توصيه هاي بهشتي مظلوم - او به تنهایی یک ملت بود نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

او به تنهایی یک ملت بود - نسخه متنی

واحد فرهنگی بنیاد شهید

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

توصيه هاي بهشتي مظلوم

بسم الله الرحمن الرحيم

دو سال و نيم پيش از اين مرحوم مظلوم ما را خواست

چند شماره بيشتر از روزنامه منتشر نشده بود و دكتر مي خواست با ما در مورد شيوه كار صحبت كند يك مشت صندلي در سالني كه در آن زمان نمازخانه بود و بالاخره قتلگاه بهشتي و يارانش شد دور تا دور چيده بودند همة بچه ها بودند دكتر گوشه اي نشسته بود و با دوستان سلام عليك رد و بدل مي كرد كمي آنطرف مهندس موسوي طبق معمول سيگارش روشن بود مقداري دير آمده بود اندكي خم شده بود و داشت به حرفهاي اين و آن گوش مي كرد آن سوتر نيز چند از اعضاء شورا داشتند ما را ورانداز مي كردند و ما هم متقابلاً آنها را

يكي دو ساعتي صحبت شد مقدار معتنابهي سؤال و اظهار نظرهاي ناشيانه از سوي ما و مقدار معتنابهي صبر و متانت از سوي مرحوم دكتر

راستش را بخواهيد از شرح طولاني آنچه در آن نشست گذشت جز خنده هاي پدرانه و پرمحبت بهشتي مظلوم و نكته درس آموزي از سخنان او را ديگر هيچ چيز در خاطرة صاحب اين قلم باقي نمانده است

اين حقير كه در خود قدرت توصيف حال و هواي لبخندهاي آن بزرگوار را در خود نمي بيند پس بيائيد تنها بشرح آن نكته بسنده كنيم

دكتر با ما از تجربه هائي كه در طول نهضت اندوخته بود صحبت داشت دكتر مي گفت در آن سالها آخر، در گيرو دار انقلاب روزي روحانيون سراسر كشور در تهران جمع شدند حرف آنها اين بود كه وقتي ما بالاي منبر مي رويم و يكسر شروع به تشريح جنايات و فساد رژيم مي كنيم گنگي عجيبي در چشمان شنوندگان ما موج مي زند انگار حوصله دو ساعت نطق سياسي را ندارند انگار كه گوششان با حرفهاي ما غريبي مي كند

دكتر مي گفت كه در اين باره بحث بسيار شد نتيجه آخر اين بود كه اهل منبر نبايد يكسره سراغ بحث هاي پيچيده كه شنوندگان هنوز با آنها انس نگرفته اند و هنوز حرارت آنها را احساس نمي‌كنند بروند بلكه بايد مقداري از مسائل عقيدتي بگويند مقداري شرح حكايت كنند گره‌يزي به اين سو و آن سو بزنند سراغ كربلاي حسين ع را بگيرند و در خلال اين همه و به موازات اينهمه از مثالهاي جاري نيز، و از افشاء فساد رژيم حاكم نيز و از ظلم ها نيز و از مظلوميت ها نيز بگويند تا شنونده بتواند پيام را جذب كند و كم‌كم با گرما و اهميت آن آشنا شود

دكتر مي گفت كه براي روزنامه هم داستان همين است اگر شما بخواهيد كه تنها به يك رشته مفاهيم ثقليل وخشك بپردازيد، خوانندگان خود را فراري داده ايد و اگر شما نخواهيد بزبان مردم صحبت كنند حرف مردم را بزنيد جز تحمل زحمتي بيهوده و هيچكار نكرده ايد بايد اول خواننده را بسوي خود جلب كنيد در او براي گوش سپردن به پيامي كه رسالت رساندن آن بر دوش شما نهاده شده است رغبت و شوق بوجود آوريد حرف ما جنس غليظي دارد بايد نخست، آنرا تا آنمقدار كه گلوگير نباشد رقيق كرد البته نه آنكه دچار ابتذال بشويم بلكه بايد بموازات اصرار بر اصالت پيام به طراوت و جذابيت قالبي كه محتواي مورد نظر بايد در خلال آن عرضه گردد و نيز توجه كنيم

آنچه دكتر مي گفت براي ما كه پيش از آن تصور كرده بوديم محتواي يك روزنامه اسلامي بايد چيزي شبيه به كلمات مكنونه باشد، حرفي تازه بود توصيه هاي دكتر براي ما پندآموز بودند اما افسوس كه بسيار طول كشيد تا در گيرودار كار به حقيقت آنها پي ببريم و پس از آنكه پي برديم نيز هنوز براي افسوس قرجه باز بود چگونه مي شد به آن توصيه ها عمل كرد؟

آنچه دكتر مي گفت رهنمودي ارزنده براي هر ارگاني بود كه رسالت خود تبليغ اسلامي عنوان مي‌كند بايد به زبان مردم صحبت كرد، بايد حرف مردم را از دل مردم بيرون كشيد و آنرا زد بايد از هر دري سخن گفت و در آن خلال هم پنجره ها را بسوي يك باغ باز كرد خون اين مردم با هنر عجين شده است آيا ميتوان با شعر قهر كرد و راهي ديگر بدل جماعت خواننده باز نمود؟ آيا مي‌توان حافظ را فراموش كرد و سخني از عرفان زد؟ آيا مي توان نوحه خواني را كنار و ياد عاشورا را زنده كرد؟

توصيه هاي دكتر براي ما پندآموز بودند اما افسوس كه بسيار طول كشيد تا در گيرودار كار به حقيقت آنها پي ببريم و پس از آن كه پي برديم نيز هنوز براي افسوس فرجه باز بود چگونه مي‌شد به آن توصيه ها عمل كرد؟

ما پيش خود پنداشته ايم كه آنچه از اين پس هر پنجشنبه اگر خدا خواست در مجموعه حاضر عرضه خواهد شد پاسخي به اين سؤال است انشاء الله كه اشتباه نكرده باشيم

ما اين تجربه را يك بار ديگر نيز آزموده ايم مجموعة جنگ هفته كه در بهار گذشته همراه با همين روزنامه منتشر مي شد را حتماً بياد داريد آن هفته نامه بنظر مي رسد كه تجربه موفقي بود و اگر فاجعه هفت تير رخ نمي داد و لارم نيروهاي گرداننده روزنامه مجبور به پذيرفتن مسئوليت‌هاي ديگر نمي شدند شايد آن مجموعه با مقداري حك و اصلاح و باغنائي بيشتر مي‌توانست غيبت گوناگوني و تنوع كه كم و بيش اكثر جرايد ما مبتلاي بدان هستند را ترميم كند اما موج حادثه امان نداد

آخرين شماره جنگ هفته را با ياد بهشتي مظلوم منتشر كرديم لذا بي جا نديديم كه اولين شماره مجموعه حاضر را نيز با ياد او شروع كنيم

البته هفته نامه كنوني تفاوتهائي با آنچه در بهار و تابستان گذشته بضميمه روزنامه بدست شما مي‌رسيد دارد

اولاً از آنجائيكه بواسطه برخي علل كه از جمله آنها تنبلي مسئول سراپا تقصير آن بود بعضي اوقات به شنبه ها موكول مي شد تصميم گرفتيم كه نام آن را صبح پنج شنبه بگذاريم تا انشاء الله دگر كار به خلف وعده نكشد

ثانياً نيمي از جنگ سابق به بررسي مسائل سياسي خارجي هفته تعلق داشت اين بار براي آنكه فضا براي مطالب متنوع تر باز بماند، عرضه مقالات سياسي را به صفحات داخلي روزنامه محول كرده‌ايم و ثالثاً اين بار به علت مسائل فني كه براي مؤسسه كيهان وجود دارد علي الحساب مجله هفتگي خود را با 16 صفحه آغاز مي كنيم شايد با گذشت زمان فرجي حاصل شود و بر صفحات اين جنگ نيز افزوده گردد

و رابعاً مرتبه پيش ما فراموش كرديم كه از دوستان خواننده خود دعوت به همكاري و همياري و همفكري كنيم و شايد به همين دليل بود كه از نيمه راه برگشتيم و اين بار خيال داريم كه دچار چنين نسياني نشويم و دست خود را به سوي همه شما براي ياري دراز نمائيم التماس دعا داريم

/ 59