غرب قریب نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غرب قریب - نسخه متنی

حسین بهزاد

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

سخنان سردار شهيد حاج محمد ابراهيم همت

مروري بر زمينة تاريخي قضاياي كردستان

اصولاً بررسي مسأله اكراد،احتياج به يك پيش زمينه كلي تاريخي دارد كه لازم است در مورد آن بحث شود،تا بعد بتوانيم نتيجه گيري كلي هم از اين بررسي داشته باشيم در كل جامعه ايران،خصوصاً در رژيم شاه سير وضعيت فكري،سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مردم درمجموع بر اثر سياست هاي استعماري به مرور زمان و در تماميت آن، در حال تضعيف و مشرف به نابودي بود به ويژه در كردستان ما عميق تر شاهد تبعات و آثار اين روند بوده ايم البته در تعارض و جنگي كه از زمان صفويه بين عثماني و ايران به وجود آمد، مخصوصاً با آمدن طلايه داران استعمار غرب به ايران، يعني برادران شرلي ، توطئه اي شكل گرفت كه بخشي از اين توطئه،شامل تقسيم كردستان بين دو كشور متخاصم ايران و عثماني بود

هر چند كه بعدها، بويژه پس از جنگ جهاني اول و حضور مستقيم ارتش هاي استعماري در منطقه خاورميانه،دامنه اين تقسيم بندي به سوريه و عراق و تركيه هم گسترش يافت

به هر حال بعد از اين تقسيم بندي ، شيوه استعمار در منطقه به اين صورت اعمال مي شد كه اكراد را در مجاورت مرزها نگه دارند و آنها را در موقعيتي ضعيف از حيث اقتصادي و فرهنگي،و وابسته به دولت مركزي قرار بدهند تا هر وقت كه دولت وابسته مركزي به خطر افتاد و يا تصميم به سرپيچي از اطلاعات دول استعماري گرفت،استعمارگر بتواند با استفاده از ضعف فرهنگي اكراد آنان را مسلح كرده و عليه حكومت غير مطيع مركزي و يا حكومت جانشين آن ، شورشي برپا نمايد كه البته نتيجه چنين عملكردي از سوي استعمار از دو حال خارج نبوده و نيستيا بواسطه اين شورش،دولت مركزي يا آلترناتيو آن سرنگون شده و يا دست كم دستخوش ضعفي مفرط مي شود سابقه اين شگرد استعماري را شما حتي در كردستان عراق هم ديده ايد در آن دوران يعني اواخر دهه چهل و سال هاي نخست دهه پنجاه شمسي دستجات مسلحي كه در كردستان عراق شروع به فعاليت كرده بودند،و از قضا، از شاه ايران هم كمك مي گرفتند، بهترين فاكت و الگوي دال بر اين موضوع بودند،توطئه اي كه براي سرگرم كردن دولتين ايران و عراق به راه افتاده بود

وضعيت اقتصادي منطقه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي

شما چه در كردستان ايران و چه حتي در عراق،هرگز يك كارخانه و يا منبع درآمدي كه مردم بومي بتوانند با فعاليت و بهره برداري از آن از فقر و محروميت نجات پيدا كنند را نمي بينيد

في المثل در اين مناطق شركت ها و يا كارخانه معظمي كه مردم از طريق اشتغال در آنها بتوانند كسب و كار كنند، اصلاً وجود ندارد لذا با توجه به اينكه امكانات عمده رفاهي اقتصادي در مركز متمركز شده بود، همواره سعي بر اين مي شد كه كردستان در وضعيت فقيرانه و در حالت استضعاف قرار داشته باشد و همين روند هم ادامه يابد به عنوان مثال اگر به همه شهرهاي كردستان برويد،به سقز، بانه، سردشت،مهاباد، بوكان، ديواندره، تكاب،ريجاب و بيش از 90% اين مناطق حتي يك جاده آسفالت هم ندارند

روشن است كه اين فقر و فاقه متعمداً به اين مردم تحميل شده تا بر اثر كمبود ارتباطشان با شهرها و يا حتي با مناطق مجاور يكديگر، نتوانند داراي ادراك و بينش بالا وصحيحي در مورد مسايل اجتماعي بشوند

وضعيت سياسي منطقه پس از پيروزي انقلاب اسلامي

به علت ظلم و جوري كه حكومت پليد شاه به كل ايران و به جامعه مسلمين اين مملكت اعمال كرده بود، مردم كردستان پس از پيروزي انقلاب، اين آمادگي را داشتند تا خواهان استقرار جمهوري اسلامي بشوند

منتهي عواملي كه استعمار از قبل براي مقابله با برپايي نظام اسلامي در استان كردستان نشان كرده بود،هر يك به فراخور گرايش و كاربردشان،به نحوي در صدد امحاءاين تمايل مردم كرد برآمدند افراد و جريانات منحرفي نظيرباند شاپور بختيار [نخست وزير فراري رژيم طاغوت] ،خط دولت موقت، جريان عبدالرحمن قاسملو [سركرده معدوم حزب منحله دموكرات كردستان] جريان عزالدين حسيني؛ آخوند درباري كه تا پيش از سرنگوني حكومت پهلوي با شخص شاه تماس مستقيم داشت،و يا دار و دسته شيخ عثمان نقشبندي رهبر فرقه رزگاري، تنها بخشي از طيف توطئه در كردستان محسوب مي شدند كه مخصوصاً كارنامه شيخ عثمان نقشبندي در اين طيف جاي تأمل بسياري دارد كافي است به روستاي سروآباد مريوان يا روستاهاي اطراف آن منطقه برويد و كاخ هاي او در آنجا را ببينيد،علي الخصوص دكل مخابراتي كاخش را، كه براي ارتباط مستقيم اين جناب شيخ با اعضا خانواده شاه برقرار شده بود، تا بعد بفهميد كه چه عناصري در كردستان به محض پيروزي انقلاب و براي ابقاي دولت تحت سلطه آمريكا آماده شده بودند بوسيله طرفداران شاه معدوم عليه حكومت انقلابي جديد شورش بپا كنند و اين حكومت جديد را از بين ببرند اين نقشه استعماري در كردستان به خوبي پياده شد، مخصوصاً با توجه به اين مسأله كه ما از اين جريانات ضربات زيادي خورديم ولي در مقابل، اين ضربات برايمان تجربه نشد و حتي با همين تسامح خودمان به آنها فرصت داديم تا شاخك هايشان در منطقه رشد كنند

به هر حال بعد از پيروزي انقلاب،استعمار و سركرده آمريكايي آن، توطئه هاي زيادي براي سرنگوني نظام جمهوري اسلامي كه اكثريت جامعه به آن رأي داده بودند،تدارك ديد

از طرفي و با توجه به دسيسه چيني هاي پيش گفته، دولتي در كشور روي كار آمددولت موقت بازرگان كه تركيب كابينه اش نشان مي داد قادر به انجام برنامه هاي انقلابي نخواهد بود

وجه مشخصه سياست دولت موقت، سازشكاري آن بود كه اين سازشكاري در غائله كردستان با فرستادنهيأت حسن نيت نمود و تجلي پيدا كرد پيش از آمدن اين هيأت،قاسملو و عزالدين تحركاتي را براي تسليح گروهك هاي آمريكايي ،بويژه حزب دمكرات در كردستان شروع كرده بودند،چهار گروهك اصلي در آشوب هاي كردستان شروع كرده بودند،چهار گروهك اصلي در آشوب هاي كردستان عبارت بودند از دمكرات، كومه لهرزگاري و فدائيان خلق همچنين مجاهدين خلقمنافقين كه شاخه هايي در كردستان داشتند، اين گروهك هاي آمريكايي در جهت به آشوب كشيدن كردستان فعاليت وسيعي را اغاز كردند

اولين گروه هاي ضد انقلاب كه از تهران و ساير شهرها [در هفته اول اسفند 1357] به كردستان اعزام شدند، چريك هاي فدايي خلق و پيكار بودند كه جرياناتي معتقد به شيوه مسلحانه بودند و مسلك ماركسيست لنينيستي داشتند، جالب اينكه اينها عليرغم ماركسيست بودنشان ، شده بودند مزدور بي مزد ومنت امپرياليزم آمريكا كه مي خواست امنيت منطقه غرب كشور انقلابي ما را بر هم زده و به اين وسيله مانع از سرايت امواج انقلاب ما به كشورهاي مرتجع منطقه بشود

حزب دمكرات باخط مشي مشخص خودش تحت حمايت همزمان شوروي و آمريكا و مسلح به تسليحات روسي و عراق و جريانات كومه له با سلاح و مهمات روسي و عراقي ايضاً كار مي كنند

آنچه برا ي ما مسلم است اينكه تمام اين گروهك ها همكاري نزديك با بعث عراق داشته و دارند كه هر چند در ظاهر آن را مي كوبند، ولي در باطن تمامي تسليحات و امكاناتشان توسط حزب بعث عراق تأمين مي شود حتي طبق اطلاعاتي كه به ما رسيده بود،زيل هاي عراقي آزادانه به نوسود وارد شده و در آنجا تردد مي كردند صرف نظر از حزب رزگاري كه رياست آن برعهده شيخ عثمان نقشبندي است، دسته اي از بعثي هاي عراق هم مستقيماً از خاك عراق وارد كردستان شده و عليه انقلاب با اين گروه هاي سياس مسلح همكاري داشته و دارند

با توجه به ماهيت جريانات غائله ساز در كردستان جالب است بدانيم كه خط سازشكار دولت موقت تمام هم و غمش بر اين بود كه در جريان انتخاب اعضاي هيأت حسن نيت افرادي چونداريوش فروهر انتخاب شوند و به كردستان بيايند پيش از آمدن اين هيأت به كردستان، امام ره تأكيد بسياري داشتند كه كردستان اول پاكسازي شود،بعد اين هيأت به آنجا برود و بنشيند با مردم آنجا صحبت كند و درد دل آنها را بشنود تا در قدم بعدي بتواند به وضعيت ناهنجار اجتماعي كه در گذشته بر سر اين مردم آورده بودند رسيدگي كرده و حتي المقدور موجب رفع استضعاف از اين مردم بشود حالا شما در نظر بگيريد كه استاندار كردستان هم خودش يكپا توده اي ماركدار بود، يعني ابراهيم يونسي!

ما منتظر ورود چنين هيأتي بوديم ، اما متأسفانه ديديم عنصري چونداريوش فروهركه خودش داراي تفكرات ناسيوناليستي بود،همراه افرادي از نهضت آزادي و ساير ملي گرايان بعنوانهيأت حسن نيت وارد كردستان شد!

ورود هيأت حسن نيت به كردستان و نتايج وارونه اولين خدمتي كه اين شخص به ضد انقلاب كرد ،ا خراج سپاه از اكثر شهرهاي كردستان بود و پيرو آن، دامن زدن و تقويت شعاري كه اين عناصر خود فروخته علم كرده بودند

آقايان هيأت تا توانستند،در مهاباد بر سر ميزهاي مذاكره با چريك فدايي، كومه له، مجاهدين خلق، قاسملو و عز الدين نشستند و با سازشكاريشان گزك به دست اين عناصر دادند، در مقابل، همه مي دانستند كه اگر چريك فدايي كمونيست سرش را تكان ندهد،شيخ!! عزالدين هم حرفي را قبول يا رد نمي كند

همين مسائل بود كه موجب شد تا شعاري به نام خودمختاري اوج بگيرد و توسط هيأت حسن نيت هم به آن بال و پر داده شود، شعاري كه حتي بسياري از مردم كرد هم نمي دانستند چه معنايي دارد

اهداف ضد انقلاب از طرح اين شعار مشخص بود، آنهابه بهانه خود مختاري مي خواستند از آب گل آلود ماهي بگيرند و در تداوم زماني،موقعيتي فراهم آورند كه اربابانشان بتوانند انقلاب را ساقط كنند

اقايان هيأت آنقدر به اينها رو دادند كه دراكثر روستاهاي كردستان،بوسيله دشمن اسلحه توزيع شد از طرفي براي كردهاي مخالف با ضد انقلاب هم چنان شبهه اي بوجود آمد كه احساس كردند نكند ضد انقلابيون دارند حق مي گويند؟ وحتي تصور كردند اينها حق دارند چنين ادعاهايي بكنند! آخر مگر ما در اسلام مسأله اي به نام كرد و فارس و بلوچ هم داريم؟ يا مگر مسأله شيعه و سني هم داريم؟

آن روزها آنقدر خيانت شد و دامنه اين قضايا بالا گرفت كه ضد انقلابيون به روستاها مي رفتند، آن هم رسوتاهايي كه هشتاد الي نود درصد جمعيت شان بي سواد بودند، روز روشن تبليغ مي كردند و جار مي زدند كه ، حالا دولت هم به ما خودمختاري داده،هر كس اسلحه برندارد استوار 4 و استوار5 نخواهد شد! رئيس ژاندارمري نمي شود!والخ

اينها به اين صورت از اين مذاكرات سوء استفاده سياسي مي كردند در داخل كردستان دست به تبليغات مي زدند و آن را يك پيروزي براي خودشان مطرح مي كردند

ادامه سازش كاري ها و خيانت هاي دولت موقت باعث شد كه ضد انقلاب آرام آرام در كردستان به صورت تشكيلاتي عمل كند و در مناطق تحت كنترل خودش تشكيلات خود را نفوذ داده و مستحكم كند كار به جايي رسيد كه جريان تبليغاتي ضد انقلاب در كردستان هم به صورتي تشكيلاتي سازماندهي شد

به تدريج تشكيلات ضد انقلابيون در كردستان به شكل يك اپيدمي گسترش پيدا كرد تشكيلات حزب دمكرات در مريوان، بانه، سقز،بوكان،سردشت،سنندج،پاوه، نوسود، جوانرود واكثر نقاط استان ايجاد شد هر يك از اين تشكل ها هم به مرور زمان شروع به شاخه زدن و عضو گيري درمناطق تحت پوشش خود كردند و مردم را فريب داده ، از آنها مي خواستند بدون دريافت حقوق بيايند ثبت نام كنند و اسلحه بگيرند براي مجاب كردن مردم به آنها مي گفتند بزودي كه ما خود مختاري گرفتيم،به كساني كه اسلحه بر ندارند و نجنگند مقامي نمي دهيم

ما مدارك بسيار زيادي داريم كه نشان مي دهد اينها درست در همين مقطع ،چه از نظر لجستيك و چه از بابت آموزش و تسليح افرادشان، به طور مستقيم از سپاه يكم نيروي زميني ارتش عراق كمك مي گرفتند

البته در بعضي موارد هم با خلع سلاح واحدهاي ژاندارمري در پاسگاه هاي دور افتاده مرزي و يا خلع سلاح بعضي واحد هاي ارتش مشكلات و بحران هايي در سطح منطقه به وجود مي آوردند، اين وضع ادامه داشت تا به مرور زمان بر مردم كشور مسلم شد كه دولت موقت ،دولت منحرف وسازشكار است و سير انقلاب دارد به انحراف كشيده مي شود

تصرف لانه جاسوسي، بر كناري دولت موقت و كارنامه آن در كردستان

با تصرف لانه جاسوسي در 13 آبان 58 ، دولت موقت منحل شد و پس از آن امامره دستور پاكسازي كردستان را صادر كرد،آن جمله امامره هنوز در خاطرم هست كه فرمودند كردستان بايد از وجود اشرار پاكسازي شود

در دوران دولت موقت،خودمردم كردستان هم عجيب از اين مسأله ناراحت بودند كه مگر دولت قدرت ندارد در كردستان حاكميت و نظامش را برقرار كند كه اينگونه با گروهك هاي ملحد مماشات و سازشكاري مي كند؟

جريان دولت موقت به شدت براي كردستان خطرآفرين شده بود، نرخ بالاي بي سوادي، فقرآموزشي و عقب بودن منطقه از نظر فرهنگي هم به اين قضيه دامن مي زد

مردم كردستان گروهك دمكرات را از سال 1324 و دوران رهبري قاضي محمد شناخته اند

گروهك دمكرات در همان زمان هم از خودش استقلالي نداشت و ژنرالي روسي در مهاباد به اين جريان خط مي داد و برايشان راه و رسم تعيين مي كرد و براي كسب خودمختاري،معيار نشانشان مي داد بعد هم[محمد رضا] پهلوي همه آنها را به تهران آورد و تيربارانشان كرد

مردم كردستان از همان وقت ها هم از اينها خيري نديده بودند و مي دانستند اين حركت يك حركت وابسته است اما چه كسي بودكه جلوي كارهاي اينها را بگيرد؟

متأسفانه همان طور كه ديديم، جلوي اقدامات اينها را نگرفتند,اين مسأله از نظر سياسي براي مردم زجرآور شده بود، حتي وضعي به وجود آمده بودكه مردم كرد به مرور زمان داشتند نااميد مي شدند، به اين معنا كه مردم احساس مي كردند بايد به طرف دمكرات گرايش پيدا كنند تا از آنها ضربه نخورند

آنچه كه بيشتر به اين گرايش دامن مي زد, ترس و وحشت از اين مسأله بود كه نكند دولت سقوط كند دمكرات و كومه له هر روز به گوش مردم كردستان مي خواندند كه حكومت جمهوري اسلامي چهار روز بيشتر بند نيست، اين دولت مرتجع است و به زودي سقوط مي كند، ما در كردستان فلان كار و بهمان كار را خواهيم كرد و قس عليهذا

به علاوه پاكي و سادگي مردم هم دليل ديگري براي رشد اين فريب كاران بود كردستان مردماني بسيار ساده و پاك دارد و اين مردم به خاطر همين پاكي و سادگي شان خيلي زود گول مي خورند اين قضايا داشت ادامه پيدا مي كرد تا اينكه امام عزيزمان جريان سازشكار دولت موقت را از صحنه خارج كرد

با شكست دولت موقت، بويژه پس از بركناري آن، به تدريج پاكسازي كردستان شروع شد با شهامت ها، ايثارها، مردانگي ها و شهادت هاي بهترين فرزندان مردم مان در اين كوه هاي سر به فلك كشيده غرب غريب، اكثر شهرها ودهات كردستان و سپس تمامي نقاط استان از بقاياي آشوبگران پاكسازي شد

كردستان چندين هزار روستا دارد زماني كه با اعزام هيأت حسن نيت كذايي ،آن خيانت آشكار توسط دولت موقت صورت گرفت ،اكثر روستا ها از طرف ضد انقلاب مسلح شدند در هر روستا دست كم ده الي بيست نفر مسلح شدند و اين در حالي بود كه در هر روستا به طور متوسط حدود 400 خانوار زندگي مي كردند ضد انقلا بيون به نسبت جمعيت هر روستا از ميان مردان آن به زور تفنگچي جذب مي كردند ، مثلاً از هر دو هزار جمعيت حد اقل 20 نفر بايد مسلح مي شدند ،پاكسازي چنين روستا ها يي در كردستان بويژه با توجه به اين مسئله كه مي بايست از ميان كوه هاي سر به فلك كشيده و برف گير و صعب العبور با هزار مكا فات عبور مي كرديم تا يكي از اين رو ستا ها را پيدا كنيم ،خودتان در نظر بگيريد چه كار سخت و طاقت فرسايي است ما در مسير تك تك اين روستا ها چه از نيروهاي عزيز محلي و چه اعزامي ،شهداي پا كباز و مظلوم كم نداديم به بركت خون به نا حق ريخته همين عزيزانمان بود كه شهر هاي منطقه آزاد شدند و بسياري از روستا ها هم از چنگ ضد انقلاب بيرون آورده شد

پاوه ،شهر خمپاره ها

شايد تنها شهري در كردستان كه خود مردم آن،از ابتداي بحران آفريني ضد انقلاب با شهامت در مقابل عناصر دموكرات ايستاده اند ،پاوه بوده است مردم پاوه مردماني هستند آگاه، انقلابي و مسلمان كه از زمان حمله ضد انقلابيون به بيمارستان اين شهر در 25مرداد 58خصوصاً با توجه به اين مسأله كه ظرف 15ماه بعد از آن هم مورد حملات مكرر قرار داشتند ، با تمام اين اوصاف هرگز در مقابل گروهك هاي آمريكايي سرخم نكردند در ابتداي بحران كردستان دسته هايي از مردم پاوه حتي با مخفي شدن در آمبولانس ها از شهر خارج شده، به تهران مي آمدند و كنار مقرشوراي انقلاب متحصن مي شدند و از دولت براي مبارزه با باندهاي ضد انقلاب در خواست اسلحه مي كردند اصولاً يك نظام انقلابي موقعي در جامعه جاي پا پيدا مي كند كه در آن جامعه مردم با انقلاب باشند و معيارشان پذيرش انقلاب بوده باشد خوشبختانه شهر پاوه يكي از شهرهاي انقلابي كردستان بود كه مردم آن در راه حراست از انقلاب مردانگي و رشادت بسياري به خرج دادند، و خب، شهداي بسياري هم در اين راه دادند پاوه تنها شهري بود كه مردم آن نگذاشتند به دست دموكرات ها سقوط كند اهميت اين مطلب را وقتي بهتر مي توان درك كرد كه بدانيم پاوه به طور كامل محاصره شده بود و حتي در نزديك ترين روستاهاي حومه پاوه، از جمله نوريابوخانقاه، دموكرات ها تشكيلات ايجاد كرده بودند و مردم پاوه نمي توانستند از شهر خارج شوند با اينكه از روانسرتاپاوه مسير جاده به طور كامل در اختيار ضد انقلاب بود ولي بازهم مردم مقاومت مي كردند و مانع ورود ضد انقلاب به شهر مي شدند

اين قدر زمينه انقلابي ميان مردم اين شهر گسترده بود كه در آن روزهاي بحراني، مردم شهر در فرمانداري تحصن كردند تا پاسدار اعزامي به پاوه بيايد و بعد بتوانند به كمك برادران عزيز محلي كه بهپاسدار افتخاري معروف بودند از شهر در برابر تهجمات بيرحمانه ضد انقلاب حراست و حفاظت كنند، تعداد قليلي از بچه هاي سپاه توانستند وارد پاوه شوند، مردم به شدت از ورود اين تعداد معدود نيروهاي سپاه به شهرشان خوشحال بودند

نيروهاي اعزامي به محض ورودشان، دوشادوش برادران بومي منطقه كه از اهاليپاوه و روستاهاي اطراف آن بودند، دست به اقداماتي براي حفاظت از شهر و بيمارستان پاوهكه در فاصله چند كيلومتري از شهر بود زدند

در تاريخ 25مرداد 1358كه يكتكسرتاسري همه جانبه و به ميدان آوردن چندين هزار نفر از عناصر حزب بعث و خودفروختگاني از گروهك هاي كومه له،فداييو دموكرات به شهر پاوه و بالاخص به بيمارستان صورت گرفت

در جريان اين حمله گسترده آنهاگروهك ها، شنيع ترين و كثيف ترين جنايت تاريخ را آفريدند، و آن سر بريدن 26برادر پاسدار عزيز ما در پشت بام ها و روي تخت هاي بيمارستان پاوه بود

اين بچه ها پس از اتمام مهماتشان به دست آنها افتاده بودند، خلقي ها!حتي به زخمي هاي ما هم امان ندادند و با همكاري يكي از دكترهاي بيمارستان، پاسداران زخمي را روي تخت هايشان سر بريدند! البته اين به اصطلاح آقاي دكتر بعداً محاكمه و تيرباران شد به هر حال علاوه بر بيست و شش نفر كه در آن ماجرا به شهادت رسيدند، يكي از بهترين پاسداران محلي عبدالغني باباخاصكه برادر ديگرش هم در سپاه شهر با شجاعتي فراوان جنگيد و به شهادت رسيد توسط ضد انقلاب مظلومانه شهيد شد بعد از تصرف بيمارستان بدست گروهك ها، حلقه محاصره پاوه لحظه به لحظه تنگ تر و شديد تر مي شد، درست در همين مقطع بود كه پيام تاريخي حضرت امام ره در مورد پاوه صادر گرديد

خوب بيادم هست كه در آن روز امام بعنوان فرمانده كل قوا فرمان داد كه ارتش بطرف پاوه حركت كند، به محض ارسال اين پيام شهيد چمران بوسيله هلي كوپتر به پاوه آمد و وارد پاسگاه ژاندارمري پاوه شد، ستون ارتش هم داخل شهر شد و مردم با ورود اين نيروها خيلي روحيه گرفتند

نيروهاي اعزامي به همراه مردم بومي پايگاه هايي در اطراف شهر زدند و كم كم شروع به پاكسازي اطراف پاوه از مواضع ضد انقلاب كردند ولي با توجه به جوي كه دولت موقت و هيأت اعزامي آن به كردستان بوجود آوردند، و از طرفي با كمبود امكانات و تجهيزاتي كه نيروهاي ما به آن مبتلا بودند، اين حركت به طور كامل انجام نشد، براي نمونه، بعد از حادثه بيمارستان پاوه، بازهم دموكرات ها و همپالگي هايشان سعي داشتند تا با توجه به محدوديت ها و مسائلي كه ما به آن مبتلا بوديم و به گوشه اي از آن اشاره كردم پاوه رااشغال كنند

اما مردم پاوه چنان رشادت ها و قهرماني هايي از خودشان نشان دادند كه توصيف آن برايم بسيار دشوار است پس از ورود نيروهاي اعزامي روحيه اين مردم به حدي بالا گرفت و شارژ شدند كه نه تنها 90تا95درصد نيروهاي سپاه پاسداران پاوه را مردم بومي تشكيل دادند، بلكه نزديك به 400تا500پاسدار افتخاري، نيروهاي پيشمرگان مسلمان كرد و همچنين اكثريت مردم اعلام امادگي كردند كه هر زمان لازم شود، حاضرند اسلحه به دست گرفته و از شهرشان دفاع كنند، نمونه اين شور واشتياق مردمي را هم در چندين مورد از جنگ هاي مسلحانه با ضد انقلاب ديديم زماني كه مردم در مسجد پاوه براي برپايي نماز جمعه جمع مي شدند، ضد انقلابيون بسويشان خمپاره شليك مي كردند خلقي ها! در نزديكي حمام و در مقابل سپاه پاوه خمپاره پرتاب كردند و در چندين مورد ديگر مرتكب قتل پاسداران و حتي زنان و فرزندان بي گناه مردم شدند اما جالب اينكه آنها هر قدر خمپاره مي انداختند و مدارس را به تعطيلي مي كشاندند، مردم پاوه بيشتر ايستادگي مي كردند و تسليم آنها نشدند بالاخره باينگانبخش بسيار حساسي كه بر پاوه مشرف است و در تصرف ضد انقلابيون بود و مواضع آتشبار و خمپاره اندازه هاي آنها از آنجا شهر را مي كوبيدند ، به همت مردم، پاسداران، پيشمرگان مسلمان و ارتش جمهوري اسلامي با يك حمله قاطعانه در تاريخ 11خرداد سال 59، از تصرف نيروهاي بعثي و متحدين گروهكي آن خارج شد اسناد و مداركي كه از آنها درباينگانبدست آمده بود،دلالت مي كردند بر اينكه خلقي ها! نه تنها در فكر آزادي خلق كرد نبودند، بلكه درصدد نابوديشان برآمده بودند، بعنوان مثال آنها هر ماه از آنها باج و خراج مي گرفتند و كار را به مردم به حدي سخت گرفته بودند كه حتي مردم بدون اجازه حزب دموكرات حق ورود و خروج به مناطق خودشان را هم نداشتند با توجه به جناياتي كه اينها درباينگان مرتكب شده و شكنجه هايي كه به مردم اين منطقه داده بودند،مردم عاصي و به جان آمده به همراه نيروهاي ارتش، سپاه و پيشمرگان كرد توانستند آنجا را از تصرف دموكرات ها خارج كنند و ضد انقلابيون را مجبور به عقب نشيني به طرف نوسود ومرز عراق نمايند

اما در همان روز،ضد انقلاب دست به حمله مجددي به باينگان زد كه نيرويي متشكل از هفتصد نفر دمكرات به همراه مؤتلفين آن در اين تهاجم شركت داشتند

مردم و نيروهاي انقلاب ، ظرف بيست و چهار ساعت درگيري با رشادت و شجاعت تمام در برابر مزدوران مهاجم جنگيدند كه اين مقابله منجر به كشته شدن دوازده نفر از دموكرات ها شد شب قبل از شبيخون موصوف،يك تانك ارتش ويك آمبولانس و يك خودرو سيمرغ سپاه بر اثر اصابت با مين هاي پلاستيكي ساخت اسرائيل كار گذاشته شده توسط ضد انقلابيون،منهدم شدند در اين حوادث هم يك سرباز مجروح در آمبولانس و يك برادر پيشمرگ كرد به شهادت رسيدند

ما در اين درگيري جمعاً هشت شهيد داديم كه اين عده متشكل از پنج پاسدار،دو پيشمرگ مسلمان كرد و يك برادر سرباز بودند ازمهاجمين علاوه بر اجساد كشته شدگانشان، سه نفر هم زنده دستگير شدند همچنين اطلاعات ذيقيمتي هم از دستگير شدگان بدست آورديم مقادير معتنابهي اسلحه از انواع آرپيجي,كلاشينكف و ژ-3 به همراه مقادير زيادي فشنگ و مهمات و دينار عراقي هم از آنها كشف و ضبط كرديم

تعدادي از اسنادشان كه در رابطه با رمزهايي بود كه آنها بين واحدهايشان رد و بدل مي كردند هم بدست آمد كه مستقيماً از طريق راديو، تلويزيون كرمانشاه پخش شد صرف نظر از وجوه عراقي كه از افراد دستگير شده بدست آورديم، خودشان در باز جويي هايي كه بعمل آمد اقرار كردند كه در خاك عراق آموزش ديده اند و خانواده هايشان در آنجا به سر مي برند مطابق گفته هاي خودشان ، ماهانه 25 ديناردر حدود 600 تومانحقوق دريافت مي كردند

متعاقباً دو نفر از برادران سپاه به نام هاي قنادو گلين مقدم هم كه توسط عوامل حزب دموكرات دستگير شده بودند، پس از شكنجه هاي زياد توسط آنها اعدام شدند

اين دو را عناصر كومه له در ابتداي جادهقشلاق جاده پايين بين پاوه كرمانشاه ، آن هم در حالي كه لباس شخصي به تن داشتند و در حال مرخصي بودند،به گروگان گرفتند تلاش هاي سپاه هم براي آزادي آنها مثمر ثمر واقع نگرديد و اجساد اين دو شهيد در منطقه دكل نوريابانداخته شد بر روي هر كدام از جسدها پوشه اي گذاشته بودند كه در اين پوشه ها نام، نام خانوادگي،شغل، جرم! و حكم صادره، درباره آنها را نوشته بودند مايه تعجب اينكه جرم برادران ما راسركوبي خلق زحمتكش كرد عنوان كرده بودند آيا موقعي كه اين دو نفر را با لباس شخصي و غيرمسلح دستگير كردند هيچ مدركي وجود داشت كه نشان بدهد آنها بقول محكمه خلقي ها؟ خلق را سركوب كرده اند؟ بعلاوه، آيا ظرف هفت ماه قبل اسارت اين برادران مان، دولت از ضدانقلاب گروگاني در اختيار داشت كه آنها به خودشان اجازه دادند اقدام به گروگان گيري كرده و پس از هفت ماه اسارت دو برادر ما، آنها را با شكنجه و تيرباران بكشند؟

به هر حال پس از تصرف باينگان خمپاره اندازي ضد انقلاب بر روي شهر متوقف شد و مردم پاوه اعلام آمادگي كردند كه با ياري ارتش، سپاه و پيشمرگان كرد، نوسود راهم از تصرف ضد انقلاب خارج كنند

اصولاً دركردستان دو منطقه از موقعيت حساسي برخوردار است، يكي نوسود و ديگري مريوان در آن مقطع ما به اين نتيجه رسيديم كه اگر مريوان بدست برادران سپاه و ارتش بيافتد،در مرحله بعدينوسود هم از لوث وجود عناصر ضد انقلاب پاك شده و اشرار مستقر در آن نواحي هم نابود خواهند شد بر اين اساس سپاه پاوه،طي دو اعلاميه از مردم مسلمان نوسود در خواست نمود كه اگر اسلحه شان را به زمين بگذارند، هيچ گونه تعرضي به آنها نخواهد شد و نيروي انقلاب با آنها كاري نخواهد داشت

وضعيت سياسي اجتماعي پاوه

اصولاً در پاوه و بخش هاي آن نظيرروانسر، جوانرود، باينگان و ساير مناطق اين خطه، مردمي مسلمان زندگي مي كنند كه علاقه و تعصب بسيار زيادي به اسلام دارند اما از آنجا كه ضد انقلابيون در مقابل مردم اين منطقه به زور متوسل شده و از همان روزهاي اول پيروزي انقلاب خيلي زود در اكثر نقاط اين منطقه مستقر شده بودند،هر جا كه رسيدند در بين مردم عليه سپاه تبليغ كردند گفتندپاسدارها شكنجه گر و زور گو و چه و چه هستند! و با همين عوام فريبي هايشان فكر مردم را نسبت به انقلاب و نيروهاي مدافع آن مغشوش كردند اما مردم اين منطقه پس از آنكه عملكرد اين گروه ها در بيمارستان پاوه و سربريدن پاسداران مجروح را مشاهده كردند، ضديت عجيبي نسبت به ضد انقلابيون پيدا كردند، از طرفي هم عملكرد سپاه پاسداران صد و هشتاد درجه طرز فكر مردم را نسبت به سپاه تغيير داد و يك جو ضد دموكرات، فدايي و كومه له در پاوه و بخش هاي تابعه حكمفرما شد

چرا كه مردم اين منطقه ديدند كه اينها چگونه با دروغ دم از آزادي خلق كرد مي زنند در اكثر راهپيمايي هاي شهر پاوه شعارمرگ بر مفسدين قاسملو و عزالدين ،مرگ برفدايي، كومه له ،دموكرات شنيده مي شد

بر اين اساس و به خاطر موقعيت حساس پاوه، پاسداران بومي و افتخاري اين شهر، پيشمرگان مسلمان، سپاه و ارتش در تمام جاده هاي اطراف و نقاط حساس شهر مستقر و به حفاظت از امنيت مردم شهر مشغول شدند

مردم پاوه در عرض 15 ماهي كه هدف خمپاره هاي كومه له، دموكرات و فدايي بودند، انتظار داشتند كه دولت هيأتي را به آنجا بفرستد تا به درد مردم رسيدگي كند در شهر پاوه حتي يك كار توليدي براي نمونه هم وجود ندارد و بيكاري در اين شهر بيداد مي كند دولت مي تواند با ايجاد كارخانه هاي توليدي هم كار و هم وسائل مورد نياز شهر را در خود آنجا تأمين كند همين فقر و بيكاري دليل ديگري است براي اينكه مردم اين منطقه را مستعد كند تا خيلي زود فريب بخورند طرح هاي كشاورزي و دامداري بسيار خوبي را مي توان در اين منطقه پياده كرد

به عنوان مثال،مي توان پروژه هاي كشاورزي را بيشتر درمنطقه روانسر و طرح هاي دامداري را در باينگان و پاوه پياده كرد اين مردم محروم به رغم محروميتشان ، روز 15 خرداد سال 59 تظاهرات بسيار بزرگ و در سطح عالي به راه انداختند برادران سپاه از پاوه بنام شهر خمپاره نام مي بردند چرا كه پانزده ماه تمام مردم اين شهر زير رگبار گلوله هاي كلاشينكف ، خمپاره و آرپيجي 7 بوده اند اما سر تسليم فرود نياورده و بارها گفته اند كه هميشه پشت سر امام در مقابل ضد انقلاب ايستادگي خواهند كرد

فعاليت نهادهاي انقلابي فرهنگي در پاوه

غير از سپاه ، جهاد سازندگي نيز در اين شهرستان حضور دارد كه با امكاناتي بسيار كم فعاليت مي كند و اين بستگي به دولت دارد كه امكانات در اختيار آنها قرار دهند تا بتوانند در منطقه اقدامات عمراني و اصلاحي انجام بدهند

همچنين بنياد ديگري بناممكتب قرآن هست كه اين بنياد از روحانيون متعهد ومسؤول منطقه اورامانات تشكيل شده و در جنب آن بنياد شهيد هم فعاليت دارد كه بدون كمك دولت 400 خانواده مستضعف را در منطقه اداره مي كند، البته با كمك دولت اين بنياد به خوبي مي تواند به ساير مردم منطقه هم امداد رساني كند

جداي از اين ارگان ها، هيچ گروه و بنياد ديگري در پاوه فعاليت ندارد البته سازمان پيشمرگان كرد هم هست كه با سپاه همكاري نزديكي دارد

موقعيت فرهنگي مردم پاوه و اقدامات سپاه در اين زمينه

مردم پاوه از نظر فرهنگي نسبت به ساير نقاط كردستان در سطح نسبتاً خوبي قرار دارند رژيم سابق سعي داشت دو قشر مهم جامعه كرد را بكوبد، تا بر منطقه حاكم باشد، اين دو قشر روحانيت و فرهنگيان بودند ولي خوشبختانه در حال حاضر زمينه بسيار مساعدي براي تفاهم اين دو قشر و پيشرفت روند فرهنگي مردم منطقه وجود دارد بعنوان نمونه در سال 1359 سميناري با شركت سازمان پيشمرگان كرد، ستاد مشترك فرهنگي جهاد سازندگي و سپاه و همچنين روحانيون مسؤول و متعهد منطقه تشكيل شد كه معضلات و مسائل فرهنگي را در كل منطقه اورامانات بررسي مي كند و خوشبختانه نتايج و دستاوردهاي بسيار خوبي هم داشته است

ارتباط و همكاري متقابل سازمان پيشمرگان مسلمان كرد با سپاه

همكاري اين دو سازمان در سطحي بسيار عالي قرار دارد و تا به حال هرگونه عمليات نظامي در سطج منطقه با همكاري هر دو سازمان بوده است اين سازمان خود را جدا از سپاه و سپاه خود را جدا از سازمان پيشمرگان كرد نمي داند اين مسأله را در چند نمونه عملياتي به عينه مشاهده كرده ايم اين سازمان سازماني است نمونه اعضاي آن بسيار مكتبي عمل مي كنند و آموزش هاي نظامي سياسي را در سطح خوبي ديده اند، كادرهاي آن عمدتاً انسان هايي ورزيده هستند و ما كوچكترين اختلافي بين اين دوارگان انقلابي، خصوصاً در حين عمليات نديده ايم

وضعيت تبليغاتي و عملكرد ارگان ذيربط در مقابل جنگ رواني دشمن

با كمال تأسف، با توجه به اينكه ضد انقلاب هميشه به آنتن ها و دكل هاي راديو و تلوزيون، خصوصاً تلويزيون پاوه شليك ميكرده، تا كنون چندين بار خراب شده اند و خب، طبعاً نتوانسته اند كار مهمي بكنند در اين مناطق صداي بخش كردي و فارسي راديو عراق را به راحتي مي شود گرفت تا كنون چندين بار از تلويزيون كرمانشاه دعوت شده كه بيايند و از تظاهرات مردم فيلم بگيرند و از مردم نظر خواهي كنند و نتايج كارشان را در سطح كردستان پخش كنند، تا به اين واسطه مردم از اوضاع منطقه آگاه شوند و لااقل يك جو تبليغاتي صحيحي در مقابل جنگ تبليغاتي عراق به وجود بيايد اما با كمال تأسف ، راديو و تلويزيون تا كنون جز در يك مورد كه آمدند و از اسناد جاسوسي دموكرات براي بعث عراق فيلمبرداري كردند، با ما همكاري ديگري نداشتند تازه همان ها هم فقط در كرمانشاه پخش شد و در ديگر نقاط كشور پخش نشد، تا ملت قهرمان ايران در جريان قرار بگيرد و بداند كه اين ملت كرد نيست كه مي جنگد، اصلاً خود كردها مي گويندديگر به ما نگوييد خلق كرد، به ما بگوييد ملت كرد، امت كرد، مردم كرد،اينهااشرارآبروي ما را بردند

ملت ما را بايد از نزديك با درد مردماورامانات،روانسر، جوانرود و ساير كردستان آشنا كرد و راديو، تلويزيون بهترين وسيله براي اين كار است

بايد ملت بفهمد كه اينها يك مشت گروهك آمريكايي هستند كه به اسم خلق كرد مي جنگند ضد انقلاب راه را بر يك دسته از روستائيان ساده لوح و فريب خورده كه حاضر بودند اسلحه را بر زمين بگذارند, بست و گفتهر كس را كه قدمي به طرف جمهوري اسلامي دارد خواهيم كشت

در نوسود، ساواكي هاي سابق، ارتشيان خائن و عوامل بعث و آمريكا فعاليت مي كنند و اين بايد به آگاهي مردم برسد تلويزيون بايد بيايد و از نزديك گزارش تهيه كند و اعمال شكنجه از طرف اين گروهك ها را به عرض اين مردم برساند متأسفانه عناصري هستند در راديو و تلويزيون ، كه يا مؤمن به انقلاب نيستند و يا بي تفاوت هستند در كرمانشاه خوشبختانه اين مسأله از بين رفته است بااين وجود بعد از مسائلي حاضر شده اند كه در هفته نيم ساعت برنامه خود را به سپاه اختصاص بدهند ما از كرمانشاه ايراد نمي گيريم، ايراد به مركز است و آنها بايد ديگر مراكز را تأمين كنند مسأله 15 خرداد چيز كوچكي نيست

عظيم ترين، زيباترين و با شكوه ترين مراسم در پاوه برگزار شد ولي راديو، تلويزيون نه تنها براي فيلم برداري نيامد بلكه خبري را كه ما از طريق روابط عمومي سپاه فرستاديم نيز پخش نكردند اميدواريم كه بعد از اين،مسؤولين راديو و تلويزيون با ارگان هاي انقلابي نظير سپاه يا جهاد تماس گرفته يا به منطقه بيايند ماهم به آنها كمك خواهيم كرد

اگر در منطقه درگيري هم باشد نترسند و بيايند،ما هم كمك مي كنيم حتي خود ما فيلم تهيه مي كنيم همان طوري كه ما از درگيريها از تانك هاي منفجر شده و از اجساد شهداء و غيره فيلم تهيه كرده ايم

اگر آنها حاضر به همكاري باشند اين فيلم ها را در اختيارشان خواهيم گذاشت، اميدواريم كه مسئولين امر، مسئوليت بيشتري در رابطه با كاري كه برعهده دارند، احساس كنند

بيشتر افشاگري هايي كه درمنطقه انجام مي شود، بر دوش خود مردم و به همت خود آنهاست براي نمونه يك برداري كه مدت ها زير شكنجه ضدانقلاب بود، بعداز رهايي، طريقه هاي شكنجه و چگونگي آنها را براي مردم روشن كرده بود كه اين خودش يك نوع افشاگري است در مجموع تا كنون اگر افشاگري هايي صورت گرفته، سپاه، مكتب قرآن ،جهاد سازندگي و سازمان پيشمرگان كرد مسلمان آن را انجام داده اند

روند اوضاع منطقه از تابستان 59 به بعد

پس از جريان بيمارستان پاوه ، سپاه تا تير ماه 59 موفق شد روستاهاي خانقاه،نورياب را پاكسازي كند و سپس در ماه رمضان همان سال بود كه عملياتي از محور نورياب به طرف نوسود آغاز شد

اولين مرحله عمليات ما در سوم ماه مبارك رمضان مصادف با تير ما ه 59 بود كه طي آن پيشروي نيروهاي ما تا روستاي نجاج انجام گرفت و بعد از آن بود كه ارتفاعات بسيار حساسرشكابو نان ويژه با موفقيت به تصرف نيروهاي انقلاب درآمد،ارتفاعاتنان ويژه براي ما به منزله كليد فتح منطقه بود پس از اين سري عمليات موفقيت آميز، تا مدتي به علت حساس بودن منطقه و شروع جنگ تحميلي عراق عملياتي انجام نشد

شروع جنگ تحميلي و وضعيت منطقه غرب در آن مقطع

دقيقاً درهمان زمان با اسرايي كه در داخل خاك ايران از عراق گرفته شد،مشخص گرديدكه عراق پيش بيني هاي لازم را براي يك حمله سر تا سري به ايران كرده و حتي از شش ما ه پيشتر تدارك پل جهت تردد بر روي رودخانه كارون را هم ديده بود به دنبال همان سلسله توطئه هايي كه در ابتدا گفتيم، استعمار پس از تضعيف دولت مركزي توسط اكراد و سرگرم سازي حكومت، مي خواست بهره برداري خود را آغاز كند بعد از شكست دولت موقت، تصرف لانه جاسوسي و كشف اسناد، حمله نظامي طبس و پس از شكست كودتا در ارتش،آمريكا چاره اي نديد جز حمله نظامي مستقيم از طريق يكي از وابستگان منطقه اي به ايران

در اين رابطه تحليل ارائه شده توسط سازمان C به رژيم صدام حاكي از اين بود كه چند لشكر ايران در كردستان درگير با عوامل ضد انقلاب مي باشند لشكر 92 زرهي در رابطه با جريان كودتاي شبكه نقاب شاپور بختيار در تير 1359 معرف به كودتاي نوژه، منحل شده و گارد جاويدان هم از هم پاشيده ، تعداد زيادي از وابستگان شاه در ارتش نابود شده اند و در نتيجه ايران مي ماند با دو يا سه لشكر ديگر كه در داخل مركزيت دارند،نظير خراسان و سيستان و بلوچستان و يا شمال كه اينها هم تا بتوانند خود را به مرز برسانند، صد درصد ايران سقوط مي كند طبق اين تحليل،نقشه عراق از يك طرف بستن مرز خسروي،قصر شيرين و نفت شهر براي جلوگيري از ورود تلافي جويانه ايران به خاك عراق و در عوض حركت در محور جنوب به طرف آبادان، اهواز، دزفول و بعد حركت به سمت گچساران وارسبود، از طرفسرپل ذهاب نيز هدفشان سقوط كرمانشاه برنامه ريزي شده بود

براساس اين تحليل فكر مي كردند روي هم رفته ايران توان چنداني ندارد كه بتواند در جنگ مقابل عراق ايستادگي كند و عراق هم به راحتي ايران را تصرف خواهد كرد امكانات مالي بسيار زياد عربستان سعودي،امكانات تسليحاتي و مهمات بسيار وسيع مصر و پشتيباني مادي سياسي كشورهاي مرتجع از قبيل كويت، شيخ نشين هاي مرتجع خليج فارس و همچنين نيرورساني مراكش و اردن عراق را مست قدرت ساخت و سبب شد كه در 31 شهريور 1359 حمله سراسري خود را به ايران آغاز كند

قبل از شروع جنگ برادران سپاه در غرب يا جنوب به دفعات مختلف اخطار مي كردند كه عراق چند ماهي است كه نيروهايش را در مرز جابجا كرده ، هر بار ما اين را گفتيم، بخوبي بخاطر دارم كه بني صدر و فرماندهان آن موقع مي گفتند چنين چيزي امكان ندارد عراق غلط مي كند به ايران حمله كند!

با شروع جنگ همبني صدر اين تز را عنوان مي كرد كه ما زمين مي دهيم و زمان مي گيريم!

همين مسأله مشخص مي كند كه قبل از جنگ و حتي پس از آغاز جنگ در داخل هم توطئه هايي براي سرگرم سازي ما و فرصت دادن به دشمن براي تجاوز هر چه بيشتر در كار بوده،اينها همه توطئه اي بودكه جريان بني صدر به كمك مجاهدين خلق منافقين و با هماهنگي عراق و آمريكا در منطقه بوجود مي آوردند

دقيقاً بخاطر دارم كه ما پيش بني صدر رفتيم و عنوان كرديم كه از طريق نوسود مي توانيم خيلي خوب روي مواضع عراق كار كنيم عراق شهرهاي نزديكي به نوسود دارد

او مي گفت من يك نفر نيرو هم به منطقه شما نمي دهم، حتي براي مقابله با ضد انقلاب ما بايد نيرويمان را در جنوب بكار بگيريم

به هر صورت كمكي نكرد با اين وجود ما آمديم و به فكر نقشه حمله به نيروهاي مزدور در منطقه و گروهك هاي ملحد افتاديم و خواستيم به آنها حمله كنيم كه در اين جريان هم هيچ كمكي از نظر نيرو به ما نشد و ما شهداي زيادي را در اين عمليات از برادران شجاع پاسدار بومي و اعزامي داديم فقط ظرف يكسال ما در سپاه پاوه 68 نفر شهيد،تنها از پاسداران عزيز بومي داشتيم بچه هاي رشيدي كه بدون توجه به زخارف دنيا مردانه جنگيدند و مظلومانه به شهادت رسيدند به هر حال پس از اينكه درعمليات مان از طرف بني صدر نااميد شديم، خودمان را براي يك حمله وسيع به طرف نوسود آماده كرديم در همان اولين حمله اي كه انجام داديم،حزب دموكرات از عراق كمك خواست و 3 ميگ عراق نيروهاي ما را در مسير خط بمباران كردند يكي دو نفر از پاسدارانمان بر اثر اين بمباران از وسط به دونيم شده و شهيد شدند و به اين ترتيب ما مجبور به عقب نشيني شديم همين مسأله خودش هماهنگي كامل بين دموكرات ها و رژيم بعث عراق را به طور كامل و به وضوح نشان مي داد بعدازآن در تاريخ25دي ماه1359 ما عمليات بسيار سنگين نوسود را با توكل بر خدا انجام داديم اين عمليات بزرگ با هلي برن نيروهايمان بر روي ارتفاعات حساسويلته و نيز ارتفاعات مشرف بر روستاي نيرمي به سمت ارتفاعاتنوسود آغاز شد، در جريان اين عمليات بسيار سنگين ، روستاهايهيرمي، كومه دره، نيسانه،مهري و پاسگاه شيخان درمقابل نوسود پاكسازي و آزاد شد البته در اين عمليات كه با هماهنگي كامل ارتش، سپاه و افراد بسيج، در زير بارش برف كه گاه ارتفاع آن به 7 متر مي رسيد, تعدادي از برادران ارتشي و سپاهي ما شهيد شدند و همچنين پس از اين عمليات موفقيت آميز، روستاهاي شهركن، درال و دارنال نيز در تاريخ 30 دي ماه پاكسازي شدند پس از آنكه عمليات شيخان صورت گرفت،عناصر خود فروخته دموكرات كه در رأس گروه هاي شناسايي دشمن بودند، از ايران فرار مي كنند و به عراق مي روند و به بعثي هامي گويند كه نيروهاي دولت ايران در حال وارد شدن به نوسود هستند به همين ترتيب آنها توانستند يك گردان تابع سپاه يكم نيروي زمين ارتش عراق را به نوسود بياورند

اين گردان پس از چهار روز ورود به خاك ايران،به آن جبهه هايي كه فتح كرده بوديم حمله كرد و البته به خواست خدا شكست فاحشي هم خورد و بسياري از وسايل و تجهيزاتش هم در منطقه جا ماند بايد بگويم كه اين اولين عمليات ما در مرز با عراق بود، روستاهاي آزاد شده در اين عمليات ، قبل از آزاد سازي آنها، در تصرف عناصر خود فروخته دمكرات بودند، موقعي كه ما بهشيخان نزديك شديم، نيروهاي ارتش عراق وارد نوسود شدند نيروهاي عراقي در پاسگاه مرزي نوسود، خود نوسود، مناطق اطراف آن،بويژهتپه تانك وارد شده بودند عراقي ها نيروهاي بسياري را در همان زماني كه در آن محور، ما دست به عمليات زده بوديم مستقر كرده بودند

پس از خاتمه اين عمليات بلافاصله در شرايطي كه در داخلنوسود تثبيت شده بودند، ما آنها را دور زديم و بعد از عمليات نري در تاريخ فروردين ماه 1360 ، در يك شب بسيار سرد و برفي عمليات بسيار سنگيني داشتيم كه طي آن موفق شديم ارتفاعاتكمانجير، دكل نودشه و ارتفاع بالاي نودشه كه از نظر سوق الجيشي بسيار حساس بود را از تصرف مزدوران دموكرات نجات دهيم و به ياري خدا در چهارم فروردين در بالاي نودشه مستقر شديم

بلافاصله پس از آن شروع كرديم به تبليغات سياسي، در جهت پيوستن مردم و دور راندن عناصر خود فروخته دموكرات توسط مردم نودشه

با توجه به اين مسأله كه اين آبادي هفت هزار نفر جمعيت داشت و منطقه سوق الجيشي و حساسي بود در هفت ارديبهشت 60 به خواست خدا با بيرون آمدن مردم از نودشه و استقبالشان از نيروهاي دولت جمهوري اسلامي، ما پشت سر مردم وارد شهر شده و ارتفاعات اطراف آن را هم بدست آورديم در نهايت پس از يك درگيري مختصر با عناصر مزدور دموكرات، شهر را تصرف كرديم، ما مدارك بسيار زيادي از تشكيلات حزب دموكرات در نودشه به دست آورديم مطابق اين مدارك ثابت شد كه اينها فقط در طول يكسال قبل از آن ميليون ها تومان از مردم به زور گرفته بودند آن هم با عنوانكارت تيمدي كه كلمه اي كردي است به معناي كمك به خانواده! در ازاي آن كارت از هر خانواده صد تومان گرفته بودند و در عوض،خانواده بيچاره اي كه دو سال در زير تازيانه گروهك ها نفسشان بند مي آمد، نه غذايي به آنها مي رسيد و نه يك گالن نفت به طوري كه يك گالن نفت در نودشه و روستاهاي ديگر اين منقطه به طور قاچاق حتي تا چهار صد الي ششصد تومان هم خريد و فروش مي شد از طرفي براي خالي نبودن عريضه، رژيم دست نشانده عراق براي گول زدن مردم، چندين ماشين ارزاق به اين منطقه آورده بود

به هر حال خوشبختانه در بهار شصت اين منطقه پاكسازي شد و مردم استقبال عظيم و بي سابقه اي از نيروهاي جمهوري اسلامي ايران به عمل آورند

خوب يادم هست كه در همان لحظه هاي نخست، هفتاد نفر از مردم بومي مسلح شدند و دوش به دوش پاسداران و نيروهاي اعزامي قرار گرفتند طي همان سه، چهار شب اولي كه نودشه آزاد شده بود، عناصر دمكرات ضد حمله اي انجام دادند كه شكست خورد در تاريخ بيست و يكم ارديبهشت سال شصت به كوههاي اورامان تخت كه 2890 متر ارتفاع دارند حمله ور شديم ارتفاعاتكله تنگه با دشواري و سختي بسيار زياد، آنهم با وجود برفي به ارتفاع 3 متر به تصرف ما در آمد، ولي شهامت ، رشادت و ايثار بچه ها بالاتر از برف و سرما و كوه ها و هرمانع ديگري بود ارتفاع 260 متري كله تنگه توسط جان بر كفان پاسدار از عناصر خود فروخته رزگاري باز پس گرفته شد و به تصرف نيروهاي ما درآمد اين در حالي بود كه بعث عراق آنها را روي اين ارتفاعات مستقر كرده و نيروهايش را به داخل خاك خودش كشيده بود پس از فتح و تسخير ارتفاعات كله تنگه، ما از روي اين ارتفاعات پيشروي خودمان را ادامه داديم

در ادامه همين پيشروي ها بود كه ارتفاع حساسي بنام كمرسياه نيز در كناركله تنگه به تصرف ما در آمد متعاقباً تاريخ ششم خرداد شصت ، ارتفاع هوانيما كه موقعيتي استراتژيك داشت و درست در جنب ارتفاعات تخت لنگه واقع شده ، از چنگ خود فروختگان رزگاري بيرون كشيده و باز پس گرفته شد چندين نفرشان كشته شدند و مقداري اسلحه و غنائم از اين عناصر در زير پنج متر برف بدست آمد با گرفتن اين بلندي ، ما از نظر عملياتي به جبهه مريوان پيوستيم

نيروي مريوان بر روي تخت لنگه بود كه ما هوانيما را فتح كرديم يكي از بچه هاي پاسدار مريوان رفت بالاي اين ارتفاعات و تكبير گفت و الله اكبر ما نويد اين پيروزي بود روز هشتم خرداد 1360 مي ديديم كه نيروهاي عراقي ارتفاعات كاوه زهرا، رالاني منصور،مله هندو و شمشي تا نوسود را تصرف كرده و به داخل خاك ما نيرو كشيده بودند در همان تاريخ، ما از بالاي ارتفاعات روي سر مزدوران بعثي سرازير شديم برادران پاسدار ما چون عقاب بر سر عراقي ها حمله ور شدند و در اين ارتفاعات علاوه بر مزدوران داخلي بعث،يك گردان عراق هم بالكل نابود شدند اين نيروها نزديك به سيصد كشته داند و بقيه هم زخمي شده و پا به فرار گذاشتند اين در حالي بود كه عراق از 6 ماه قبل بر روي اين ارتفاعات مستقر شده بود درست از همان زماني كه ما عمليات نوسود را انجام داديم، عراق نيروهايي را به داخل خاك ما كشيد و ارتفاعاتشمشي و روستايدزآور را در خط مرزي اشغال كرده و در ارتفاعات كاوه زهرا هم نيرو گذاشته بود

مرتفع ترين بلندي را هم كه خود نيروهاي بعثي قادر به استقرار و بيتوته بر فراز آن نبودند،دشمن به عناصر خود فروخته رزگاري سپرده بود تا آنها آن را برايش حفاظت كنند و ارتش بعث نيروهاي خود را در پايين و دامنه اين ارتفاعات چيده بود خوب يادم هست كه عراق هفت نوبت روي اين ارتفاعات كه به تسخير ما در آمده بودند، اقدام به ضد حمله كرد كه خوشبختانه شكست خورد، شدت آتش سنگين توپخانه دشمن به حدي بود كه من يادم مي آيد اكثر برادران ما در اين عمليات گوشهايشان بدجوري سنگين شده بود، اما به رغم تمامي اين شدائد ، با چنان شهامت و ايثاري پايداري كردند كه در نهايت هر هفت پاتك دشمن را خنثي نمودند

به تير ماه نزديك مي شديم و نقشه حمله به ارتفاعات شمشي كه دو گردان عراق در آنجا مستقر بودند را كشيديم، در هفتم تيرماه 1360، جريان انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي در تهران و شهادت 72 تن از برادران همسنگر و عزيزان امام رخ داد خوب احساس مي كرديم كه برادران مان در جبهه چه ناراحتي و غم فراواني را دارند متحمل مي شوند بعد از آنكه پيام امام درباره شهادت بهشتي و 72 تن صادر شد،جبهه زير و رو شد و ما در همان روزها آماده عمليات بوديم روي همين اصل برادرانمان را جمع كرديم و با آنها صحبتي كرديم كه اگر هفتاد و دو تن از بهترين ياران امام شهيد شدند، اما ما سرسختانه ايستاده ايم و بايد آنچنان ضربه اي به بعث بزنيم كه احساس نكند اين شهادت ها در روحيه رزمندگان اسلام اثري گذاشته هر چند كه اين شهادت ها و تأثير آن بر ما بسيار عظيم بودند

در تاريخ دوازدهم تيرماه سال شصت يعني پنج روز شهادت هفتاد و دو تن، در يك شب ظلماني در ارتفاع دو هزار و دويست متري، آن هم در حالي كه تمام منطقه مين گذاري شده بود، عمليات شروع شد شب قبل از حمله در مسجد نودشه، من براي آخرين بار پيش از شروع عمليات براي برادران پاسدار اعزامي از خمين ،اراك و ساير مناطق صحبت مي كردم عزيزان ما تا ساعت دو نيمه شب عزاداري و گريه و تضرع و التماس به درگاه خدا داشتند يكي از برادران اهل خمين شب خوابيده بود و خواب ديده بود كه امام خميني به خوابش آمده و از پشت به شانه اش زده بود كه چرا معطليد؟ حركت كنيد، مهدي عج با شماست!

صبح حالت عجيبي به بچه ها دست داد طوري كه مي گفتند مي خواهيم روز اين عمليات را انجام بدهيم، هر چه مي گفتيم دشمن در بالاي ارتفاعات است، شماچطور مي خواهيد وارد ميدان مين بشويد؟ مي گفتند نه! به ما گفته اند كه مهدي عج با ماست

به هر صورتي بود برادران را راضي كرديم و شب عمليات را شروع كرديم عمليات از ساعت 9 شب شروع شد و در ساعت 5/3 صبح نيروهاي ما به نزديك سنگرهاي دشمن رسيدند پس از عمليات وقتي مين ها را شمارش كرديم 1800 مين ضد نفر و نزديك به دويست و هفتاد مين ضد خودرو و ضد تانك از منطقه كشف و در اورده شده بود حال خودتان حسابش را بكنيد كه در شبي ظلماني، حركت در روي ميادين مين و خنثي سازي آن چه كار دشواري است به هر حال نيروهاي ما به 150 متري دشمن رسيدند و به محض روشنايي هوا،عمليات شروع شد طولي نكشيد كه به خواست خدا در ساعت 10 صبح تمامي ارتفاعات مورد نظر سقوط كردند و برادران پاسدار ما با صداي الله اكبرشان آنچنان وحشتي در دل دشمن ايجاد كرده بودند كه نزديك به دويست نفر از مزدوران بعث يك جا اسير شدند به يكي از افسران عراقي گفتم فكر كرديد ما با چه مقدار نيرويي به شما حمله كرديم؟ گفت دو گردان، بعد به او گفتم نه! خيلي كمتر بود،ما با فلان قدر نيرو حمله كرديم گفت مرا مسخره مي كنيد؟ گفتم نه و وقتي برايش قسم خورديم، باورش شد،گريه اش گرفت و بعد گفت وقتي شما حمله كرديد،تمامي كوه ها الله اكبر مي گفتند، اگر ما مي دانستيم تا اين حد تعداد شما كم است، مي توانستيم هه شما را دستگير كنيم

بلي اين مصداق آيات قرآن را كه در هنگام حمله جندالله ، نيروي كفر احساس مي كند با لشكر عظيمي در جنگ روبرو است، بچه ها با تمام وجود احساس مي كردند در اين عمليات مصداق آيات قرآن كه 20 مؤمن در مقابل صد نفر دشمن و صدنفر در مقابل هزار نفر دشمن برتري جنگي دارند، به عينه ثابت شد برادرانمان از سختي عمليات از يكسو و پيروزي آن كه با كمترين تلفات بدست آمد، به حدي متأثر شدند كه همگي گريه مي كردند هوانيروز در اين عمليات نقش عظيمي داشت از پاسداران بومي مان در اين عمليات استفاده كرديم و ارتش جمهوري اسلامي ايران هم در اين عمليات شركت داشت همه اين عزيزان از خود رشادت، از خودگذشتگي و مردانگي نشان دادند پس از سقوط ارتفاعات و درآن هواي گرم تير ماه، هنوز به برادانمان آب نرسانده بوديم كه يك تيپ عراق اقدام به پاتك كرد،خوشبختانه اين تيپ شكست خورد و در مجموع عراق در اين عمليات 600 كشته به جا گذاشت كه اكثر اين كشته ها را برادرانمان به خاك سپردند پس از عمليات يازدهم تيرماه كه به طور كامل ارتفاعاتشمشي و نيز بلندي هاي اطراف آن راگرفتيم و استحكامات آنها را تثبيت كرديم، براي پاكسازي قسمت شرقي نوسود آماده شديم شش روز بعد از فتحشمشي يعني درهفدهم تيرماه 1360،عمليات پاكسازي پخش شرقي نوسود را اغاز كرديم كه خوشبختانه نيروهاي عمل كننده را از شمشي به بخش ياد شده وصل كرديم در اين عمليات علاوه بر بخش شرقي نوسود، پايگاه مركزي نوسود، تأسيسات مخابرات و تعدادي از منازل شرق نوسود هم آزاد شدند در اين عمليات تلفات سپاه هشت نفر بود و ارتش و ژاندارمري هم تلفات نداشتند با اين پيروزي كه براي جمهوري اسلامي بسيار مهم بود، نيروهاي اشغالگر عراق را از نوسود بيرون كرديم، روستاي دزآور پاكسازي شدو بالاي دزآور 5 نيرو مستقر كرديم كلاً در منطقه پاوه و نوسود، پس از سلسله عمليات هايمان در مرداد و شهريور ماه 1360 ، ما دوازده روستاي سمت مريوان را به كمك مردم پاكسازي كرديم، بخش اورامان هم كه بسيار حساس بود،از دست مزدوران كثيف رزگاري و بعثيون آزاد شد،در حدود 300 نفر دستگير شدند و نزديك به 600 قبضه اسلحه از آنها بدست آمدحدود صدنفر هم كشته دادند و بطور كلي تار و مار شدند مطابق مداركي كه از اين جنايت كاران بدست آمد، اينهااز رژيم بعث عراق هر ماهه مواجب مي گرفتند براي هر مزدور رزگاري، عراق ماهي 3 هزار تومان در نظر گرفته بود كه خود شيوخ رزگاري پانصد الي هشتصد تومان به هر نفر مي دادند و مي گفتند بقيه اش را خود شيخ بايد بردارد!

در اين رابطه مداركي بدست آورديم كه مطابق آنها اين گروهك ها حتي ارزاق خودشان را هم از رژيم بعث مي گرفته اند و هر ماه، هر وقت كه يكي از رزمندگان ما شهيد مي شده است،به ارتش عراق گزارش مي دادند و در ازاي آن شيوخ هشتصد تومان از عراق مي گرفته اند اينها آمارعجيب و غريبي از منطقه و شمار طرفدارانشان به عراق مي دادند تا زيادتر ارزاق و تجهيزات بگيرند و حتي ذخيره كنند، با همين روش از عراق سلاح هايي خيلي زيادتر از آن حدي كه مورد لزومشان بود و بايد مي گرفتند، دريافت كردند و با اين حساب مي بينيم كه اينها حتي به خود بعث هم خيانت كرده اند! در همين رابطه، شش زاغه مهمات و اسلحه از اينها كشف كرديم

نقش آخوندهاي درباري و روحاني نماهاي مرتجع در بحران آفريني

جالب توجه است كه آخوندهاي درباري، جوفكري فرهنگي بدي درمردم بوجود آوردند، فقط بعنوان نمونه عرض مي كنمصرفاً از باغات شيخ عثمان نقشبندي ، به عبارت صحيح تر باغ هايي كه مال مردم است و به اسم او ثبت شده، سالانه چند صدتن سيب صادر مي شد و به خاطر اينكه مردم محل يك وقت مبادا از اينها استفاده كنند، بين آنها شايع كرده بودند كه اگرسيب شيخ را بخوريد دهانتان كج مي شود!

اينها مردم كرد را در چنين فقر فرهنگي اجتماعي قرار داده بودند كه واقعاً اين مسأله براي ما درد بسيار بزرگي است

شما فقط اگر گذر كوتاهي به روستاهاي كوچك كردستان داشته باشيد، مي بينيد براي امام جمعه هايي كه شيوخ نقشبندي معين مي كرده اند، مردم بيچاره سنگ مي آوردند و خانه درست مي كردند و در عوض آنها به دنبال كثافت كاري هايشان بودند و در همان خانه براي زدن تيشه به تتمه حيات اين مردم جلسه مي گرفتند محل اين جلسات عمدتاً در دزلي اورامان بوده كه شركت كنندگان آنها بيشتر از عناصر اطلاعاتي و نظامي رژيم بعث عراق، دار و دسته قاسملو عزالدين و [ژنرال فراري غلام علي اويسي] عامل كشتار مردم تهران در ميدان شهدا در روز 17 شهريور 1357 بوده است في المثل در يكي از جلسات كه خيلي مهم هم بود، قبل از فتح دزلي توسط سپاه مريوان، در آنجا برگزار شد،در ان جلسه [ژنرال فراري عزيز الله پاليزبان] به اتفاق قاسملو و چند تن از افسران طاغوتي به شيخ عثمان پيشنهاد مي دهند كه تو بايد سپاه رزگاري را در اورامان تشكيل بدهي و مردم آنجا را مسلح كني اين جلسه كه باكنفرانس سران عرب در طائف عربستان، همزمان بود، جريان ديگري بوجود آورد كه در راستاي آن شيخ را ابتدا به شهربياره عراق منتقل كردند و از آنجا هم او را به بغداد بردند، در بياره رژيم صدام يك كاخ هم در اختيار شيخ عثمان گذاشته است

او را به آنجا بردند چرا كه مي خواهند توي مشتشان باشد و بعد اسلحه مي فرستند و با اين توجيه كه شيخ دستور داده مسلح شويد،نزديك به دو هزار نفر از مردم بيچاره را مسلح مي كنند، اين بيچاره ها را فريب دادند و مسلح كردند و با عنوانسپاه رزگاري آنها را وادار به جنگ در مقابل سپاه پاسداران انقلاب كردند حالا خوب است بدانيم كه اين دار و دسته، پيرو طايفه نقشبنديه و به اصطلاح روحانيون نقشبندي هستند مدراك مزدوري اينها و سرسپردگيشان را در اختيار داريم كه به خوبي نشان مي دهد تا چه حد به دربار پهلوي وابسته بوده اند،كاخهايشان در كردستان دكل مخابراتي برد بلند اختصاصي داشتند كه بواسطه آن با دربار پهلوي در تماس تنگاتنگ بوده اند ملت و مستضعفين كرد در كنارشان در فقر و بيچارگي مطلق بسر مي بردند و در عوض آنها در كاخهايشان نان فرنگي مي خوردند مردم محل را مي بردند بيگاري تا به باغ هايشان برسند و ميوه هاي آنها را بچينند و آنها هم اين ميوه ها را در اختيار دربار و ساواك قرار مي دادند همين شيخ عثمان هر هفته جلسات عيش و نوش با مقامات ساواك در قصرش بپا مي كردند اينها يك چنين پرونده سياهي دارند آن وقت همزمان با كنفرانس طائف، جلسه اي دراورامان تشكيل داده بودند و به اصطلاح خودشان فتوا هم داده بودند كه جنگ عليه شيعه و پاسدار حلال است و شما مردم بايد عليه اين دو بجنگيد!

اين جريان كثيف و خائنانه بلافاصله در منطقه دامنگير شد و حتي دامنه اين جريان به پاوه هم رسيد، في المثل بعد از جريان اين به اصطلاحفتوا چندين حمله از طرف گروهك رزگاري به پاسداران ما صورت گرفت و حتي موقعي كه سپاه، ارتش و مردم حمله كردند تا اورامان را آزاد كنند، طي اين حمله چند نفر از برادران ما كه زخمي شده بودند بدست رزگاري اسير شدند اين از خدا بي خبرها روي زخم هاي اين مجروحين آب نمك ريخته بودند، آب جوش ريخته بودند، چرا كه آن روحاني نماهاي مزدور آمريكا در جلساتشان جنگ عليه شيعه و به اصطلاح خودشان عليه پاسدار را حلال كرده بودند و حتي بعضي زن ها هم روي سر اين بچه ها آب جوش مي ريختند و اين گوشه اي كوچك از عذابي بودكه ما از دست اين جنايتكارها كشيديم

وضعيت كردستان پس از آزاد سازي اورامان

پس از اين عمليات ما ديگر عملياتي به جز پاكسازي روستا هاي مريوان نداشتيم ، خوشبختانه در مناطق پاوه و نوسود كليه روستاها پاكسازي شدند در محورهاي بانيوان هم خيلي عالي كار پاكسازي مواضع ضد انقلاب را انجام داديم فقط يكي دو روستا در منطقه پاوه را موقتاَ پاكسازي نكرديم،چرا كه به علت در ديد و تيررس قرار داشتن اين روستا از سوي ارتش بعث عراق،براي آنكه آتش توپ هاي دشمن بر سر مردم بيچاره و مستضعف اين آبادي ها نريزد، موقتاًاز پاكسازي آنها صرف نظر كرديم

در سحرگاه دوازدهم ديماه سال شصت عمليات محمد رسول الله ص را داشتيم كه اين حمله از دو سمت مريوان و نوسود با هماهنگي كامل از 11 محور انجام گرفت در مورد طرح اين عمليات بايد گفت كه ما حدوداً از مهر ماه 1360 يعني سه ماه قبل تر ،خودمان را براي اين حمله بزرگ آماده كرده بوديم اين عمليات بعد از عمليات مطلع الفجر در جبهة گيلان غرب ، طراحي شد وسعت منطقه عملياتي از نظر وسعت 30 الي 40 كيلومتر بود كه عمق آن در قسمت هاي مختلف تفاوت مي كرد اين طرح از طرف سپاه پاسداران ارائه شد و البته با برادران ارتش هم هماهنگي لازم صورت گرفت در مورد نحوه اجراي اين عمليات بايد اضافه كنم كه محور مريوان از سمت خودش پيشروي را آغاز كرد و ما هم از قسمت نوسود پيشروي خودمان را شروع كرديم

عمليات بسيار خوب و هماهنگ انجام شد به شكلي كه از 12 محور عملياتي، عراق در 7 محور شكست خورد، يعني منطقه تحت اشغالش به طور كلي به تصرف ما درآمد اين مناطق آزاد شده عبارت بودند ازپاسگاهطويله، ارتفاع ملگاه ،پشغله، ارتفاع سمت چپ پاسگاه مرزي عراق و ، كه در تمام اين مناطق نيروهاي دشمن در همان لحظات آغاز حمله شكست خوردند طي اين عمليات عراق علاوه بر يك هزار كشته و زخمي در مجموع 191 اسير داد كه تعداد معدودي از آنهامجروح بودند در محور مريوان هم 120 نفر اسير شدند كه در بين آنها راننده تانك، تا درجه ستوان و سروان گارد مرزي ديده مي شد بقيه هم سرباز و از كماندوهاي قواه خاصه نيروهاي ويژه صدام بودند

بطوركلي تلفات عراق دراين حمله بسيار شديد بود، در پاوه گروهان هاي 1/2/3/4 جمعي گردان يكم تي 116 از لشكر هفتم صدام به كلي نابود شد قريب به 460 نفر در جبهه مذكور از عراقي ها كشته و نابود شدند همچنين برادران ما توانستند به داخل شهرطويله عراق نفوذ كنند و 3 تانك عراقي را منهدم كرده و دو نفر از خدمه آنها را هم به اسرات گرفتند دوقبضه جنگ افزار 106 و دو انبار مهمات راهم اين عزيزان در داخل شهر طويله نابود كردند، علاوه بر همه اينها يك قبضه آتشبار 122 مم را هم كه در ارتفاعات آنجا مستقر بود منهدم كرده و خدمه اش را هم به هلاكت رساندند صرف نظر از تلفات وارده به دشمن، غنائم زيادي هم گرفته شد، تنها از قسمتپاوه نوسود سه ماشين پر از غنائم از دشمن تخليله شد كه عمدتاً شامل سلاح هاي دوشكا، بي سيم تانك، دوربين ليزري تانك، موشك، خمپاره 82 و 60 مم ، تفنگ هاي دوربين دارسيميونف ، تيربار و مقادير زيادي سلاح هاي انفرادي كلاشينكف بودند آنطور كه اسراي اين عمليات هم مي گفتند از 4 گروهان تار و مار شده، نزديك به يك گروهان حدود 60 نفر ابواب جمعي نيروهاي ويژه عراق بودند كه به هلاكت رسيدند و تعدادي از آنها هم اسير شدند

اين عمليات در شرايطي انجام مي شد كه سرماي شديد و يخبندان و برف سنگين سطح ارتفاعات منطقه درگيري را پوشانده بود و پيشروي نيرو در منطقه را خيلي مشكل مي كرد ولي با وجود اين همه،دريادلان اسلام با ايماني استوارتر از كوه بلندي هاي پربرف منطقه را طي كردند و به پيش رفتند

مسيح مسلح كردستان،شهيد محمد بروجردي

حقيقتش را بخواهيد، به اعتقاد بنده منجي كردستان از چنگال مزدوران بعث ،اعم از كومله، دموكرات و روزگاري، شهيد محمد بروجردي است او نقش عظيمي در ايجاد و حفظ امنيت كل اين منطقه داشت و به واقع،حق بزرگي به گردن مردم منطقه كردستان دارد

اوايل سال 1359 بود كه ما با اين شهيد بزرگوار در پاوه آشناشديم

جريان آشنايي ما از اين قرار بود كه در 28ارديبهشت ماه سال 59، طي عملياتي به فرماندهي سردار شهيدمانناصر كاظميباينگان فتح شد حدود يك هفته بعدازاين ماجرا بود كه شهيد بروجردي به باينگان آمدند، دست بر قضاء ورود ايشان به مقر باينگان مصادف شد با حمله بعثيون و عناصر مسلح ضد انقلاب به اين مقر پس از چند ساعت درگيري سنگين، بالاخره موفق شديم حلقه محاصره را كه دشمن اطراف بروجردي و بچه هايشان بسته بود، بكنيم و ضد انقلاب را عقب برانيم متعاقب فرار ذلت بار دشمن، بلافاصله وارد مقر شديم

جو داخل آنجا علي الخصوص از لحاظ روحيه نيروها، فوق العاده آشفته و عصبي به نظر مي رسيد رفتيم به سمت اتاقي كه شهيد بروجردي در آن مشغول توجيه تعدادي از بروبچه هاي سپاه بودند هيچ وقت اين اولين ديدارمان را فراموش نمي كنم وقتي در اتاق باز شد و به او سلام كرديم ، با وجود اينكه بيش از 8ساعت محاصره و درگيري سنگين را از سر گذرانده بود، به رويمان مي خنديد آن روز در چهره اين مرد روحاني و اين مرد بزرگ كردستان چنان تبسم عجيبي ديدم كه براي اولين بار در زندگي ام احساس كردم با مردي آشنا مي شوم كه در همه زمينه هاي روحي و اخلاقي با ديگران تفاوت دارد، اصلاً همين سرزندگي و لبخند با طراوت يكي از ويژگي هاي خاص اين مرد بزرگ بود

از آن به بعد يعني تا آغاز عمليات فتح المبين[بهار 1361] در كنار اين شهيد بزرگوار بوديم و افتخار شاگردي اين آقا و اين معلم كبير را داشتيم

بروجردي داراي يك سري ويژگي هاي اخلاقي برجسته بود كه من در طول جنگ، و شايد در طول زندگي ام كمتر انساني را اين گونه ديده ام

ولايت پذيري در اين انسان بزرگ،استقامت و پايداري ، اخلاق حسنه ،خصوصاً در برخوردهاي اجتماعي و روحيه گرفتن تمامي بچه هاي رزمنده از اين بزرگ مرد، از ويژگي هاي خاص او بود آن زمان كه ايشان در كردستان حضور داشت،در اوج مصائب و گرفتاري هايي كه باعث و باني آن خط دولت موقت بود، حتي يك لحظه هم نبود كه خبر نرسد مثلاً پايگاهي سقوط كرده، سربرادري توسط ضد انقلاب بريده شده،شهري سقوط كرده و يا محوري به دست دشمن افتاده درميان اين همه آشفتگي و عصبانيت ها، هر كدام از برادران ما كه اين مرد بزرگوار را مي ديدند،روحيه مي گرفتند و بشاش مي شدند

جدا بيانم قاصر است و قلمم مي شكند اگر بخواهم مقام والاي بروجردي راتوصيف كنم فراموش نمي كنم در اوج مصائب و ناراحتي هايمان در پاوه، شهيد ناصر كاظمي [فرمانده وقت سپاه پاوه و فرماندار اين شهرستان] هر بار كه خيلي خسته مي شد و روحيه اش را آزرده مي ديد، بلافاصله مي گفتمن بايد بروم بروجردي را ببينم در بازگشت او را خوش و خندان مي ديدم كه مي گفت بروجردي راديدم روحيه گرفتم تك تك برادراني كه در طول جنگ هاي كردستان با همه كمبودها،سختي ها و مصائب آنجا سوخته و ساخته بودند، با صبر و استقامت انواع شكنجه هاي روحي و رواني را تحمل كرده بودند و داغ شهادت ياران همسنگرشان را به دل داشتند، سر بريدن ها، بدن هاي سوخته، تكه تكه شده و شكنجه شده عزيزانشان را مي ديدند و باز هم مقاومت مي كردند،با اين وجود همگي اين برو بچه ها صراحتاً مي گفتند هر بار كه ما بروجردي را مي بينيم دلمان قرص مي شودو روحيه مان تازه مي شود

هر وقت خبر سقوط محور يا موضعي را با خشم و عصبانيت به او مي داديم در سكوت، با دقت به حرفهايمان گوش مي داد و دست آخر جواب ما را همراه با يك لبخند مليح و دلنشين به زبان مي آورد، لبخندي كه هر چه خستگي و خشم بود، از وجود انسان دور مي كرد

با توجه به جو خاص فرهنگي كه بر كردستان حاكم بود و علي الخصوص با توجه به خيانت هايي كه دولت موقت در كردستان روا داشت، شايد كمتر كسي نظير بروجردي در كردستان پيدا شده باشد كه بتواند با ظرفيت هاي بالاي اخلاقي خودش ، با مردم كردستان برخورد كند و آنها را جلب و جذب كند

در مورد ظرافت هاي بالاي او حرف بسيار است و مجال كم من جمله اينكه بروجردي رسم داشت هر بار كه وارد سنندج مي شد، مي رفت سر وقت زنداني هاي عضو كومله، دموكرات و چريك هايي فدايي و ، كه در زندان بودند و ساعت ها با آنها بحث مي كرد،موعظه شان مي كرد، بعضي مواقع تا ديروقت شب پيش آنها مي ماند و آنقدر با آنها صحبت مي كرد كه خوابش مي گرفت و همانجا در زندان با زنداني ها مي خوابيد

به حدي اين زنداني ها به بروجردي عادت كرده بودن كه وقتي يكبار براي او تصادفي پيش آمد و موفق نشد به سنندج برود، اينها كه انتظار بروجردي را مي كشيدند بي تاب شدند و ناراحتي مي كردند كه بروجردي چطور شده؟ آخر اگر او به سنندج مي آمد حتماً سراغ ما هم مي آمد!

در آن زمان كه بروجردي مسؤوليت غرب را پذيرفت، كادري در غرب نداشتيم ايشان با همان تعداد عناصر محدود و موجود، مبارزه خود را با تجزيه طلبان آغاز كرد ما در پاوه به مرزرسيديم،در جوانرود ودر مريوان تا مرز رسيديم البته در تمام پيشروي ها مردم كردستان هم نقش داشتند اما نقش بسيار فعال و هدايت خيلي ظريف و با دقت شهيد بزرگوارمان بروجردي را نمي شود از ذهن دور داشت پاكسازيپاوه تا مرز، جوانرود و مريوان تا مرز، همگي با فرماندهي اين برادر بزرگوار و اين معلم كبير ميسر شد

پاكسازي سسندج در ايام محاصره آن، پاكسازي بوكان و سد بوكان پاكسازيمهاباد و كامياران، اينها همگي از جمله پاكسازي هايي بودكه بخشي از آنها قبل از سقوط دولت موقت و بخشي ديگر بعد از آن توسط ايشان طراحي،اجراء و فرماندهي شده بود متعاقباً ايشان مدتي از استان رفتند و قرار گاه حمزه سيدالشهداء ع را دوشادوش شهيد ناصر كاظمي بنيانگذاري كردند

در بازگشت مجدد بروجردي به كردستان او دست بكار پاكسازي تتمه مواضع ضد انقلابيون در محورهاي باقيمانده كردستان شد در جريان پاكسازي محوربانه سردشت,بار مسؤوليت سنگين رهبري و هدايت اين عمليات بر دوش اين دو شهيد عزيزمان يعني بروجردي و كاظمي بودمحوربانه - سردشتاز نقاط اتكاي بسيار مهم ضد انقلاب در كردستان بود و همين مسأله نقش سرنوشت ساز و اساسي شهيد بروجردي را در اين عمليات گره گشا، برجسته تر مي كند

بعد از شهادت ناصر كاظمي [نخستين فرمانده تيپ ويژه شهداء] در جريان پاكسازي محورپيرانشهر سردشت و شهادت برادرمان علي گنجي زاده مسؤول بعدي تيپ شهداء,بروجردي مستقيماً فرماندهي عمليات بسيار سخت پاكسازي محور صعب العبورپيرانشهر- سردشت را به عهده گرفت و تپه به تپه و قدم به قدم ، پا به پاي رزمندگان حركت كرد و در اين عمليات از خودش ايثار و از خودگذشتگي فراواني به خرج داد

اومرتب در خط بود يادم هست كه در قضيه پاكسازي بانه سردشت بعضي از بچه هاي ما به شهيد كاظمي گفته بودند شما به بروجردي بگوئيد اين قدر جلو نيايد احتياجي به آمدن ايشان نيست ما خودمان مي رويم

شهيد كاظمي چند بار اين درخواست بچه ها را مطرح كرد و پس از اصرار مكرر او، شهيد بروجردي در جوابش گفته بود اگر قائل به ولايت هستيد من بر شما ولايت دارم اين قدر از حد خودتان خارج نشويد!

بروجردي پيش از شهادتش شهيد شده بود اصلاً هر روز زندگي اين مرد شهادت بود يك بار هلي كوپترST214 حامل او و تعدادي از فرماندهان در اطراف اروميه سقوط كرد، شدت سانحه به حدي بود كه هلي كوپتر او بر اثر اصابت با زمين سه تكه شد يكي از برادراني كه همراه شهيد بروجردي بود، بعدها حكايت زيبا و تكان دهنده اي ازاين ماجرا برايمان تعريف كرد او مي گفت پاي شهيد بروجردي در زير لاشه هلي كوپتر گير كرده و شكسته بود،در همين اثناءمردم روستاهاي اطراف به محل سانحه آمده بودند براي كمك و امداد رساني،از قرار يكي از برادراني كه در كنار بروجردي بوده سر روستائيان داد ميكشد كه چرا زودتر نمي جنبيد؟ يواش تر حاج آقا را بكشيد و خلاصه كمي به آنها غيظ و غضب كرده بود

بروجردي در حالي كه پايش لاي لاشه هاي هلي كوپتر گير كرده و به سختي در ناراحتي بود، بلافاصله رو ميكند به اين برادرمان و پرخاش مي كند چرا با اخلاق اسلامي با اين مردم برخورد نمي كنيد؟!

اصولاً برخورد بروجردي با مردم بسيار عالي بود يكي از نمونه هاي بارز اين نحوه برخورد، اعتقاد عميقي بودكه او به بسيج توده هاي مردم و برادران عزيز كرد داشت، بنيانگذاري سازمان پيشمرگان مسلمان كرد توسط شهيد بروجردي در حقيقت در حكم متجلي ساختن اين اعتقاد عميق او به مردم كرد بود در همين رابطه خاطره زيبايي از ايشان به يادم دارم كه هيچ وقت فراموش نخواهم كرد

در جوانرود منطقه اي بود به اسمزلان كه تا قلقله 30 كيلومتر فاصله داشت تمام اين مسافت 30 كيلومتري تحت تصرف و كنترل ضد انقلاب بود اهالي آنجا عمدتاً به خاك عراق رفته بودند و عليه جمهوري اسلامي ايران اسلحه بدست گرفته بودند منتهي به فاصله كمي بعد از اين جريان، بين گروهك هاي ضد انقلاب و مردم اختلاف و برخورد پيش آمد نتيجه اينكه اهالي ، يك نفر را از بين خودشان به عنوان نماينده به سپاه فرستادند او هم آمد و پيغام آورد كه ضد انقلاب و اهالي قلقله حاضرند بيايند و براي دفاع از جمهوري اسلامي؛ پيشمرگ مسلمان بشوند يك نفر مسؤول بيايد و با آنها صحبت كند

به محض شنيدن اين پيغام ، شهيد بروجردي با شهامت هر چه تمام تر همراه چند نفر براه افتاد او تمام اين 30 كيلومتر مسير تحت كنترل ضد انقلاب را طي كرد،آن هم در حالي كه فقط به يك كلت كمري مسلح بود و اسلحه ديگري به همراه نداشت با يك كلت رفت داخل روستايي كه پر از عناصر ضدانقلاب بود ضد انقلاب و مردم محل همه مات و مبهوت مانده بودند كه اين حركت بروجردي از چه چيزي نشأت گرفته؟ همه حيرت كرده بودند و همان جا عناصر ضد انقلاب همگي اسلحه ها را به زمين گذاشتند و تسليم شدند بعد هم اكثرشان آمدند و به صفوف پيشمرگان مسلمان كرد ملحق شدند

در رابطه با حسن سلوك نسبت به رزمندگان زير دست، اين حقير يك درس بسيار بزرگي از ايشان گرفتم كه ابتدا خيلي برايم عجيب بود و شايد در طول زندگيم، كمتر ديده بودم كه از انساني چنين برخوردي سر بزند در آن روزهايي كه ما در پاوه بوديم، امواج مصائب ما را احاطه كرده بود نيرو شديداً كم داشتيم، هر شب مرتب به پايگاه هاي ماحمله مي شد و بواسطه كمبود نيرو هر از چندي يكي از پايگاه ها سقوط مي كرد

خلاصه اينكه فشار بسيار زياد و طاقت فرسا شده بود فراموش نمي كنم روزي در اوج عصبانيت به بروجردي گفتم ما به نيروهاي مستقر در فلان تپه دستور داديم همانجا باقي بمانند در عوض آنها عذر آوردند كه مأموريتشان تمام شده هر چه به آنها اصرار كردم در آنجا بمانند قبول نكردند و ترك موضع كردند بروجردي بلافاصله از من پرسيد شما گفتيد پائين نيايند؟ آيا چند بار اين دستور را تكرار كرديد؟ گفتمبلي! بعد ايشان خيلي مطمئن و محكم با يك لحن شيريني گفت بسيار خوب، ديگر تكليف از گردن تان ساقط شده شما ولايتتان رااعمال كرديد، حرف خودتان را به آنها زديد و دستور داديد از تپه پائين نيايند ديگر شما كاري نداشته باشيد تپه هم سقوط مي كند، بكند!

آدم وقتي اين همه استحكام و طمأنينه را مي ديد لذت مي برد و اين از ويژگي هاي مخصوص اين شهيد بود بنده معتقدم كه بروجردي مظلوم زيست،مظلوم مبارزه كرد و در مظلوميت به شهادت رسيد

شهيد مقام والايي دارد انسان هاي الهي افتخاري بالاتر از شهادت ندارند، اما آنچه مطرح است اينكه اين شهدا امانت الهي هستند كه در دنيا بدست مسؤوليت سپرده شده اند تا به نحو احسن از اين امانت استفاده كنند همين جا خوب است به مسأله اي اشاره كنم كه شايد تازگي داشته باشد

چهار روز قبل از شهادت بروجردي ، برادر محسن رضايي به غرب آمده بود به ايشان گفتم بروجردي اگر در كردستان بماند به احتمال قوي شهيد مي شود اين مرد حيف است از سياست بگوئيد، هم وزير خارجه است و هم نخست وزير، از سياست داخلي و مسائل اجتماعي برخوردهاي مردمي بگوييد، در كردستان هم فرماندار، هم فرمانده سپاه و هم فرمانده عمليات است حيف است اين مرد بزرگ از دست برود، چرا كه در حقيقت با از دست رفتن او ما كتاب كردستان را از دست ميدهيم كتاب حماسه كردستان از همان صفحه اولش به همت او نقش بسته است اوست كه به صاحبان مغزهاي پوسيده و پوچ مي فهماند كه چگونه بايد كردستان را ساخت چگونه مي شود مسائل كردستان را پيش برد و ضد انقلاب را از كردستان ريشه كن كرد خلاصه گفتم چنين مردي حيف است و، لذا استدعا داريم ايشان را بخواهيد بيايند تهران و در آنجا هر كاري را هم به ايشان بدهيد برازنده است از قضا، يكي از برادران از كردستان هم آنجا بودند و همين حرف هاي ما را تكرار كردند و گفتن

بروجردي شهيد مي شود بروجردي را ببريد تهران ما حاضريم او در كردستان نباشد چون مي ترسيم به او بگوئيم به خط نرو آخر مدام مي رود! عجيب اينكه چندي بعد, برادر محسن رضايي در حضور ما به معاون شان؛ برادر علي شمخاني زنگ زد و گفت به بروجردي بگوييد بيايد تهران وقتي با كردستان تماس گرفتند، از آن طرف خط گفته بودند بروجردي يك ساعت پيش شهيد شده

شايد شناخت ما از انسان ها كم باشد شايد ما خداي ناكرده بر اساس جو شايعه و تهمت هايي كه هميشه عليه انسان هاي الهي در جامعه رواج پيدا مي كند، تحت تأثير قرار بگيريم اما آنچه مي خواهم بگويم اين است كه بروجردي شناخته نشد بروجردي هنوز هم نه بر ملت ايران و نه بر تاريخ شناخته نشده است تصور من اين است كه زمان هاي بسياري بايد سپري شود تا بروجردي شناخته بشود شايد خون بروجردي اين بيداري را در ما به وجود بياورد تا به جا و به موقع بتوانيم اين گونه عناصر الهي را كشف كنيم و از استعدادهاي پاكشان ، كه در حقيقت امانت الهي است، به نحو احسن استفاده نماييم

والسلام

/ 3