حديقةالرياحين
در ترجمه كلام اميرالمؤمنين عليهالسلام
ميرمحمد بنابي طالب حسيني حزيني استرآباديتحقيق ابولفضل حافظيان بابلي
ديباچه
احاديث منظوم
احاديث حضرات معصومين- عليهمالسلام- با وجود كوتاهي عبارت، دنيايي از معاني را در بردارند. به گونهاي كه چونگاه به دليل رسايي و زيبايي، به عنوان مثل از آنها استفاده ميشود. «كلمات قصار» نامگرفتهاند.كلمات كوتاه امير بيان، حضرت علي (ع) در مجموعههاي حديثي متعددي گردآوري شده و جاحظ از نخستين كساني است كه صد كلمه نغز از كلمات آن حضرت را در دفتري گرد آورده است. شريف رضي نيز در بخش سوم نهجالبلاغه حدود پانصد كلمه قصار را گردآورده است. همچنين يكي از معروفترين رسالههايي كه در آن، سخنان كوتاه امام علي (ع) با گزينشي جذاب و تبويبي دلنشين گردآمده، نشر اللالي از آثار امينالاسلام طبرسي است.بدينترتيب به همت دانشمندان گوهرشناس، دريايي از كلمات حكمتآميز معصومين (ع) در اختيار تشنگان معارف الهي قرار گرفت و در اين ميان صاحبان ذوق و هنر نيز سهم بهسزايي در حفظ و ترويج احاديث داشتهاند. چه بسيار خوشنويسان هنرمندي كه در طول تاريخ، هنر و استعداد خود را در ترويج بيانات رسول اكرم (ص) و اهلبيت او (ع) به كار بستهاند. و همچنين اديبان و شاعران سخنپروري كه با ذوق و نبوغ شعري خود، معارف قرآني و روايات ديني را به نظم كشيده و آثاري جاودانه و درخشان از خود به جاي گذاشتهاند.از ميان انبوه ترجمههاي منظوم احاديث- كه متأسفانه اكثر آنها به چاپ نرسيده است-به نظر ميرسد دو رساله مائة كلمة جاحظ و نثراللالي طبرسي بيش از ساير مجموعههاي حديثي مورد توجه شعرا قرار گرفته و ترجمههاي منظوم متعددي از دو رساله مذكور به زبان فارسي و تركي به جاي مانده است.حديقة الرياحين
يكي از رسالههايي كه در زمينه احاديث منظوم سراغ داريم، حديقة الرياحين در ترجمه كلام اميرالمؤمنين (ع) از تأليفات سيد محمد بن ابي طالب حسيني موسوي استرآبادي متخلص به حزيني، از دانشمندان قرن دهم قمري است.استرآبادي در اين رساله صد كلمه از كلمات قصار اميرمؤمنان (ع) را برگزيده و هر كلمه را در يك بيت فارسي ترجمه كرده و ان را به محمد سلطان تقديم كرده است.چهار نسخه خطي از رساله مذكور تاكنون شناسايي شده است.1. نسخه مكتبه اميرالمؤمنين (ع) در نجف اشرف، كه استاد فقيد، مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبائي آن را به شماره 1792در فهرست مكتبه مذكور چنين معرفي كرده است:«حديقة الرياحين في ترجمة كلام اميرالمؤمنين(ع) للسيد الجليل الفقيه السيد محمد بن ابيطالب الموسوي الاسترآبادي، من أعلام القرن العاشر و من تلامذه المحقق الكركي و شارح جعفريته في الفقه: سماه المطالب المظفريه. و قد جمع في هذا الكتاب مائه كلمه من قصار كلمات أمير المؤمنين- عليهالسلام- ثم ترجم كلأ منها بيت من شعر بالفارسيه و أظن ان الكلمات المائه من جمعه و اختياره هو أيضا و انها ليست مائه كلمه التي جمعها الجاحظ و ترجمها جمع نظماً و نثراً و شرحها آخرون فتلاحظ….و بأول الكتاب خطبه ممزوجه بنظم و نثر، أوله:
زبان بگشا به تحميد الهي
كان بهتر تو را از هرچه خواهي
كان بهتر تو را از هرچه خواهي
كان بهتر تو را از هرچه خواهي
از اين شكوه حزين را دل و جان
فيظهر منه انه يتقلب في شعره بحزين»
قرين غم شد و اندوه و افغان
فيظهر منه انه يتقلب في شعره بحزين»
سيد محمد بن ابيطالب استرآبادي
دانشمند فقيه و اديب و محدث قرن دهم هجري، مرحوم سيد امير محمد ابي طالب موسوي حسيني استرآبادي متخلص به حزيني، معاصر با محقق كركي و به قولي شاگرد او كه از وي اجازه روايت دريافت كرده است.استرآبادي در رشتههاي مختلف علوم اسلامي، همچون، تفسير. حديث، فقه، ادبيات از تخصص كافي برخوردار بوده و در زمينههاي مذكور تأليفاتي از خود به جاي گذاشته و تخلص شعري وي «حزيني» بوده است.محقق ثاني، علي بن عبدالعالي كركي (940ق) صاحب جامع المقاصد، در اجازه روايتي براي استرآبادي به تاريخ17 ربيعالاول925 در نجف اشرف نگاشته در وصف او ميگويد:«ان مولي الأجل الأعلم الأعظم العالم العامل الكامل أوحد العلماء في الزمان قدوة الفضلاء المحققين في الأيام الشيخ شمسالدين ابا عبدالله محمد بن ابي طالب الاسترآبادي ادام الله تعالي بركات علومه بين الانام….»حسين بن حيدر كركي (ره) از مشايخ ملا محمدتقي مجلسي (ره) (1070ق) درباره استرآبادي مينويسد: «المولي المحقق الأفضل الأكمل خاصه المتأخرين و زينه المتبحرين مولانا محمد بن ابي طالب الاسترآبادي….»ميرزا عبدالله افندي اصفهاني در رياض العلماء نام استرآبادي را در شمار شاگردان محقق كركي آورده و از تأليفات او شرح الجعفريه و ترجمه تفحات اللاهوت را نام برده است.استاد سيد احمد حسيني در تراجم الرجال شرح حال مختصر و سودمندي از امير محمد استرآبادي آورده است. بدين عبارت:«فاضل جامع لأطراف العلوم الدينيه أديب حسن الكتابه و الشعر بالفارسيه و كان يتخلص في شعره بحزيني، شديد الولاء لأهل بيت- عليهم اسلام- قدم أكثر كتبه ألي الشاه طهماسب الصفوي مع تعظيم كثير له و من شعر قوله:
از بعد دلايل الهي
معلوم شدت كمال آن شه
يعني كه علي ذي المعالي
غواص لآلي معارف
لطف حق و مظهر عجايب
آن كس كه به او كند تولا
صد بار اگر كني تولا
مؤمن نشوي تو بي تبرا…».
با شرح و بيان آن كماهي
كز رفعت او شدي تو آگه
دين پرور و سرور و اعالي
نقاد جواهر عوارف
مستظهر مظهر غرايب
مؤمن بود و ز اهل تقوي
مؤمن نشوي تو بي تبرا…».
مؤمن نشوي تو بي تبرا…».
اجازه محقق كركي به سيد محمد استرآبادي
بسم الله الرحمن الرحيمالحمدالله، و سلام علي عباده الذين اصطفي، خصوصاً علي حبيبه محمد و آله اهل الشرف و الوفاء.و بعد فإن المولي الاجل، الأعلم الاعظم العالم العامل الكامل، أوحد العلماء في الزمان. قدوة الفضلاء المحققين في الايام، الشيخ شمسالدين أبا عبدالله محمد بن ابي طالب الاسترآبادي- ادام الله تعالي بركات علومه بين الأنام ألي يوم القيامه بمحمد و آله البرره الكرام.قد تشرف هذا السعيد الضعيف بمخالطته من مده مديده، و في خلال ذلك جرت المذاكره معه لكثير من المباحث الدينيه و المسائل الشرعيه. و اكثر ذلك بالسماع لقراءة غيره من الفضلاء. فمما سمعه علي هذا الكتاب، و هو إرشاد الأذهان إلي أحكام الايمان من مصنفات مولانا و شيخنا، شيخ الاسلام، فقيه أهل بيت- عليهم اسلام- بحر العلوم، جمالالدين أبي منصور الحسن بن يوسف بن المطهر الحلي- قدس الله روحه الطاهره- من أوله إلي آخره، في مجالس معدوده قراءة تضمنت تنقيح كثير من مباحث الكتاب، و بيان جمله من النكات.وقد استخرت الله و أجبت ملتمسه في اثبات هذه الكلمات معتذراً إليه مما انا عليه من القصور و التقصير، معترفاً بأنه أجل من أن يكتب مثلي لمثله.فأجزت له- أدام الله تعاليه روايه الكتاب المذكور، و كذا باقي مصنفات مصنفه و مروياته من مقروءات و مسموعات و مجازات عني، بالاسانيد التي لي أليه علي تشعبها، و الحوالة في تعيينها علي مظانها.و كذا أجزت له رواية جميع ما يجوز لي و عنه روايته في جميع أصناف العلوم، و ما أملاه قلم العجز و التقصير من كتاب و رساله، و غير هما من القيود و الفوائدو الحواشي. و أطلقت له الأذن في أفاده ذلك الطابين و السائلين، فليرو ذلك كما شاء و أحب.و أنا العبد الفقير علي بن عبدالعالي، بالمشهد المقدس الغروي- علي مشرفه الصلاه و السلام- في سابع شهر ربيع الاول من سنة خمس و عشرين و سمعائه، حامداً. مصلياً علي رسوله محمد و آله.تاليفات سيد محمد استرآبادي
از تأليفات استرآبادي به دست ميآيد كه او در علوم مختلف تبحر داشته و در رشتههاي گوناگون صاحب نظر بوده و قلم زده و آثاري از خود به جاي گذاشته است. آشنايي وي با تفسير، حديث، فقه، ادبيات و آثار باقي مانده از او در اين زمينهها، چهره يك دانشمند جامع و صاحب كمالات را از وي ترسيم ميكند.فهرست اجمالي تأليفات استرآبادي- بر طبق تفحص ما در منابع كتابشناسي و فهارس نسخ خطي- از اين قرار است:اجازه، بيشك مرحوم استرآبادي شاگرداني داشته و طبعاً به عدهاي از آنان اجازه روايت نيز داده است. اما آنچه از اجازات وي به جا مانده، اجازهاي است كه در ظهر نسخهاي از جواهر الكلمات عطاء الله رستمداري، براي سيد قطبالدين احمدبن شمسالدين محمد تادواني در غره جماديالثاني 922 نگاشته و نسخه مذكور به رؤيت مرحوم شيخ آقا بزرگ تهراني رسيده استترجمه و شرح خطبة البيان، خطبه مذكور منسوب به اميرمؤمنان، علي (ع) است. ولي در نهجالبلاغه ذكر نشده است: شروح و ترجمههاي متعددي دارد، از جمله، ترجمه منظوم كه نسخه خطي آن به شماره 1792 به همراه حديقة الرياحين در مكتبه اميرالمومنين در نجف موجود است. استاد فقيد، سيد عبدالعزيز طباطبائي (ره) در فهرست مكتبه مذكور، احتمال داده كه ترجمه مورد بحث از سيد محمد بن ابيطالب موسوي استرآبادي باشد.ترجمه مائه كلمه جاحظ صد كلمه از كلمات حضرت علي (ع) است كه جاحظ آن را گردآورده و بسياري از اهل ادب به فارسي ترجمه نثر و نظم نمودهاند؛ از جمله مرحوم استرآبادي آن را به نظم فارسي ترجمه كرده است.اما آنچه به عنوان ترجمه صد كلمه جاحظ در فهرست كتابخانه آيتالله مرعشي معرفي شده، همان حديقة الرياحين است كه ربطي به صد كلمه جاحظ ندارد. و آغاز ترجمه صد كلمه جاحظ كه در الذريعه نقل شده، ظاهراً همان آغاز حديقة الرياحين است.ترجمه نفحات اللاهوت في لعن الجبت و الطاغوت، متن عربي از تأليفات محقق كركي (940ق) است در بيان فضايح دشمنان آل محمد- صلي الله عليه و آله- و غاصبان خلافت ايشان كه در 917 قمري تأليف شده است. ترجمه لفظ به لفظ و شيواي استرآبادي از رساله مذكور به نام يكي از پادشاهان صفوي انجام يافته است و نسخههاي متعددي از آن سراغ داريم: از جمله نسخه كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم حسني (ع) در شهر ري كه در روز دوشنبه 19 جمادي الثاني 951 كتابت شده و در اوال ذيعقده 1037 اين نسخه را شاه عباس صفوي وقف حرم حضرت عبدالعظيم (ع) كرده است. از اين رساله چند نسخه ديگر نيز سراغ داريم از جمله دو نسخه به شمارههاي 1977 و 5673 در كتابخانه آيتالله مرعشي، از آن موجود است.آغاز رساله: سپاس بيقياس لايق خالقي است كه محبان آگاه و مخلصان درگاه..تفسير آيه الكرسي، تفسير مختصر فارسي است در يك مقدمه و ده فصل و يك خاتمه، به نام شاه طهماسب صفوي (930-984ق) كه نسخهاي از آن در كتابخانه مدرسه سپه سالار تهران به شماره 7549 موجود است. نسخه مذكور در قرن دهم قمري كتابت شده است.آغاز رساله: چون ابواب تزايد انعام الهي و انفال خزاين فيض نامتناهي…..حدايق اليقين في فضائل امام المتقين استاد سيد احمد حسيني در تراجم الرجال كتاب مذكور راضمن تأليفات سيد محمد استرآبادي برشمرده است.حديقة الرياحين، صد كلمه از كلمات قصار حضرت (ع) به انتخاب استرآبادي در اين رساله گردآوردي و هر كلمه در يك بيت فارسي ترجمه شده است. چهار نسخه از اين رساله سراغ داريم. درباره اين رساله بحث مستقلي كرده و نسخههاي آن را شناساندهايم.سرور نساء در فضايل فاطمه زهرا سلام الله عليها، نام اين كتاب نيز در تراجم الرجال جزو تأليفات استرآبادي درج شده است.شرح دعاي صنمي قريش، اين دعا منسوب به امير مؤمنان علي (ع) است و در آن، رنجها و مصايبي كه در طول سي سال پس از رحلت رسول اكرم- صلي الله عليه و آله- بر امام علي (ع) و جامعه اسلامي رفته، بيان شده است. شروح و ترجمههاي متعددي بر اين دعا نگاشته شده كه معرفي برخي از آنها در الذريعه آمده است.استرآبادي نيز اين دعا را به فارسي شرح داده كه نسخهاي از آن در كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم حسني (ع) موجود است. اين نسخه در سال 1306 قمري كتابت شده و متأسفانه آغاز رساله افتاده است.شرح رساله جعفريه= المطالب المظفريه.شرح نجات العباد في المبدأ و المآل، شرح فرجي عربي است بر متني به عربي كه خود او در علم كلام نگاشته است. نسخهاي از اين شرح در كتابخانه آستان قدس رضوي به شماره 754 موجود است كه در 977 قمري كتابت شده است. اين نسخه به خط محمد بن علي بن مرتضي حسيني استرآبادي است.آغاز رساله: الحمد هو الثناء القولي علي الجميل الاختياري.المطالب المظفريه في شرح الرساله الجعفريه، شرح فرجي و استدلالي است بر رساله الجعفريه محقق كركي در بيان واجبات و مستحبات نماز، كه در زمان حيات كركي اين شرح به نام سيفالدين بن مظفر بتكچي جرجاني نگاشته شده است. در برخي از نسخهها شارح ملا ابي طالب اصفهاني معرفي شده و در كشف الحجب اين شرح از شيخ علي بن عبداالعالي عيسي دانسته شده است.پانزده نسخه از ان كتاب در كتابخانه آستان قدس رضوي در مشهد و نه نسخه در كتابخانه آيتالله مرعشي (ره) در قم موجود است.آغاز رساله: الحمد لله الذي فضلنا علي سائر الامم بأعدل الاديان و وضح لنا شرائع الاسلام.12. نجاة العباد في المبدأ و المعاد،متني است به عربي در علم كلام و اصول دين شامل شش فصل كه مؤلف، خود شرحي برآن نگاشته است. نسخهاي از اين رساله در مكتبه فراهاني بوده و شيخ آقا بزرگ تهراني (ره) در ظهر آن، خط حسين بن حيدر كركي (از مشايخ مجلس اول) را ملاحظه كرده كه نوشته بود: تأليف المولي المحقق الأفضل الأكمل خاصه المتأخرين و زينه المتبحرين مولانا محمدبن ابي طالب الاسترآبادي- تغمده الله بغفرانه- و كتب ذلك صاحبه و مستكتبه…الحسين بن حيدر الكركي…آغاز رساله: الحمدالله الذي رفع السماوات بغير عمد…فهذه و جيزة في المبدأ و المعاد مسماة بنجاة العباد.گفتني است كه در التراث العربي في خزانة مخطوطات مكتبة آية الله المرعشي كتابي به عنوان «شرح نجاة العباد في معرفة المبدأ و المعاد» از سيد حسين بن حيدر كركي عاملي معرفي شده كه در شرح نجاة العباد محمد بن ابي طالب استرآبادي است، اما آغاز نقل شده از آن مطابق و برابر با آغاز شرح خود استرآبادي است كه معرفي آن را آورديم.محتمل است كه سيد حسين كركي نسخهاي از شرح استرآبادي را به خود كتابت كرده باشد و يا اين كه كركي شرح مستقلي بر نجاة العباد نگاشته باشد، كه اثبات هريك از احتمالهاي مذكور نياز به بررسي بيشتر و مقابله دو نسخه از شرح استرآبادي كركي دارد.حديقة الرياحينبسم الله الرحمن الرحيم
زبان بگشا به تحميد الهي
صداي حمد حق از هر گنه كار
هرآن كاري كه حمدش افتتاح است
ختامش نصرت و فتح و فلاح است
كه آن بهتر تو را از پادشاهي
نداي مغفرت بخشد زغفار
ختامش نصرت و فتح و فلاح است
ختامش نصرت و فتح و فلاح است
سپاسش را هميشه باش جويا
خداوندي كه از او كلك قدرت
ز كوي نيستي جودش جهان را
شهنشاهان غلام درگه او
طلبكاران همه خاك ره او
زبانت را بحمدش دار گويا
كشيد اين نقشها بر لوح فطرت
برون آورد هستي داد آن را
طلبكاران همه خاك ره او
طلبكاران همه خاك ره او
محمد در درياي جلالت
شهنشاه سرير قاب قوسين
سوار چابك ميدان اسرا
امين و محرم اسرار او حي
شفيع اولين و آخرين اوست
درود مصطفي از اصل دين است
درودش را زدل ورد زبان كن
غلام خاندان مصطفي باش
سزاوار درود و نعت بيحد
محمد باشد و آل محمد
كه بر وي ختم شد حكم رسالت
حبيب ايزد و سلطان كونين
شجاع عرصه انا فتحنا
نسيم گلشن يس و طه
خدا را رحمة للعالمين اوست
سعادتهاي ديگر فرع اين است
به جان هر دم ثناي خاندان كن
به راه دين علي را خاك پا باش
محمد باشد و آل محمد
محمد باشد و آل محمد
غلام و چاكر درگاه شاهي
گنه كار غريق بحر عصيان
گرفتار هواي نفس و شيطان
كه جزو درگاه او نبود پناهي
گرفتار هواي نفس و شيطان
گرفتار هواي نفس و شيطان
اميرالمؤمنين شاه ولايت
انا يعسوب المؤمنين.
منم سلطان دين و شاه مردان
امام و پيشواي اهل ايمان
امام و پيشواي اهل ايمان
امام و پيشواي اهل ايمان
اگر كوهي به من ورزد محبت
فرو ريزد ز هم از سنگ محنت
فرو ريزد ز هم از سنگ محنت
فرو ريزد ز هم از سنگ محنت
دوام ملك و جاه و پادشاهي
به انصاف است و عدل و نيكخواهي
به انصاف است و عدل و نيكخواهي
به انصاف است و عدل و نيكخواهي
لواي رأي خير آنكس برافراشت
كه سر خويش از مردم نهان داشت
كه سر خويش از مردم نهان داشت
كه سر خويش از مردم نهان داشت
به صبر و حلم و خوش خويي تواني
كه يابي سروري و كامراني
كه يابي سروري و كامراني
كه يابي سروري و كامراني
گذر گاهي است اين دنياي فاني
مجو در وي حيات جاوداني
مجو در وي حيات جاوداني
مجو در وي حيات جاوداني
زمان داير بود بر رأي سلطان
گر آن داراي شر باشد گر احسان
گر آن داراي شر باشد گر احسان
گر آن داراي شر باشد گر احسان
به نيكان كن هميشه همنشيني
كه از نيكان شوي و نيكبيني
كه از نيكان شوي و نيكبيني
كه از نيكان شوي و نيكبيني
به نزد عقل تندي از جنون است
مكن تندي كه از حكمت برون است
مكن تندي كه از حكمت برون است
مكن تندي كه از حكمت برون است
حذر كن زينهار از طول آمال
كه هست آن موجب تقصير اعمال
كه هست آن موجب تقصير اعمال
كه هست آن موجب تقصير اعمال
نمازت در شب تاريك نور است
چراغ روشن زندان كور است
چراغ روشن زندان كور است
چراغ روشن زندان كور است
تكبر وصف ابليس لعين است
هلاك آدمي حقا از اين است
هلاك آدمي حقا از اين است
هلاك آدمي حقا از اين است
هر آن احسان كه وضعش در محل نيست
مخوان احسان كه جز ظلم و ذلل نيست
مخوان احسان كه جز ظلم و ذلل نيست
مخوان احسان كه جز ظلم و ذلل نيست
اگر داري ز باري ترس كاري
جوان عاقل دانا به از پير
كه نادان باشد و خالي ز تدبير
ز مکر ديگران باكي نداري
كه نادان باشد و خالي ز تدبير
كه نادان باشد و خالي ز تدبير
هر آن شخصي كه اصلش را نداني
ز فعلش حل اين اين مشكل تواني
ز فعلش حل اين اين مشكل تواني
ز فعلش حل اين اين مشكل تواني
بلاي آدمي چون از زبان است
زبان دركش كه آسايش در آن است
زبان دركش كه آسايش در آن است
زبان دركش كه آسايش در آن است
همينت بس زغمهاي زمانه
كه تير مرگ را هستي نشانه
كه تير مرگ را هستي نشانه
كه تير مرگ را هستي نشانه
نكردي چون كه خيري در جواني
به پيري كن تلافي گر تواني
به پيري كن تلافي گر تواني
به پيري كن تلافي گر تواني
به دنيا شادماني از غرور است
غرور از عاقلان بسيار دور است
غرور از عاقلان بسيار دور است
غرور از عاقلان بسيار دور است
زبد اصلان مجو رسم وفا را
نصيحت گوش كن از من خدا را
نصيحت گوش كن از من خدا را
نصيحت گوش كن از من خدا را
تورا تلخي نوميدي چشيدن
به از خلق جهان منت كشيدن
به از خلق جهان منت كشيدن
به از خلق جهان منت كشيدن
هر آن كس كو توكل بر خدا كرد
خدا اغراض و حاجاتش روا كرد
خدا اغراض و حاجاتش روا كرد
خدا اغراض و حاجاتش روا كرد
نخواهد خير خود مرد شكم دوست
نداند بيخرد كو دشمن اوست
نداند بيخرد كو دشمن اوست
نداند بيخرد كو دشمن اوست
طمع خوارت كند در چشم مردم
طمع نام و نشانت ميكند گم
طمع نام و نشانت ميكند گم
طمع نام و نشانت ميكند گم
تواضع وقت حاجت سخت زشت است
نه انساني اگر اينت سرشت است
نه انساني اگر اينت سرشت است
نه انساني اگر اينت سرشت است
تهاون در نماز از هر مسلمان
بود از سستي اسلام و ايمان
بود از سستي اسلام و ايمان
بود از سستي اسلام و ايمان
تو را واعظ همين مرگ تو كافي است
به نزد هوشمند اين نكته وافي است.
به نزد هوشمند اين نكته وافي است.
به نزد هوشمند اين نكته وافي است.
گرت امروز غالب شد ستمگر
تو بر وي غالبي فردا به محشر
تو بر وي غالبي فردا به محشر
تو بر وي غالبي فردا به محشر
ز دشمن گر رسد صد گونه آزار
چنان نبود كه از محبوب يك بار
چنان نبود كه از محبوب يك بار
چنان نبود كه از محبوب يك بار
هر آن كس را كه ايمانش نه سست است
يقين ميدان كه ايمانش درست است
يقين ميدان كه ايمانش درست است
يقين ميدان كه ايمانش درست است
تو ر از ترس باري گريه كردن
بود مانند نور چشم روشن
بود مانند نور چشم روشن
بود مانند نور چشم روشن
مشو مايل به مرد بي مروت
كه دين او ندارد هيچ قوت
كه دين او ندارد هيچ قوت
كه دين او ندارد هيچ قوت
كسي كو را نه اهل است و اقارب
بياسود از بسي رنج و متاعب
بياسود از بسي رنج و متاعب
بياسود از بسي رنج و متاعب
قرين بد بود مانند شيطان
زشيطان كن حذر گرهستي انسان
زشيطان كن حذر گرهستي انسان
زشيطان كن حذر گرهستي انسان
خرد شد رهنماي هر خردمند
خردمند از عقلت باش خرسند
خردمند از عقلت باش خرسند
خردمند از عقلت باش خرسند
زهرچيزي كه ميخواهي ادب به
ادب حقا كه از كان ذهب به
ادب حقا كه از كان ذهب به
ادب حقا كه از كان ذهب به
ز هر شخصي كزو بايد تقيه
حذر كن كو بود شرالبريه
حذر كن كو بود شرالبريه
حذر كن كو بود شرالبريه
بزرگ است آن خدايي كو نميرد
وزو خلق جهان مردن پذيرد
وزو خلق جهان مردن پذيرد
وزو خلق جهان مردن پذيرد
تو را ترك معاصي و مكاره
بود از توبه بعد از گنه به
بود از توبه بعد از گنه به
بود از توبه بعد از گنه به
تفأل كن به نيكي در همه كار
كز آن اقبال مييابي نه ادبار
كز آن اقبال مييابي نه ادبار
كز آن اقبال مييابي نه ادبار
اگر در دين مردم بد ادايي
يقين ميدان كه از دين بينوايي
يقين ميدان كه از دين بينوايي
يقين ميدان كه از دين بينوايي
ز سيري سختدل گردي مخور پر كه اين سيرت بدست و نيست درخورجوده الكلام فيالاختصار.
كلام مختصر مقبول و زيباست
سخن كوتاه كن كان دأب داناست
سخن كوتاه كن كان دأب داناست
سخن كوتاه كن كان دأب داناست
دلت كز زنگ غفلت زنگدار است
جلاي آن به ترس كردگار است
جلاي آن به ترس كردگار است
جلاي آن به ترس كردگار است
درخت صبرا را باشد ظفر بار
بچش ز آن ميوه شيرين ازين دار
بچش ز آن ميوه شيرين ازين دار
بچش ز آن ميوه شيرين ازين دار
به جنت كافر بخشنده ارجاست
از آن مسلم كه حرص و بخل او راست
از آن مسلم كه حرص و بخل او راست
از آن مسلم كه حرص و بخل او راست
به شكر نعمت حق باش قايل
كه انكارش كند ان از تو زايل
كه انكارش كند ان از تو زايل
كه انكارش كند ان از تو زايل
گرت مفرد بود احسان و حسني
به حسن معذرت سازش مئني
به حسن معذرت سازش مئني
به حسن معذرت سازش مئني
برادر شد تو را آن كس كه در غم
شريكت شد به درد و يار همدم
شريكت شد به درد و يار همدم
شريكت شد به درد و يار همدم
مخندان مردمان را از كلامت
كزان گريان شوي روز قيامت
كزان گريان شوي روز قيامت
كزان گريان شوي روز قيامت
برو بفروش دنيا را به عقبي
كه سودي ميكني زين گونه سودا
كه سودي ميكني زين گونه سودا
كه سودي ميكني زين گونه سودا
كلام حق شفاي درد دلهاست
نجات شدت از اولي و اخراست
نجات شدت از اولي و اخراست
نجات شدت از اولي و اخراست
جراحتها كه از تيغ زبان است
بود بدتر ز جرحي كز سنان است
بود بدتر ز جرحي كز سنان است
بود بدتر ز جرحي كز سنان است
تو را هر دشمن داناي عاقل
به از ياري است بيتدبير و جاهل
به از ياري است بيتدبير و جاهل
به از ياري است بيتدبير و جاهل
به تو هركس كه دارد ظن احسان
به احسان ظن او راست گردان
به احسان ظن او راست گردان
به احسان ظن او راست گردان
نظر در عيب خود كردن تواني
كز آن از عيب مردم بازماني
كز آن از عيب مردم بازماني
كز آن از عيب مردم بازماني
چو خشنودي بروزي مقدر
مشو غمگين ز فوت نقره و زر
مشو غمگين ز فوت نقره و زر
مشو غمگين ز فوت نقره و زر
چو استغفار باشد با گنه كار
چرا نوميديش باشد ز غفار
چرا نوميديش باشد ز غفار
چرا نوميديش باشد ز غفار
به اندك چيز راضي شد ز دنيا
كسي كانديشه مرگ است او را
كسي كانديشه مرگ است او را
كسي كانديشه مرگ است او را
تو را احسان به سوي ناكس بد
ز شرش دائماً محفوظ دارد
ز شرش دائماً محفوظ دارد
ز شرش دائماً محفوظ دارد
تو را تنهايي وحدت هميشه
بهست از همنشين زشت پيشه
بهست از همنشين زشت پيشه
بهست از همنشين زشت پيشه
بيفزايد زكات مال مالت
وز آن نيكو شود بسيار حالت
وز آن نيكو شود بسيار حالت
وز آن نيكو شود بسيار حالت
تصدق بر همه درويش و مسكين
ز بالا آورد روزي به پايين
ز بالا آورد روزي به پايين
ز بالا آورد روزي به پايين
رهي كآن ره ممر اهل شر است
از آن بگذر كه تهمت را مقر است
از آن بگذر كه تهمت را مقر است
از آن بگذر كه تهمت را مقر است
نه هر دوري ز شهر خود غريب است
غريب آن نامراد بيحبيب است
غريب آن نامراد بيحبيب است
غريب آن نامراد بيحبيب است
مجوي خيري از آن بد فهم نادان
كه ياري كرد و خواري نيز با آن
كه ياري كرد و خواري نيز با آن
كه ياري كرد و خواري نيز با آن
حقوق حق كن از اموال بيرون
كز آن مالت شود محروس و مأمون
كز آن مالت شود محروس و مأمون
كز آن مالت شود محروس و مأمون
اميد جنت ار داري عمل كن
به حسني سيئاتت را بدل كن
به حسني سيئاتت را بدل كن
به حسني سيئاتت را بدل كن
سخاوت حافظ عرض است و ناموس
ز احسان ميشود ناموس محروس
ز احسان ميشود ناموس محروس
ز احسان ميشود ناموس محروس
صديق از غايت سقم مودت
حسد خو باشد و مذموم خصلت
حسد خو باشد و مذموم خصلت
حسد خو باشد و مذموم خصلت
زشر دشمنان آگاه كردن
بود يكسان به چيزي مژده بردن
بود يكسان به چيزي مژده بردن
بود يكسان به چيزي مژده بردن
صداقت با چنين كس ميتوان كرد
كه در غيب تو عيبت را نهان كرد
كه در غيب تو عيبت را نهان كرد
كه در غيب تو عيبت را نهان كرد
ستايش فوق استحاق ممدوح
خوش آمد باشد و مذموم و مقدوح
خوش آمد باشد و مذموم و مقدوح
خوش آمد باشد و مذموم و مقدوح
فقيري كز عفاف آسايشي يافت
ز عفت فقر او آرايشي يافت
ز عفت فقر او آرايشي يافت
ز عفت فقر او آرايشي يافت
سفيهان را كند حلمت دهان بند
پس از حلمت هميشه باش خرسند
پس از حلمت هميشه باش خرسند
پس از حلمت هميشه باش خرسند
حبيبي خوشتر از خلق نيکو نيست
انيس و صاحبي بهتر از او نيست
انيس و صاحبي بهتر از او نيست
انيس و صاحبي بهتر از او نيست
رفيق وا طلب آنگه سفركن
سخن بشنو غرور از سر به در كن
سخن بشنو غرور از سر به در كن
سخن بشنو غرور از سر به در كن
ز شكر كردگار و حمد باري
بده آرايش ثروت كه داري
بده آرايش ثروت كه داري
بده آرايش ثروت كه داري
حيا آن را كه گرد كسوت او
شود پوشيده عيب و علت او
شود پوشيده عيب و علت او
شود پوشيده عيب و علت او
تو را اكنون كه فرصت هست همدم
غنيمت دان كه فوتش نيست جز غم
غنيمت دان كه فوتش نيست جز غم
غنيمت دان كه فوتش نيست جز غم
گر از هر شبهاي پرهيز داري
همين است غايت پرهيزگاري
همين است غايت پرهيزگاري
همين است غايت پرهيزگاري
بخيل از بخل خود خوار است و مذموم
هميشه در غم است و محنت آن شوم
هميشه در غم است و محنت آن شوم
هميشه در غم است و محنت آن شوم
قبيحي كان تو را مقرون غم ساخت
به از خيري كه آن در عجبت انداخت
به از خيري كه آن در عجبت انداخت
به از خيري كه آن در عجبت انداخت
به كار دين هر آن عاقل كه پرداخت
خدا هم كار دنيايش نكو ساخت
خدا هم كار دنيايش نكو ساخت
خدا هم كار دنيايش نكو ساخت
جسد را از حسد رنج است و محنت
ندارد بهرهاي حاسد ز صحت
ندارد بهرهاي حاسد ز صحت
ندارد بهرهاي حاسد ز صحت
ز ياريهاي غمگينان مضطر
شود عذر گناهانت ميسر
شود عذر گناهانت ميسر
شود عذر گناهانت ميسر
صديقي كو ز تو باكي ندارد
اديب عاقلش دشمن شمارد
اديب عاقلش دشمن شمارد
اديب عاقلش دشمن شمارد
اگر سير اجل محسوس بودي
لواهاي امل معكوس بودي
لواهاي امل معكوس بودي
لواهاي امل معكوس بودي
اگر غالب شوي روزي به دشمن
زكاتش رحمت است و عفو كردن
زكاتش رحمت است و عفو كردن
زكاتش رحمت است و عفو كردن
نشان مؤمني اين است اي جان!
كه دل پرغم بود رخساره تابان
كه دل پرغم بود رخساره تابان
كه دل پرغم بود رخساره تابان
به كردار جميلت كن تجارت
كه آن سود آورد باقي خسارت
كه آن سود آورد باقي خسارت
كه آن سود آورد باقي خسارت
نعيم اين جهان در جنب جنت
محقر باشد و بيقدر و قيمت
محقر باشد و بيقدر و قيمت
محقر باشد و بيقدر و قيمت
حذر كن از غضب زنهار و ميدان
كه او حزبي است از احزاب شيطان
كه او حزبي است از احزاب شيطان
كه او حزبي است از احزاب شيطان
به پرهيز از گناهان نهاني
كه حاكم را بود سر عياني
كه حاكم را بود سر عياني
كه حاكم را بود سر عياني
سوا از دوزخت هر رنج و محنت
همه روح است و ريحان است و راحت
همه روح است و ريحان است و راحت
همه روح است و ريحان است و راحت
ز هر فضلي كه گويي از فضايل
تواضع باشد خير الخصايل
تواضع باشد خير الخصايل
تواضع باشد خير الخصايل
خلافت را چرا باشد اجانب
سزاوار و احق از خويش صاحب
سزاوار و احق از خويش صاحب
سزاوار و احق از خويش صاحب
تأمل كن در اين شكوي خدارا
چرا بيگانهاي باشد مقدم
حزيني زين شكايتهاي دل سوز
از اين مجمل مراد شاه مردان
ابوبكر و ابوحفص است و عثمان
كه دريابي مراد مرتضي را
به خويش و كامل و اتقي و اعلم
ندارد جز غم و محنت شب و روز
ابوبكر و ابوحفص است و عثمان
ابوبكر و ابوحفص است و عثمان