هولوكاست دروغ مقدس غرب - هولوکاست دروغ مقدس غرب نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

هولوکاست دروغ مقدس غرب - نسخه متنی

مصاحبه شونده: محمدتقی تقی پور

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

هولوكاست دروغ مقدس غرب

گفتگو با محمدتقي تقي پور؛ كارشناس صاحبنظر مسايل صهيونيسم

تاريخ زندگي آدميان همواره مملو از افسانه ها بوده است. انسانها هميشه دوست داشته اند خود را با فرآورده هاي قوه تخيل هم نوعان خوش قريحه شان سرگرم سازند و از اين كار لذت ببرند. به همين دليل افسانه پردازي هيچگاه فعاليتي كم رونق نبوده و اغلب مشكلي هم پديد نمي آورده است .

مشكل عموما هنگامي بروز كرده كه برخي «قدرت هاي مسلط» يا «دست هاي پنهان» با اهداف ايدئولوژيك يا سياسي كاملا مشخص، افسانه هايي جعل كرده و بعد به روش هاي مختلف رسانه اي- پليسي تلاش كرده اند آن را «حقيقت خالص» جا بزنند. چنين افسانه ها جزو خطرناك ترين توليدات قريحه بشري بوده اند و فراوان در تاريخ مي توان سراغ گرفت كه در پس بعضي «دروغ هاي رسمي» چگونه مجموعه متراكم از منافع سياسي و اقتصادي افسانه پردازان قرار دارد .

چنين بحثي با وجود اينكه احتمالا ارزش يك كاوش تاريخي را دارد، ليكن ممكن است در دوره و زمانه اي كه ما در آن زندگي مي كنيم، كاملا بي ربط به نظر برسد. در آغاز هزاره سوم، در دوره اي كه پي در پي تكرار مي شود عصر انفجار اطلاعات و افزايش سرسام آور آگاهي ها و اطلاعات فردي و جمعي است، در زمانه اي كه به ما مي گويند سانسور عملا معناي خود را از دست داده و آزادي انديشيدن و سخن گفتن بدل به امري ناگزير شده است، در چنين وضع و حال چگونه مي توان يك دروغ شاخدار ساخت و آن را به زور به ديگران خوراند؟

« هولوكاست » اسطوره خفه شدن 6 ميليون يهودي توسط تازي ها با گاز و بعد سوزاندن اجساد آنها، نمونه بي بديل دروغ پردازي هاي سوپرمدرني است كه حمايت هاي صاحبان قدرت، ثروت و رسانه را نيز با خود دارد .

جوانان درس خوانده، مردان و زنان آگاه و عاشقان آزادي هاي مدرن امروز به دوراني در آن گاليله را تهديد به سوزاندن كردند چون مايل به پذيرش كوركورانه يك افسانه رسمي درباره مركزيت كيهاني زمين نبود، به مثابه گذشته اي خوفناك مي نگرند كه البته خوشبختانه گذشته و رفته است. به راستي چه حالي خواهند داشت اين نازپروردگان اگر به آنها گفته شود هنوز هم مي توان يافت دگم هاي مقدسي كه كسي اجازه ندارد در آنها چون و چرا كند، بررسي محققانه و تحقيق علمي درباره آنها ممنوع است و اگر كسي در آنها ترديد كند و بي احتياطي كرده ترديد خود را به زبان آورد، او را به وحشيانه ترين شكل ممكن از هستي ساقط مي كنند. آن هم نه در دنياي غيرمدرن و.. . بلكه در آن بخش هايي از جهان كه خود را خاستگاه و خانه مدنيت و آزادي مي نامند .

هولوكاست جزو اين دسته مقدسات تحت الحفظ است كه در غرب مدرن بحث درباره آن ورود به حريم ممنوعه تلقي مي شود.

آقاي تقي پور،اگر اجازه بدهيد گفتگو را به بحث درباره يك دروغ تاريخي بنام هولوكاست آغاز كنيم.

بحثي كه امروز بواسطه سخنان رئيس جمهوري مورد توجه قرار گرفته است . يكي از اركان اصلي سلطه صهيونيسم در دنياي معاصر بويژه در سرزمين فلسطين « مظلوم نمايي» است.

اين «مظلوم نمايي» مقدمه اي براي بحث «هولوكاست» است چرا كه اگر اين «مظلوم نمايي» نبود قطعاً بدانيد كه پروژه صهيونيست ها با شكست مواجه مي شد. آن فعاليت هاي «ضد يهودي» كه عرض كردم در اروپا در قرن 19 و حتي اوايل قرن 20 مطرح بود و پشت پرده آن خود رهبران صهيونيست حضور داشتند، حول همين محور است. از اين دست حوادث هم بسيار زياد است؛ مثلاً در سال 1950 ، حدود 100 هزار يهودي در عراق ساكن بودند كه حاضر نبودند به فلسطين عزيمت كنند .

خود رهبران يهودي بعدها در كتاب ها نوشتند و يا اعلام كردند كه يك كنيسه معروف در عراق به نام «شمتو» وجود داشت كه يهودي ها مخفيانه با مواد آتش زا به اين كنيسه حمله كرده بودند و عده اي را هم از بين بردند تا بقيه يهوديها بفهمند كه اينجا جاي ماندن نيست و اگر بمانيم ما را آزار مي دهند. يعني مي خواستند القاء كنند تنها جايي كه براي يهودي ها امن است «اسراييل» است .

دقيقاً در زمانيكه انگلستان، فلسطين را بخصوص در مقطع سالهاي نزديك به تاسيس اسراييل تحت اشغال خود داشت، اعتراضاتي در دنياي اسلام و جاهاي ديگر بلند شد، انگليسي ها مجبور شدند يكسري مقرراتي را وضع كنند كه يهودي ها براساس ضابطه اي وارد فلسطين شوند. مثلاً يك بار از ورود يك كشتي حامل يهودي ها به فلسطين جلوگيري كردند، گروه هاي شبه نظامي يهودي كه در فلسطين تاسيس شده بودند مثل گروه اشترن، هاگانا، پالماخ و ... كه برخي از آنها پس از جنگ دوم جهاني شكل گرفتند، اين كشتي را با تمام آدم هاي داخل آن از بين بردند.

بعد خيلي پر سر و صدا تبليغات كردند كه انگلستان جلوي عزيمت يهودي ها را گرفته و آنها را اينطور از بين ميبرد؛ در حاليكه اينطور نبود. عرضم اين است كه موتور محركه صهيونيست ها در طول دوران فعاليتشان «مظلوم نمايي » بوده و هنوزم همين طور است .

اين مظلوم نمايي قاعدتاً بايد مصداق هاي روشن و قابل توجهي هم داشته باشد .

بله حالا عرض مي كنم. من به دو مورد از آن اشاره مي كنم كه شايد تا حالا خيلي كم هم گفته شده باشد.يكي از اين موارد در ايران خود ما اتفاق افتاده است.اين واقعه اي را كه عرض مي كنم يك ادعا نيست بلكه سند ما منابع عهد عتيق است. يهودي ها هميشه اين مساله را مطرح مي كنند و به آن مي بالند كه وقتي بخت النصر پادشاه بابل، آنها را به اسارت برد، كوروش پادشاه ايران بود كه منجي آنها شد و لذا به كوروش در منابع يهودي لقب « مسيح منجي » دادند .

در منابع هست كه كوروش بعد از چندين دهه به بابل حمله مي كند و يهودي ها راآزاد مي كند و به آنها مي گويد كه آزادند به هر كجا كه مي خواهند از جمله ايران بروند كه خيلي از يهودي ها به ايران مي آيند .

از طرف ديگر فاصله بين كوروش و خشايارشاه يك فاصله كوتاه چند ده ساله است. طي اين چند ده سال يهودي ها موقعيت بسيار بالايي در ايران پيدا مي كنند .

حالا داستان از اينجا آغاز مي شود- يهوديها با توجه به موقعيتي كه در ايران كسب كرده بودند به دربار خشايار شاه نفوذ مي كنند. يك فرد يهودي به نام « مردخاي» به دربار نفوذ پيدا مي كند. اينها توطئه اي مي چينند تا بتوانند اين نفوذ را در دربار ايران گسترده تر كنند .

به اين شكل شاه بزمي برپا مي كند كه همه عالي مقامان و عالي منصبان حضور داشتند و از ملكه خودش كه ملكه «وشتي» بوده تقاضا مي كند در جشن حضور پيدا كند. ملكه انسان محجوبي بوده و از حضور در اين جشن خودداري مي كند. شاه بخاطر اين سرپيچي ملكه را از دربار اخراج مي كند و او را به قول ما طلاق مي دهد .

از آنطرف به دنبال هنر جديدي مي گردد. با دسيسه «مردخاي» يك زن يهودي به نام « حدسه» معروف به «استر» كه دختر عمو يا برادرزاده «مردخاي» بوده به شاه عرضه مي شود و خشايارشاه وي را براي همسري انتخاب مي كند و به اين شكل « استر» ملكه ايران ميشود و با همكاري «مردخاي» شاه را دراختيار خودشان مي گيرند.

تا اينكه در يك جشني به شاه مشروب مي دهند و در حالت غير عادي از وي فرمان مي گيرند مبني بر اينكه يك روز اينها اجازه داشته باشند مخالفان خود را سركوب كنند .

چون به هر حال در بين ايرانيها مخالفاني داشتند و اينها مي خواستند كه اين مخالفان خود را هرچه زودتر از بين ببرند و اين كار را هم مي كنند. در منابع يهودي و در كتاب «استر» اين واقعه آمده كه اينها يك داستان ساختند مبني بر اينكه وزير اعظم شاه كه «هامان» نام داشته با يك عده اي مخالف ما بودند و مي خواستند ما را از بين برند و حالا ما پيش دستي كرديم و از خودمان دفاع نموديم وعيناً آمده كه گفتند هامان وزير قصد داشت ما را در 13 « آذار» (ماه عبري كه منشا رومي دارد) از بين ببرد و ما از شاه فرمان گرفتيم و 14 آذار ما تدبيري انديشيديم .

يعني چه كردند؟

در آن زمان شوش پايتخت دولت هخامنشي بود. در شوش هامان وزير را با ده پسرش به قتل مي رسانند و تعدادي ازايراني ها را نيز از بين مي برند. بعد ازاين واقعه از شاه مي خواهند كه يك روز ديگر به آنها مهلت بدهد تا به از بين بردن مخالفانشان ادامه بدهند.

در مجموع اين دو روز و براساس آمار منابع يهودي كه موجود است، 75 هزار ايراني توسط اينها كشته شدند- اين واقعه در منابع خودشان آمده كه تنها بدليل اينكه گمان مي كردند عده اي از ايراني ها با آنها دشمن هستند و مي خواهند آنها را از بين بردند. يعني با مظلوم نمايي و با اين استدلال كه ما يك عمل پيشگيرانه انجام داديم 75 هزار نفر ازايراني ها را قتل عام كردند. جالب اينكه اين دو روز را به اين خاطر عيد اعلام كردند .

عيد « پوريم » . پوريم يعني قرعه دليل اين اسم گذاري هم اين بود كه مي گويند هامان وزير در روز 13 آذار قرعه انداخته بود كه ما را بكشد ولي ما توانستيم اين توطئه را خنثي كنيم. عيد «پوريم» يكي از اعياد رسمي قوم يهود است كه هر سال نه فقط در ايران بلكه در تمام دنيا 2 روز جشن رسمي برپا مي كنند و در اين جشن بدمستي مي كنند و رقصهاي مخصوصي دارند كه در اين 2 روز انجام مي دهند، به شادي كشتن ايرانيان.

اينها در كتاب خودشان وجود دارد ولي انگار ما جرأت نداريم اين چيزها را بازگو كنيم. به جرم ناكرده و با مظلوم نمايي ايراني ها را كشتند و سالها هم به ميمنت آن جشن مي گيرند. در آيين اينها ما اساساً بشر نيستيم .

يعني هر موقع كه بتوانند و در موضع قدرت باشند نيات خود را عملي مي كنند و اساساً معتقدند كه در دوره اي كه قدرت دارند نبايد با كسي تعامل كنند و فقط بايد اعمال قدرت كنند. اينها اصطلاحي دارند بنام «گوئيم ».

« گوئيم» معادل «حيوان» است. يعني غير از خودشان را « گوئيم» يا «حيوان» مي دانند و از ابتداي كودكي تا بزرگي در سطوح مختلف تعليم مي بينند. مثلاً وقتي يك كسي غير از خودشان را مي كشند انگار كه يك پشه يا مگس يا حيوان بي ارزش را كشته اند!!! دقيقاً همين احساس كه نسبت به فلسطيني ها دارند .

واقعه دوم كه گفتيد چه بود؟

واقعه دوم مربوط به «انگيزاسيون» يا «تفتيش عقايد» است، حتماً شما نام «دادگاههاي تفتيش عقايد» را شنيديد كه مي گويند در قرون وسطي در اروپا حكام مسيحي و دستگاه پاپ يك دادگاهي درست كرده بودند و «تفتيش عقايد» مي كردند، اين واقعه هم چيزي شبيه «هولوكاست» است.

چطور؟

الان چطور با بردن نام هولوكاست همه به ياد جنگ جهاني دوم و جنايت هيتلر مي افتند با بردن نام «تفتيش عقايد» هم همه به ياد كليساي مسيحي قرون وسطايي و قتل عامهاي وحشيانه و... مي افتند. اينها در كتابها آمده درصورتيكه همه اينها دروغ است.

بنده براساس آمار و اسناد خدمت شما عرض مي كنم كه در كل دوراني كه بنام «تفتيش عقايد» مطرح شده كه چيزي حدود 300سال است، آمارهاي منابع يهودي مثل دايره المعارف يهود يا تحقيقاتي كه در ايران صورت گرفته مثل تحقيقات برادر عزيز و فرهيخته جناب آقاي دكتر عبدالله شهبازي، كه در اين قسمت بنده وامدار تحقيقات ايشان هستم نشان مي دهد كه طي اين سالها (اواسط قرن16) پاپ وقت نه تنها ضديهود نبوده بلكه با يهودي ها رابطه نزديك خانوادگي هم داشته است و جالب اينكه پزشك مخصوص وي يهودي بوده است و اساساً گرايشات ضديهودي هم نداشته است.

درست زماني كه مي گفتند يهودي ها را آزار مي دادند و آنها را مي كشتند درصورتيكه اصلاً اينطور نبوده است. در اين اسناد كه در كتاب زرسالاران يهود جناب آقاي دكتر شهبازي آمده آورده شده برخلاف تصور رايج، رابطه پاپ و دستگاه كليسا با يهوديان كاملاً دوستانه گزارش شده است تا بدان حد كه پاپ با يهوديان رابطه شخصي داشت. بعد مي افزايد كه در نيمه اول سده 16، رابطه حسنه اليگارشي يهودي با پاپها اوج گرفت و اين در زماني است كه از دوران «لوئي دهم» اعضاي خاندان «مديچي» به مقام پاپي رسيدند. خلاصه اينكه در دوران «تفتيش عقايد» در 2دوره دادستان در رأس دستگاه «تفتيش عقايد» 2نفر يهودي بودند.

خب اينها با چه كساني برخورد خواهند كرد؟ آقاي شهبازي در كتابشان آورده اند كه محكمه «تفتيش عقايد» در سپتامبر 1480 در شهر «اشپيله» در اسپانيا آغاز بكار كرد كه اين منطقه يك كانون مهم مسلمان نشين به شمار مي رفت. يعني در منطقه اي كه دادگاه «تفتيش عقايد» تشكيل شد اكثريت مردم مسلمان بودند. در سال 1486 «آلفونسو دلاكاواريا» از يك خاندان يهودي و وزير مقتدر «فردينان» محكمه «تفتيش عقايد» را در شهر «بارسلونا» برپا كرد.

يعني اولين بار يك يهودي اين دادگاه را برپا مي كند. آقاي شهبازي مي نويسد كه دايره المعارف يهود پس از ذكر اين مطلب بطور مشروح درباره رابطه دوستانه او با يهوديان سخن مي گويد.

معني اين شيوه نگارش دقيقاً آن است كه خوانندگان يهودي اشتباه نكنند و دريابند كه او «تفتيش عقايد» را نه براي پيگرد يهوديان بلكه براي پيگرد مسلمانان و مخالفين اليگارشي يهودي تشكيل داده بود. يعني ممكن بود چند يهودي كه با دستگاه اينها مخالف باشند نيز توسط آنها از بين بروند اما هدف اصلي مسلمان ها بوده اند.

آمار كشته شدگان «تفتيش عقايد» به چه شكل بوده است؟

در مناطقي كه دادگاههاي «تفتيش عقايد» تشكيل شده، آمارهاي مورد تأييد يهودي ها نشان مي دهد كه تعداد كشته هاي مسلمانان نسبت به يهودي ها ده به يك بوده است، يعني به ازاي هر ده مسلمان يك يهودي كشته شده است. آنهم يهودي هايي كه با اليگارشي يهودي و دستگاه آنها مخالف بودند كشته شدند.

تعداد كل كشته شدگان چند نفر بوده است. آيا آماري در اين باره وجود دارد؟

بله عنوان شده كه در كل اين مقطع 300سال، يك رقمي در حدود 31هزار نفر كشته شدند كه از اين تعداد يك دهم آن يهودي بوده و باقي مسلمان بودند. يعني چيزي حدود 3هزار يهودي آنهم نه عامه يهودي ها بلكه كسانيكه با اشرافيت يهود مخالف بودند.

حالا مرتب مي گويند «دادگاه تفتيش عقايد»، «دادگاه تفتيش عقايد». حقيقت وارونه جلوه داده شد- در منابع موجود است كه در همان سالها يا بعد از آن چيزي حدود 3ميليون مسلمان ساكن همان مناطق را آواره مي كنند ولي اين را كسي نمي گويد و از آنطرف يك واقعه جعلي را مرتب مثل چماق بر سر ما مي زنند.

اجازه بدهيد بعد از ذكر اين نمونه هاي مهم به بحث «هولوكاست» برسيم. يهودي ها سالهاست كه يك ادعايي را درمورد كوره هاي آدم سوزي و اتاقهاي گاز در جنگ جهاني دوم مطرح كرده اند. ما مي خواهيم بدور از هيچ گونه پيش داوري براساس اسناد و مدارك معتبر بدانيم كه اساساً قضيه «هولوكاست» چيست؟

هولوكاست» چيست؟

بحث «هولوكاست» تقريباً به اواسط جنگ جهاني دوم بازمي گردد. يعني اين سوژه از آن زمان توسط برخي تشكلها و محافل صهيونيستي و نه در مجامع رسمي ديگر پيدا شد چراكه در آمريكا، اروپا، رم و واتيكان كه نقش اساسي در دنياي آن روز داشت هيچ سندي وجود ندارد كه در آن زمان چنين واقعه اي كه يهودي ها كشته شدند نقل شده باشد.

حتي بعد از اين ماجرا، واتيكان بيانيه داد كه اعلام مي كند از كوره هاي آدم سوزي بي خبر است.

- بله.

حالا اساساً بهانه يا نشانه طرح چنين ادعايي چه بوده است؟

بحث اين بود كه در جنگ جهاني دوم مثل همه جنگها طرفين تخاصم، اردوگاه اسيران داشتند كه در آن از هم ه اقوام و ملل پيدا مي شد. آلمان هم چنين اردوگاهي داشت. اما در سالهاي مياني و رو به پاياني جنگ بيماري تيفوس در اردوگاههاي اسيران در خاك آلمان و بخشي نيز در سرزمين لهستان امروز، شيوع پيدا كرد. عكسهاي آن زمان اجساد اين اسرا را بسيار لاغر با دنده هاي بيرون زده و چهره هاي استخواني نشان مي دهد.

يعني اين نشانه بيماري «تيفوس» است؟

بله. اين علايم بيماري «تيفوس» است كه به مرور زمان انسان را از بين مي برد.

اين بيماري از كجا آمده بود؟

بر اساس يافته ها عامل اين بيماري خود مهاجمين بوده اند. خصوصاً ناقل آن يكسري از اسراي روسي بوده اند. بهرحال اين بيماري در اردوگاههاي اسيران در آلمان شيوع پيدا كرد. در آن زمان و آن موقعيت امكانات پزشكي آلمان اجازه نمي داد كه آنها بتوانند جلوي شيوع اين بيماري را بگيرند و خود پزشكان آلماني هم به اين امر اعتراف كردند. بهرحال اينها ناگزيربودند از راه هاي مختلف اين بيماري را در اردوگاه ها مهار كنند. يعني با گاز «زيكلون ب» اتاق ها و حتي البسه را ضدعفوني مي كردند و از موادي براي از بين بردن حشرات ناقل بيماري استفاده مي كردند.

ولي با اين حال اين كارها كفايت نمي كرد. يعني گاهي اوقات خود اجساد ناقل بيماري بودند و اگر آنها را دفن هم مي كردند ممكن بود باعث انتقال بيماري شوند و به اين ترتيب اينها مجبور بودند اجساد را بسوزانند و پزشكان مسئول در اردوگاه ها چنين مجوزي را صادر كرده بودند.

بنابراين اينها اجساد را با البسه شان خاكستر مي كردند. چيز عجيبي هم نبود و همه هم مي دانستند ولي بعد از جنگ زمزمه بلند شد كه اين اتاقها، اتاقهاي آدم سوزي بوده است.

بعداً گفتند كه اين اتاقها، اتاق گاز بوده كه يهودي ها را در آن خفه مي كردند و بعد جنازه هاي آنها را خاكستر مي كردند. حالا سؤال اينجا مطرح است كه چرا اول يهودي ها را مي كشتند و بعد اجسادشان را خاكستر مي كردند يا اين چه گازي بوده كه اين تعداد از افراد را كشته درصورتيكه دست اندركاران خودشان كوچكترين آسيبي نديده اند؟ يا اينكه با آن شرايط جنگي و كمبود امكانات چطور امكانپذير است كه 6 ميليون نفر ابتدا با اتاق گاز كشته و سپس در كوره سوزانده شوند؟ اين مسأله چطور امكانپذير است؟ خلاف اين مسأله را برخي از خود محققين غربي هم اثبات كرده اند.

افرادي مثل پروفسور فوريسون كه بعدها مورد غضب كانونهاي صهيونيستي قرار مي گيرد. او به صراحت مي گويد كه اين حرفها را حتي ما هم باور كرده بوديم ولي بعداً وقتي تحقيق كردم و تمام اسناد به جامانده مثل اسناد دادگاه نورنبرگ و آرشيو محرمانه يهود در فرانسه را بررسي كردم متوجه شدم كه همه اين موارد دروغ است.

فوريسون چطور توانسته بود به اين اسناد كه بقول شما برخي شان اسناد محرمانه يهود هم بود دست پيدا كند!

صهيونيست ها فكر مي كردند فوريسون يك محقق از نظر آنها بي طرف و ناشناخته اي است و اصلا فكر نمي كردند كه وي به چه نتايجي رسيده است اين بود كه بقول خودش با چاپ اولين مقاله اش در لوموند داد صهيونيست ها درآمد.

فوريسون مي گويد بعد از تحقيق بسيار بر روي اسناد (تخصص اصلي فوريسون سندشناسي است) و گفتگوي بسيار با سم شناسان متعدد همه آنها معتقد بودند كه چنين كشتاري اساساً مقدور نيست. يعني در شرايط عادي هم مقدور نيست چه رسد به شرايط جنگ.

فوريسون مي گويد من حتي بازمانده اي هم از اين واقعه پيدا نكردم?

بله مي گويد من در لوموند نامه نوشتم كه اگر حتي يك نفر هم وجود دارد كه بازمانده هولوكاست است و اتاق هاي گاز را به چشم خودش ديده خودش را معرفي كند كه البته هيچ گاه چنين اتفاقي رخ نداد. و مي گويد در مورد اين ماجرا فقط با تهديد و تخاصم روبرو بودم و نه منطق و استدلال.

و جالب اينكه فوريسون مي گويد من در طول سالها هيچگاه با يهود كاري نداشتم و هر قوم ديگري هم بود من كار خودم را مي كردم و مي خواستم بعنوان محقق بدانم كه اين واقعه تاريخي چقدر سنديت دارد. بعد مي گويد من متوجه شدم كه با يك تهاجم سازمان يافته روبرو هستم كه مهاجمين با آدمهاي معمولي فرق دارند. بعد فوريسون حرف جالبي دارد.

مي گويد: من بعد از سالهاي سال فهميدم كه با كساني طرف هستم كه خودشان يك سوژه براي مطالعه هستند و موضوع هولوكاست يك مسئله فرعي است.

تهاجم به فوريسون در داخل فرانسه صورت گرفته است؟

بله. خود فوريسون مي گويد من با دختران و پسران ميليشاي اسراييلي در فرانسه روبرو شدم كه بشكل خيلي سازماندهي شده من را مورد تهاجم قرار مي دادند و ضرب و شتم مي كردند.

يعني اينها در فرانسه ميليشا دارند؟

بشكل مخفي بله. حالا اجازه بدهيد براي رد افسانه هولوكاست دلايل ديگري را نيز عنوان كنيم كه بسيار قابل تأمل است. ما متأسفيم كه امروزه خيلي از افراد اهل فكر و باسواد ما تحت تأثير تبليغات غرب واقع شده اند و خيلي ساده مسايل را مي پذيريم. مثلا در مورد همين هولوكاست برخي از متفكران هم هستند كه با تأسف انسان مي بيند ك طرف اصل قضيه هولوكاست و وجود اين ماجرا را قبول كرده و بر سر تعداد كشته ها بحث مي كند در صورتيكه اساساً اصل ماجرا زير سؤال است كه دلايل متقن بسياري در اين باره وجود دارد.

يكي از نكاتي كه بسيار قابل توجه است و دروغ بودن هولوكاست را اثبات مي كند آمار جمعيت يهوديان قبل و بعد از جنگ جهاني است سالنامه هاي آمريكا قبل از جنگ در سال 1939 آمار يهودي ها را اعلام كرده است. همين سالنامه ها و اسناد مشابه بعد از جنگ نيز آمار يهودي ها را اعلام كرده است. جالب اينكه آمار جمعيت يهودي ها كه توسط سالنامه هاي آمريكا قبل و بعد از جنگ اعلام شده تغيير پيدا نكرده است!» حالا 6 ميليون يهودي چطور كشته شدند و در آمار نيامده جاي سؤال است و معلوم مي شود كه اصلا چنين واقعه اي اتفاق نيافتاده است.

در آن زمان در اروپا چقدر يهودي زندگي مي كردند؟

در كل اروپا در زمان جنگ سه ميليون و يكصدو بيست هزار يهودي ساكن بودند. حالا نكته بعدي اينجاست كه اين 6 ميليون از كجا آمده است و چطور 2 برابر يهوديان ساكن در اروپا در جنگ كشته مي شوند؟ نكته جالب توجه ديگر هم اينكه از جمعيت 600 هزاريهودي كه در آلمان ساكن بودند، 400 هزار نفرشان به دستور هيتلر از آلمان اخراج شده بودند و اين مسأله قبل از جنگ اتفاق افتاده بود يعني در آلمان تنها 200هزار يهودي ساكن بودند.

نكته اي كه بايد به آن توجه كرد اين است كه آمار يهودي ها قبل و بعد از جنگ تغيير پيدا نكرده است، حالا اينكه برخي مي گويند هولوكاست وجود داشته و مثلا 100 يا 200 هزاريهودي كشته شده اند بايد عرض كنم خير اينطور نيست. البته اندكي قبل از جنگ دوم يعني از سال 1935تا اندكي بعد از آن يعني در سال 1942 يك مهاجرت و جابجايي بزرگي از طرف يهودي ها صورت گرفته ولي در اين ميان تعداد كل يهودي ها تغيير نكرده است.

مسأله اي كه اينجا مايلم به آن اشاره كنم اين است كه بعد از جنگ جهاني دوم، يهودي ها بواسطه اين داستان جعلي از اروپا طلبكار شدند. به اين ترتيب براي اداي دين اروپايي ها به يهودي قانونهايي در بعضي از اين كشورها مثل سوئيس، اتريش و آلمان وضع شد و به اين شكل اين كشورها بخاطر ظلمي كه در حق يهودي ها انجام داده بودند و آنها را كشتند بايد به بازماندگانشان غرامت پرداخت كنند.

يعني مي بايست بخاطر هولوكاست به يهودي ها غرامت پرداخت كنند؟

بله. براي واقعه اي كه هيچ وقت اتفاق نيافتاده بود قرار شد برخي از كشورهاي اروپايي به بازماندگان يهوديان كشته شده، يكسري كانونهاي متولي يهوديان و صندوق ملي يهود غرامت بدهند و اين بشكل رسمي از طرف اين دول پذيرفته شده است. همين الان هم آلمان خسارت پرداخت مي كند و تاكنون بيش از صدميليارد مارك خسارت پرداخت كرده است و اين قرارداد تا سال 2030 ادامه دارد.

دستاورد اقتصادي كه يهودي ها از اين فضا داشتند نيز بسيار زياد بوده بشكلي كه بايد بخصوص آلماني ها را در اين زمينه مظلوم دانست چرا كه تاوان كاري را كه آلمان نازي نكرده اينها بايد بدهند. شما مي دانيد كه طلاهايي كه آمريكا و انگليس بعد از ساقط شدن آلمان نازي به تاراج بردند يا سپرده هايي كه در سوئيس مربوط به آلمان بود و به نام اينكه اين پولها مال يهودي هاست آنرا تصاحب كردند. همين الان مشكل طلاهاي آلمان كه هزاران تن است حل نشده است و در بانكهاي انگليس نگهداري مي شود و سود آن را به تشكلهاي يهودي مي دهند. در جنگ جهاني دوم 5/8 ميليون آلماني كشته شدند.

5/1 ميليون نفر از اينها كه اسير بودند در روزهاي آخر جنگ و پس از سقوط آلمان نازي بوسيله بمباران هوايي در اردوگاه ها كشته شدند كه معمولا كسي به اين آمارها اشاره نمي كند. يا در اوكراين 6 ميليون اوكرايني از گرسنگي تلف شدند. هيچ كس به اين آمار توجه نمي كند و كسي براي اينها ناله نمي كند و اساساً كسي جرأت ندارد از اين عده ياد كند.

بهر حال اينها افكار عمومي غرب را بدهكار خودشان كردند به شكلي كه اشك آنها را هم درآورده اند و خيلي از غربيها هم باور كرده اند كه عليه يهودي ظلم كرده اند ولذا وقتي اينها در فلسطين آن همه قساوت و سنگدلي كردند همه سكوت كردند و حتي با آنها همراهي كردند و به نوعي به صهيونيست ها حق دادند. الان اينها كاري كرده اند كه تا كسي حرف مي زند مي گويند كه شما مي خواهيد يك هولوكاست ديگري راه بياندازيد.

يا مي گويند ايران از انرژي هسته اي مي خواهد عليه اسراييل استفاده كند. الآن شما مي بينيد يكي از علت هاي اصلي كه عراق را ضعيف كردند و به اين روز درآوردند به خاطر احساس خطري بود كه براي اسرائيل مي كردند يا تهاجم آمريكا به جهان اسلام و خصوصاً ايران به همين دليل صورت گرفته است. شما مي دانيد و اسناد آن هم هست كه سال 1356 خود اسراييلي ها با ايران قرارداد داشتند كه در رشته فيزيك هسته اي دانشجو تربيت شود و اسراييل توافق كرده بود به ايران موشكهاي بالستيك با كلاهك هاي هسته اي بدهد. اما وقتي جمهوري اسلامي حاكم شد و گفت كه فلسطين بايد به صاحبان اصلي آن بازگردد يكمرتبه همه چيزعوض شد.

گفته مي شود كه قوانيني در كشورهاي اروپايي گذاشته شده كه هرگونه سؤال ياشبهه در مورد هولوكاست را محكوم كرده و طرف سؤال كننده مجازات مي شود?

در اين مورد قوانيني وجود دارد.مثلاً در فرانسه در سال 1990 زمان نخست وزير «فابيوس» كه يهودي هم بوده قانوني به تصويب رسيد كه در مورد هولوكاست و سه وجه اصل كشتار، اتاقهاي گازو كوره هاي آدم سوزي و در مورد رقم 6 ميليون كشته كسي حق اظهارنظر ندارد. اگر كسي در اين مورد صحبتي كند بين 2هزار تا 300 هزار فرانك جريمه دارد كه فوريسون يك بار چنين جريمه اي را پرداخت كرده است. اين جدا از حمله هاي ميليشايي يهودي، اذيت و آزار و روانه بيمارستان كردن و... است. چيزي حدود يكماه تا يك سال هم حبس در نظر گرفته اند كه متهم بايد اين حبس راتحمل كند.

الآن در اتريش، سوئيس، فرانسه و برخي ديگر كشورهاي اروپايي اين قانون اجرامي شود و نمونه آن يك ماه پيش دستگيري «ديويد يروين» است كه در اين باره تحقيق كرده بود و از انگليس به اتريش رفته بود و الآن هم دربازداشت است و قرار است او را محاكمه كنند.

افرادي كه در غرب مثل اساتيد دانشگاه و فرهيختگاني كه در اينباره كار كردند و مورد غضب قرارگرفتند چه كساني بودند ؟

افرادي مثل «پل راسينيه»، «مورگن گراف»، «استاگليچ»، «فورسون» و افراد زياد ديگري وجود داشته اند كه بازداشت شدند، از دانشگاه اخراج شدند و برخي از آنها زندگي مخفيانه دارند تا از گزند جوخه ترور مخفي صهيونيست ها در امان بمانند و اين مسئله درآلمان و فرانسه وبرخي كشورهاي اروپايي وجود دارد.

يا مورد ديگر، در تاريخ 16 نوامبر 1998 يك كتابفروش به نام «پترو وارلا» به جرم انكار هولوكاست و اتهام تحريك و خصومت نژادي در نوشته هاي خود براساس دادخواست مركز «سيمون ويزيتال» كه يك سازمان بين المللي يهودي است و يك سازمان ديگر يهودي و نيز جنبش يهوديان آزاديخواه به 5 سال زندان محكوم شد.

در آلمان نوشته هاي تجديدنظر طلبانه در آتش سوزانده مي شود. يك شهروند آمريكايي و يك شهروند اروپايي كه در اين مورد تحقيقاتي انجام داده اند هنوز در زندان و در رنج و سختي بسر مي برند. يا برخي آلماني ها و اتريشي ها كه الان در تبعيد زندگي مي كنند ولي گويا كسي نبايد اينها را بداند.

در صورتيكه اگر اين عده اصل هولوكاست را منكرمي شدند شايد ما نام آنها را به اين شكل نمي شنيديم، يك نكته ديگر اينكه اخيراً يعني آبان امسال مجمع عمومي سازمان ملل قطعنامه اي داشت مبني بر اينكه روز 27 ژانويه هر سال روز بين المللي هولوكاست است.

يعني حتي اين مسئله را به اين شكل رسمي كردند كه ديگر كسي نتواند حرفي بزند و بعد گفتند بايد به كشورها توصيه كنيم كه برنامه هاي آموزشي ويژه براي جلوگيري حوادث ناشي از نسل كشي، سازماندهي كرده و از تكرار هولوكاست خودداري ورزند و اين قطعنامه را امسال با 104 راي تصويب كردند. البته برخي كشورها موزه هايي هم در اين باره تأسيس كرده اند و مرتب بچه ها و دانشجويان و مردم را براي بازديد از آن تشويق مي كنند.

آقاي تقي پور! اين موارد تا به حال افشا نشده يعني كسي نيامده اينها را براي افكار عمومي بازگو كند؟

جالب است به 2 مورد از فريبكاري هايي كه اين ها در مورد هولوكاست انجام دادند و بعد اين فريبكاري افشا شد اشاره كنم. يك كتابي هست به نام «پرنده رنگ شده» به نويسندگي «جرزي كوزينسيكي» كه البته به فارسي ترجمه نشده است. اين كتاب به زبان انگليسي و لهستاني چاپ و پخش شده است. سازمانهاي يهودي اين كتاب را به عنوان «بهترين اثر» درباره افشاي ماهيت نازيسم معرفي كردند. درباره صداقت نويسنده واصالت آن كلي صحبت كردند. نويسنده خودش را يك بازمانده يهودي در اردوگاه هاي نازي معرفي مي كند كه داستانهاي عجيب و غريبي در اين كتاب آورده است.

اين كتاب چندين جايزه از محافل بين المللي و يهودي گرفته است و حتي در برخي از دانشگاه هاي اروپا به عنوان كتاب درسي از آن استفاده مي شود جالب اينكه بعداً از سوي يك محقق در يك نشريه اي اين كتاب و نويسنده آن شناسايي مي شود و در يك افشاگري ماهيت آن برملا مي شود و اعلام مي شود كه نويسنده نه تنها يهودي نيست و نه تنها در اردوگاه هاي آلمان نبوده بلكه در زمان جنگ در مناطق خوش آب و هواي سوئيس زندگي مي كرده است. حالا ببينيد يك چنين فردي با دروغ چه غوغايي مي كند و چقدر روي او تبليغات مي كنند.

و مورد بعدي...

يك كتاب ديگري وجود دارد به نام «پاره خاطرات» نوشته «بنجامين ويلكوميرسكي». يهودي ها اين كتاب را به عنوان شاهكار كوچك معرفي كردند. چندين جايزه ويژه يهودي،جايزه يادواره يهودستيزي، و... به آن دادند و تبلغيات فراوان كردند. حتي جايزه ملي يهود را هم به اين كتاب دادند.

اما نويسنده اروپايي تحقيق مي كند كه اين نويسنده يك دروغگويي است كه اساساً مشكل رواني دارد و از لحاظ فكري دچار اختلال است. بعداً معلوم مي شود كه نويسنده اساساً يهودي نبوده و در زمان جنگ هم در آلمان و لهستان حضور نداشته است. از اين نمونه ها بسيارزياد است واين نشان مي دهد كه بسياري از فيلمها، كتابها، نوشته ها ساخته و پرداخته محافل يهودي-صهيونيستي است و نمي شود به آنها استناد كرد و اين گوشه اي از داستان فريبكاري يهوديان است.

Israel must be wiped of the map

/ 1