گزارشي از همايش بزرگداشت مقام ميرزا جواد ملكي تبريزي عرفان يافته و عرفان بافته - گزارشی از همایش بزرگداشت مقام میرزا جواد ملکی تبریزی عرفان یافته و عرفان بافته نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

گزارشی از همایش بزرگداشت مقام میرزا جواد ملکی تبریزی عرفان یافته و عرفان بافته - نسخه متنی

سجاد فانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

گزارشي از همايش بزرگداشت مقام ميرزا جواد ملكي تبريزي عرفان يافته و عرفان بافته

سجّاد فاني

تابلوهاي اعلانات دانشگاه تهران در هفته پاياني آذرماه، دانشجويان را به دو همايش جداگانه فرا مي‏خواندند. طبيعي بود كه همايشي كه با موضوعي متفاوت برگزار مي‏شد، استقبال متفاوت و شركت‏كنندگان متفاوتي را در پي داشته باشد. اما آنچه مي‏توانست براي ناظران، علامت سؤالي ـ البته مهم - ايجاد كند، ميزان استقبال بسيار متفاوت از اين برنامه بود كه تالار فردوسي دانشكده ادبيات به فاصله دو روز تفاوت كلي بسياري را در اثناي برگزاري اين مراسم لمس نمود.

«با افلاكيان خاك‏نشين» عنوان همايشي بود كه 24 آذر از سوي يك مؤسسه فرهنگي مطالعاتي دانشجويي در تجليل از مقام عارف بزرگوار مرحوم حاج ميرزا جوادآقا ملكي تبريزي (ره) برگزار مي‏شد. و «جامعه‏شناسي معرفت» نيز عنوان همايش ديگري بود كه دو روز پس از آن از سوي پژوهشكده حوزه و دانشگاه، به مناسبت 27 آذر سالروز وحدت اين نهاد علمي و مقدس برگزار مي‏شد.

همايش نخست اگر چه همچون همايش بعدي، عنوان «تخصصي» به خود برنداشت، ليكن توانست حضور متراكم و اقبال قوي دانشجويان و اساتيد را برانگيزد.

به هر حال صرف نظر از كم و كيف مسائلي چون «اطلاع رساني و آگهي» همايش كه در ميزان استقبال از آن مي‏تواند تأثير گذار باشد، قوت و تجلي «آگاهي» و «خودآگاهي» در شخصيت ممتازي چون ميرزا جواد آقا ملكي (ره) قطعا از جاذبه‏هاي معنوي و كشش‏هاي دروني در شمار زيادي از شركت كنندگان حكايت مي كرد كه آنها را به سوي اين تالار كشانده بود؛ نه به سوي تالار كه به سوي جاني قوي و آگاه كه قرار بود يادش گرامي داشته شود.

همان جان خودآگاهي كه مولانا از قوت خدا آگاهي آن خبر مي‏دهد.

اقتضاي جان چو اي دل آگهي است هر كه آگه‏تر بود، جانش قوي است

مرحوم استاد مطهري در بحث «انسان كامل» وقتي به رابطه انسان با خدا و بيان «خودآگاهي و خداآگاهي» مي‏رسد، مي‏گويد:

«آگاهي به خدا مستلزم آگاهي بيشتر از خود است و انسان هر چه كه در عبادت و خلوت بيشتر در ذكر خدا فرو رود، توجهش به خدا بيشتر مي‏شود و آن وقت است كه نفس خودش را بهتر مي‏شناسد.»

اكنون نگارنده اين سؤال را با مخاطب خود در ميان بگذارد كه آيا اين كثرت حضور در نكوداشت ياد مرحوم ملكي تبريزي، چيزي جز تجلي كثرت در عبادت و فكر و كثرت در آگاهي و نيز كثرت در عرفان و شخصيت ممحّض عرفاني آن بزرگوار، مي‏تواند باشد؟

مطلب استاد مطهري در همان اثر ياد شده ايشان، هم پاسخ و هم تأييدي بر اين نكته است كه مي‏گويد:

«بعضي از افرادي كه انسان‏هاي بسيار بزرگي بوده‏اند، از همين راه‏ها به خودآگاهي عرفاني رسيده‏اند. در حدود 50 سال پيش [در زمان ايراد سخنراني، يعني ماه مبارك رمضان سال 1353[ مرد بزرگي زندگي مي‏كرده است كه از مجتهدين بزرگ و از تحصيل‏كرده‏هاي نجف و شاگرد مرحوم حسينقلي همداني، عارف بسيار بسيار بزرگ متشرع نيم قرن پيش بوده است. اين مرد مرحوم ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي است كه در قم مقيم بوده و در حدود 50 سال پيش از دنيا رفته است و كتاب‏هايي از ايشان در دست است. ايشان وقتي مسئله خودآگاهي خودش را با مقدماتي شرح مي‏دهد، به آن مرحله خود آگاهي عرفاني ـ كه نفس خود را درك مي‏كند و مي‏شناسد ـ مي‏رسد، مي‏گويد: من كسي را مي‏شناسم البته نمي‏گويد آن شخص خودم هستم كه اولين بار در عالم رؤيا اين خودآگاهي برايش پيدا شد و در بيداري براي او ادامه پيدا كرد. بعد با يك وضعي در كتاب خودش اين مطلب را شرح مي‏دهد. اين آگاهي به خود به معني واقعي فرع بر خداآگاهي است و جز از راه عبادت واقعي پيدا نمي‏شود. يك روانشناس اگر هزار سال هم روانشناسي كند، به خودآگاهي واقعي نمي‏رسد.»

استاد، خودآگاهي را مقدمه خداآگاهي دانسته و در بيان مثال عيني آن از شخصيتي ياد مي‏كند كه ياد كرد آن امروز موضوع اين گزارش است.

آيا استاد مي‏خواهد بگويد كاري كه «مراقبات» مرحوم ملكي مي‏كند و اثري كه «مراقبات» تعليمي او دارد، حتي با تلاش هزار ساله يك روانشناس هم قابل تحقق نيست؟ پاسخ اين سؤال را دكتر «رضا اعواني» رييس انجمن حكمت و فلسفه در سخناني تحت عنوان «عرفان عملي بر اساس كتاب المراقبات» مي‏دهد. او يادآور مي‏شود كه 35 سال پيش، از وجود كتاب «مراقبات آيت الله مرحوم ملكي تبريزي، به وسيله يكي از استادان خود در همين دانشكده ادبيات آشنا شده، پس از مطالعه آن، فكر و انديشه‏اش متحول مي‏شود و در واقع مطالب و محتويات كتاب موجب ايجاد الفت و محبت قلبي بين او و مؤلف كتاب مي‏شود: «مراقبات السنه، واقعا يكي از كتاب‏هاي بسيار مهمي است كه در تاريخ اسلامي در باب مراقبه نوشته شده و در آن آيات و روايات و احاديث در باب مراقبه مورد بحث قرار گرفته است.

دكتر اعواني سپس مزيت‏هاي كتاب را در مقايسه با ديگر كتاب‏هاي مشابه، چنين بر مي‏شمارد: «مراقبات السنه، براي ما يك تقويم مقدس زماني را ترسيم مي‏كند. يعني تمام اوقات شريفه‏اي كه انسان بايد در آن زمان به ذكر و دعا بپردازد، به همراه مناسب‏ترين دعا براي آن وقت را معرفي مي‏كند. همچنين به روح و معناي دعا توجه كافي و كامل دارد. به طوري كه انسان را بيش از هر كتاب ديگري [به جز كتاب معصومين عليهم السلام] با روح و حقيقت دعا و شرايط معنوي و الهي آن آشنا مي‏كند. به صورتي كه انسان واقعاً خودش را در حضور خداوند احساس مي‏كند؛ زيرا در جهاني آفريده شده است كه زمان‏مند بودن و مكان‏مند بودن از شرايط اين عالم است. پس زمان و مكان مي‏توانند قرب و بعد انسان از حضرت حق باشند.»

دكتر شيخ الاسلام سخنران ديگر اين همايش، از جمع ميان علم و عبادت براي ساختن و پروردن انسان رباني سخن مي‏گويد، و در پاسخ به اين سؤال كه از چه طريق، انسانِ الهي، تربيت و پرورش مي‏يابد، گفت:

«از راه كتاب، كلام، علم، درس و نيز از راه المراقباتي كه خلاصه اقبال سيد بن طاووس است و از راه رساله لقاء الله كه عصاره و جوهره عرفان باب اسلامي است و از راه اسرار الصلاة كه نمايشگر نماز يك مؤمن عارف و الهي است.» سپس در وصف عالم رباني اضافه مي‏كند: «عالم رباني، كسي است كه نظر را با عمل، علم را با ايمان و آگاهي را با مجاهده و رياضت‏هاي شبانه‏روزي در آميخته باشد... همچون مرحوم حاج ميرزا جواد آقا تبريزي كه چهره‏دل آرام او نمايشي از همه ارزش‏هاي الهي و علمي تربيت و مكتب اسلام است.»

«تجلي در عرفان» عنوان بحث ديگري است كه آيت الله مبشر كاشاني در اين همايش ارائه نموده و مي‏گويد: «تجلّي از سه بُعد، مورد بحث حكما و عرفا واقع شده است و يكي تجلي ذات حضرت حق در خود او، كه در عرفان نظري به تنزل حضرت احديت به تمام و احديت تلقي و تعبير مي‏شود؛ دوم، تجلّي ممكنات ـ كه لازمه تجلي اول است ـ و سومين مرحله‏اي كه در بحث تجلي معزون مي‏شود، تجلي الهامات و اشراقات بر قلب معارف است كه در طي سلوك، انسان عارف واجد آن حقايق خواهد شد.»

وي با اشاره به اينكه تجلي در لغت مرادف «ظهور» است، مي‏گويد: «انسان كامل به معني واقعي، مختص انبياء است و ساير انسان‏ها، انسانِ متكامل‏اند. كمال محض، اختصاص به مقام عصمت دارد؛ امّا انسان‏هاي ديگر بايد مراحل تكاملي را بپيمايند تا به يك كمال برسند.

بحث ديگر آيت الله مبشّر، اين است كه خداي تبارك و تعالي چگونه جهان را با تجلي آفريد. در اين باره شعري از حافظ ياد مي‏كند:




  • رهرو منزل عشقيم و زسر حد عدم
    تا به اقليم وجود اين همه راه آمده‏ايم



  • تا به اقليم وجود اين همه راه آمده‏ايم
    تا به اقليم وجود اين همه راه آمده‏ايم



منظور حافظ اين است كه ممكن الوجود، نه در حوزه وجودي است، نه در حوزه عدمي؛ بلكه در سر مرز وجود و عدم قراردارد. ليكن در اين سر حدّ، يك مُخرج مي‏خواهد؛ يعني يك قدرتي كه او را از سرزمين عدم، خارج كند و به منزله ظهور و بروز برساند.

امّا لازمه اين اخراج چيست؟ وقتي خداي تبارك و تعالي موجودات را از حد عدم به عالم وجود مي‏آورد، بايد انگيزه‏اي در اين امر وجود داشته باشد. چرا خدا جهان را خلق كند؟ چون خدا عشق به ظهور و خلقت و آفرينش دارد. يعني خداوند به وسيله خلق و آفرينش، تجلي كرد و اين تجلي براي خلق بودند. اين عشق، مبدأ دو حركتي در كل آفرينش است و زيربناي تمام حركت‏هاي اربعه و حركت جوهري تمام ذرات عالم هستي، در ذاتشان عشق هست. وي سپس، به سؤال شخصي از امام صادق(ع) اشاره مي‏كند كه از امام پرسيد: خدا، خلق است يا خلق ، خدا؟ و امام پاسخ مي‏دهند: لازمه تحقق اين دو گزينه، حلول است و سپس مثال آينه را مطرح مي‏كنند كه وقتي انسان در مقابل آينده مي‏ايستد، نه آينه در او حلول مي‏كند، نه او در آينه؛ بلكه تجلّي رخ مي‏دهد. يعني انساني كه در مقابل آينه ايستاده، در آينه تجلي نموده است.

بحث ديگري كه در اين همايش مطرح شد، مبحث «وحدت وجود» نزد مرحوم ميرزا جواد آقا، توسط منوچهر صدوقي بود. وي گفت: ممكنات، وجودشان عرضي و عارضي است كه گاه هست و گاه نيست و الاّ و لابد به يك وجودي بايد منتهي شود كه وجودش ذاتي اوست؛ ولي متأسفانه عده‏اي از متفكرين به اين مقام شاخص كه رسيده‏اند، دچار سكون و بلكه به معنايي دچار سقوط شده‏اند. امّا عرفايي چون مرحوم ميرزا جواد آقا و برخي از خواص فلاسفه، اين نكته را به نيكي دريافته‏اند. مرحوم ميرزا جواد آقا و امثال ايشان، سراغ وحدت رفته‏اند و گفته‏اند كه مركز حقيقت وجود، واحد است و وحدت شخصيه منحصر است به حضرت حق. سپس اين اشكال را مطرح كرده‏اند كه اگر موجود، واحد شخصي و منحصر است، اين آسمان و زمين و مافيها چيستند؟ پاسخ داده‏اند: ماسوي اله و غير از خدا اگر تصوري وجود داشته باشد، به ماهيات وجود او بر مي‏گردند.

نحله‏ها و جريانات عرفان اسلامي و جايگاه مرحوم ميرزا جواد آقا، آخرين بخش از برنامه همايش افلاطونِ خاك‏نشين بود كه توسط حجت الاسلام و المسلمين «فاطمي‏نيا» با اين مقدمه ارائه شد: عرفان نظري و عملي بر دو نوع است: عرفان اسلام و عرفان مسلمين. به اين معنا كه هرچه از سوي هر كس مطرح شد، عرفان اسلامي نيست. متأسفانه اصطلاح عرفان اسلامي، باب شده و آن را با عرفان مسلمين مخلوط مي‏كنند.

حجت الاسلام فاطمي‏نيا مي‏گويد: «وقتي ما به هر كس رسيديم، عنوان عارف و به هر موضوعي رسيديم عنوان عرفان اسلامي به آن داديم، خطرناك مي‏شود.»

وي سپس عرفان نظري و عملي را به دو بخش عرفان يافته و عرفان بافته تقسيم مي‏كند و سپس توضيح مي‏دهد: اگر عارفي رفت و عرفان اسلام را پيدا كرد، به آن عرفان يافته مي‏گوييم؛ ولي اگر رفت و عرفان اسلام را پيدا نكرد، مجبور است از خود چيزي بيارد. وقتي از مرحوم علامه‏طباطبايي درباره عارفِ مشهوري سؤال كردم كه نظرتان درباره او چيست، ايشان در دو جمله كوتاه پاسخ دادند؛ ابتدا گفتند: «بعضي مطالبش دقيق است» و وقتي سؤال شد كه خيلي‏ها از تمامي مطالب ايشان دفاع مي‏كنند، پاسخ دادند كه «آنها خوش‏بين هستند».

حجت الاسلام فاطمي‏نيا سپس شرط تحقق و وصول به عرفان يافته را، علم و حضور در محضر علما و اساتيد ذكر كرده، يادآور مي‏شود كه عرفاي حقيقي كه عرفان اسلام را يافته‏اند، اول مجتهد بودند، سپس عارف. بزرگاني چون ميرزا جواد آقا ملكي، آقاي قاضي، حضرت امام و آقاي طباطبايي همه اول مجتهد بودند و در مقام بعدي، عارف بودند.

وي در ادامه بحث، به نقل داستاني از شيخ محمد حسين بهاري همداني، فرزند آيت الله شيخ باقر همداني پرداخته و اين‏چنين مي‏گويد: ايشان 12ـ13 سال پيش در تهران، دو سه روزي، بنده در منزل خدمت ايشان بودم و ايشان را نزد پزشك مي‏بردم و برمي‏گرداندم. در راه خيلي با هم حرف مي‏زديم و عجيب با هم مأنوس بوديم. يك بار آقاي بهاري فرمودند: من درس آقاميرزا جواد آقا مي‏رفتم. يك روز ديدم كه ايشان روي منبر كه نشسته بود، دو چشم نافذش را يك دفعه متوجه من كرد. من هم سعي مي‏كردم، شناخته نشوم. چون طلبه‏اي جوان بودم و با لباس‏هاي خيلي مندرس حاضر مي‏شدم و خجالت مي‏كشيدم. ديدم به طرف من برگشته و فرمودند: اهل كجايي؟ من هم جوان بودم مي‏خواستم حتي الامكان جواب‏هاي اجمالي بدهم و مفصل عرض نكنم. گفتم همداني، اما ديدم اين دو چشم نافذ از صورت من برنگشته و پرسيدند: كجاي همدان؟ خودش يا اطرافش؟ عرض كردم: اطرافش. فرمودند: اهل بهار هستي؟ عرض كردم بله. همين را كه گفتم ايشان خيلي اشك ريختند و پرسيدند آيا قبر شيخ محمد [بهاري [مزار شده يا نه؟ بعد فرمودند كه ان شاء الله من يك هفته ديگر [پنجشنبه ديگر] ميهمان ايشان هستم. زمان گذشت و پنجشنبه‏اي كه گفته بودند، جنازه ميرزا جوادآقا را بردند. جالب اينجاست كه شيخ محمد حسين بهاري گفتند كه در مدرسه فيضيه و دارالشفاء 250 نفر طلبه در آن شب موعود خواب ديده بودند كه جنازه آقاميرزا جوادآقا را دارند مي‏برند و حضرت سيدالانبياء هم جلو جنازه حركت مي‏كنند.

حجت الاسلام فاطمي‏نيا در پايان، جمله‏اي از كتاب ميرزا جواد ملكي را قرائت كردند: «اي نمازگزار! لباس تو قشري است براي بدن تو و بدن تو قشري است براي حقيقت تو و براي باطن تو، پس اگر قشر متنجس باشد، نماز باطل است؛ اگر جوف و باطن متنجس باشد، چه مي‏شود؟»

/ 1