«حدیقة الریاحین» در ترجمه ی کلام امیر المومنین علی (ع) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

«حدیقة الریاحین» در ترجمه ی کلام امیر المومنین علی (ع) - نسخه متنی

میر محمد بن ابی طالب حسینی حزینی استرآبادی؛ مصحح: ابولفضل حافظیان بابلی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مميراث شهاب سال هشتم- ش اول 27- بهار 81 حديقة‌الرياحين در ترجمه كلام اميرالمؤمنين - ميرمحمد بن ابي‌طالب خويني استرآبادي تحقيق: ابولفضل حافظيان بابلي ص: 45-57 معرفي كتاب /اهل بيت

حديقة‌الرياحين



در ترجمه كلام اميرالمؤمنين عليه‌السلام

ميرمحمد بن‌ابي طالب حسيني حزيني استرآبادي
تحقيق ابولفضل حافظيان بابلي

ديباچه

احاديث منظوم

احاديث حضرات معصومين- عليهم‌السلام- با وجود كوتاهي عبارت، دنيايي از معاني را در بردارند. به گو‌نه‌اي كه چون‌گاه به دليل رسايي و زيبايي، به عنوان مثل از آن‌ها استفاده مي‌شود. «كلمات قصار» نام‌گرفته‌اند.

كلمات كوتاه امير بيان، حضرت علي (ع) در مجموعه‌هاي حديثي متعددي گردآوري شده و جاحظ از نخستين كساني است كه صد كلمه نغز از كلمات آن حضرت را در دفتري گرد آورده است. شريف رضي نيز در بخش سوم نهج‌البلاغه حدود پانصد كلمه قصار را گردآورده است. هم‌چنين يكي از معروف‌ترين رساله‌هايي كه در آن، سخنان كوتاه امام علي (ع) با گزينشي جذاب و تبويبي دل‌نشين گردآمده، نشر اللالي از آثار امين‌الاسلام طبرسي است.

بدين‌ترتيب به همت دانشمندان گوهر‌شناس، دريايي از كلمات حكمت‌آميز معصومين (ع) در اختيار تشنگان معارف الهي قرار گرفت و در اين ميان صاحبان ذوق و هنر نيز سهم به‌سزايي در حفظ و ترويج احاديث داشته‌اند. چه بسيار خوش‌نويسان هنرمندي كه در طول تاريخ، هنر و استعداد خود را در ترويج بيانات رسول اكرم (ص) و اهل‌بيت او (ع) به كار بسته‌اند. و هم‌چنين اديبان و شاعران سخن‌پروري كه با ذوق و نبوغ شعري خود، معارف قرآني و روايات ديني را به نظم كشيده و آثاري جاودانه و درخشان از خود به جاي گذاشته‌اند.

از ميان انبوه ترجمه‌هاي منظوم احاديث- كه متأسفانه اكثر آن‌ها به چاپ نرسيده است-به نظر مي‌رسد دو رساله مائة كلمة جاحظ و نثراللالي طبرسي بيش از ساير مجموعه‌هاي حديثي مورد توجه شعرا قرار گرفته و ترجمه‌هاي منظوم متعددي از دو رساله مذكور به زبان فارسي و تركي به جاي مانده است.

حديقة الرياحين

يكي از رساله‌هايي كه در زمينه احاديث منظوم سراغ داريم، حديقة الرياحين در ترجمه كلام اميرالمؤمنين (ع) از تأليفات سيد محمد بن ابي طالب حسيني موسوي استرآبادي متخلص به حزيني، از دانشمندان قرن دهم قمري است.

استرآبادي در اين رساله صد كلمه از كلمات قصار اميرمؤمنان (ع) را برگزيده و هر كلمه را در يك بيت فارسي ترجمه كرده و ان را به محمد سلطان تقديم كرده است.

چهار نسخه خطي از رساله مذكور تاكنون شناسايي شده است.

1. نسخه مكتبه اميرالمؤمنين (ع) در نجف اشرف، كه استاد فقيد، مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبائي آن را به شماره 1792در فهرست مكتبه مذكور چنين معرفي كرده است:

«حديقة الرياحين في ترجمة كلام اميرالمؤمنين‌(ع) للسيد الجليل الفقيه السيد محمد بن ابي‌طالب الموسوي الاسترآبادي، من أعلام القرن العاشر و من تلامذه المحقق الكركي و شارح جعفريته في الفقه: سماه المطالب المظفريه. و قد جمع في هذا الكتاب مائه كلمه من قصار كلمات أمير المؤمنين- عليه‌السلام- ثم ترجم كلأ منها بيت من شعر بالفارسيه و أظن ان الكلمات المائه من جمعه و اختياره هو أيضا و انها ليست مائه كلمه التي جمعها الجاحظ و ترجمها جمع نظماً و نثراً و شرحها آخرون فتلاحظ….و بأول الكتاب خطبه ممزوجه بنظم و نثر، أوله:




  • زبان بگشا به تحميد الهي
    كان بهتر تو را از هرچه خواهي



  • كان بهتر تو را از هرچه خواهي
    كان بهتر تو را از هرچه خواهي



و آخر ابياته:




  • از اين شكوه حزين را دل و جان
    فيظهر منه انه يتقلب في شعره بحزين»



  • قرين غم شد و اندوه و افغان
    فيظهر منه انه يتقلب في شعره بحزين»



اين نسخه به خط نسخ در قرن سيزدهم قمري كتابت شده و به ضميمه آن، ترجمه و شرح خطبه البيان است كه محتملاً آن هم از تأليفات استرآبادي است.

2.نسخه كتابخانه آيت‌الله روضاتي در اصفهان. استاد روضاتي ضمن مقاله‌اي در دفتر پنجم نشريه نسخه‌هاي خطي چند مجموعه خطي از مكتبه خود را معرفي كردند؛ از جمله مجموعه‌اي از قرن دوازدهم هجري كه رساله پنجم آن «حديقة‌الرياحين» است.

3.نسخه كتابخانه آيت‌الهه گلپايگاني- قدس سره- در قم كه معرفي آن در جلد دوم فهرست كتابخانه مذكور به شماره 1484 آمده و بار ديگر در فهرست جديد آن كتابخانه به شماره معرفي شده است. اين نسخه شامل چند رساله است و حديقة‌الرياحين، در برگ‌هاي 24 تا 28 نسخه مذكور جاي گرفته و تاريخ كتابت آن 9 ذيعقده 1100 ثبت شده است. آغاز و انجام اين نسخه با نسخه روضاتي برابر است.

4. نسخه شماره 8009 كتابخانه آيت الله مرعشي-رحمه الله عليه- كه در فهرست با عنوان ترجمه صد كلمه حضرت علي (ع) معرفي شده و در توضيح كتاب‌شناسي آمده است: صد گفتار كوتاه حضرت اميرالمؤمنين- عليه‌السلام- را كه جاحظ گرد آورده. در اين رساله هر گفتاري به بيتي فارسي ترجمه شده با ديباچه‌اي به نثر.

دانسته است كه حديقة‌الرياحين نظم صد كلمه جاحظ نيست، بلكه صد كلمه به انتخاب خود استرآبادي در اين رساله به نظم كشيده شده است.

نسخه مذكور در سال 1073 قمري كتابت شده و اين رساله در هامش برگ‌هاي اول تا هفتم آن درج شده است در تصحيح رساله از نسخه‌هاي كتابخانه آيت‌الله گلپايگاني (ره) و كتابخانه آيت‌الله مرعشي (ره) بهره برده و ضمن آوردن شرح حال ناظم در مقدمه، منابع و مصادر روايات را در انتهاي رساله بازگو نموده و اختلافات مهم اين دو نسخه را در پاورقي‌ها آورده‌ايم. با اين تذكر كه اين دو نسخه در تقديم و تأخر احاديث با هم اختلافات اندكي داشته‌اند كه ذكر تك‌تك موارد ضرورتي نداشت.

سيد محمد بن ابي‌طالب استرآبادي

دانشمند فقيه و اديب و محدث قرن دهم هجري، مرحوم سيد امير محمد ابي طالب موسوي حسيني استرآبادي متخلص به حزيني، معاصر با محقق كركي و به قولي شاگرد او كه از وي اجازه روايت دريافت كرده است.

استرآبادي در رشته‌هاي مختلف علوم اسلامي، همچون، تفسير. حديث، فقه، ادبيات از تخصص كافي برخوردار بوده و در زمينه‌هاي مذكور تأليفاتي از خود به جاي گذاشته و تخلص شعري وي «حزيني» بوده است.

محقق ثاني، علي بن عبدالعالي كركي (940ق) صاحب جامع المقاصد، در اجازه روايتي براي استرآبادي به تاريخ17 ربيع‌الاول925 در نجف اشرف نگاشته در وصف او مي‌گويد:

«ان مولي الأجل الأعلم الأعظم العالم العامل الكامل أوحد العلماء في الزمان قدوة الفضلاء المحققين في الأيام الشيخ شمس‌الدين ابا عبدالله محمد بن ابي طالب الاسترآبادي ادام الله تعالي بركات علومه بين الانام….»

حسين بن حيدر كركي (ره) از مشايخ ملا محمدتقي مجلسي (ره) (1070ق) درباره استرآبادي مي‌نويسد: «المولي المحقق الأفضل الأكمل خاصه المتأخرين و زينه المتبحرين مولانا محمد بن ابي طالب الاسترآبادي….»

ميرزا عبدالله افندي اصفهاني در رياض العلماء نام استرآبادي را در شمار شاگردان محقق كركي آورده و از تأليفات او شرح الجعفريه و ترجمه تفحات اللاهوت را نام برده است.

استاد سيد احمد حسيني در تراجم الرجال شرح حال مختصر و سودمندي از امير محمد استرآبادي آورده است. بدين عبارت:

«فاضل جامع لأطراف العلوم الدينيه أديب حسن الكتابه و الشعر بالفارسيه و كان يتخلص في شعره بحزيني، شديد الولاء لأهل بيت- عليهم اسلام- قدم أكثر كتبه ألي الشاه طهماسب الصفوي مع تعظيم كثير له و من شعر قوله:




  • از بعد دلايل الهي
    معلوم شدت كمال آن شه
    يعني كه علي ذي المعالي
    غواص لآلي معارف
    لطف حق و مظهر عجايب
    آن كس كه به او كند تولا
    صد بار اگر كني تولا
    مؤمن نشوي تو بي تبرا…».



  • با شرح و بيان آن كماهي
    كز رفعت او شدي تو آگه
    دين پرور و سرور و اعالي
    نقاد جواهر عوارف
    مستظهر مظهر غرايب
    مؤمن بود و ز اهل تقوي
    مؤمن نشوي تو بي تبرا…».
    مؤمن نشوي تو بي تبرا…».



سپس پنج كتاب از تأليفات استرآبادي را نام مي‌برد.

به جهت اهميت اجازه‌اي كه محقق كركي براي استرآبادي نگاشته، متن اجازه را در اين جا نقل مي‌كنيم.

اين اجازه را سيد حبيب الله كاشاني در لباب الالقاب آورده و محقق گرامي، شيخ محمد حسون در ضمن اجازات محقق كركي متن آن را نقل نموده است.

آقاي دانش‌پژوه در فهرست دانشگاه تهران يادآور شده كه عبدالعالي فرزند محقق كركي به واسطه ميرمحمد استرآبادي از پدرش روايت مي‌نمود.

اجازه محقق كركي به سيد محمد استرآبادي

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدالله، و سلام علي عباده الذين اصطفي، خصوصاً علي حبيبه محمد و آله اهل الشرف و الوفاء.

و بعد فإن المولي الاجل، الأعلم الاعظم العالم العامل الكامل، أوحد العلماء في الزمان. قدوة الفضلاء المحققين في الايام، الشيخ شمس­الدين أبا عبدالله محمد بن ابي طالب الاسترآبادي- ادام الله تعالي بركات علومه بين الأنام ألي يوم القيامه بمحمد و آله البرره الكرام.

قد تشرف هذا السعيد الضعيف بمخالطته من مده مديده، و في خلال ذلك جرت المذاكره معه لكثير من المباحث الدينيه و المسائل الشرعيه. و اكثر ذلك بالسماع لقراء­ة غيره من الفضلاء. فمما سمعه علي هذا الكتاب، و هو إرشاد الأذهان إلي أحكام الايمان من مصنفات مولانا و شيخنا، شيخ الاسلام، فقيه أهل بيت- عليهم اسلام- بحر العلوم، جمال­الدين أبي منصور الحسن بن يوسف بن المطهر الحلي- قدس الله روحه الطاهره- من أوله إلي آخره، في مجالس معدوده قراءة تضمنت تنقيح كثير من مباحث الكتاب، و بيان جمله من النكات.

وقد استخرت الله و أجبت ملتمسه في اثبات هذه الكلمات معتذراً إليه مما انا عليه من القصور و التقصير، معترفاً بأنه أجل من أن يكتب مثلي لمثله.

فأجزت له- أدام الله تعاليه روايه الكتاب المذكور، و كذا باقي مصنفات مصنفه و مروياته من مقروءات و مسموعات و مجازات عني، بالاسانيد التي لي أليه علي تشعبها، و الحوالة في تعيينها علي مظانها.

و كذا أجزت له رواية جميع ‌ما يجوز لي و عنه روايته في جميع أصناف العلوم، و ما أملاه قلم العجز و التقصير من كتاب و رساله، و غير هما من القيود و الفوائدو الحواشي. و أطلقت له الأذن في أفاده ذلك الطابين و السائلين، فليرو ذلك كما شاء و أحب.

و أنا العبد الفقير علي بن عبدالعالي، بالمشهد المقدس الغروي- علي مشرفه الصلاه و السلام- في سابع شهر ربيع الاول من سنة خمس و عشرين و سمعائه، حامداً. مصلياً علي رسوله محمد و آله.

تاليفات سيد محمد استرآبادي

از تأليفات استرآبادي به دست مي‌آيد كه او در علوم مختلف تبحر داشته و در رشته‌هاي گوناگون صاحب نظر بوده و قلم زده و آثاري از خود به جاي گذاشته است. آشنايي وي با تفسير، حديث، فقه، ادبيات و آثار باقي مانده از او در اين زمينه‌ها، چهره يك دانشمند جامع و صاحب كمالات را از وي ترسيم مي‌كند.

فهرست اجمالي تأليفات استرآبادي- بر طبق تفحص ما در منابع كتاب‌شناسي و فهارس نسخ خطي- از اين قرار است:

اجازه، بي‌شك مرحوم استرآبادي شاگرداني داشته و طبعاً به عده‌اي از آنان اجازه روايت نيز داده است. اما آنچه از اجازات وي به جا مانده، اجازه‌اي است كه در ظهر نسخه‌اي از جواهر الكلمات عطاء الله رستمداري، براي سيد قطب­الدين احمدبن شمس­الدين محمد تادواني در غره جمادي­الثاني 922 نگاشته و نسخه مذكور به رؤيت مرحوم شيخ آقا بزرگ تهراني رسيده است

ترجمه و شرح خطبة البيان، خطبه مذكور منسوب به اميرمؤمنان، علي (ع) است. ولي در نهج‌البلاغه ذكر نشده است: شروح و ترجمه‌‌هاي متعددي دارد، از جمله، ترجمه منظوم كه نسخه خطي آن به شماره 1792 به همراه حديقة الرياحين در مكتبه اميرالمومنين در نجف موجود است. استاد فقيد، سيد عبدالعزيز طباطبائي (ره) در فهرست مكتبه مذكور، احتمال داده كه ترجمه مورد بحث از سيد محمد بن ابي‌طالب موسوي استرآبادي باشد.

ترجمه مائه كلمه جاحظ صد كلمه از كلمات حضرت علي (ع) است كه جاحظ آن را گردآورده و بسياري از اهل ادب به فارسي ترجمه نثر و نظم نموده‌اند؛ از جمله مرحوم استرآبادي آن را به نظم فارسي ترجمه كرده است.

اما آنچه به عنوان ترجمه صد كلمه جاحظ در فهرست كتابخانه آيت‌الله مرعشي معرفي شده، همان حديقة الرياحين است كه ربطي به صد كلمه جاحظ ندارد. و آغاز ترجمه صد كلمه جاحظ كه در الذريعه نقل شده، ظاهراً همان آغاز حديقة الرياحين است.

ترجمه نفحات اللاهوت في لعن الجبت و الطاغوت، متن عربي از تأليفات محقق كركي (940ق) است در بيان فضايح دشمنان آل محمد- صلي الله عليه و آله- و غاصبان خلافت ايشان كه در 917 قمري تأليف شده است. ترجمه لفظ به لفظ و شيواي استرآبادي از رساله مذكور به نام يكي از پادشاهان صفوي انجام يافته است و نسخه‌هاي متعددي از آن سراغ داريم: از جمله نسخه كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم حسني (ع) در شهر ري كه در روز دوشنبه 19 جمادي الثاني 951 كتابت شده و در اوال ذيعقده 1037 اين نسخه را شاه عباس صفوي وقف حرم حضرت عبدالعظيم (ع) كرده است. از اين رساله چند نسخه ديگر نيز سراغ داريم از جمله دو نسخه به شماره‌هاي 1977 و 5673 در كتابخانه آيت‌الله مرعشي، از آن موجود است.

آغاز رساله: سپاس بي‌قياس لايق خالقي است كه محبان آگاه و مخلصان درگاه..

تفسير آيه الكرسي، تفسير مختصر فارسي است در يك مقدمه و ده فصل و يك خاتمه، به نام شاه طهماسب صفوي (930-984ق) كه نسخه‌اي از آن در كتابخانه مدرسه سپه سالار تهران به شماره 7549 موجود است. نسخه مذكور در قرن دهم قمري كتابت شده است.

آغاز رساله: چون ابواب تزايد انعام الهي و انفال خزاين فيض نامتناهي…..

حدايق اليقين في فضائل امام المتقين استاد سيد احمد حسيني در تراجم الرجال كتاب مذكور راضمن تأليفات سيد محمد استرآبادي برشمرده است.

حديقة الرياحين، صد كلمه از كلمات قصار حضرت (ع) به انتخاب استرآبادي در اين رساله گردآوردي و هر كلمه در يك بيت فارسي ترجمه شده است. چهار نسخه از اين رساله سراغ داريم. درباره اين رساله بحث مستقلي كرده و نسخه‌هاي آن را شناسانده‌ايم.

سرور نساء در فضايل فاطمه زهرا سلام الله عليها، نام اين كتاب نيز در تراجم الرجال جزو تأليفات استرآبادي درج شده است.

شرح دعاي صنمي قريش، اين دعا منسوب به امير مؤمنان علي (ع) است و در آن، رنجها و مصايبي كه در طول سي سال پس از رحلت رسول اكرم- صلي الله عليه و آله- بر امام علي (ع) و جامعه اسلامي رفته، بيان شده است. شروح و ترجمه‌هاي متعددي بر اين دعا نگاشته شده كه معرفي برخي از آن‌ها در الذريعه آمده است.

استرآبادي نيز اين دعا را به فارسي شرح داده كه نسخه‌اي از آن در كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم حسني (ع) موجود است. اين نسخه در سال 1306 قمري كتابت شده و متأسفانه آغاز رساله افتاده است.

شرح رساله جعفريه= المطالب المظفريه.

شرح نجات العباد في المبدأ و المآل، شرح فرجي عربي است بر متني به عربي كه خود او در علم كلام نگاشته است. نسخه‌اي از اين شرح در كتابخانه آستان قدس رضوي به شماره 754 موجود است كه در 977 قمري كتابت شده است. اين نسخه به خط محمد بن علي بن مرتضي حسيني استرآبادي است.

آغاز رساله: الحمد هو الثناء القولي علي الجميل الاختياري.

المطالب المظفريه في شرح الرساله الجعفريه، شرح فرجي و استدلالي است بر رساله الجعفريه محقق كركي در بيان واجبات و مستحبات نماز، كه در زمان حيات كركي اين شرح به نام سيف­الدين بن مظفر بتكچي جرجاني نگاشته شده است. در برخي از نسخه‌ها شارح ملا ابي طالب اصفهاني معرفي شده و در كشف الحجب اين شرح از شيخ علي بن عبداالعالي عيسي دانسته شده است.

پانزده نسخه از ان كتاب در كتابخانه آستان قدس رضوي در مشهد و نه نسخه در كتابخانه آيت‌الله مرعشي (ره) در قم موجود است.

آغاز رساله: الحمد لله الذي فضلنا علي سائر الامم بأعدل الاديان و وضح لنا شرائع الاسلام.

12. نجاة العباد في المبدأ و المعاد،متني است به عربي در علم كلام و اصول دين شامل شش فصل كه مؤلف، خود شرحي برآن نگاشته است. نسخه‌اي از اين رساله در مكتبه فراهاني بوده و شيخ آقا بزرگ تهراني (ره) در ظهر آن، خط حسين بن حيدر كركي (از مشايخ مجلس اول) را ملاحظه كرده كه نوشته بود: تأليف المولي المحقق الأفضل الأكمل خاصه المتأخرين و زينه المتبحرين مولانا محمدبن ابي طالب الاسترآبادي- تغمده الله بغفرانه- و كتب ذلك صاحبه و مستكتبه…الحسين بن حيدر الكركي…

آغاز رساله: الحمدالله الذي رفع السماوات بغير عمد…فهذه و جيزة في المبدأ و المعاد مسماة بنجاة العباد.

گفتني است كه در التراث العربي في خزانة مخطوطات مكتبة آية الله المرعشي كتابي به عنوان «شرح نجاة العباد في معرفة المبدأ و المعاد» از سيد حسين بن حيدر كركي عاملي معرفي شده كه در شرح نجاة العباد محمد بن ابي طالب استرآبادي است، اما آغاز نقل شده از آن مطابق و برابر با آغاز شرح خود استرآبادي است كه معرفي آن را آورديم.

محتمل است كه سيد حسين كركي نسخه‌اي از شرح استرآبادي را به خود كتابت كرده باشد و يا اين كه كركي شرح مستقلي بر نجاة العباد نگاشته باشد، كه اثبات هريك از احتمال‌هاي مذكور نياز به بررسي بيش‌تر و مقابله دو نسخه از شرح استرآبادي كركي دارد.

حديقة الرياحين

بسم الله الرحمن الرحيم




  • زبان بگشا به تحميد الهي
    صداي حمد حق از هر گنه كار
    هرآن كاري كه حمدش افتتاح است
    ختامش نصرت و فتح و فلاح است



  • كه آن بهتر تو را از پادشاهي
    نداي مغفرت بخشد زغفار
    ختامش نصرت و فتح و فلاح است
    ختامش نصرت و فتح و فلاح است



زيباترين نغمه‌اي كه حوران و غلمان رياض از سماع و استماع آن در رقص آيند، و خوش­ترين زمزمه‌اي كه عندليبان گلستان انس، چون طوطيان شكرستان قدس به آن ترنم نمايند، صداي تحميد آفريدگاري است كه افلاك دائره و كواكب زاهره دلايل قدرت قاهره و شواهد حكمت باهره اوست، نظم:




  • سپاسش را هميشه باش جويا
    خداوندي كه از او كلك قدرت
    ز كوي نيستي جودش جهان را
    شهنشاهان غلام درگه او
    طلبكاران همه خاك ره او



  • زبانت را بحمدش دار گويا
    كشيد اين نقش‌ها بر لوح فطرت
    برون آورد هستي داد آن را
    طلبكاران همه خاك ره او
    طلبكاران همه خاك ره او



فحمداً ثم حمداً له. و بر ارباب دانش و اصحاب بينش پوشيده و پنهان نيست كه مطبوع‌ترين نقشي كه نقاشان كارخانه الهي مساكن دل‌ها را به آن بيارايند، و نيكو‌ترين صورتي كه مصوران بدايع اشكال صحيفه جان را به تصوير آن تحسين و تزيين نمايند، نقش محبت خاتم انبياء و صورت مهر و مودت خاندان سيد اصفياست، به نقش مهر مهرش نقد جان را منقش ساز و آرايش كن آن را، نظم:




  • محمد در درياي جلالت
    شهنشاه سرير قاب قوسين
    سوار چابك ميدان اسرا
    امين و محرم اسرار او حي
    شفيع اولين و آخرين اوست
    درود مصطفي از اصل دين است
    درودش را زدل ورد زبان كن
    غلام خاندان مصطفي باش
    سزاوار درود و نعت بي‌حد
    محمد باشد و آل محمد



  • كه بر وي ختم شد حكم رسالت
    حبيب ايزد و سلطان كونين
    شجاع عرصه انا فتحنا
    نسيم گلشن يس و طه
    خدا را رحمة للعالمين اوست
    سعادت‌هاي ديگر فرع اين است
    به جان هر دم ثناي خاندان كن
    به راه دين علي را خاك پا باش
    محمد باشد و آل محمد
    محمد باشد و آل محمد



پس تورا همان بهتر كه در هر دم جواهر تسليمات در معدن اخلاصت پرورش پذيرفته و لالي صلوات كه در صدف ضميرت صفا يافته، نثار روح مطهر و هديه قالب معطر آن سرور دين پرور و اهل بيت اقدس اطهر او گرداني- صلوات الله و سلامه عليه و علي المقربين بحضرته ولديه.

و بعد از سپاس و تحميد الهي و درود حضرت رسالت پناهي، چنين گويد محرر اين سطور و مقرر اين مسطور، خاك‌نشين سده عليه علويه و ملازم عتبه سنيه غروريه، پير گداي درگاه ذوالفضل و العطيه، اسير سلسله گناه و مجيب موجب مسئله «توبوا الي الله»، نظم:




  • غلام و چاكر درگاه شاهي
    گنه كار غريق بحر عصيان
    گرفتار هواي نفس و شيطان



  • كه جزو درگاه او نبود پناهي
    گرفتار هواي نفس و شيطان
    گرفتار هواي نفس و شيطان



اقل عبادالله محمد بن ابي طالب السترآبادي- من اله عليه بحسن التوفيق فانه خير جليس و اوفق رفيق- كه اين صد كلمه‌اي است در مواعظ و نصايح منقول از طوطي شكرستان معارف و مصالح، مظهر عجايب و مظهر غرايب، پادشاه تخت سلوني و وارث مرتبه هاروني، اسدالله الغالب امير المؤمنين علي بن ابي طالب- عليه الصلوه و السلام- كه هر كلمه از اين گفتار دري است شاهوار كه غواص فكرت شاهي از تيار بحار حكمت الهي استخراج نموده و در مطاوي الفاظ يسيره ادراج معاني كثيره فرموده است. بس خوشحال آن نيك بخت روشن دل و آن طالب مستحصل كه اين در معاني را در گوش هوش كشد تا به ملاحظه آن متخلق به اخلاق حميده و متصف به صفات پسنديده گردد.

و چون استفاده اكثر اخوان و اطلاع و معظم خلان موقوف به تفريس اين كلمات شريفه و ترجمه اين مقالات منيفه بود، پس از جهت اين، فقير حقير به تفريس ان اقدام و اقبال نمود و بنا بر مضمون «جودة الكلام في الاختصار» كه يكي از اين مقالات شريفه است، مضمون هر يك كلمه از اين صد كلمه را در ضمن يك بيت ادا كرد و اين رساله را معنون به حديقة الرياحين در ترجمه كلام اميرالمؤمنين گردانيد.

و اين نصايح علويه و مواعظ مرتضويه تحفه مجلس عالي و هديه متعالي حضرت عالي جاه، سعادت سپاه نصرت پناه صولت سحاب شوكت حاتم كيوان رفعت مشتري طلعت اعيان العين و عين الاعيان شمس الفلك الرفعة و الحشمة و العظمة و المعالي نورالعيون الاقاصي و الاداني و الامالي محمد سلطان- خلدت رفعته و ابدت شوكته- مجعول شد تا از بركات انفاس شاه اوليا و سرور اوصيا مجلس محترم و محفل محتشم چون روضه جنان به نسايم راحت رسان و به روايح عنبر فشان پيوسته خجسته و مزين و آراسته گردد.

و اميد چنان است كه هميشه دماغ هوشياران از بوي گلشن اين حديقه معطر و خوش بو و غنچه مراد اميدواران از نسيم اين بوستان شكفته و خرم و نيكو گردد. و الله الموفق و اليه المصير نعم المولي و نعم النصير.

بسم الله الرحمن الرحيم

قال امير المؤمنين و امام المتقين علي بن ابي طالب: چنين فرموده سلطان هدايت

اميرالمؤمنين شاه ولايت

انا يعسوب المؤمنين.




  • منم سلطان دين و شاه مردان
    امام و پيشواي اهل ايمان



  • امام و پيشواي اهل ايمان
    امام و پيشواي اهل ايمان



لو احبي جبل لتهافت.




  • اگر كوهي به من ورزد محبت
    فرو ريزد ز هم از سنگ محنت



  • فرو ريزد ز هم از سنگ محنت
    فرو ريزد ز هم از سنگ محنت



ثبات الملك بالعدل.




  • دوام ملك و جاه و پادشاهي
    به انصاف است و عدل و نيك‌خواهي



  • به انصاف است و عدل و نيك‌خواهي
    به انصاف است و عدل و نيك‌خواهي



من كتم سره كانت الخيره بيده.




  • لواي رأي خير آن‌كس برافراشت
    كه سر خويش از مردم نهان داشت



  • كه سر خويش از مردم نهان داشت
    كه سر خويش از مردم نهان داشت



آله الرياسه سعه الصدر.




  • به صبر و حلم و خوش خويي تواني
    كه يابي سروري و كامراني



  • كه يابي سروري و كامراني
    كه يابي سروري و كامراني



الدنيا دار ممر لا دار مقر.




  • گذر گاهي است اين دنياي فاني
    مجو در وي حيات جاوداني



  • مجو در وي حيات جاوداني
    مجو در وي حيات جاوداني



اذا تغير السطان تغير الزمان.




  • زمان داير بود بر رأي سلطان
    گر آن داراي شر باشد گر احسان



  • گر آن داراي شر باشد گر احسان
    گر آن داراي شر باشد گر احسان



قارن اهل بيت تکن منهم.




  • به نيكان كن هميشه هم‌نشيني
    كه از نيكان شوي و نيك‌بيني



  • كه از نيكان شوي و نيك‌بيني
    كه از نيكان شوي و نيك‌بيني



الحدة ضرب من الجنون.




  • به نزد عقل تندي از جنون است
    مكن تندي كه از حكمت برون است



  • مكن تندي كه از حكمت برون است
    مكن تندي كه از حكمت برون است



من اطال الامل ساء العمل.




  • حذر كن زينهار از طول آمال
    كه هست آن موجب تقصير اعمال



  • كه هست آن موجب تقصير اعمال
    كه هست آن موجب تقصير اعمال



نور قبرك بالصلوة في ظلمه.




  • نمازت در شب تاريك نور است
    چراغ روشن زندان كور است



  • چراغ روشن زندان كور است
    چراغ روشن زندان كور است



هلاك المرء في العجب.




  • تكبر وصف ابليس لعين است
    هلاك آدمي حقا از اين است



  • هلاك آدمي حقا از اين است
    هلاك آدمي حقا از اين است



وضع الاحسان في غير محله ظلم.




  • هر آن احسان كه وضعش در محل نيست
    مخوان احسان كه جز ظلم و ذلل نيست



  • مخوان احسان كه جز ظلم و ذلل نيست
    مخوان احسان كه جز ظلم و ذلل نيست



خف الله تامن غيره.




  • اگر داري ز باري ترس كاري
    جوان عاقل دانا به از پير
    كه نادان باشد و خالي ز تدبير



  • ز مکر ديگران باكي نداري
    كه نادان باشد و خالي ز تدبير
    كه نادان باشد و خالي ز تدبير



فعل المرء دليل أصله.




  • هر آن شخصي كه اصلش را نداني
    ز فعلش حل اين اين مشكل تواني



  • ز فعلش حل اين اين مشكل تواني
    ز فعلش حل اين اين مشكل تواني



بلاء الانسان من السان.




  • بلاي آدمي چون از زبان است
    زبان دركش كه آسايش در آن است



  • زبان دركش كه آسايش در آن است
    زبان دركش كه آسايش در آن است



كفي هما علمك بالموت.




  • همينت بس زغم‌هاي زمانه
    كه تير مرگ را هستي نشانه



  • كه تير مرگ را هستي نشانه
    كه تير مرگ را هستي نشانه



تدارك في آخر العمر مافات في اوله.




  • نكردي چون كه خيري در جواني
    به پيري كن تلافي گر تواني



  • به پيري كن تلافي گر تواني
    به پيري كن تلافي گر تواني



سرورك في الدنيا غرور.




  • به دنيا شادماني از غرور است
    غرور از عاقلان بسيار دور است



  • غرور از عاقلان بسيار دور است
    غرور از عاقلان بسيار دور است



لا وفا لمن لا اصل له.




  • زبد اصلان مجو رسم وفا را
    نصيحت گوش كن از من خدا را



  • نصيحت گوش كن از من خدا را
    نصيحت گوش كن از من خدا را



مرارة اليأس خير من الطلب في الناس.




  • تورا تلخي نوميدي چشيدن
    به از خلق جهان منت كشيدن



  • به از خلق جهان منت كشيدن
    به از خلق جهان منت كشيدن



توكل علي الله يكفل.




  • هر آن كس كو توكل بر خدا كرد
    خدا اغراض و حاجاتش روا كرد



  • خدا اغراض و حاجاتش روا كرد
    خدا اغراض و حاجاتش روا كرد



بطن المرء عدوه.




  • نخواهد خير خود مرد شكم دوست
    نداند بي‌خرد كو دشمن اوست



  • نداند بي‌خرد كو دشمن اوست
    نداند بي‌خرد كو دشمن اوست



ذل المرء في الطمع.




  • طمع خوارت كند در چشم مردم
    طمع نام و نشانت مي‌كند گم



  • طمع نام و نشانت مي‌كند گم
    طمع نام و نشانت مي‌كند گم



ما اقبح الخضوع عند الحاجه.




  • تواضع وقت حاجت سخت زشت است
    نه انساني اگر اينت سرشت است



  • نه انساني اگر اينت سرشت است
    نه انساني اگر اينت سرشت است



تكاسل المرء في الصلوة من ضعف الايمان.




  • تهاون در نماز از هر مسلمان
    بود از سستي اسلام و ايمان



  • بود از سستي اسلام و ايمان
    بود از سستي اسلام و ايمان



كفي بالموت و اعظاً.




  • تو را واعظ همين مرگ تو كافي است
    به نزد هوشمند اين نكته وافي است.



  • به نزد هوشمند اين نكته وافي است.
    به نزد هوشمند اين نكته وافي است.



الغالِبَ بالشر مغلوب.




  • گرت امروز غالب شد ستمگر
    تو بر وي غالبي فردا به محشر



  • تو بر وي غالبي فردا به محشر
    تو بر وي غالبي فردا به محشر



ضرب الحبيب اوجع.




  • ز دشمن گر رسد صد گونه آزار
    چنان نبود كه از محبوب يك بار



  • چنان نبود كه از محبوب يك بار
    چنان نبود كه از محبوب يك بار



ايمان المر يعرف بايمانه.




  • هر آن كس را كه ايمانش نه سست است
    يقين مي‌دان كه ايمانش درست است



  • يقين مي‌دان كه ايمانش درست است
    يقين مي‌دان كه ايمانش درست است



بكاء المرء من خشيه الله قوه عينه.




  • تو ر از ترس باري گريه كردن
    بود مانند نور چشم روشن



  • بود مانند نور چشم روشن
    بود مانند نور چشم روشن



لا دين لمن لا مروه له.




  • مشو مايل به مرد بي مروت
    كه دين او ندارد هيچ قوت



  • كه دين او ندارد هيچ قوت
    كه دين او ندارد هيچ قوت



طوبي لمن لا اهل له.




  • كسي كو را نه اهل است و اقارب
    بياسود از بسي رنج و متاعب



  • بياسود از بسي رنج و متاعب
    بياسود از بسي رنج و متاعب



جليس السوء شيطان.




  • قرين بد بود مانند شيطان
    زشيطان كن حذر گرهستي انسان



  • زشيطان كن حذر گرهستي انسان
    زشيطان كن حذر گرهستي انسان



دليل المرء عقله.




  • خرد شد رهنماي هر خردمند
    خردمند از عقلت باش خرسند



  • خردمند از عقلت باش خرسند
    خردمند از عقلت باش خرسند



طلب الادب خير من طلب الذهب.




  • زهرچيزي كه مي‌خواهي ادب به
    ادب حقا كه از كان ذهب به



  • ادب حقا كه از كان ذهب به
    ادب حقا كه از كان ذهب به



شر الناس من يتقيه الناس.




  • ز هر شخصي كزو بايد تقيه
    حذر كن كو بود شرالبريه



  • حذر كن كو بود شرالبريه
    حذر كن كو بود شرالبريه



جل من لا يموت.




  • بزرگ است آن خدايي كو نميرد
    وزو خلق جهان مردن پذيرد



  • وزو خلق جهان مردن پذيرد
    وزو خلق جهان مردن پذيرد



ترك الذنب أهون من طلب التوبه.




  • تو را ترك معاصي و مكاره
    بود از توبه بعد از گنه به



  • بود از توبه بعد از گنه به
    بود از توبه بعد از گنه به



تفأل بالخير تنله.




  • تفأل كن به نيكي در همه كار
    كز آن اقبال مي‌يابي نه ادبار



  • كز آن اقبال مي‌يابي نه ادبار
    كز آن اقبال مي‌يابي نه ادبار



اداء الدين من الدين




  • اگر در دين مردم بد ادايي
    يقين مي‌دان كه از دين بينوايي



  • يقين مي‌دان كه از دين بينوايي
    يقين مي‌دان كه از دين بينوايي



قسوة القلب من الشبع.
ز سيري سخت­دل گردي مخور پر كه اين سيرت بدست و نيست درخور

جوده الكلام في‌الاختصار.




  • كلام مختصر مقبول و زيباست
    سخن كوتاه كن كان دأب داناست



  • سخن كوتاه كن كان دأب داناست
    سخن كوتاه كن كان دأب داناست



خوف الله يجلي القلب.




  • دلت كز زنگ غفلت زنگ‌دار است
    جلاي آن به ترس كردگار است



  • جلاي آن به ترس كردگار است
    جلاي آن به ترس كردگار است



بشر نفسك بالظفر بعد الصبر.




  • درخت صبرا را باشد ظفر بار
    بچش ز آن ميوه شيرين ازين دار



  • بچش ز آن ميوه شيرين ازين دار
    بچش ز آن ميوه شيرين ازين دار



كافر سخيٌ ارجي من مسلم شحيح.




  • به جنت كافر بخشنده ارجاست
    از آن مسلم كه حرص و بخل او راست



  • از آن مسلم كه حرص و بخل او راست
    از آن مسلم كه حرص و بخل او راست



كفر ان النعمه مزيلها.




  • به شكر نعمت حق باش قايل
    كه انكارش كند ان از تو زايل



  • كه انكارش كند ان از تو زايل
    كه انكارش كند ان از تو زايل



ثن احسانك بالاعتذار.




  • گرت مفرد بود احسان و حسني
    به حسن معذرت سازش مئني



  • به حسن معذرت سازش مئني
    به حسن معذرت سازش مئني



اخوك من و اساك في الشدة.




  • برادر شد تو را آن كس كه در غم
    شريكت شد به درد و يار همدم



  • شريكت شد به درد و يار همدم
    شريكت شد به درد و يار همدم



اياك ان تذكر من الكلام ما يكون مضحكاً.




  • مخندان مردمان را از كلامت
    كزان گريان شوي روز قيامت



  • كزان گريان شوي روز قيامت
    كزان گريان شوي روز قيامت



بع الدنيا بالاخره تربح.




  • برو بفروش دنيا را به عقبي
    كه سودي مي‌كني زين گونه سودا



  • كه سودي مي‌كني زين گونه سودا
    كه سودي مي‌كني زين گونه سودا



54. شفاء الجنان في قراءه القرآن.




  • كلام حق شفاي درد دل‌هاست
    نجات شدت از اولي و اخراست



  • نجات شدت از اولي و اخراست
    نجات شدت از اولي و اخراست



55. ضرب اللسان اشد من ضرب السنان.




  • جراحت‌ها كه از تيغ زبان است
    بود بدتر ز جرحي كز سنان است



  • بود بدتر ز جرحي كز سنان است
    بود بدتر ز جرحي كز سنان است



56. عدو عاقل خيرٌ من صديق جاهل.




  • تو را هر دشمن داناي عاقل
    به از ياري است بي‌تدبير و جاهل



  • به از ياري است بي‌تدبير و جاهل
    به از ياري است بي‌تدبير و جاهل



57. من ظن بك خيراً فصدق ظنه.




  • به تو هركس كه دارد ظن احسان
    به احسان ظن او راست گردان



  • به احسان ظن او راست گردان
    به احسان ظن او راست گردان



58. من نظر في عيب نفسه اشتغل عن عيب غيره.




  • نظر در عيب خود كردن تواني
    كز آن از عيب مردم بازماني



  • كز آن از عيب مردم بازماني
    كز آن از عيب مردم بازماني



59. من رضي برزق الله لم يهم علي مافاته.




  • چو خشنودي بروزي مقدر
    مشو غمگين ز فوت نقره و زر



  • مشو غمگين ز فوت نقره و زر
    مشو غمگين ز فوت نقره و زر



60. عجبت لمن يقنط و معه الاستغفار.




  • چو استغفار باشد با گنه كار
    چرا نوميديش باشد ز غفار



  • چرا نوميديش باشد ز غفار
    چرا نوميديش باشد ز غفار



61. من اكثر ذكر الموت رضي من الدنيا باليسير.




  • به اندك چيز راضي شد ز دنيا
    كسي كانديشه مرگ است او را



  • كسي كانديشه مرگ است او را
    كسي كانديشه مرگ است او را



62. احسن ألي الميسي‌ء تسده.




  • تو را احسان به سوي ناكس بد
    ز شرش دائماً محفوظ دارد



  • ز شرش دائماً محفوظ دارد
    ز شرش دائماً محفوظ دارد



63. وحده المرء خير من جليس السوء.




  • تو را تنهايي وحدت هميشه
    بهست از هم‌نشين زشت پيشه



  • بهست از هم‌نشين زشت پيشه
    بهست از هم‌نشين زشت پيشه



64. بركة المال في اداء الزكوة.




  • بيفزايد زكات مال مالت
    وز آن نيكو شود بسيار حالت



  • وز آن نيكو شود بسيار حالت
    وز آن نيكو شود بسيار حالت



65. استنزلوا الرزق بالصدقة.




  • تصدق بر همه درويش و مسكين
    ز بالا آورد روزي به پايين



  • ز بالا آورد روزي به پايين
    ز بالا آورد روزي به پايين



66.من دخل مداخل السوء اتهم.




  • رهي كآن ره ممر اهل شر است
    از آن بگذر كه تهمت را مقر است



  • از آن بگذر كه تهمت را مقر است
    از آن بگذر كه تهمت را مقر است



67. الغريب من لم يكن له حبيب




  • نه هر دوري ز شهر خود غريب است
    غريب آن نامراد بي‌حبيب است



  • غريب آن نامراد بي‌حبيب است
    غريب آن نامراد بي‌حبيب است



68. لا خير في معين مهين.




  • مجوي خيري از آن بد فهم نادان
    كه ياري كرد و خواري نيز با آن



  • كه ياري كرد و خواري نيز با آن
    كه ياري كرد و خواري نيز با آن



69. حصنوا اموالكم بالزكوة.




  • حقوق حق كن از اموال بيرون
    كز آن مالت شود محروس و مأمون



  • كز آن مالت شود محروس و مأمون
    كز آن مالت شود محروس و مأمون



70. لا تكن ممن يرجو الاخره بغير عمل.




  • اميد جنت ار داري عمل كن
    به حسني سيئاتت را بدل كن



  • به حسني سيئاتت را بدل كن
    به حسني سيئاتت را بدل كن



71. الجود حارس الاعراض.




  • سخاوت حافظ عرض است و ناموس
    ز احسان مي‌شود ناموس محروس



  • ز احسان مي‌شود ناموس محروس
    ز احسان مي‌شود ناموس محروس



72. حسد الصديق من سقم الموده.




  • صديق از غايت سقم مودت
    حسد خو باشد و مذموم خصلت



  • حسد خو باشد و مذموم خصلت
    حسد خو باشد و مذموم خصلت



73. من حذرك كمن بشرك.




  • زشر دشمنان آگاه كردن
    بود يكسان به چيزي مژده بردن



  • بود يكسان به چيزي مژده بردن
    بود يكسان به چيزي مژده بردن



74. الصديق من صدق غيئه.




  • صداقت با چنين كس مي‌توان كرد
    كه در غيب تو عيبت را نهان كرد



  • كه در غيب تو عيبت را نهان كرد
    كه در غيب تو عيبت را نهان كرد



75.الثناءُ فوق الاستحقاق ملق.




  • ستايش فوق استحاق ممدوح
    خوش آمد باشد و مذموم و مقدوح



  • خوش آمد باشد و مذموم و مقدوح
    خوش آمد باشد و مذموم و مقدوح



76. العفاف زينته الفقر.




  • فقيري كز عفاف آسايشي يافت
    ز عفت فقر او آرايشي يافت



  • ز عفت فقر او آرايشي يافت
    ز عفت فقر او آرايشي يافت



77. الحلم فدام السفيه




  • سفيهان را كند حلمت دهان بند
    پس از حلمت هميشه باش خرسند



  • پس از حلمت هميشه باش خرسند
    پس از حلمت هميشه باش خرسند



78. لا قرين كحسن الخلق.




  • حبيبي خوش‌تر از خلق نيکو نيست
    انيس و صاحبي بهتر از او نيست



  • انيس و صاحبي بهتر از او نيست
    انيس و صاحبي بهتر از او نيست



79. سل عن الرفيق قبل الطريق.




  • رفيق وا طلب آن‌گه سفركن
    سخن بشنو غرور از سر به در كن



  • سخن بشنو غرور از سر به در كن
    سخن بشنو غرور از سر به در كن



80. الشكر زينة الغني.




  • ز شكر كردگار و حمد باري
    بده آرايش ثروت كه داري



  • بده آرايش ثروت كه داري
    بده آرايش ثروت كه داري



81- من كساه الحياء ثوبه لم يرالناس {عيبه}.




  • حيا آن را كه گرد كسوت او
    شود پوشيده عيب و علت او



  • شود پوشيده عيب و علت او
    شود پوشيده عيب و علت او



82. اضاعه الفرصه غصه.




  • تو را اكنون كه فرصت هست همدم
    غنيمت دان كه فوتش نيست جز غم



  • غنيمت دان كه فوتش نيست جز غم
    غنيمت دان كه فوتش نيست جز غم



83. لا ورع كالوقوف عند الشبهه.




  • گر از هر شبه‌اي پرهيز داري
    همين است غايت پرهيزگاري



  • همين است غايت پرهيزگاري
    همين است غايت پرهيزگاري



84. البخل عار.




  • بخيل از بخل خود خوار است و مذموم
    هميشه در غم است و محنت آن شوم



  • هميشه در غم است و محنت آن شوم
    هميشه در غم است و محنت آن شوم



85. سيئه تسوك خير عندالله من حسنه تعجبك.




  • قبيحي كان تو را مقرون غم ساخت
    به از خيري كه آن در عجبت انداخت



  • به از خيري كه آن در عجبت انداخت
    به از خيري كه آن در عجبت انداخت



86. من عمل لدينه كفاه الله امر دنياه




  • به كار دين هر آن عاقل كه پرداخت
    خدا هم كار دنيايش نكو ساخت



  • خدا هم كار دنيايش نكو ساخت
    خدا هم كار دنيايش نكو ساخت



87. الدهر يخلق الابدان و يجدد الآمال.

88. صحه الجسد من قله الحسد




  • جسد را از حسد رنج است و محنت
    ندارد بهره‌اي حاسد ز صحت



  • ندارد بهره‌اي حاسد ز صحت
    ندارد بهره‌اي حاسد ز صحت



89. من كفارات الذنوب اعانه الملهوف.




  • ز ياري‌هاي غمگينان مضطر
    شود عذر گناهانت ميسر



  • شود عذر گناهانت ميسر
    شود عذر گناهانت ميسر



90. من لايبالكفهو عدوك.




  • صديقي كو ز تو باكي ندارد
    اديب عاقلش دشمن شمارد



  • اديب عاقلش دشمن شمارد
    اديب عاقلش دشمن شمارد



91.لم رأي العبد الاجل و مسيره لابغض الامل و غروره.




  • اگر سير اجل محسوس بودي
    لواهاي امل معكوس بودي



  • لواهاي امل معكوس بودي
    لواهاي امل معكوس بودي



92.الحفو زكاه الظفر.




  • اگر غالب شوي روزي به دشمن
    زكاتش رحمت است و عفو كردن



  • زكاتش رحمت است و عفو كردن
    زكاتش رحمت است و عفو كردن



93. المؤمن بشره في وجهه و حزنه في قلبه.




  • نشان مؤمني اين است اي جان!
    كه دل پرغم بود رخساره تابان



  • كه دل پرغم بود رخساره تابان
    كه دل پرغم بود رخساره تابان



94. لا تجاره كعمل الصالح.




  • به كردار جميلت كن تجارت
    كه آن سود آورد باقي خسارت



  • كه آن سود آورد باقي خسارت
    كه آن سود آورد باقي خسارت



95. كل نعيم دون الجنه محقور.




  • نعيم اين جهان در جنب جنت
    محقر باشد و بي‌قدر و قيمت



  • محقر باشد و بي‌قدر و قيمت
    محقر باشد و بي‌قدر و قيمت



96. احذر الغصب فانه جند من جنود ابليس.




  • حذر كن از غضب زنهار و مي‌دان
    كه او حزبي است از احزاب شيطان



  • كه او حزبي است از احزاب شيطان
    كه او حزبي است از احزاب شيطان



97. اتقوا معاصي الله في الخلوات فان الشاهد هو الحاكم.




  • به پرهيز از گناهان نهاني
    كه حاكم را بود سر عياني



  • كه حاكم را بود سر عياني
    كه حاكم را بود سر عياني



98. كل بلاء دون النار عافيه.




  • سوا از دوزخت هر رنج و محنت
    همه روح است و ريحان است و راحت



  • همه روح است و ريحان است و راحت
    همه روح است و ريحان است و راحت



99. لا حسب كالتواضع.




  • ز هر فضلي كه گويي از فضايل
    تواضع باشد خير الخصايل



  • تواضع باشد خير الخصايل
    تواضع باشد خير الخصايل



100. و اعجبا اتكون الخلافه بالصحابه و لا تكون بالصحابه و القرابه.




  • خلافت را چرا باشد اجانب
    سزاوار و احق از خويش صاحب



  • سزاوار و احق از خويش صاحب
    سزاوار و احق از خويش صاحب






  • تأمل كن در اين شكوي خدارا
    چرا بيگانه‌اي باشد مقدم
    حزيني زين شكايت‌هاي دل سوز
    از اين مجمل مراد شاه مردان
    ابوبكر و ابوحفص است و عثمان



  • كه دريابي مراد مرتضي را
    به خويش و كامل و اتقي و اعلم
    ندارد جز غم و محنت شب و روز
    ابوبكر و ابوحفص است و عثمان
    ابوبكر و ابوحفص است و عثمان



تم بعون الله تعالي.

منابع احاديث

بيش‌تر احاديث رساله در نهج‌البلاغه و غررالحكم موجود است. آدرس‌هاي مربوط به نهج‌البلاغه از المعجم المفهرس لا لفاظ نهج‌البلاغه مرحوم دشتي به دست آمد و ارجاعات به غررالحكم به استفاده از معجم الفاظ غرر به غررالحكم با ترجمه و شرح آقا جمال خوانساري و تصحيح محدث ارموي انجام شده است. برخي از احاديث اين رساله نيز علي‌رغم رجوع به دو منبع مذكور و هم چنين استفاده از برنامه رايانه‌اي معجم فقهي و ديگر برنامه‌هاي رايانه‌اي مركز دارالحديث به دست نيامد. در برخي موارد متن حديث در رساله حاضر به متن موجود در منابع اندك اختلافي داشت كه متذكر شديم.

حديث نيست

غرر الحكم و دررالكلم آمدي، با ترجمه و شرح آقا جمال خوانساري، تصحيح محدث ارموي3/38.

غررالحكم، 5/114.

نهج‌البلاغه، حكمت111.

غررالحكم، 5/240.

همان، 1/329.

همان، 3/87؛ انما الدنيا دار ممر و الاخره دار مستقر…

همان، 3/120؛ اذا تغيرت نية السلطان تغيرالزمان.

همان، 4/514.

همان، 2/117.

نهج‌البلاغه، حكمت36: من أطال الامل أساء العمل.

در منابع يافت نشد.

الكافي، 2/313: من دخله العجب هبلك: الخصال. 506: العجب هلاك.

غررالحكم، 4/280: ظلم الاحسان وضعه في غير موضعه.

همان، شماره 5054: خف تأمن و لا تأمن فتخف: عيون الحكم و المواعظ، 242: خف الله يومنك و لا تمنه يعذبك.

يافت نشد

يافت نشد

غررالحكم، 3/261: بلاء الانسان في لسانه.

يافت نشد.

غررالحكم، 4572: تدارك في آخر عمرك ما أضعته في اوله تسعه بمنقلبك.

همان، 4/132: سرورالدنيا غرور.

يافت نشد.

نهج‌البلاغه، نامه31: مرارة اليأس خير من الطلب الي الناس.

غررالحكم، 3/288: توكل علي الله سبحانه فانه قد تكفل.

همان، 3/260.

عيون الحكم و المواعظ، 544: لاذل أعظم من الطمع.

نهج‌البلاغه، نامه31.

يافت نشد.

تحف العقول، 35 به نقل از پيامبر (ص).

غررالحكم، 1/272.

اين عبارت در منابع روايي به دست نيامد. در مسكن الفؤاد، ص86 و التحفه السنيه، ص66 آمده است: ضرب الحبيب لا يوجع.

نثرالآلي، حديث شماره 1.

يافت نشد.

الكافي. 1/19به نقل از امام كاظم (ع)

يافت نشد.

يافت نشد

الكافي، 1/35: العقل دليل المؤمن.

غررالحكم4/253: طالب الأدب احزم من طالب الذهب.

همان، شماره 5749.

جامع البيان. 30/450: ان الله جل ثناوه لا يموت.

نهج‌البلاغه حكمت170: ترك الذنب أهون من طلب المعونه.

غررالحكم، شماره 4466: تفأل بالخير تنجح.

يافت نشد

يافت نشد

يافت نشد

يافت نشد

غررالحكم، 3/267: بشّر نفسك أذا صبرت بالنجح و الظفر.

عيون اخبار الرضا (ع) 1/15: السخي قريب من الله قريب من الجنه قريب من الناس بعيد من النار و البخيل بعيد من الجنه بعيد من الناس قريب النار.

غررالحكم، 4/627 و 631: كفر النعمه مزيلها

يافت نشد

غررالحكم، 1/115: أخوك مواسيك في الشدة.

همان، 2/300اياك أن تذكر من الكلام مضحكاً.

يافت نشد.

الدر المنثور، 3/308: اقرأ القرآن يقول الله تعالي شفاء لما في‌الصدور.

بحارالانوار، 71/286.

همان، 78/12: عدو عاقل خير من صديق أحمق: غررالحكم.، 4/351: عداوة العاقل خير من صداقة الجاهل.

همان، 5/219: نهج‌البلاغه، نامه31 و حكمت 248.

نهج‌البلاغه، حكمت349.

همان، من رضي يرزق الله لم يحزن علي ما فاته.

غررالحكم، 4/337: عجبت لمن يقنط و معه النجاة و هو الاستغفار.

همان، 5/342: من أكثر من ذكر الموت رضي من الدنيا بالكفاف.

يافت نشد.

غررالحكم، 6/243: وحده المرء خير له من قرين السوء.

بحارالانوار، 77/268، يا كميل البركه في‌المال من أيتاء الزكاة؛ تحف العقول، 172: يا كميل البركه في مال من أتي الزكوة.

غررالحكم، 2/240؛ نهج‌البلاغه، حكمت 137.

غررالحكم، 5/159.

همان، 1/315: الغريب من ليس له حبيب.

نهج‌البلاغه، نامه31.

غررالحكم، 3/405.

همان، 6/332.

همان، 1/91.

همان، 3/412؛ نهج‌البلاغه، حكمت 218.

غررالحكم، 5/202.

همان، 1/301؛ نهج‌البلاغه، نامه31.

نهج‌البلاغه، حكمت 347؛ الثناء بأكثر من الاستحقاق ملق.

همان، حكمت 68 و 340.

غررالحكم، 1/254.

همان، 6/364.

همان، 4/137: سل الرفيق قبل الطريق.

نهج‌البلاغه، حكمت 68 و 340.

همان، حكمت 223.

غررالحكم، 1/272.

نهج‌البلاغه، حكمت113.

همان، حكمت3.

غررالحكم، 4/141.

نهج‌البلاغه، حكمت423.

غررالحكم، 2/55.

همان، 6/29: من نهارات الذنوب العظام اغاثه الملهوف.

همان، 5/261.

همان، 5/114: لورأيتم الاجل و مسيره لأ بغضتم الامل و غروره.

همان، 1/97.

همان، 2/505 و 3/273.

همان، 6/364: لا تجارة كالعمل الصالح: نهج‌البلاغه، حكمت113.

غررالحكم، 4/532.

نهج‌البلاغه، نامه 69: و احذر الغضب جند عظيم من جنود ابليس.

غررالحكم، 2/250؛ اتقوا معاصي الخلوات فان الشاهد هوالحاكم.

همان، 4/542.

نهج‌البلاغه، حكمت113.

همان، حكمت 190

/ 1