اسماعيل و عبدا... افطح
سير تشيُّع در ايران
داود الهامي درسهايي از مکتب اسلام ـ شماره377، شهريور 71 امام صادق (عليه السلام) فرزندي داشت به نام «اسماعيل» که بزرگترين فرزندانش بود در حال حيات پدر وفات نمود.مرحوم مفيد
در کتاب ارشاد درباره اسماعيل مي نويسد:«اسماعيل بزرگترين پسران آن حضرت بود و امام صادق (عليه السلام) او را بسيار دوست مي داشت و نسبت به او محبت و نيکي بسيار مي نمود و برخي از شيعيان به واسطه محبتي که حضرت صادق (عليه السلام) به اسماعيل داشت و بزرگتر از پسران ديگر بود، چنان گمان مي کرده اند که او امام بعد از پدر مي باشد ولي اسماعيل درحال حيات پدر در مدينه از دنيا برفت و در قبرستان بقيع دفن گرديد. و روايت شده است که حضرت صادق (عليه السلام) در مرگ او بسيار بي تابي کرد و اندوه فراواني آن جناب را فرا گرفت و دنبال جنازه بي رداء با پاي برهنه مي رفت و دستور فرمود تابوت او را پيش از دفن چندين بار به زمين نهادند و هر بار حضرت پارچه را از روي صورتش بر مي داشت و به صورت او نگاه مي کرد و مقصودش از اين کار اين بود که مرگ او را پيش چشم آنان که گمان امامت و جانشيني او را پس از پدرش داشتند، مسلم کند و شبهه آنان را در زنده بودن اسماعيل برطرف سازد. و چون اسماعيل از دنيا رفت اصحاب امام (عليه السلام) و آنان که گمان امامت او را داشتند، از اين عقيده باز گشتند و گروهي اندک که نه در زمره نزديکان امام (عليه السلام). بودند و نه از راويان حديث از آن حضرت بلکه گروهي از افراد دور دست و بي خبر از جريان کار امامت بودند گفتند اسماعيل زنده است و امام پس از پدرش او است و به اين عقيده باقي ماندند. و چون امام صادق (عليه السلام ) وفات يافت گروهي معتقد به امامت موسي بن جعفر ( عليه السلام ) شدند و ديگران به دو دسته تقسيم شدند، دسته اي از عقيده زنده بودن اسماعيل برگشته و معتقد به امامت محمد پسر اسماعيل گرديدند، زيرا گمان کردند که امامت در پدر او اسماعيل بود و پسرش محمد پس از مرگ او سزاوارتر است به مقام امامت از برادرش موسي بن جعفر و گروهي به همان عقيده زنده بودن اسماعيل باقي ماندند و اين دسته اکنون بسيار اندک هستند که نمي توان کسي را از آنان نام برد و اين دسته را اسماعيليه نامند، وآنچه اکنون از اين دو دسته معروف است همان دسته اول است که مي گويند امامت پس از اسماعيل در ميان فرزندان اوست تا پايان دنيا» 1 .
عطا ملک جويني
مي نويسد: « اسماعيل پيش از جعفر صادق (عليه السلام) در سنه 145 وفات کرد جعفر صادق رضي الله عنه والي مدينه را که از قبل خلفاي عباسي حاکم آنجا بود با جمعي انبوه از معارف و مشايخ مدينه حاضر کرد و اسماعيل را بعد از آنکه از ديه عُرَيض که بر چهار فرسنگي شهر است و آنجا وفات کرده بود بر دوشهاي مردمان به شهر آورده بودند، با ايشان نمود و محضري بست بر وفات او موشح به خطوط آن جماعت و او را به بقيع دفن کرد کساني که با اسماعيل انتساب مي کردند گفتند اسماعيل نمرده بود و اظهار مرگ او مي کردند از جهت تعميه (پوشيده ساختن) از مردم بود تا قصد اسماعيل و قوم او نکند و بقيه شيعه گفتند غرض جعفر صادق (عليه السلام) اظهار بطلان مقالت آن جماعت بود» 2 . امام صادق (عليه السلام) براي اين که شيعيان را از خطا و اشتباه باز دارد به مرگ اسماعيل استشهاد کرد حتي حاکم مدينه را نيز شاهد گرفت در اين باره جمعي معتقد بودند که اسماعيل نمرده بلکه غيبت اختيار کرده است و دوباره ظهور خواهد کرد و همان مهدي موعود است و استشهاد امام ششم به مرگ او يک نوع تعمد بوده که از ترس منصور خليفه عباسي به عمل آورده است 3 .شهرستاني
مي نويسد: گفتند که سبب آن که بر موت «اسماعيل» استشهاد کردند و «محضر» نوشتند بر وقوع موت همين مي تواند بود چه رسم نيست که بر مردن کسي سجّل و قباله نويسند، و از اين جهت چون بر منصور خليفه عرض کردند «اسماعيل بن جعفر» را در بصره ديده اند که يکي را پاي از رفتن مانده بود چون بروي گذرش افتاد او را دعا کرد و از آن عارضه شفا يافت به فرمان حق تعالي، منصور کسي نزد امام جعفر صادق (عليه السلام) فرستاد که اسماعيل را زنده در بصره ديده اند امام آن محضر را که بر موت اسماعيل دلالت ميکرد و خط عامل منصور در مدينه بر آن بود به منصور فرستاد 4 .مرحوم علامه قزويني
در حواشي تاريخ جهانگشاي جويني مي نويسد: اين روايت مؤلف که وفات اسماعيل بن جعفر صادق (عليه السلام) در سنه 145 بوده مطابق است با روايت دستور المنجمين ولي صاحب عمدة الطالب في انساب آل ابي طالب وفات او را در سنه 133 ضبط کرده و مقريزي در «اتعاظ الحنفاء» در سنه 138 و نيز جويني از خود اسماعيليان نقل کرده که ايشان گويند اسماعيل پنج سال ديگر بعد از پدر زنده بوده، اين قول اخير اضعف اقوال و بلکه افسانه به نظر مي آيد، زيرا اتفاق مورخين است که وفات اسماعيل در حيات پدرش امام جعفر صادق (عليه السلام) روي داده است» 5 . از اخبار و عبارت محدث بزرگ شيعه شيخ مفيد در ارشاد همچنين در گفته شيخ طبرسي در اعلام الوري هيچ اشاره اي به اين که امام جعفر صادق (عليه السلام) اسماعيل را نامزد جانشيني بعد از خود کرده بود، ديده نمي شود و طبق روايات زيادي که بعضي از آنها قبلا ذکر شد، حضرت صادق از اول، فرزند خود موسي (ع) را نامزد جانشيني خود کرده بود، منتهي براي اين که آن حضرت از شر عباسيان و ساير دشمنان اهل بيت در امان بماند اين حقيقت را پيش همگان اظهار نمي کرد و تنها افراد خاصي را از اين موضوع با خبر مي ساخت. علاوه بر اين نه تنها به امامت اسماعيل از طرف امام تصريح نشده است، بلکه به عدم لياقت او به امامت نيز اشاره هاي زيادي شده است که از آن جمله: اسحاق بن عمار مي گويد: برادرم اسماعيل دين و اعتقادات خود را پيش امام صادق (عليه السلام) تعريف کرد پس گفت: «اني اشهد ان لا اله الا الله و ان محمد رسول الله و انکم و وصفهم يعني الائمة واحداً واحداً حتي انتهي الي ابي عبدالله (عليه السلام) قال: و اسماعيل من بعدک؟ قال: اما اسماعيل فلا» 6 بعد از شهادتين امامان را يکي يکي شمرد تا اين که به امام صادق (عليه السلام) رسيد و گفت: اسماعيل هم بعد از توست؟ امام فرمود: اما اسماعيل نه. و در روايت ديگر امام صادق (عليه السلام) به فيض بن مختار که اميدوار به امامت اسماعيل بود، فرمود:« يا فيض ان اسماعيل ليس مني کما انا من ابي» اي فيض کما اين که من از پدر هستم، اسماعيل از من نيست يعني همان طوري که من جانشين پدرم هستم، اسماعيل جانشين من نيست. فيض مي گويد: فدايت شوم شکي نيست در اين که بعد از تو همه دلها به سوي او (اسماعيل) روانند... از اين جمله معلوم مي شود که گروهي از شيعيان در زمان حيات اسماعيل گرد او را گرفته بودند و اميد داشتند که در زمان امامتش از وجود او بهرهمند شوند. فيض همين که مي بيند امام صادق (عليه السلام) امامت و وصايت اسماعيل را از جانب خود نمي پذيرد، اصرار مي کند که امام، آن کسي را که بعد از او نامزد امامت است بيان کند ولي امام از بيان آن استنکاف مي نمايد، فيض زانوهاي امام را ميبوسد و عرض مي کند: «ارحم شيبتي فانما هي النار اني و الله لو طمعت اني اموت قبلک ما باليت، و لکني اخاف ان ابقي بعدک». به پيري من از آتش جهنم رحم کن به خدا قسم من اگر مي دانستم که قبل از تو مي ميرم اهميت نمي دادم ولي از اين مي ترسم که بعد از تو زنده بمانم. بعد از اين اصرار امام صادق (عليه السلام) وصي و جانشين خود را به او نشان داد 7 . مرحوم شيخ مفيد
پس از بيان جريان اسماعيل بن جعفر، مي نويسد: « و پس از اسماعيل، عبدالله بن جعفر از برادران ديگر خود بزرگتر بود و مقام و منزلت او نزد پدر مانند ديگر برادران نبود، چون عبدالله متهم به مخالفت در عقيده درباره امام صادق (عليه السلام) بود گويند با «حشويه» (که طائفه اي از اهل سنت هستند و عقايد خاصي دارند) در ارتباط بود و به مذهب « مرجئه» ( آنان که قائل به جبر هستند و برخي گويند به همه سنيان مرجئه گفته مي شود) تمايل داشت. عبدالله پس از پدر ادعاي امامت کرد و براي اثبات اين مدعا به بزرگتر بودنش از برادران ديگر استدلال مي نمود و آن را دليل بر امامت خود مي گرفت و جمعي از اصحاب امام صادق (عليه السلام) ادعاي او را پذيرفتند و پس از آن که سستي مدعاي او را دريافتند و نشانه هاي امامت را در موسي بن جعفر (عليه السلام) بديدند و کار آن حضرت بالا گرفت، و اکثر آنان از عقيده به امامت عبدالله دست کشيدند و به امامت حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) قائل شدند و عده بسيار کمي بر همان عقيده باقي ماندند و معتقد به امامت عبدالله بن جعفر گرديدند و اينان به «فطحيه» ملقب شدند و علت ملقب شدن آنها به اين لقب اين بود که پاهاي عبدالله ياسر او «افطح» ( يعني پهن) بود و بعضي گفته اند اين لقب براي آن بود که دعوت کننده آنان به امامت عبدالله، مردي بود که او را عبدالله بن افطح مي گفتند» 8 . اسماعيل را مولائي بود از کوفه به نام مبارک که درواقع پايه گذار مسلک اسماعيليه است پس از رحلت حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) گروهي از مردم رو به عبدالله فرزند بزرگتر آن حضرت آوردند ولي او نيز هفتاد روز پس از مرگ پدر، وفات کرد از اينرو همگي شيعيان به امامت حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) گرويدند ولي مبارک و پيروان او همچنان بر عقيده خود باقي ماندند و امامت را پس از حضرت صادق حق محمد فرزند اسماعيل (متوفي 198هـ) دانستند 9 . منابع شيعه اثني عشري عبدالله بن جعفر را رد کرده و او را فرزند ناشايست پدرش به حساب آورده اند، گفته شده که امام صادق (عليه السلام) پدر وي نيز نظر خوبي به او نداشته است. از طاهر بن محمد خادم امام صادق (عليه السلام) روايت شده است که امام صادق (عليه السلام) را ديدم فرزندش عبدالله را سرزنش مي کرد و نصيحت مي نمود و به او مي فرمود: « ما يَمنَعُکَ اَنْ تکوُنَ مِثلَ اَخِيکَ ؟ فوَاللهِ اِنِّي لَأعرِفُ النُّورَ فِي وَجهِهِ». چرا تو مانند برادرت نيستي؟! به خدا قسم من در چهره او نوري مي بينم، عبدالله گفت: مگر من با او از يک مادر و پدر نيستيم و ريشه من و او يکي نيست؟ حضرت فرمود: « اِنّهُ مِنْ نَفسِي وَ اَنتَ اِبنِي» 10 او جان من است و تو پسر من. و در روايت ديگر امام صادق (عليه السلام) به فرزندش موسي (عليه السلام) از ادعاي امامت عبدالله بعد از خود خبر مي دهد و مي فرمايد: « يا بُنَيَّ اِنَّ اَخاکَ سَيَجلِسُ مَجلِسِي وَ يَدَّعِي الإمامَةَ بَعدَي فَلا تُنازِعهُ بِکَلِمَةٍ فَاِنَّهُ اَوَّلُ اَهلِي لُحُوقاً بِيْ» 11 . پسرم! بعد از من برادرت در جاي من خواهد نشست و ادعاي امامت خواهد نمود تو با او منازعه مکن زيرا او نخستين کسي از خانواده من است که با من ملاقات خواهد کرد. عبدالله هفتاد روز پس از پدر وفات کرد و عقبي براي خود به جاي نگذاشت.شاخه هائي که از شيعه جدا گرديد
پس از وفات امام صادق (عليه السلام) باز در شيعه انشعاب جديدي اتفاق افتاد و به گفته نوبختي شيعيان بعد از امام صادق (عليه السلام) (148) به شش فرقه تقسيم شدند 12 . 1ـ ناوسيه: زعم ايشانآن است که امام صادق زنده است و هرگز نمي ميرد تا آن که برخلايق ظاهر شود و «مهدي» اوست و اين فرقه به شخصي به نام «عجلان بن ناووس» که از مردم بصره بوده، منسوب است و اين فرقه «صارميه» نيز خوانده مي شود 13 . 2ـ اسماعيليه خالص: گروهي هستند که مي گويند اسماعيل قائم منتظر است و مرگ او فريبي بيش نبود، او نمي ميرد مگر آن که عالم را مسخر خود سازد و به اداره امر مردم پردازد و او را به اشاره پدر خود قائم و وارث او مي دانستند. 3ـ مبارکيه: گروهي که قائل به مرگ اسماعيل در حال حيات امام صادق (عليه السلام) شدند و گفتند امر امامت به پسرش محمد بن اسماعيل رسيد و اين طائفه منسوبند به «مبارک» غلام اسماعيل ين جعفر صادق (عليه السلام) 14 . 4ـ شُمَيطِيِّه: يا «سُمَطيِّه» پيرو شخصي به نام «يحيي بن ابي شميط سميط) آنان معتقد به امامت محمد ملقب به «ديباج» پسر ديگر امام صادق (ع) و پسر آن هستند زعم ايشان آن است که امام صادق (عليه السلام) فرمود: که نام صاحب و امام شما نام پيغمبر شما خواهد بود 15 . 5ـ افطحيه ـ فطحيه: معتقد به امامت عبدالله بن امام جعفر صادق (عليه السلام) ملقب به «افطح الرأس» يا «افطح الرجلين» مي باشند، و برآنند که امام صادق (ع) فرموده است که امامت با اکبر اولاد امام باشد و گفتند که امام کسي است که نشست او، به نشست من مي ماند و عبدالله را اين صفت بود و با وجود اين ادعا بيش از 70 روز بعد از پدر خود زنده نبود و مرد و او خلف ذکوري نداشت 16 . 6ـ موسويّه: گروه ششم کساني هستند که پس از وفات امام صادق (ع) به امامت حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) قائلند و ادعاي عبدالله را درباره امامت باطل مي دانند و به جلوس او در مسند امام صادق (عليه السلام) معترضند و در ميان آنها از بزرگان اصحاب امام صادق (عليه السلام) کساني چون: «هشام بن سالم» و «عبدالله بن ابي يعفور» و «عمربن يزيد بياع السابري» و «محمد بن النعمان ابي جعفر الاحول مؤمن الطاق» و «عبدالله بن زرار» 17 و «جميل بن دراج» و «ابان بن تغلب» و «هشام بن الحکم» و غير اينها از بزرگان شيعه و علماي آنها وجود دارند و آنان در امامت امام موسي بن جعفر (عليه السلام) ثابت و پايدار ماندند و پس از مرگ عبدالله هم تمام کساني که به امامت عبدالله گرويده بودند، از عقيده خود برگشتند و معتقد به امامت حضرت موسي بن جعفر شدند جز «عبدالله بن بکير بن اعين» و «عمار بن موسي الساباطي» و بعضي ديگر در عقيده خود همچنان باقي ماندند و پس از مرگ عبدالله بن جعفر به امامت حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) عقيده پيدا کردند 18 . شهرستاني
مي نويسد: موسي (عليه السلام) بعد از سپري شدن دوران پدرش به امر امامت قيام کرد قوم به او رجوع کردند و بر وي گرد آمدند، مانند مفضل بن عمر و زراره بن اعين و عمار ساباطي و «موسويه» از امام جعفر صادق (عليه السلام) روايت مي کنند که به بعضي اصحاب خود فرمود که ايام هفته بشماريد و از يکشنبه ابتداي شمار کردند چون به شنبه رسيد، فرمود چند شمردي؟ گفت: هفت روز امام جعفر صادق (عليه السلام) فرمود: سبت السبوت، و شمس الدهور و نور الشهور و کسي که لعب و لهو نکند، هفتم است او متکفل امور دين و امام شماست و اشارت به موسي کرد و نيز در شأن «موسي» گفت که او شبيه عيسي است 19 . گروه اول از اين شش گروه به زودي از بين رفت و چهارم و پنجم در تشيع اثني عشزي تداخل پيدا کردند و گروه دوم و سوم عنوان کلي شيعه اسماعيليه و باطنيه پيدا کردند.1 . مفيد، ارشاد، ص 267. 2 . جويني تاريخ جهانشاي جويني، ج3، ص 146. 3 . شهرستاني. ملل و نحل، ج1، ص 191. 4 . علامه طباطبائي، شيعه در اسلام، ص 35. 5 . تاريخ جهانشاي جويني، ج3، ص 309. 6 . غيبه النعماني، ص 176. 7 . کشي، رجال، ص 345ـ غيبه النعماني، ص 176. 8 . مفيد، ارشاد، ص 8ـ267ـ کشي، رجال، ص 254. 9 . اشعري، مقالات الاسلاميين ج1، ص 17ـ شهرستاني، ملل و نحل، ج1، ص 167. 10 . مفيد، ارشاد، ص 271. 11 . کشي، رجال، ص 255. 12 . نوبختي، فرق الشيعة، ص 66. 13 . نوبختي، فرق الشيعة، ص 67ـ اشعري، مقالات الاسلاميين ص 25ـ شهرستاني، ملل و نحل، ج1، ص 167، ابن نديم، فهرست، ص 198ـ ابن حزم، ج4، ص 180. 14 . نوبختي، فرق الشيعة، ص 9ـ68ـ اشعري، مقالات، ص 27ـ مقريزي، خطط، ج4، ص 173. 15 . نوبختي، فرق الشيعة، ص 7ـ76ـ مقالات اشعري، ص 27ـ شهرستاني، ملل و نحل، ج1، ص 167ـ صديق، کمال الدين، ص 6ـ مقريزي، خطط، ج4، ص 173. 16 . نوبختي، فرق الشيعة، ص 8ـ77ـ مقالات اشعري، ص 27ـ28ـ شهرستاني، ملل و نحل، ج1، ص 167. 17 . عبدالله بن زراره ـ خ ل ـ 18 . نوبختي، فرق الشيعة، ص 79ـ78. 19 . شهرستاني، ملل و نحل، ج1، ص 168.