خودروي سواري در بزرگراه چمران از شمال به جنوب در حال حركت است. راننده مردي ميانسال است كه با دقت كامل رانندگي ميکند. همسرش نيز همانند او با دقت چشم به جاده دوخته و در سكوت به روبرو خيره شده است . نرسيده به پل همت هر دو ابرو درهم ميكشند و به باند مخالف نگاه ميكنند، مرد راهنما مي زند و درحالي كه از سرعت خود مي كاهد به آرامي كنار ميكشد.آن سوي بزرگراه، يك خودروي در هم پيچيده توقف كرده و راننده باچهرهاي خون آلود بين فرمان و صندلي گير افتاده است. زن با نگراني به شوهرش نگاه ميكند.- عجب مردم بيخير و بيخيالي داريم، ها. . . هيشكي كمك نمي كنه. ديدي چي شده بود؟مرد خودرو را نگاه مي دارد و درحاليكه تلفن همراه را ا زجيب خود بيرون ميآورد، پا سخ همسرش را مي دهد.- اينجوري شو ديگه نديده بودم. هيشكي احساس مسئوليت نمي كنه. انگار نه انگار.- چيكار مي كني؟- ميخوام با 125 تماس بگيرم. اين بنده خدا داره مي ميره.- شايد يكي زنگ زده باشه.- ضرر كه نداره. كاراز محكم كاري عيب نمي كنه.مرد شماره ميگيرد ومنتظر مي ماند چند لحظه بعد،تماس برقرار مي شود.- سلام عرض كردم. خسته نباشين. ميخوام اطلاع بدم كه اينجا يه تصادف سنگين شده، راننده توي ماشين گير افتاده. . . بله. من الام مي بينمش. . . چشم يادداشت بفرمايين. بزرگراه چمران. جنوب به شمال بعد از خروجي همت. . . جدي مي فرمايين؟ تشكر مي كنم.زن كه چشم به دهان شوهرش دوخته،متوجه تغيير حالت او مي شود. منتظر مي ماند تا همسرش ارتباط را قطع كند. آنگاه سر تكان مي دهد و سوال مي كند:- اونقدام كه فكر مي كرديم، مردم بي مسئوليت نيستن. گفت چند تا زنگ ديگه هم داشتن. مامورها الان مي رسن. همزمان صداي آژير خودروهاي آتش نشاني، توجه آنها را جلب مي كند. مرد لبخند مي زند و همسرش خرسند به او نگاه مي كند. در برابر ديدگان آنها، خودروهاي آتشنشاني به محل حادثه مي رسند و توقف ميكنند.مرد راضي از عملكرد خود، راهنما مي زند وخودرو را به حركت در مي آورد. زن هم چنان به آتش نشانان نگاه مي كند كه با شتاب براي نجات جان مصدوم آماده مي شوند. خودرو دور مي شود و پس از مدتي زن از نگاه كردن دست بر مي دارد و به روبرو نگاه مي كند.در محل حادثه « احمد نعيم آبادي» (فرمانده شيفت «الف» ايستگاه 23 ) ضمن بررسي اوضاع نيروهايش را سازمان مي دهد. آتش نشانان «جك» و«قيچي هولماترو» را به سوي خودرو مي برند. شخص مصدوم باآنكه سروصورتي به شدت خون آلود دارد،با ديدن ماموران فرياد مي زند و از آنها مي خواهد كه از محل دو ر شوند. «نعيم آبادي» ضمن هدايت همكاران با خود مي انديشد كه شخصي كه به اين شدت صدمه ديده چگونه مي تواند با اين همه قدرت فرياد بزند و آنها را از خود براند.- ستون خودرو بايد بريده بشه. با احتياط عمل كنين.مرد اجسامي رااز داخل خودرو بر مي دارد و به سوي فرمانده پرتاب مي كند . آتش نشانان چنان سرگرم كار شدهاند كه هيچ توجهي به حركات شخص مصدوم ندارند. او همچنان فرياد مي زند.- عجب آدماي زبون نفهمي هستين شما. برين كنار من احتياج به كمك ندارم.... آقا ردشون كن برن دست به اون ستون نزنين.مرد مصدوم پيا پي به بالاي پل نگاه مي كند و سعي مي كند با شخصي در آن قسمت ارتباط برقراركند، اما ماموران آتش نشاني مانع حركت او مي شوند -آقا چقدر تكون مي خوري ؟ آروم بگير بذار نجاتت بدم.- قرارنيست كسي منونجات بده.من كاردارم بابا برين بزارين به كارمون برسيم.ماموران آتش نشاني، ستون خودرو را برش مي زنند ودست زير بازوي مرد مصدوم مي برند. مرد با عصبانيت دست خود را مي كشد وماموررا با قدرت پس مي زند.- آقاچرا گوشتون بدهكار نيست. هر چي داد مي زنم شما كار خودتونو انجام ميدين كي گفته شما بياين اينجا؟همزمان صداي مردي كه با بلندگوي دستي صحبت مي كند در فضا مي پيچد .-كات. . . خوب بود دوباره مي گيريم.مرد مصدوم از خودرو بيرون مي آيد و با عصبانيت رو به بالا صحبت مي كند.-آقاگرفتين مارو. چرا زودتر كات ندادين ؟ماموران آتش نشاني هاج وواج به هم نگاه مي كنند و پس از ديدن گروه فيلمبرداري بر بلنداي پل همت به خنده مي افتند. صداي كارگردان دوباره شنيده مي شود.- ضرر نداره. عمليات نجات هم فيلبرداري كرديم.-تو فيلمنامه كه نيست به چه دردي مي خوره آخه.دراين فاصله" دستيار كارگردان " و"مدير توليد "به گروه آتشنشاني نزديك مي شوند و به دستور "نعيم آبادي "افراد گروه پس از جمع آوري وسايل براي بازگشت به ايستگاه آماده مي شوند. "مدير توليد"سلام مي كند.- سلام خسته نباشين.- سلام از ماست. شما م خسته نباشين. آقاچرا زودتر اعلام نكردين كه ما نيايم جلو؟دستياركارگردان در حاليكه خنده خود را پنهان مي كند ،نگاهي به مديرتوليد مي اندازد و پاسخ مي دهد. - ببخشين كه تو زحمت افتادين. كارگردان گفت ،حالا كه زحمت كشيدن اومدن اين تيكه رو مستند ميگيريم.بازيگركه با عصبانيت بسيار كنار آنها ايستاده پاسخ دستيار كارگردان را مي دهد.- يعني چي آقا. من گفتم كار دارم. خواهشكردم زودترپلان منو بگيرين برم... - تقصير من نيست. به كارگردان بگو.- چي بگم ؟ الان ميگه آماده شين دوباره ميگيريم.خودرو هاي آتشنشاني براي حركت آماده شده اند وآتش نشانان از كنار جاده به "نعيم آبادي "نگاه مي كنندكه كه همچنان مشغول صحبت با" مديرتوليد "است.- من تو گزارش مي نويسم كه ماجراچي بوده. شمام اگه قراره از اين عمليات توي فيلم استفاده كنين ، بايد حتما با" روابط عمومي " و"حراست "هماهنگ كنين.- توي"فيلمنامه" ما نيست. محض احتياط گرفتيم. با اين همه شما بفرمايين ،كدوم ايستگاه تشريف دارين ،من خدمت ميرسم. شايد هم يه مستند واسه خودتون ساختيم.- ما از ايستگاه 23اعزام شديم ولي شما بايد تشريف ببرين مركز. . . خدانگهدار."مدير توليد " كارت ويزيت خود را به "نعيم آبادي "مي دهد و همزمان صداي كارگردان از بلندگوي دستي شنيده ميشود.-دوباره ميگيريم. بچه هاي صحنه ، ستون ماشين رو برگرودنين سر جاش "گريم " بازيگر رتوش بشه ماشين هاي آتشنشاني كه رفتن شروع مي كنيم. . . . از بچه هاي آتش نشاني ممنونم. خسته نباشين. در اين فاصله "نعيم آبادي " كه در خودروي پيشرومستقر شده ، دستي براي كارگردان تكان مي دهد و خودروهاي آتشنشاني به حركت در مي آيند. داخل خودروها ما موران آتشنشاني ،موضوع را با خنده و شوخي تعريف مي كنند. براي آنها اين ما موريت يك تجربه تكرار نشدني است و مي توانند آن را بارها براي ديگران تعريف كنند. از اولين دور برگردان ، خودروها دور مي زنند وبه سمت جنوب توجيه مي شوند. گروه فيلمبرداري همچنان بر بلنداي پل مشغول به كار هستند و كارگردان با بلند گوي دستي همكارانش را هدايت مي كند. خودروها از زير پل عبور ميكنند. در باند مخالف "بازيگر "با صورت خون آلود ، داخل خودرو مستقر شده و يكي از اعضاي گروه صحنه قسمت بريده شده ستون خودرو را با رنگ ترميم مي كند. خودرو هاي آتشنشاني مي گذرند و در برابر ديدگان مامور، مجري صحنه از خودروي تصادفي فاصله ميگيرد و پس از آنكه با حركت دست اعلام آمادگي مي كند ،به زير پل ميدود تا از ديد دوربين پنهان شود. كارگردان كمي منتظر مي ماند تا خودرو ها دور شوند. آنگاه كارش را دوباره آغاز ميكند-صدا. . . دوربين. . . حركت. . .