منابع لازم است از تاريخ ومنابع تاريخي نيز بهره جست؛ زيرا مسلمانان پيش از اين چندين قرن پرچمداري قافله علم وادب ودانش وحركت در مسير تربيت انسان وساختن جامعه آرماني را عهده دار بودند. اين تمدن كه با هر تعريفي از اسلامي بودن يا شدن يك تمدن داشته باشيم، «تمدن اسلامي» ناميده مي شود، از يك سو بر اسلاميت ثابت تكيه داشت و از سوي ديگر بر مدنيت متغير. به بيان ديگر تمدن اسلامي ، تمدني بود كه ضمن پايبندي به اسلام ثابت ، توانست براي رفع همه نيازهاي مخاطبان عصر خود بكوشد. تأمل برساز وكار چگونگي تحقق اين تجربه موفق تاريخي مي تواند ضمن گره گشودن از برخي معضلات تاريخي و پرتوافكندن بر زواياي پنهان تمدن اسلامي براي امروز جوامع اسلامي نيز مؤثر باشد.

در اين مقاله، پس از اشاره به ريشه هاي پيدايش پرسش از چگونگي تعامل ميان «اصالت» و«عصر گرائي» ومروري فشرده بر رويكردهاي متفكران مسلمان در پاسخ به آن، بر لزوم واهميت مطالعات تاريخي براي دستيابي به پاسخ تأكيد شده است. سپس با نگاهي گذرا به مراحل و ساز و كار شكل گيري وشكوفايي تمدن اسلامي، اين نتيجه گرفته شده است كه مسلمانان با هر گرايش فقهي و فكري كه داشتند توانستند با بكارگيري همه دستاوردهاي دانش و تمدن بشري و قرار دادن آن در مسير اهداف اسلامي ضمن پايبندي به اصول اسلامي پاسخگوي نيازهاي زمانه خود نيز باشند. تكيه وتأكيد اين نتيجه گيري كه اصطلاحا «نظريه هدف گرائي» ناميده شده است «قرار گرفتن يافته هاي بشري در خدمت اهداف ديني» است. بر اساس اين نظريه اهداف ثابت از دين گرفته مي شود وبراي رسيدن به اين هدف ثابت، اگر روشي خاص از سوي دين ابلاغ نشده باشد، مسلمانان مجاز وبلكه ملزم به استفاده از دستاوردهاي تمدن بشري هستند؛ ولي در حالت اخير يافته هاي بشري نه تنها محكوم و متأثر از پيامدهاي مبادي هستي شناختي اسلامي مي شوند، بلكه در نظريه ها، روشها، مسائل و كاربردهاي آنها نيز تغييراتي پديد خواهد آمد.

در يك رويكرد تاريخي ، با توجه به اشتراك همه حوزه هاي تمدن ساز اسلامي در اين زمينه ـ با وجود اختلافات فراوان فكري وفقهي آنها ـ مي توان ، اين نظريه را از اشتراكات مذاهب اسلامي و مقومات تقريب بين آنها به حساب آورد وبازآفريني تمدن اسلامي را نيز بر پايه اين نظريه ، محور فعاليت مشترك كشورهاي اسلامي ومتفكران مسلمان قرار داد.

تذكر مهم:

ـ در اين مقاله با توجه به ضيق وقت براي درج كامل اطلاعات كتابشناختي منابع ، وبراي حفظ رويه واحد از ذكر ارجاعات به طور كامل صرف نظر شده است و به روش متعارف مقالات علمي بنابر نهايت اختصار وايجاز بوده است .

چگونگي ارتباط ويا تعامل بين «پايبندي به اصول» و«پاسخگويي به نيازهاي زمان» يكي از مهمترين مسائل ودغدغه هاي كنوني بشر به ويژه در ميان كشورهاي اسلامي است. شايد بتوان ريشه پيدايش ويا رواج دوباره اين پرسش در دوران معاصر را به دوره رواج باورها ، هنجارها وارزشها و روشهاي زندگي دنياي غرب در ميان جوامع اسلامي منسوب داشت . مشرق زمين محل بعثت همه پيامبران الهي ومهد همه تمدنهاي اصيل بشري بوده است وغرب همواره نوعي احساس حقارت نسبت به شرق داشته است پس از پيدايش تمدن معاصر غرب ، دول غربي براي جبران عقده حقارت خود از يك سو و براي بهره گيري از بازارهاي سرمايه ومصرف شرق از سوي ديگر راهي اين ديار شدند. حضور مستقيم وغير مستقيم غربي ها در شرق تحولي بنيادين در زندگي مردم مشرق به ويژه مسلمانان پديد آورد. در مواجهه مسلمانان با غرب سه رويكرد رفتاري عمده قابل تشخيص است:

پذيرش مطلق غرب ، روي برگرداندن مطلق از غرب وپذيرش در برخي حيطه ها و روي برگرداندن در برخي حيطه هاي ديگر .

اين تفاوت رويكردهاي رفتاري در جنبه نظري نيز مبتني بر ديدگاههاي متفاوت بود. يك ديدگاه با پايبندي به اصول سنتي ديني و كافي دانستن قرآن و اسلام اصولاً احساس بي نيازي از هر دستاورد غربي مي كرد و در نتيجه در پي يافتن راه حلي براي پيوند ميان اين دو حوزه بر نيامد. يك ديدگاه ديگر نيز مرعوب دستاوردهاي ظاهر فريب غربي شد وبا احساس بي نيازي از هويت تاريخي ومنابع وحياني خود ، راه سعادت بشر كنوني واز جمله مسلمانان را تسليم بي چون وچرا در مقابل غرب دانست. اين جريان نيز كه از حمايتهاي غرب بي بهره نبود نيازي به زدن پل وايجاد ارتباط بين اصول ثابت ودنياي جديد نمي ديد.

اين دو جريان فكري عملا از دو حوزه «اصالت» و«عصر گرايي» تنها يكي را برگزيدند و بر حسب تمايلات وگرايشهاي خود يكي از آنها را فداي ديگري كردند. ولي جريان فكري ديگري نيز وجود داشته است كه گزينش يكي از اين دو و رها كردن ديگري را روا نمي شمرده وآن را بر خلاف آموزه هاي ديني ونيز بر خلاف مصالح امت اسلامي وبشريت مي دانسته است. اين جريان فكري از آغاز با اين واقعيت روبرو بوده است كه تن دادن كامل به زندگي جديد پاره اي مظاهر ويا معارف ديني را مورد هجمه قرار مي دهد وپايبندي به دين نيز مانع از تن دادن همه جانبه به زندگي جديد مي شود. يعني جمع كامل ميان اين دو ممكن نيست واز سوي ديگر نيز همان طور كه گفته شد دست كشيدن از يكي از اين دو نيز ناصواب است، پس مي بايست به دنبال راه حلي براي تعامل بين آنها رفت. لذا اين جريان سوم به جاي انتخاب يكي از اين دو حوزه، تلاش خود را صرف يافتن راه حلي براي جمع ميان آن دو كرد. صاحب نظراني چون سيد قطب، اقبال لاهوري، مودودي، امام خميني ، شهيد مطهري ، شهيد بهشتي وشهيد صدر در اين جريان قرار مي گيرند. اين متفكران راه حلهاي مختلفي را در اين زمينه مطرح كرده اند. با نگاهي به آثار وانديشه هاي اين شخصيتها، مي توان به اين نتيجه رسيد كه راه حلهاي پيشنهادي آنها از سه مصدر نشأت يا تأثير گرفته است:

1ـ متون اصلي دين يعني آيات وروايات

آيات وروايات به عنوان متن وسند اصلي دين وبه عنوان دو مصدر اصلي استخراج معارف واحكام ديني همواره مورد پذيرش همه گروها و نحله هاي اسلامي بوده است؛ گرچه پاره اي اختلاف نظرها در جزئيات وچگونگي برداشت از آنها طبيعي است. اين دسته از منابع به دليل صدور ويا نسبت صدور از ناحيه شارع مقدس وعدم امكان تغيير وتحول در آنها، ثابت وتغيير ناپذيرند. با اين تفاوت كه مفاد آيات قرآن نيز حكايتگر آموزه هاي ثابت وغير قابل تغيير در شرايط مختلف زماني و مكاني است ولي مفاد سنت گاه حكايتگر احكام ومعارف ثابت وهميشگي وگاه گزارشگر احكام ومعارفي ويژه عصر صدور است .

2ـ متون درجه دوم ديني

اين منابع از اعتبار وحجيت متون اصلي ديني (قرآن وروايات ) برخوردار نيستند ولي چون دربردارنده برداشتهاي انديشمندان مسلمان از متون اصلي هستند همواره از اعتبار وجايگاه خاصي برخوردار بوده اند. بسياري از باورها ورفتارهاي مسلمانان به صورت مستقيم از اين دسته از منابع وبه صورت غير مستقيم از قرآن وسنت تأثير مي پذيرند. منابعي چون تفاسير، متون كلامي ومتون فقهي در اين دسته قرار مي گيرند. اين منابع به ويژه منابع فقهي ما را با ديدگاههاي دانشمندان مسلمان پيرامون چگونگي جمع ميان ثابت ومتغير آشنا مي سازد. با توجه به رونق پژوهشها وتأليف وترجمه ونشر كتابها ومقالاتي در سالهاي اخير در اين زمينه، اهميت وغناي اين منابع به صورتي برجسته تر به چشم مي خورد.


3ـ مطالعات جديد

منابع ومطالعات جديد نيز كه معمولا به صورتي مستقيم يا غير مستقيم از سوي دانشمندان غربي ارائه شده است ويا از مطالعات وتحقيقات آنها تأثير پذيرفته است، برخي دانشمندان مسلمان را تحت تأثير قرار داده ومنجر به پيدايش نظريه هايي شده است. به عنوان مثال ديدگاهي كه براي جمع بين دين ثابت ودنياي جديد در پي تحليل علمي همه جنبه ها واحكام ومعارف ديني بود در اين دسته قرار مي گيرد.

مطالعه وغوررسي اين منابع براي يافتن راه حلي براي پيوند اصالت وعصرگرايي بسيار لازم ومفيد است ولي اين منابع به صورت نظري وغير كاربردي به اين موضوع مي نگرند. وحال آن كه به نظر مي رسد بايد به تجربيات عملي مسلمانان نيز توجه كرد. واقعيت اين است كه مسلمانان توانستند تمدني بزرگ وبي بديل را در جهان بيافرينند كه با وجود پاره اي سياهيها وتباهيها در گوشه وكنار آن هنوز هم مايه مباهات همه مسلمانان با هر گرايش فكري است.

وقتي به چگونگي پديد آمدن اين تمدن مي انديشيم، مي بينيم سؤال از چگونگي تعامل ميان دين ثابت ودنياي متغير سؤالي نيست كه تنها در عصر جديد ، ذهن انديشمندان مسلمان را به خود مشغول كرده باشد، البته شايد شكل سؤال به صورت كنوني تازگي داشته باشد ولي با مروري بر تاريخ مي توان به روشني دريافت كه آن چه واقع شد نمي توانست بدون يك مبناي مشخص وموضع روشن نسبت به اين پرسش بنيادين صورت گرفته باشد. اين دغدغه در آغاز شكل گيري تمدن بزرگ اسلامي وحتي در عصر بعثت نبوي مطرح بوده است. اين كه پيامبر رحمه للعالمين ومبعوث براي همه مردم، در محيط عربستان متناسب با مقتضيات آن ديار در آن روزگاران رفتار كرد ودر عين حال يادگارهاي جاودانه قابل تأسي در همه زمانها ومكانها از خود باقي نهاد ويا در مدينه از تجربيات ايراني سلمان فارسي براي حفر خندق در غزوه احزاب وتجربيات رومي صهيب براي استفاده از منجنيق در غزوه طائف بهره جست.

از نخستين نمونه هاي وجود نوعي تعامل بين دين ثابت ودنياي متغير است. بعد از رحلت پيامبر(ص) وبه دنبال فتوحات گسترده وتحول وسيع وگسترده در زندگي مسلمانان بازهم اين سؤال مطرح بود كه در اين فضاي جديد چگونه بايد ديندار زيست. وقتي مرزهاي سياسي وجغرافيايي جهان اسلام گسترش يافت، علوم وديگر مظاهر فرهنگي وتمدني موجود در آن سرزمينها، به ديده اعتنا واعتبار مسلمانان نگريسته شد. يعني پيش فرض همه مسلمانان اين بود كه ورود به اين دنياي جديد نه به مفهوم دست كشيدن از دين است ونه به معناي پشت كردن به دستاوردهاي تمدنهاي موجود در سرزمينهاي تازه فتح شده. شكل گيري علم فقه وبه دنبال آن علم اصول بر پايه همين باور بود كه ضمن حفظ دينداري، بايد خود را با گونه هاي جديد زندگي ويافته هاي جديد آن تطبيق داد.

امروزه وقتي ما از تمدن اسلامي سخن مي گوييم كدام اجزاء را براي آن در نظر مي گيريم؟ آيا تنها علومي را در نظر مي گيريم كه از مبدأ وحي ناشي شده؟ يعني آيا تمدن اسلامي تنها از علوم ومعارف ناشي از نزول وحي مانند قرائت قرآن، تفسير قرآن وعلوم روائي (علوم اصيل) ونيز آداب وآيينهاي ديني مانند نماز وروزه پديد آمد ويا علومي مانند نجوم، پزشكي، جغرافيا وفلسفه كه پيش از بعثت پيامبر هم وجود داشته است «علوم دخيل» هم بخشي از تمدن اسلامي به حساب مي آيند؟

تقسيم بندي علوم به علوم دخيل واصيل، نشان گر اين واقعيت است كه همه علوم رايج در ميان مسلمانان كه به هر حال جزو تمدن اسلامي به حساب مي آيند از وحي نشأت نگرفته اند. اين علوم با كدام توجيه در زمره علوم اسلامي ويا جزو مقومات واجزاي تمدن اسلامي قرار مي گيرند؟ شكي نيست كه اين علوم از دستاوردهاي بشري بودند كه با ورود خود به جهان اسلام، جوهره وصبغه اسلاميت اين تمدن را خدشه دار نكردند. اين علوم پيش از ظهور دين اسلام پديدار شده بودند، ولي بدون ترديد پس از ورود به جهان اسلام دچار تحول وتغييراتي شدند كه نمي توان آنها را با وضعيت پيشين خود يكي دانست. از زاويه اي ديگر اگر مسلمانان پا از شبه جزيره حجاز بيرون نمي گذاشتند وخود را در معرض دستاوردهاي تمدني ايراني ويوناني و رومي قرار نمي دادند، هيچگاه تمدن بزرگ خود را نمي آفريدند. اين تمدن با هر تعريفي از اسلامي بودن يا شدن يك تمدن داشته باشيم «تمدن اسلامي» ناميده مي شود تمدن اسلامي از يك سو بر اسلاميت ثابت تكيه داشت واز سوي ديگر بر مدنيت متغير. به بيان ديگر تمدن اسلامي ، تمدني بود كه ضمن پايبندي به اسلام ثابت، توانست خود را با دنياي متغير سازگار نمايد وبراي رفع همه نيازهاي مخاطبان عصر خود بكوشد.

ساز وكار خلق اين تمدن وچگونگي جمع ميان آموزه هاي ثابت ديني ومقتضيات دگرگون شونده چه بود؟ مسلمانان چه تدبيري انديشيدند كه ضمن حفظ اسلام توانستند از دستاوردهاي تمدنهاي بشري عصر خود نيز بهره بگيرند؟ پديد آمدن تمدن بزرگ اسلامي خود گواه اين است كه مسلمانان داراي روش آزموده شده وتجربه اي مشخص در اين زمينه هستند وتاريخ گزارشگر اين تجربه است.

پيش از بيان آنچه از مطالعات تاريخي در اين زمينه بدست مي آيد بيان اين مقدمه لازم است كه اسلام تأمين فلاح و رستگاري انسانها در دنيا و آخرت را هدف اصلي خود قرار داده است وبراي تأمين اين هدف روشهايي را نيز تعيين كرده است. اين روشها در قالب احكام شرعي عبادي وغير عبادي در قرآن وروايات ذكر شده است. ولي بيان اين روشها به اين معنا نيست كه براي تأمين هدف دين در سطح خرد وكلان تنها بايد به همين روشهاي اعلام شده بسنده كرد. تقريباً هيچ عرصه اي از زندگي فردي واجتماعي نيست مگر اين كه روشهايي تعيين شده از سوي شارع در آن وجود دارد ودر عين حال كمتر حيطه اي از آنها را نيز مي توان به كلي فارغ از يافته هاي بشري دانست.

حوزه خودنمايي وجولان دانش بشري كه از سوي برخي دانشمندان معاصر «منطقه الفراغ» نام گرفته است، حيطه اي نيست كه به صورت كامل به انسانها واگذار شده باشد. يعني اينطور نيست كه در حوزه مباحات هر كه هر چه خواست بتواند انجام دهد. زيرا شارع مقدس اهدافي را تعقيب مي كند كه ابزارها وروشهاي بشري تنها در صورتي مي توانند مورد بهره برداري قرار گيرند كه در مسير آن اهداف قرار گيرند. وبه بيان ديگر يافته هاي بشري اگر به گونه اي تغيير يابند كه بتوانند سازگار با اهداف جامعه ديني وانسان دين محور باشند، مي توانند مورد استفاده قرار گيرند. يعني اگر اسلام اين اجازه را به پيروان خود مي داد كه به فرهنگها وتمدنها بشري به ديده اعتنا بنگرند، در عين حال اهدافي را براي آنها در نظر گرفته بود كه مسلمانها مجاز به كنار نهادن آن نبودند وپاس داشتن اين اهداف بر چگونگي رويارويي وبهره برداري از دستاوردهاي بشري اثر گذار بود.

مثل مسلمانان در اين حالت، مثل معماري است كه در كار ساختن يك بناست ومصالح مورد نياز خود را از مراكز مختلف فراهم مي آورد وگاه آنها را به همان صورت دريافت شده بكار مي گيرد وگاه با توجه به هدفي كه دارد در آن مصالح متناسب با هدف خود تغييراتي مي دهد وبه بيان ديگر خود را محصور ومطيع اين ابزارها قرار نمي دهد. مسلمانان بر اساس دستور وحي وپيامبر كه علم را محترم مي شمرد وتلاش براي رفع نيازهاي جامعه اسلامي را واجب مي داند، با نگاهي باز وسينه اي فراخ به سراغ همه علوم وفرهنگها ودستاوردهاي تمدن بشري رفتند ولي آنچه را اخذ كردند در مسير اهداف جامعه اسلامي قرار دادند وطبعا لازمه اين تحول، ايجاد تغييراتي در اين دستاوردهاي بشري بود.

به عنوان مثال دانش جغرافيا كه پيش از اسلام متولد شده و رشد يافته بود داراي مباني، نظريه ها، روشها ومسائل خاص خود بود. دانش جغرافيا از پديده هاي طبيعي مانند رودها وكوهها ودرياها وآباديها وآبادانيها وفاصله ميان شهرها ومناطق مسكوني از يكديگر وراههاي رسيدن به آنها سخن مي گفت. اين دانش از يك سو به ابزاري براي تحقق يك وظيفه حكومتي يعني گردآوري زكات وخراج تبديل شد. اگر بپذيريم كه گردآوري خراج ـ با همه كاستي ها وستمهاي احتمالي در آن ـ به هر حال بر اساس يك حكم ديني صورت مي پذيرفت، مي بينيم كه حسن اجراي اين حكم ديني مستلزم شناخت درست استعدادهاي طبيعي مناطق وميزان محصولات كشاورزي ودامي آنها وشرايط اقليمي هر سال از نظر ميزان بارندگي وتأثير آن بر محصولات كشاورزي ونيز راههاي دسترسي به شهرها وروستاها بود وجغرافيا متكفل رفع اين نياز شد.

از سوي ديگر مسلمانان براي انجام فريضه حج كه همواره به آن اهتمام جدي داشته اند نيازمند شناخت راههاي رسيدن به مكه بوده اند واين نياز نيز از سوي جغرافيا بر آورده مي شد.

همچنين اگر مسلمانان بر اساس دستور قرآن مأمور به تفكر وتدبر در آيات خدا در طبيعت ومحيط پيراموني خود بودند، بخش عمده اين معلومات از طريق جغرافيا حاصل مي آمد وبه همين ترتيب اگر كعبه قبله گاه مسلمانان بود، نمازگزاراني كه فرسنگها از كعبه فاصله داشتند، براي تعيين جهت قبله نيازمند ابزار و روشي بودند كه جغرافياي رياضي يا جغرافياي نجومي اين ابزار را در اختيار آنها مي نهاد. البته جام علم جغرافيا وديگر علوم وقتي بر پايه مبادي ومباني هستي شناختي Cosmologic مسلمانان قرار مي گرفت دستخوش تحولي در جهت گيريها وروشها مي شد كه در اينجا فرصت پرداختن به آن نيست، ولي افزون بر تغييرات ناشي ازتحول در مبادي نظري همانگونه كه ملاحظه شد در مسائل وروشها وكاربردهاي آن نيز تحولاتي پديد آمد كه پس از مدتي به دليل اين نوع كاركرد جديد والبته با مدّ نظر قرار دادن آن مبادي هستي شناختي جديد، هاله اي از تقدس پيرامون علم جغرافياي رايج در ميان مسلمانان صورت مي بست؛ اين تقدس بر آمده از همان تقدس اهداف اسلامي بود.

نگاهي منصفانه به حوزه هاي اصلي تمدن ساز اسلامي ـ مانند حجاز، عراق ، مصر، شام واندلس ـ نشان مي دهد كه با وجود اختلاف ديدگاه جريانهاي فكري ومذاهب فقهي ودولتهاي حاكم بر اين مناطق، تمامي آنها براي ايفاي سهم خود در پديد آوردن تمدن اسلامي از همين ساز وكار بهره گرفته اند.

اين ساز وكار را مي توان در قالب يك نظريه (Theory) به نام نظريه هدف گرائي سامان داد. يعني در كنار نظريه هاي متعددي كه از سوي انديشمندان مسلمان بيان شده است، مانند نظريه اجتهاد، نظريه فطرت، نظريه منطقه الفراغ و.. مي توان از نظريه ديگري به نام نظريه هدف گرايي سخن گفت. اين نظريه نفي كننده ديگر نظريه هاي موجود نيست بلكه مي تواند نظريه اي عام تر فراگيرتر از آنها باشد كه هر يك ازنظريه هاي موجود در بخشي از اجزاي دروني آن مورد توجه قرار گيرد؛ البته بررسي واثبات اين موضوع نيز نيازمند فرصتي ديگر است.

خاستگاه اوليه اين نظريه، تأمل بر تجربه تاريخي مسلمانان براي تحقق تمدن اسلامي است. بر اساس اين نظريه ، براي جمع ميان دين ثابت ودنياي متغير ، براي حفظ زندگي ديندارانه در همه برهه ها وهمگام با همه تحولات وبراي پايبندي به اصول ودر عين حال پاسخگويي به نيازهاي زمانه، بر اساس تجويز اوليه شرع مقدس اسلام ، وبا هدف تحقق اهداف اسلامي در كنار تمسك به روشهاي تعيين شده از سوي دين ، مي توان به سراغ همه يافته هاي علوم وتمدن بشري رفت واز همه آنها به عنوان روش در مسير اهداف ديني بهره جست. پذيرش چنين نگاه ديندارانه به يافته هاي عصري بشري، در درجه نخست مستلزم تحول در مبادي متافيزيكي آنها وسپس نظريه ها، روشها، مسائل وكاربرد آنهاست.

اهداف ديني اهدافي ثابت وتغيير ناپذيرند ودر عين حال از انعطاف وقابليت تطبيق واجرا در زمانهاي مختلف برخودارند ويافته هاي بشري داده هاي متحول و دگرگون شونده در بستر زمان ومكان . حلقه وصل اين ثابت ومتغير همان تغييراتي است كه به تبع قرار گرفتن در خدمت اهداف ديني در يافته هاي بشري پديد خواهد آمد.

گرچه تكيه بخشهاي اخير مقاله بيشتر ناظر به علوم بشري بود تا همه جنبه هاي عصرگرايي، ولي به نظر نگارنده با همين مبنا ودر چارچوب همين نظريه مي توان به ديگر جنبه ها نيز پرداخت. طبيعي است اين نظريه نيازمند نقد وارزيابي وسنجش بيشتر است تا ميزان درستي ونادرستي آن نمايانده شود.

با توجه به اشتراك همه حوزه هاي تمدن ساز اسلامي در بهره گيري از اين ساز وكار ، اين نظريه مي تواند از اشتراكات مذاهب اسلامي ومقومات تقريب بين آنها به حساب آيد واگر چنين باشد مي توان از آن در نظريه پردازي بازآفريني تمدن اسلامي بهره گرفت. باز آفريني تمدن اسلامي دغدغه عموم متفكران متعهد كشورهاي اسلامي است ومي تواند محور فعاليت مشترك همه كشورهاي اسلامي، متفكران مسلمان ومايه وفاق وهمدلي هر چه بيشتر بين آنها باشد.

/ 1