تدوين حديث(1) - تدوین حدیث نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

تدوین حدیث - نسخه متنی

حسین بروجردی؛ مترجم: منصور پهلوان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

تدوين حديث(1)

مقالات و بررسي‌ها- شماره55-56‍، سال (1372-73)

مرحوم آيةالله العظمي بروجردي

ترجمه: دكتر منصور پهلوان

سپاس خدائي را سزاست كه احاديث وجوب
هستي‌اش بر در و ديوار وجود ثبت است، و
آثار حکمت و قدرتش در كتابهاي تكوين و
تشريع رقم خورده است. و گواهي مي‌دهيم كه
محمد بنده و فرستاده اوست كه با انوار
هدايت و دين حق ارسال شده است، تا آئينش را
بر تمامي اديان چيره سازد، و اگر چه مشركان
را ناخوش آيد. و شهادت مي‌دهيم كه ائمه
معصومين از عترت او و اهل بيت‌ اويند،
كساني كه پاسدار اسلامند و تحريف و ناروا
را از اين دين مبين برطرف مي‌سازند.
خداوندا بر پيامبر اكرم و ائمه اطهار
-عليهم‌السلام- درود فرست و بين ما و ايشان
در دنيا و آخرت جدائي ميفكن.

اهميت علوم حديث

علم حديث و شاخه‌هاي آن از شريف‌ترين
اقسام علوم ديني است كه اهميت و شأن و شرف
آن بر كسي پوشيده نيست. بلكه مي‌توان گفت
تحصيل علم حديث، از اهم واجبات است، زيرا
قرآن كريم شرايع را بر سبيل اجمال بيان
فرموده و شناخت اصول و فروع دين در پرتو
روايت و حديث و بيان پيامبر اكرم- صلي الله
عليه و آله- صورت تحقق مي‌پذيرد.

اما روايت بايستي به گونه‌اي باشد كه
بتوان به آن اعتماد نمود و از اشتباه و خطا
در آن ايمن بود و اين امر نيازمند آن است كه
اولا راوي عادل باشد تا مطلبي را به دروغ
نقل ننمايد و ثانيا ضابط باشد تا مطلب را
آن چنانكه هست نقل كند،(2) و اين چنين روايتي
غالبا بايستي به قيد كتابت در آمده باشد.(3)


از اينرو دانشمندان مسلمان با وجود آنكه
در آرا و مذاهب مختلفند، ولي همگي به كتابت
و گردآوري احاديث پرداخته‌اند و صحيح و
سقيم آنها را از يكديگر جدا کرده و كتب
متعددي در اين باب تدوين نموده‌اند، تا
احاديث صيانت شود و در معرض نابودي قرار
نگيرد.

مسلمين به دو گروه عامه و اماميه اثني
عشريه تقسيم مي‌شوند. اما ناووسيه و فطحيه
و واقفيه، فقهشان موافق اماميه است و زيديه
موافق اهل سنت، و باقي فرقه‌ها بسيار
نادرند.

حديث عامه

تأليف و تدوين كتب حديث عامّه، تقريبا از
نيمه قرن دوم هجري آغاز مي‌شود، و پيش از
آن تاريخ، كتابي در موضوع حديث تدوين
نكرده‌اند. اولين كتابي كه در اين باب
نوشته شده است، كتاب «الموطأ» تأ‌ليف
مالك بن انس، امام مالكيّه است كه وي در
سال 93 هجري متولد و در سال 177 هجري وفات
نموده است.(4)

بسياري از بزرگان و حفّاظ اهل تسنّن
متذكّر شده‌اند كه علّت تأخير ايشان در
امر كتابت حديث، منع عمربن خطّاب و عدم
تجويز وي بوده است.

گفتار سيوطي در كتابت حديث(5)

جلال الدين سيوطي، دانشمند معروف اهل
تسنّن، در مقدمه كتاب «تنوير الحوالك» كه
شرح بر
الموطأ مالك است، گفتار مبسوطي در اين
باره دارد، وي مي‌نويسد:

تأليف و تدوين كتب حديث عامّه تقريبا از
نيمه قرن دوم هجري آغاز مي‌شود. و پيش از
آن تاريخ، كتابي در موضوع حديث تدوين
نكرده‌اند.

اولين كتابي كه در اين باب نوشته شده است،
كتاب ( الموطأ ) تأليف مالك بن انس امام
مالكيه است كه وي در سال 93 هجري متولد و در
سال 177 هجري وفات نموده است(6)

بسياري از بزرگان و حفاظ اهل سنن متذكر
شده‌اند كه علت تأخير ايشان در امر كتابت
حديث، منع عمربن خطاب و عدم تجويز وي بوده
است.

گفتار سيوطي در كتاب حديث(7)

جلال الدين سيوطي، دانشمند معروف اهل
تسنّن، در مقدمه كتاب ( تنوير الحوالك ) كه
شرح بر
( الموطأ ) مالك است، گفتار مبسوطي در اين
باره دارد، وي مي‌نويسد:

هروي در كتاب ( ذم الكلام ) مي‌نويسد كه
عروة بن زبير گويد: عمربن خطاب خواست تا
سنن حضرت رسول اكرم را مكتوب سازد و با
اصحاب رسول خدا در اين باب مشورت نمود، و
عامه اصحاب، وي را بدين كار تشويق نمودند،
اما او يک ماه تأمل نمود و ترديد ورزيد،
سپس گفت: من در انديشه كتابت سنن بودم، اما
ناگهان متوجه شدم كه پيش از شما برخي از
اهل كتاب، در كنار كتاب آسمانيشان،
كتابهاي ديگري نوشتند و بدان‌ها اقبال
نموده و كتاب خدا را فرو گذاشتند، اما من
چنين نخواهم كرد و كتاب خدا را با چيزي
ديگر خلط نمي‌كنم(8) و از آن پس از انديشه
كتابت سنن منصرف گرديد.(9)

و ابن سعد در كتاب «الطبقات» چنين
مي‌نويسد: عمربن خطاب مي‌خواست كه سنن را
بنويسد و از خداوند طلب خير نمود، آنگاه
روزي درآمد و گفت:

من بياد قومي افتادم كه
كتابهايي نوشتند و بدان‌ها توجّه نموده و
از كتاب خدا غافل گشتند.

و هروي در كتاب «ذمّ‌ الكلام» چنين نقل
مي‌كند: صحابه و تابعين حديث را
نمي‌نوشتند، بلكه شفاها آنرا ادا كرده و
حفظ مي‌نمودند، به جز بخشي از كتاب صدقات
و احيانا اندكي از بحثي ديگر که به قيد
كتابت درآمده بود، تا آن كه بسياري از
دانشمندان از دنيا رفتند و بيم آن مي‌رفت
كه حديث از ميان برود. آنگاه عمربن
عبدالعزيز به ابوبكر حزمي فرمان داد كه
آنچه از سنت يا حديث عمربن خطاب است بقيد
كتابت درآورد.(10)

مالك در كتاب ( الموطأ ) مي‌گويد:

عمربن
عبدالعزيز به ابوبكر حزمي نوشت: در حديث
رسول اكرم و يا سنت و يا حديث عمر بنگر و
برايم بنويس كه من از نابودي علم و رفتن
علما بيمناكم.

اين مطلب را بخاري در صحيح خود به عنوان
تعليق آورده (11)و ابونعيم نيز در كتاب
تاريخ اصفهان

با اين بيان آورده است كه:

عمربن
عبدالعزيز به اطراف نامه نوشت كه حديث
رسول گرامي را بنگريد و آن را گرد آوريد.

ابن عبدالبر در ( التمهيد ) نقل مي‌كند
كه: عمربن عبدالعزيز به شهرهاي بزرگ‌نامه
مي‌نوشت و به ايشان فقه و سنن تعليم
مي‌داد و به مدينه نامه مي‌نوشت، و از
گذشته‌ها پرسش مي‌نمود، و به ابوبكر حزمي
نوشت كه سنن را گرد آورده و آن را نوشته،
نزد او ارسال دارد، اما عمربن عبدالعزيز
پيش از آن كه وي چيزي به نزد او بفرستد، دار
دنيا را وداع گفت.

حافظ ابن حجر در ( شرح صحيح بخاري ) و در
دنباله تعليق قبلي مي‌نويسد، از اينجا
آغاز تدوين حديث نبوي دانسته مي‌شود، سپس
مي‌گويد: اولين كسي كه به فرمان عمربن‌
عبدالعزيز، حديث را تدوين كرد ابن شهاب
زهري بود.(12)

و ابونعيم در كتاب ( الحليه ) آورده است
كه: اولين كسي كه علم را تدوين كرد،
ابن ‌شهاب بود.

حافظ ابن حجر در مقدمه كتابش گويد:

بدان كه
آثار پيامبر اكرم -صلي الله عليه و سلم- در
عصر صحابه و بزرگان تابعان در جوامع
حديثي، تدوين و ترتيب نيافت و اين امر به
دو دليل بود:

اول آن كه ايشان در ابتداي حال از اين كار
نهي شده بودند(13) همچنان كه در صحيح مسلم
آمده است كه آن نهي بخاطر ترسيدن اختلاط
حديث با قرآن بوده است.(14)

دوم وسعت محفوظات و سيلان اذهان ايشان
بود كه مي‌توانستند احاديث بسياري را در
حافظه خود ضبط نمايند و ديگر آنكه بيشتر
ايشان نويسندگي را نمي‌دانستند.

اما امر تدوين حديث و تبويب اخبار در
اواخر عصر تابعين تحقق پذيرفت،(15)زيرا علما
در شهرهاي بزرگ پراكنده شدند و بدعت‌ها
توسط خوارج و روافض (16)و منكران قضا و قدر
فزوني يافت.

و اولين كسي كه به گردآوري حديث پرداخت
ربيع بن صبيح و سعدبن ابي عروبه و غيره
بودند، كه هر بابي را جداگانه تأليف
كردند، تا آنكه بزرگان طبقه سوم در اواسط
قرن دوم هجري بدين كار پرداختند و احكام را
تدوين نمودند. امام مالك كتاب الموطأ را
تأليف نمود و در آ‎ن به تفحص از اخبار قوي
از اهل حجاز پرداخت و آن را با سخنان صحابه
و تابعان و ديگران آميخت.

و ابن جريح در مكه
و اوزاعي در شام و سفيان در كوفه و حماد در
بصره و هشيم در واسط و معمر در يمن و
ابن‌المبارك در خراسان و جرير در ري،
كتابهائي تأليف نمودند. اين مؤلفين، همه
معاصر يكديگر بودند و معلوم نيست كدامشان
در اين امر پيشگام بوده است، بعد از ايشان،
هم ديگراني آمدند و به منوال آنان به تأليف
كتب پرداختند. آنگاه در پايان قرن دوم بعضي
از ائمه حديث صلاح دانستند كه احاديث
پيامبر اكرم را جداگانه گرد آورند و به
تصنيف مسانيد همت گماشتند.(17)

مطالب فوق تلخيصي از عبارات « المحدّث
الفاضل» رامهرمزي و « الجامع » خطيب و «
جامع الاصول » ابن اثير است. و در « شرح
عيني» عبارات ايشان ساقط گرديده ولي اصل
مطلب آمده است.

ابوطالب مكي در كتاب ( قوت‌القلوب ) گويد:

اين كتابها همه بعد از سال 120 يا 130 هجري
تصنيف گرديده است و مي‌گويند اولين كتابي
كه در اسلام تأليف شده است، كتاب ابن جريح
است كه در مكه تأليف شده و در احاديث است،
مقداري هم تفسير دارد، (18)بعد از آن كتاب
معمربن راشد صنعاني است كه در يمن تصنيف
شده و در آن سنن پراكنده را گرد آورده و
مبوب كرده است، سپس كتاب الموطأ تأليف
مالك است كه در مدينه نوشته شده است، و بعد
ابن عيينه دو كتاب جامع و تفسير خود را كه
مشتمل بر اندكي از علوم قرآني و احاديث
متفرقه است، گردآورد، و بعد كتاب جامع
سيفان ثوري است كه آنرا در همين زمان تصنيف
كرده است و مي‌گويند تأليف آن در سال 160
هجري بوده است. انتهي.

تا اينجا كلام سيوطي بود، و ما سخن او را
بتمامه و بعينه نقل نموديم زيرا مشتمل بر
كلمات بزرگان و حفاظ ايشان در اين موضوع
مي‌باشد و مي‌توان اتفاق و اجماع
اهل ‌تسنن را در اين بحث دانست و كسي از
ايشان نمي‌تواند بر سيوطي اعتراض كند كه
چرا چنين گفته است.

نتايج حاصله از گفتار سيوطي

1- سنن حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله
تا اواسط قرن دوم نزد اهل تسنن تدوين شده و
معروف نبوده است.

2- حضرت رسول اكرم - صلي الله عليه و آله- در
ايام حياتشان هيچيك از صحابه را به
گردآوري سنن و كتابت آن امر نفرمودند با
وجود آنكه اين مطلب از اوضح واضحات است كه
عدم اهتمام به گردآوري سنن و كتابت آن،
موجب نابودي احكام مي‌گردد.

3- اولين كسي كه متوجه لزوم كتابت حديث
گرديد، عمربن خطاب بود، اما او پس از مشورت
با اصحاب حضرت رسول اكرم و صلاحديد ايشان،
در اين كار ترديد ورزيد. ابن حجر گويد:

خداوند اراده كرد كه او تدوين حديث را ترك
كند و او نيز چنين كرد پس حديث در سراسر
دوران بني‌اميه و آغاز حكومت بني‌عباس
گوئي فراموش شده بود.

4- بعد از نهي و منع عمربن خطاب، اول كسي كه
به امر تدوين و كتابت حديث اقدام نمود،
عمربن عبدالعزيز بود، زيرا او شاهد مرگ
دانشمندان بود و از نابودي علم ترسيد و به
ابوبكر حزمي دستور داد تا احاديث را
گردآورده و بنويسد. اما عمربن عبدالعزيز
پيش از آن كه چيزي تدوين گردد، از دنيا رفت
و اين در سال 101 هجري بود. و تا نيمه قرن دوم
هجري، مجموعه‌اي از سنن نزد ايشان تأليف
نگشت. آنگاه بعد از تصنيف الموطأ، احمدبن
حنبل- پيشواي حنابله- كه متولد سال 164 و
متوفاي سال 241 هجريست، در اوايل قرن سوم
مسندش را تأليف كرد.

و بعد از او بخاري
متولد 195 و متوفاي سال 256 و مسلم نيشابوري
متولد 204 و متوفاي سال 261 و سجستاني متوفاي
275 در 73 سالگي و ترمذي متوفاي 279 و نسائي در
88 يا 89 سالگي و ابن ماجه متوفاي سال 273، كتب
ششگانه حديث اهل سنت را نوشتند. كتابهائي
كه مرجع آيندگان در موضوعات اصول معارف و
فروع و احكام و تفسير و تاريخ صدر اسلام و
غيره گرديد. و ايشان به آن كتابها ) صحاح
سته ( مي‌گويند، و گاهي از كتاب بخاري و
مسلم به ( صحيحين ( تعبير مي‌كنند و باقي
آنها را ( سنن اربعه ) مي‌نامند.

حديث اماميه

اما شيعه اماميه به اسناد كثيره از ائمه
معصومين -عليهم السلام- روايت كرده‌اند كه
نزد ايشان كتاب مدوّني بوده است كه آنرا
رسول الله صلي الله عليه و آله املا فرموده
و علي بن ابي طالب عليه‌السلام آنرا نوشته
است، در آن كتاب جميع سنن رسول خدا صلي
الله عيله و آله و اوامر خداي تعالي، از
معارف الهيه و احكام دينيه، ثبت بوده است.
براي روشن شدن مطلب اندكي از آن احاديث ذكر
مي‌شود:(19)

1- در كتاب ينابيع الموده از اميرالمؤمنين
عليه‌السلام روايت مي‌كند كه رسول خدا
صلي الله عليه و آله فرمود:

يا علي، آنچه را
به تو املا مي‌كنم بنويس، گفتم اي رسول
خدا، آيا بر من از فراموشي مي‌هراسي؟
فرمودند: نه، و از خداوند درخواسته‌ام كه
ترا حافظ قرار دهد، اما براي شريكانت
بنويس، ائمه‌اي كه از فرزندانت هستند.(20)

2- در رجال نجاشي از عذافر صيرفي روايت كند
كه گفت:

با حكم بن عتبيه نزد امام محمد
باقر- عليه‌السلام- بودم، و او از امام
پرسش مي‌نمود، و ابوجعفر عليه السلام
فرمود:

پسرم برخيز، آنگاه كتاب درهم
پيچيده بزرگي را آورد، و آنرا گشود و در آن
مي‌نگريست تا مسئله را يافت، سپس ابو جعفر
عليه‌السلام فرمود:

اين خط علي
عليه‌السلام و املاي رسول خدا صلي الله
عليه و آله است، و به حكم بن عتبيه رو كرد و
فرمود:

اي ابا محمد، تو و سلمه و
ابوالمقدام هر كه جا مي‌خواهيد برويد،
راست يا چپ، بخدا سوگند هيچ علمي را
نخواهيد يافت موثق‌تر از آن علمي كه نزد
قومي است كه جبرئيل برايشان فرود آمده
است.(21)

3- در كتاب كافي از عبيد بن زراره روايت كند
كه گويد از امام صادق -عليه‌السلام- از
گناهان كبيره پرسش نمودم، فرمودند:

آنها
در كتاب علي عليه‌السلام هفت گناه است،
كفر به خداوند و قتل نفس و عقوق والدين و
رباخواري بعد از بينه و خوردن مال يتيم به
ستمكاري و فرار نمودن از كار زار و تعرب
بعد از هجرت.(22)

4- در كتاب كافي روايت است كه زراره از امام
صادق عليه‌السلام پرسش كرد كه نماز كردن
در پوست روباه و قارساق و سنجاب چه حكمي
دارد؟ آن حضرت كتابي را كه املاء رسول الله
صلي الله عليه و آله مي‌شمرد، گشود و در آن
نوشته بود كه نماز كردن در پوست هر حيواني
كه گوشت آن حرام باشد فاسد است.(23)

5- در كتاب تهذيب محمدبن مسلم از امام باقر
يا صادق -عليهما‌السلام- روايت كند كه
فرمود در كتاب علي عليه‌السلام ثبت است كه
اگر كسي يقين كند كه هشت شوط طواف خانه خدا
كرده شش شوط ديگر به آن علاوه كند...(24)

6- در كتاب مستدرك الوسائل از حضرت صادق-
عليه‌السلام- روايت كند كه فرمود:

اي
فرزند، منزلت شيعيان علي عليه‌السلام را
از ميزان روايتشان از ما بشناس، تا آنجا كه
فرمود من در كتاب علي عليه‌السلام نگريسته
و اين حديث را ديده‌ام:

قدر و وزن هر شخص به
اندازه معرفت اوست.(25)

7- در كتاب كافي از ابوعبيده روايت كند كه
از امام صادق عليه‌السلام درباره كتاب (
الجامعه ) پرسش كردند، آن حضرت فرمود:

آن
صحيفه ايست كه طول آن هفتاد ذراع است و چون
در هم پيچيده شود مانند ران شتر بزرگي است.
در آن كتاب هرچه مورد نياز مردم باشد -حتي
ديه خراش- ثبت است.(26)

8- كليني از امام صادق عليه‌السلام روايت
كند كه فرمود:

نزد ما كتابي است كه با وجود
آن به مردم نيازمند نيستم و مردم به واسطه
آن نيازمند ما هستند. نزد ما كتابيست به
املاء رسول الله صلي الله عليه و آله و خط
علي عليه‌السلام صحيفه‌اي كه در آن هر
حلال و حرامي ثبت است.(27)

9- در كتاب بصائر الدرجات روايت است كه
محمدبن مسلم از امام- عليه‌السلام -از
ميراث علم پرسش كرد كه آيا جوامع در زمره
آنست؟ امام فرمود:

علي -عليه‌السلام- همه
علم را نگاشت و اگر امر ما ظاهر شود، سنت
رسول خدا را پياده خواهيم كرد.(28)

10- و در همان كتاب از امام صادق
-عليه‌السلام- روايت است كه فرمودند:

نزد
ما كتابيست كه هفتاد ذراع طول آنست، آنرا
رسول خدا -صلي الله عليه و آله- املاء
فرموده و علي عليه‌السلام آنرا با دست خود
نوشته است و در آن كتاب جميع احكام مورد
نياز -حتي ديه خراش- ثبت است.(29)

11- در كتاب كافي از امام صادق
-عليه‌السلام- روايت كند كه فرمودند:

ابن
شبرمه درباره
( الجامعه ) گمراه شده است. اين كتاب را
رسول خدا صلي الله عليه و آله املاء فرموده
و اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام آنرا
بدست خود نوشته است.( الجامعه )

براي
هيچ‌كس كلامي باقي نگذاشته است. در آن
كتاب علم حلال و حرام آمده است. اصحاب
قياس، علم را از طريق قياس مي‌جويند اما
اين كار جز آنكه ايشان را از حق دورتر
سازد، فايده ديگري ندارد. دين خدا با قياس
درست نمي‌شود.(30)

12- بكر بن كرب صيرفي از امام صادق
-عليه‌السلام- روايت كند كه فرمود:

آنها چه
مي‌گويند و شما چه مي‌گوييد؟

چرا شما را
عيب مي‌كنند؟

مي‌گويند ( رافضه ) آري قسم
بخدا شما كذب را رفض كرديد و پيروي حق
نموديد آري نزد ما چيزي است كه با آن
نيازمند احدي نيستيم و مردم نيازمند ما
هستند، نزد ما كتابيست كه رسول خدا -صلي
الله عليه و آله- آنرا املاء كرده و علي
-عليه‌السلام -آنرا نوشته است، صحيفه‌اي
كه هفتاد ذراع طول آنست و هر حلال و حرامي
در آن ثبت است.(31)

13- در كتاب بصائر الدرجات روايت است كه
ابوجعفر عليه‌السلام فرمود كتاب علي را
بياورند.

آنگاه جعفر- عليه السلام -كتاب را
آورد. كتاب طومار درهم پيچيده‌اي بود، مثل
ران شخص، پس در آن كتاب نوشته بود كه زنان
از عقار مردان ارث نمي‌برند.

آنگاه ابو
جعفر -عليه‌السلام- فرمود:

بخدا سوگند اين
املاء رسول خداست كه آنرا علي
عليه‌السلام بدست خود نوشته است.(32)

14- معلي بن خنيس از امام صادق
-عليه‌السلام- روايت كند كه فرمود كتابها
نزد - علي عليه‌السلام - بود و هنگامي كه به
عراق رفتند، به عنوان وديعه در اختيار
ام‌سلمه قرار دادند، پس از آن نزد امام
مجتبي و بعد سيد الشهداء و بعد
زين‌العابدين قرار گرفت، سپس در اختيار
پدرم بود.(33)

نتايج حاصله از روايات

از ملاحظه روايات فوق، امور زير بدست
مي‌آيد:

1- رسول خدا صلي الله عليه و آله امتش را
رها و سرگردان نگذاشته است، بلكه براي
ايشان اماماني هادي و رهبراني حافظ، معين
فرموده و معارف الهي و فرائض ديني و سنن و
آداب و حلال و حرام و حكم و آثار و جميع
نيازمنديهاي امت را تا روز قيامت - حتي ديه
خراش - را براي ايشان بيان نموده است، و به
كسي اجازه نفرموده است كه به جهت نبودن حكم
ثابت الهي در موضوعي از موضوعات يا امري از
امور، به رأي و نظر و قياس، حكم و فتوي صادر
كند، بلكه خود، جميع شرايع و احكام را بر
امام علي بن ابي طالب املا فرموده و ايشان
را به كتابت و حفظ و رسانيدن آنها به ائمه
پس از خود، فرمان داده است، امام نيز آنها
را نوشته و به اهلش رد كرده است.

2- پيامبر اكرم، اين علم را تنها به علي‌بن
ابي طالب عليه‌السلام املا فرموده و در
دوران پيامبر- صلي الله عليه و آله -كسي
بدان مطلع نبوده است، و به امام علي -
عليه‌السلام - سفارش فرموده كه اين علم را
در اختيار ائمه يازده‌گانه پس از خود قرار
دهد. پس بر همه امت لازم است كه پس از رسول
خدا، علم حلال و حرام و جميع نيازمندي خود
را در امر دين از علي بن ابي طالب و فرزندان
او عليهم السلام اخذ كنند، زيرا ايشان موضع
سرّ پيامبر و نگاهبانان علم او و حافظان
دين اويند.

3- كتاب( الجامعه ) نزد ائمه -
عليهم‌السلام - موجود بوده است و امام
باقر و امام صادق، - عليهماالسلام- آنرا به
جماعتي از اماميه و غير اماميه نشان
داده‌‌اند تا از وجود آن اطمينان حاصل
شود، و به آن كتاب به فتاوي متفرد خود
احتجاج كرده‌اند و به خداي تعالي سوگند
خورده‌اند كه آن كتاب املاي رسول خدا و خط
عليّ مرتضي است.

4- كتاب ( الجامعه ) در دوران صادقين
عليهما‌السلام نزد عامه و خاصه معروف
بوده است. زيرا مكرر در پاسخ استفتاء عامه،
چون غياث بن‌ابراهيم و طلحه بن زيد و سكوني
و سفيان بن‌عيينه و حكم‌بن‌عتيبه و يحيي
بن‌ سعيد و امثال ايشان، فرموده‌اند كه
در«كتاب علي» چنين ثبت است همچنين در پاسخ
پرسش اصحاب خود، چون زراره و محمد بن مسلم
و عبدالله بن سنان و ابي حمزه و ابن ‌بكير
و عنبسة ‌بن بجاد عابد و نظائر ايشان به (
الجامعه ) استناد فرموده‌اند.(34)

علم حلال و حرام و شرايع احكامي كه نزد
ائمه -عليهم‌السلام- است، توسط
جبرائيل-عليه‌السلام- بر پيامبر- صلي الله
عليه و آله- نازل شده، و ايشان از پيامبر
اكرم دريافت كرده‌اند، پس مخالفت كردن با
ائمه در حكم و فتواي ايشان به واسطه اعتماد
بر رأي و قياس و اجتهاد حرام است.

ارزش احاديث اماميه

احاديث و علومي كه نزد ائمه اطهار
عليهم‌السلام است، آراي شخصي و اجتهادي
ايشان نيست، بلكه علومي است كه از ناحيه
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به ايشان
رسيده است، چنانكه در حديث نبوي انا
مدينه العلم و علي بابها، به اين وساطت
اشارت رفته است و سخن پيامبر گرامي اسلام
نيز وحي و الهام ربوبي و منتسب به حق تعالي
است، چنانكه در آيه كريمه ما ينطق عن
الهوي ان هو الا وحي يوحي تصريح بدين
مطلب شده است.

در اين موضوع احاديث فراواني از ناحيه
عامه و خاصه وارد شده است، احاديثي كه از
حد تواتر افزونتر است. در زير نمونه‌اي از
آن احاديث را مي‌آوريم:

1- در كتاب كافي از هشام بن سالم و حمادبن
عثمان روايت است كه از امام صادق-
عليه‌السلام- شنيديم كه مي‌فرمود:

حديث
من حديث پدرم است و حديث پدرم حديث جدم و
حديث جدم حديث حسين-عليه‌السلام- و حديث
حسين حديث حسن -عليه‌السلام- و حديث
اميرالمؤمنين حديث رسول خدا - صلي الله
عليه وآله- و حديث رسول خدا - صلي الله عليه
و آله - سخن خداي تعالي است.(35)

2- در كتاب امالي مفيد از جابر روايت است كه
به ابي جعفر عليه‌السلام فرمود:

مرا پدرم
از جدم رسول خدا -صلي الله عليه و آله- و او
از جبرئيل- عليه‌السلام- و او از خداي
تعالي حديث كرده‌اند، هرگاه كه ترا حديثي
گويم اين سلسله سند آنست.(36)

3- و در كتاب وسائل روايت كند كه راوي به
امام صادق عليه‌السلام عرض مي‌كند كه
حديث را از شما مي‌شنوم و نمي‌دانم كه
سماع آن از شماست يا از پدر شما؟

پس فرمود
هر چه كه از من مي‌شنوي آنرا از پدرم روايت
كن و هر چه كه از من مي‌شنوي از رسول خدا
روايت كن.(37)

4- در كتاب بصائر از امام باقر
عليه‌السلام روايت كند كه فرمود:

اي جابر
اگر ما به رأي خود، شما را حديث گوييم از
هالكين خواهيم بود و ليكن ما از گنجينه
احاديث رسول خدا را براي شما حديث
مي‌گوييم. همانگونه كه اين قوم طلا و نقره
خود را نگهداري مي‌كنند ما نيز احاديث
رسول خدا را نگهداري كرده‌ايم.(38)

5- و در بصائر الدرجات از امام صادق-
عليه‌السلام- روايت كند كه فرمود:

اگر ما
به رأي و هواي خود فتوي دهيم از هالكين
خواهيم بود.

لكن آنها آثار رسول خداست.
علمي است كه از پدران خود ارث برده‌ايم و
آنها را حفظ مي‌كنيم آنچنانكه اين قوم طلا
و نقره خود را حفظ مي‌كنند.(39)

6- و در بصائر الدرجات از امام صادق -
عليه‌السلام - روايت كند كه فرمود:
بينّه‌اي از جانب پروردگار ماست كه آنرا
براي پيامبرش بيان نموده است و پيامبر صلي
الله و عليه و آله آنرا براي ما بيان
فرموده است و اگر غير از اين بود ما نيز
مانند اين مردم از هالكين بوديم.(40)

7- و در همان كتاب از امام صادق
عليه‌السلام روايت كند كه فرمود اگر
خداوند طاعت و ولايت و مودت ما را واجب
نگردانيده بود، شما را پشت درهاي خود نگه
نمي‌داشتيم و شما را به بيوت خود وارد
نمي‌كرديم. به خدا سوگند به هوي و رأي خود
سخن نمي‌گوييم بلكه سخني را مي‌گوئيم كه
پروردگارمان فرموده است،‌اصولي است نزد
ما كه آنرا حفظ مي‌كنيم همچنانيكه اين قوم
طلا و نقره خود را حفظ مي‌كنند.(41)

8- و در همان كتاب از امام صادق
عليه‌السلام روايت كند كه فرمود:

اي جابر
اگر ما به رأي و هواي خود فتوي مي‌داديم از
هالكان بوديم وليكن به آثار رسول خدا
فتوي مي‌دهيم و به اصول علمي كه نزد ما
موجود است و آنرا از پدران خود به ميراث
برده‌ايم. ما آن گنجينه را حفظ مي‌كنيم
همچنانكه اين قوم طلا و نقره خود را حفظ
مي‌كنند.(42)

تعليقات

1- مالك و الموطأ

درباره مالك بن انس، بيشتر علماي رجال ذكر
كرده‌اند كه وي سه سال در رحم مادرش بوده
است، و ذهبي در الميزان ذيل شرح احوال
محمدبن عجلان مي‌گويد كه مالك خودش چنين
مطلبي را گفته و بدان اعتراف نموده است و
واقعا امر شگفتي است.(43)

اما درباره كتاب وي الموطأ مي‌گويند
احاديث مسندي كه در آن كتاب از حضرت رسول
اكرم نقل شده و حدود پانصد و اندي است و
احاديث مرسل آن يكصد و اندي، و غير آن هم
گفته‌اند.(44)

بيشتر احاديث آن كتاب از طريق صحابه به
ابوهريره منتهي مي‌شود و بعد از او بترتيب
به عبدالله بن عمر و عايشه. اما حديثي كه از
حضرت علي عليه‌السلام و ابن عباس نقل
گردد، در آن كتاب بسيار كم است،‌ حتي
سيوطي مي‌گويد:

خطيب از طريق ابوبكر
بن‌ابي زيد زبيري نقل كرده است كه رشيد
گفته است: اي مالك! نامي از حضرت علي و ابن
عباس در كتابت نديدم، و او چنين پاسخ داده
است: زيرا آن دو در شهر من نبودند و رجال
ايشان را هم نديده‌ام.(45) و در كتاب الموطأ
مكرر فتاواي صحابه و مخصوصا فتواي عمر بن
خطاب و ابن عمر نقل گرديده است.

2- چرا خليفه كتابت سنن را منع كرد؟

اين كلام كه سيوطي آنرا از عروه بن زبير
نقل مي‌كند و علت عدم كتابت حديث را امكان
التباس حديث با قرآن كريم دانسته، شايسته
تأمل و بررسي است. ظاهر اين تعليل آن است كه
عمربن خطاب در نگريسته و كسي را نديده كه
سنن حضرت رسول اكرم را در دوران حيات و يا
پس از رحلت آن حضرت نوشته باشد، زيرا امكان
اختلاط و التباس آن با قرآن كريم وجود
داشته است! راستي اگر چنين مطلبي درست
باشد، امكان باقي ماندن سنن نزد مردم از پس
گذشت قرن‌‌ها وجود نخواهد داشت؟ حتي
مي‌توان گفت اگر تنها يك قرن حديث و سنت
مكتوب نگردد، تحريف و تغيير در آن صورت
پذيرفته و امكان بقاء آن وجود نخواهد داشت.

آيا سنت رسول خدا يكي از دو ثقلي نيست كه
آن حضرت مسلمين را به تمسك به آن امر كرده
است؟ آيا قرآن كريم معارف و احكام را جز بر
سبيل اجمال بيان كرده است؟ آيا براي بدست
آوردن تفصيل معارف و احكام راهي جز رجوع به
سنت نبوي وجود دارد؟

آري اگر سنت، مكتوب نگردد، در معرض زوال و
نابودي قرار مي‌گيرد، چنانكه عمربن
عبدالعزيز در ابتداي قرن دوم از نابودي
علم هراسيد و ابوبكر حزمي را فرمان داد تا
به كتابت آن اقدام نمايد.

و شگفتا از كسي كه اين عمل ناصواب را به
عزم و تصميم الهي منتسب نموده و گفته است:
فغرم الله تعالي له!

گويا علت اصلي فرمان عدم كتابت حديث،
التباس قرآن با سنت نباشد، بلكه علت آن
مسأله‌اي است كه اظهار آن را مصلحت نديده
است والا او عاقل‌تر از آنست كه درستي اين
كار را نفهمد. مي‌توان گفت كتابت حديث
عقلا از اهم واجبات است.(46)

3- فرمان عمربن عبدالعزيز

اين شخص يعني «عمر» فرزند عبدالعزيز بن
مروان بن حكم است و مادرش دختر عاصم ابن
عمربن الخطاب، در ايام حكومت سليمان بن
عبدالملك، مانند وزيري در خدمت وي بود و
هنگامي كه سليمان مرد، در سال 99 هجري به
حكومت رسيد و در ماه رجب سال 101 هجري وفات
نمود.

و ابوبكر حزمي فرزند« محمد بن عمرو» است
كه در دوران حكومت سليمان و عمربن
عبدالعزيز عهده دار قضا و اميري حاجيان
بود و كمي هم حديث نزد وي بود. كلام سيوطي
دلالت بر آن دارد كه فرمان عمر بن
عبدالعزيز به ابوبكر حزمي در باب نوشتن
سنن، تقريبا در آغاز قرن دوم بوده است و او
نام مالك و بخاري و ابو نعيم و ابن عبدالبر
و هروي و غيره را ذكر كرده است و بيشتر
ايشان گفته اند كه در فرمان عمر بن
عبدالعزيز به ابوبكر حزمي؛ كتابت حديث
اصحاب و بخصوص نوشتن حديث عمربن خطاب مورد
نظر بوده است.

4- تعليق بر صحيح بخاري

اين سخن سيوطي كه مي گويد:

علقه البخاري في
صحيحه، خالي از اشكال نيست و ايراد آن روشن
است(47).

امّا عبارت او چنين است:

و عمر بن
عبدالعزيز به ابوبكر حزمي نوشت كه هر چه از
حديث رسول خدا مي‌يابي بنويس كه من از
نابودي علم و مرگ دانشمندان بيمناكم.

5-ابوبكر حزمي يا ابن شهاب زهري ؟

درباره اولين تدوين كننده حديث بايد گفت
كه تاليف ابن حزم را نمي‌توان اولين تاليف
حديث نبوي شمرد. زيرا معلوم نيست او تأليفي
انجام داده باشد، آنچه مسلم است اينست كه
عمربن عبدالعزيز دستوري براي تدوين حديث
به وي داده است و وي تا پايان حيات آن
خليفه، نتوانست آن كار را به انجام رساند.(48)
و اينكه آيا پس از مرگ وي، موفق به انجام آن
كار شده است يا نه خود بحثي ديگر است و بر
اين اساس است كه ابن حجر و ديگر
دانشمندان اهل سنت(49) نوشته‌اند، اولين كسي
كه حديث را تدوين كرد، ابن‌شهاب زهري
متوفاي 123 يا 124 يا 125 هجري است.

6- نهي از كتابت حديث

عمربن خطاب از نقل و كتابت حديث، مردم را
نهي كرده بود و علماء و دانشمندان اهل سنت
نيز بدين مطلب وقوف دارند.

از جمله ابن حجر
عسقلاني است كه مي‌گويد:

انهم كانوا في
ابتداء الحال قد نهوا عن ذلك، يعني مسلمين
در ابتداي امر از اين كار منع شده بودند.
اين سخن ظهور دارد كه ايشان از كلام عمربن
خطاب فهميده بودند كه خليفه از جمع و تدوين
آثار پيامبر اكرم نهي كرده است.(50)

7- تقليل وسائط حديث اهل تسنن

ابن حجر عسقلاني در اين توجيه مي‌خواهد
اشكالي را كه بر احاديثشان وارد است، دفع
نمايد. زيرا عدم تدوين حديث تا نيمه قرن
دوم هجري، موجب عدم موثق دانستن احاديث
اهل سنت مي‌گردد. چنان كه علماء رجال در
موارد بسياري، به روايت رواياني كه از اصل
و كتاب مؤلف نقل نمي‌كنند، ايراد روا
مي‌دارند كه چرا روايت را از حفظ نقل
كرده است. پس جائي كه روايتي بخاطر يك
واسطه كه از حفظ نقل كرده- نه از اصل كتاب-
موثق نباشد، چگونه مي‌توان به رواياتي كه
چهار يا پنج واسطه آن از حفظ نقل
كرده‌اند، اطمينان داشت.

ابن حجر
مي‌گويد: تا آن كه بزرگان طبقه سوم به امر
تدوين حديث برخاستند و مي‌گويد:

در اواخر
عصر تابعين امر تدوين آثار آغاز گشت گويا
مي‌خواهد بمنظور دفع اشكال فوق وسائط را
تقليل دهد و اين تلاش بيهوده است، زيرا
اسناد روايات ايشان موجود است و مي‌توان
آنها را ملاحظه نمود.(51)

منابع و مآخذ مترجم

1- ارشاد الساري، قسطلاني، بولاق.

2- اسعاف المبطأ برجال الموطأ،
سيوطي،‌مصر.

3- الامالي، مفيد چاپ حروف، وزيري.

4- بحارالانوار، مجلسي، آخوندي اسلاميه،
تهران.

5- البدايه و النهايه، ابوالفداء، مطبعه
السعاده،‌مصر.

6- بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفار، چاپ
سنگي، 1285 ق.

7-تاريخ الخلفاء، سيوطي، مصر، 1959 م.

8-تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام، سيد حسن
صدر، عراق.

9-تذكرة الحفاظ، ذهبي، هند، 1333 ق.

10- تنوير الحوالك، سيوطي، وزيري، طبع مصر.

11- تهذيب الاحكام، ابو جعفر طوسي، چاپ
سنگي.

12- جامع احاديث شيعه، بروجردي، چاپ حروفي
و چاپ سنگي.

13- الجامع الصحيح، بخاري، به كوشش: عثمان
خليفه.

14- رجال النجاشي، انتشارات جامعه مدرسين،
قم.

15- الرعايه في علم الدرايه، شهيد ثاني،
قطع وزيري.

16- سفينة البحار، محدث قمي، چاپ سنگي، قطع
وزيري.

17- سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد فواد
عبدالباقي.

18- شرح المواقف، جرجاني، چاپ حروفي،
وزيري.

19- شرف اصحاب الحديث، خطيب بغدادي، تحقيق:
خطيب اوغلي.

20- الطبقات الكبري، ابن سعد، بيروت، 1957 م،

21- علوم الحديث و مصطلحه، صبحي صالح،
وزيري.

22- غاية المرام - بحراني، چاپ سنگي.

23- فتح الباري، ابن حجر، طبع بيروت.

24- الكافي، كليني، آخوندي، تهران.

25- كشف الظنون، حاجي خليفه، دار الفكر،
بيروت.

26- مالك حياته و عصره، ابو زهره، مصر.

27- مرآة العقول، مجلسي، چاپ حروفي، قطع
وزيري.

28- المستدرك، حاكم نيشابوري، طبع رياض.

29- مستدرك الوسائل، محدث نوري، سنگي،
رحلي.

30- وسائل الشيعة، حرّ عاملي، چاپ حروف،
سنگي.

31- ينابيع المودة، خواجه كلان قندوزي،
استامبول.


1. اين مقاله در كتاب جامع احاديث الشيعه
ج1، ص22، قطع رحلي و ج1، ص1، قطع وزيري، طبع
گرديده و پاورقيها را مترجم بر آن افزوده
است.

2. ر. ك: الرعاية في علم الدرايه، شهيد ثاني،
ص 181-209.

3. پيامبر اسلام در احاديث چندي كتابت حديث
را توصيه فرموده‌اند از جمله:

الف: راوي گويد: قلت يا رسول الله اقيد
العلم؟ قال نعم، وقيل ما تقييده؟ قال
كتابته.

ب: روي ان رجلا من الانصار كان يجلس الي
النبي صلي الله عليه و آله فيسمع منه (ص)
الحديث فيعجبه ولا يحفظه، فشكي ذلك الي
النبي (ص) فقال له رسول الله (ص) استعن
بيمينك و أو مأ بيده‌اي خط.

ج: رواي گويد: قلت يا رسول الله، اكتب كلما
اسمع منك؟ قال نعم. قلت: في‌الرضا و الغضب؟
قال نعم، فاني لا اقول في ذلك الا الحق.
بحار الانوار، ج2، ص 147 و 152.

اهل تسنن نيز تأكيد پيامبر اكرم را بر
كتابت حديث نقل كرده‌اند، از جمله سيوطي
در تاريخ الخفاء به نقل از ابوبكر از رسول
اكرم چنين روايت كند: من كتب عني علما او
حديثا لم يزل يكتب له الاجر مابقي ذلك
العلم او الحديث. ص93.

4. رجوع شود به تعليقة 1، مالك و الموطأ.

5. تنوير الحوالك، سيوطي، ج1، ص4 و 5 و 6، طبع
مصر.

6. رجوع شود به تعليقة 1، مالك و الموطأ.

7. تنوير الحوالك، سيوطي، ج1، ص4 و 5 و 6، طبع
مصر.

8. رجوع شود به تعليقة2، چرا خليفه كتابت
سنن را منع كرد؟

9. انديشه جلوگيري از نشر احاديث در آن زمان
بي‌سابقه نبوده است. بنابراين نقل تذكرة
الحفاظ خليفه اول يك روز مردم را جمع كرد و
براي ايشان خطبه خواند و گفت: از رسول خدا
حديثي نقل نكنيد: ان الصديق جمع الناس بعد
وفاة نبيهم. فقال: انكم تحدثون عن رسول
الله- صلي الله عليه و سلم- احاديث تختلفون
فيها و الناس بعدكم اشد اختلافا، فلا
تحدثوا عن رسول الله شيئا. فمن سألك
فقولوا بيننا و بينكم كتاب الله، فاستحلوا
حلاله و حرموا حرامه. تذكرة الحفاظ، ج1، ص 3،
در زمان حيات رسول خدا نيز عمربن خطاب از
بيان بعضي احاديث جلوگيري مي‌كرد و
مي‌گفت: كتاب الله حسبنا. صحيح بخاري، ج1،
ص30، كتاب العلم، باب كتابة العلم.

10.مراجعه شودبه تعليقه 3، فرمان عمر بن
عبدالعزيز.

11. مراجعه شودبه تعليقه 4، تعليق بر صحيح
بخاري.

12. رجوع شود به تعليقه 5، ابوبكر حزمي يا ابن
شهاب زهري؟

13. رجوع شود به تعليقه 6،نهي از كتابت حديث.

14. علماي اهل تسنن خواسته‌اند منع عمربن
خطاب از حديث را محدود به منع در كتابت
حديث كنند و دليل آ‎ن نيز جلوگيري از
اختلاط آيات و روايات مي‌دانند. در صورتي
كه چنين نيست و خليفه ثاني با بازگويي
شفاهي احاديث هم مخالف بود. در زير به نقل
شواهدي در اين باب مي‌پردازيم:

الف- ابوالفداء در كتاب البدايه و النهايه
چنين نقل مي‌كند: عن الزهري: قال: قال عمر:
اقلوا الرواية عن رسول الله صلي الله عليه
و آله و سلم الا فيها يعمل به. ج8، ص 107.

ب- قزظة بن كعب گويد: به قصد عراق از حجاز
بيرون آمديم و عمر ما را تا محله صرار
بدرقه كرد، آنگاه گفت: أتدرون لم خرجت
معكم؟ قلنا اردت ان تشيعنا و تكرمنا. قال:
ان مع ذلك لحاجة خرجت لها. انكم تأتون بلدة
لاهلها دوي بالقران كدوي النحل فلا تصدوهم
بالاحاديث عن رسول الله صلي الله عليه و
سلم و انا شريككم. قال قرظه: فما حدثت بعده
حديثا عن رسول الله صلي الله عليه و سلم
اين مطلب با مختصر تغييري در سنن بن ماجه،
ج 1، حديث 28 آمده است و ذهبي نيز آن را در
تذكره الحفاظ آورده و خاتمه آن را چنين نقل
مي‌كند: فلمّا قدم قرظه بن كعب، قالوا
حدثنا. فقال: نهانا عمر. ج1، ص7.

15. رجوع شود به تعليقه 7، تقليل وسائط.

16. رافض به معني كسي است كه سنت شيخين را ترك
كرده است، چنانكه سني به معني كسي است كه
پيروي سنت ايشان مي‌كند. ر. ك:
بصائرالدرجات، ص40.

17. فتح‌الباري، ابن‌حجر، مقدمه، ص4 و 5

18. در كتاب تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام
آمده است: اول من جمع الحديث النبوي في
الاسلام و دونه هو ابورافع مولي رسول الله
(ص) كما ستعرف و قد و هم الحفاظ الجلال
السيوطي في كتابه تدريب الرواي حيث زعم ان
ابتداء تدوين الحديث وقع في رأس المأة.
آنگاه مي‌گويد: ان الشيعه اول من تقدم في
جمع الآثار و الاخبار في عصر خلفاء النبي
المختار، عليه و عليهم الصلوه و السلام،
اقتدوا بامامهم امير المؤمنين
عليه‌السّلام فانه عليه السلام صنف فيه
علي عهد رسوا الله صلي الله عليه و آله. سپس
از صحيفه علي عليه السلام كه بخاري نيز در
صحيح خود از آن نقل مي‌كند و همچنين از
كتاب حديثي كه به املاء حضرت رسول و خط
حضرت امير است، ياد كرده و مي‌گويد: محمد
بن حسن صفار در بصائر الدرجات بيشتر
روايات آن كتاب را نقل كرده است، و بعد
مي‌نويسد: و اول من دون الحديث من شيعه
اميرالمؤمنين بعده ابورافع مولي رسول
الله صلي الله عليه و آله قال النجاشي في
اول كتابه فهرس اسماء مصنفي الشيعه مانصه:
الطبقه الاولي ابورافع مولي رسول الله صلي
الله عليه و آله و اسمه اسلم، الي ان قال
ولابي رافع كتاب السنن و الاحكام و
القضايا، ثم ذكر اسناده اليه بابا بابا،
الصلوه و الحج و الزكاه و القضايا. تأسيس
الشيعه لعلوم الاسلام، ص278 و 279 و 280.

19. ر.ك: بحارالانوار، كتاب الامامه، باب
جهات علومهم عليهم‌السلام و ماعندهم من
الكتب، ج26، ص18-66. در اين باب 149 روايت آمده
است كه بسياري از آنها درباره كتاب
الجامعه است.

20. ينابيع الموده، ص20

21. رجال نجاشي، ص360.

22. الكافي، ج2، ص287.

23. الكافي، ج3، ص397.

24. تهذيب الحكام، ج1، ص 489.

25. مستدرك الوسايل، ج1، ص7.

26. الكافي، ج1، ص241

27. همان مدرك.

28. بصائر الدرجات، ص44.

29. همان مدرك، ص 39.

30. الكافي، ج1، ص 57 و مرآة العقول، ج1، ص197.

31. بصائر الدرجات، ص40.

32. همان مدرك، ص44

33. همان مدرك، ص43. نيز ر. ك: الكافي، كتاب
الحجه، باب فيه ذكر الصحيفه و الجفر و
الجامعه و مصحف فاطمه عليهما‌السلام ج1، ص
238-242. و براي شرح و توضيح احاديث فوق ر. ك:
مرآة العقول، ج3، ص 55 به بعد.

34. شيخ بهائي در كتاب شرح اربعين، درباره
احاديث درباره احاديث دو كتاب جفر و جامعه
مي‌نويسد: اخبار متظافره بر اين مطلب
دلالت دارد كه پيامبر اكرم صلي الله و عليه
و آله دو كتاب جفر و جامعه را بر
اميرالمومنين علي -عليه‌السلام- املا
فرموده‌اند و اين دو کتاب علم ماكان و علم
مايكون تا روز قيامت ثبت و ضبط است. به نقل
از سفينه البحار، ج1، ص164. و مير سيد شريف
جرجاني در كتاب شرح المواقف،‌ج6، ص22
مي‌نويسد: جفر و جامعه دو كتاب علي رضي
الله عنه است و ائمه از ذريه او آن دو كتاب
را مي‌شناختند و به واسطه آن حكم
مي‌كردند و در نامه علي بن موسي -رضي الله
عنهما - كه در قبول ولايتعهدي به مأمون
نوشته است آمده: تو از حقوق ما حقي را
شناختي كه پدرانت نشناختند، منهم عهد ترا
پذيرفتم، اما جفر و جامعه دلالت دارد كه
اين امر تحقق نخواهد يافت. و ابن طلحه گويد:
جفر و جامعه دو كتاب جليلند كه يكي از آن دو
را امام علي‌بن ابي طالب رضي الله عنه بر
منبر كوفه ذكر فرموده است و ديگري را رسول
خدا در نهان بر وي فرو خوانده است و به او
فرمان داده كه آنرا تدوين كند و علي رضي
الله عنه نيز آنرا نوشته است. كشف الظنون،
ج1، ص591.

35. الكافي، ج1، ص53.

36. الامالي، شيخ مفيد.

37. الكافي، ج1، ص43.

38. وسائل الشيعه، ج3، ص 380.

39.بصائر الدرجات، ص85.

40. همان مدرك، ص86.

41. همان مدرك.

42. همان مدرك، ص85

43. نويسنده كتاب مالك حياته و عصره آراؤه و
فقهه در اين باره مي‌نويسد:‌ولقد ذكر
كتاب المناقب و السيران امه حملت به ثلاث
سنين و قيل وانها حملت سنتين، و المشهور
عندهم انها حملت به ثلاثا و يظهر ان اساس
هذا الخبر هو مارواه الواقدي، فقد قال:
سمعت مالك بن انس يقول: قديكون الحمل ثلاث
سنين و قد حمل ببعض الناس ثلاث سنين، يعني
نفسه راجع الانتفاء لا بن عبدالبر، و
تزيين الممالك للسيوطي، و وفيات الاعيان
لابن خلكان، والديباج المذهب لابن فرحون،
‌و ترتيب المدارك للقاضي عياض. آنگاه
مي‌نويسد: و اذا كان لمالك رأي فقهي و هو
جواز بقاء الحمل في بطن امه ثلاثا، و ان
ذلك الرأي استمده من اخبار بعض الامهات او
من اقوال نسبت الي بعض نساء السلف الصالح،
فلسنا نستطيع ان نأخذ به، لان الطب يقرر ان
الحمل لا يمكن ان يمكث في بطن امه اكثر من
سنة والاستقراء مع المراقبه الدقيقه
يجعلنا نو من بأن الحمل لا يمكن ان يمكث في
بطن امه اكثر من تسعة اشهر. و اذا كان مصدر
تلك الروايه التي اشتهرت و استفاضت زعم
مالك هذا فان من الحق علينا ان نرفضها، و
ان نقرران امه حملت به كسائر الامهات. ص11 و
12.

44. مي‌گويند: احاديث كتاب مالك بالغ بر
ده‌هزار حديث بوده است، اما وي همه ساله
در آن تجديد نظر كرده و احاديث بسياري را
از آن كتاب حذف نموده است تا آنكه حدود
پانصد حديث بيشتر باقي نمانده است.

سيوطي در اين باره در كتاب تنوير الحوالك
چند روايت بشرح زير نقل مي‌كند:

الف- ان مالكا روي مائه الف حديث جمع فيه
في الموطأ عشره آلاف ثم لم يزل يعرضها علي
الكتاب و السنه و يخبرها بالآثار و
الاخبار حتي رجعت الي خمسمائه.

ب- ان موطأ مالك كان اشتمل علي تسعه آلاف
حديث ثم لم يزل ينتقي حتي رجع الي سبع مأته.

ج- وضع مالك الموطأ علي نحو من عشره آلاف
حديث فلم يزل ينظر فيه في كل سنه و يسقط منه
حتي بقي منه هذا.

د- وضع مالك الموطأ و فيه اربعه آلاف حديث
اواكثر و مات و هي الف حديث و نيف، يخلصها
عاما عاما. ص6.

اما درباره تعداد احاديث مسند و مرسل و
متروك و اقوال صحابه و تابعين در آن كتاب ،
سيوطي مي‌نويسد: قال ابوبكر الابهري جملة
ما في الموطأ من الآثار عن النبي - صلي الله
عليه و آله - و عن الصحابه و التابعين الف و
سبع مائه و عشرون حديثا، ‌المسندمنهاست
مائه حديث و المرسل مائتان و اثنان و عشرون
حديثا و الموقوف ست مائه و ثلاثه عشر و من
قول التابعين مائتان و خمسه و ثمانون. و
قال ابن حزم في كتاب مراتب الديانه احصيت
ما في موطأ مالك فوجدت فيه من المسند خمس
مائه و نيفا و فيه ثلاث مائه و نيف مرسلا و
فيه نيف و سبعون حديثا قد ترك مالك نفسه
العمل بها و فيه احاديث ضعيفه و هاها جمهور
العلماء. تنوير الحوالك، فائده پنجم، ص9.

45. سيوطي در مقدمه سوم تنوير الحوالك
مي‌نويسد: قال الرشيد لمالك لم نر في
كتابك ذاكرا لعلي و بن عباس. فقال لم
يكونا ببلدي و لم الق رجالها. اين پاسخ به
جهاتي كه در زير بدان اشاره مي‌شود
نارواست:

اولا: تمام كساني كه مالك در الموطأ از
ايشان روايت مي‌كند، اهل مدينه
نبوده‌اند، مثل ابوالزبير كه اهل مكه
بوده و حميد الطويل و ايوب السختياني كه
اهل بصره بوده اندو عطاء بن عبدالله كه اهل
خراسان بوده، و عبدالكريم كه اهل جزيره
بوده و ابراهيم بن ابي عبلة كه اهل شام
بوده است. رجوع شود به فائده پنجم تنوير
الحوالك. ص10 و كتاب اسعاف المبطأ برجال
الموطأ تأليف سيوطي.

ثانيا: علي عليه‌السلام لااقل چهارمين
خليفه حضرت رسول اكرم است و احاديث و خطب و
كلمات حضرتش در اقصي نقاط مملكت بزرگ
اسلامي نقل مي‌شود. چگونه است كه بدست
مالك در مدينه نمي‌رسد؟

ثالثا: علي عليه السلام و ابن عباس
سالياني دراز در مدينه مقيم بوده‌اند،
علي عليه السلام از آغاز هجرت تا آغاز
خلافتشان يعني بالغ بر سي و پنج سال ‌مقيم
مدينه بوده اند، معلوم نيست چگونه
مي‌گويد: لم يكونا ببلدي.

46. مخالفت با نقل و كتابت حديث در صدر
اسلام، جنبه سياسي داشته است، خلفا كه
مي‌ديدند پيامبر اكرم، مقام خلافت را
مخصوص ائمه اثني عشر -عليهم‌السلام -مقرر
فرموده و عمده احاديث حضرت رسول اكرم،
توسط اهل البيت عليهم السلام بيان
مي‌شود، نقل و كتابت احاديث را تحريم
نمودند، بعد از آن هم كه تحريم برطرف شد،
تا آنجا كه توانستند از نشر احاديث اهل
البيت و ائمه اطهار عليهم السلام جلوگيري
كردند، حتي در نقل احاديث رسول اكرم امثال
ابوهريره را بر علي عليه‌السلام ترجيح
داده و از آن بزرگوار احاديث حضرت رسالت را
نقل ننموند. منع حديث، در آخرين روزهاي
حيات رسول گرامي اسلام، توسط عمربن خطاب
آغاز مي‌شود، زيرا او هنگامي كه آن حضرت
كاغذ و قلم طلبيد تا در مورد موضوع جانشيني
و خلافت، فرماني صادر كنند، با جنجال و داد
و فرياد مانع آن كتابت گرديد. رجوع شود به
الطبقات الكبري، ابن سعد، ج2، ص244.

اصولا احاديث حضرت رسول اكرم، اگر با
تمايلات شخصي خليفه، تطبيق نداشت، براي آن
ارج و بهائي نمي‌نهاد، بعنوان شاهد به نقل
روايتي كه در كتاب غايه المرام از شرح ابن
ابي الحديد نقل مي‌كند مي‌پردازيم: روي
ابن عباس قال: خرجت مع عمر الي الشام في
احدي خرجاته فانفرد يوما لسير علي بعيره
فاتبعته. فقال لي: يابن عباس، اشكو اليك
ابن عمك، سألته ان يخرج معي فلم يفعل، ولا
ازال اراه واجدا فما تظن موجودته؟ قلت: يا
اميرالمؤمنين انك لتعلم، قال: اظنه لايزال
كئيبا لفوت الخلافه، قلت: هو ذلك انه يزعم
ان رسول الله اراد الامر له، فقال: يابن
عباس،‌واراد رسول الله الامر، فكان ماذا
اذا لم يرد الله تعالي ذلك، ان رسول الله
اراد امرا و اراد الله غيره، فنفذ امر
الله و لم ينفذ مراد رسوله،‌او كلما اراد
رسول الله كان اراد الله،‌و كان اراد
اسلام عمه و لم يرده الله فلم يسلم. غايه
المرام، سيد هاشم بحراني، ص595.

47. -اشكال كلام سيوطي كه مي‌گويد: علقه
البخاري في صحيحه، اين است كه بخاري در
صحيح خود تعليق بر الموطا مالك ندارد،
بلكه تعليقات مربوط به ابن حجر است كه بر
صحيح بخاري نوشته است، پس عبارت بايستي
چنين تصحيح شود: علقه ابن حجر في شرحه علي
صحيح البخاري، و از جمله دلائلي كه بر اين
مدعا دلالت دارد، عبارت خود سيوطي است كه
در چند سطر بعد از اين مي‌نويسد: قال
الحافظ ابن حجر في شرح البخاري عقب
التعليق السابق ....

48. -ابوبكر حزمي عامل و حاكم عمر بن
عبدالعزيز در مدينه بوده و تا پايان حيات
خود، موفق به تدوين حديث نگشته است. ر.ك:
علوم الحديث و مصطلحه، ص 37

49. از جمله قسطلاني، ارشاد الساري لشرح
صحيح البخاري ج1، ص248

50. خليفه ثاني نه تنها صحابه را از بيان
احاديث پيامبر نهي مي‌نمود، بلكه تازيانه
بر پشت امثال ابوهريره مي‌نواخت تا حديث
نقل ننمايد و اصحاب بزرگوار آن حضرت را
بخاطر نقل روايت به زندان مي‌افكند. در
زير به نقل شواهدي در اين موضوع
مي‌پردازيم:

الف- ابوالفداء در البدايه و النهايه
مي‌نويسد: ان ابا هريره كان يقول: اني
لاحدث احاديث لو تكلمت بها في زمان عمر او
عند عمر لشج رأسي. ج8، ص107.

ب- و در همان صفحه مي‌نويسد: يقول
ابوهريره: افكنت محدثكم بهذه الاحاديث و
عمر حي؟ اما والله اذا لايقنت ان المخفقه
ستباشر ظهري، فان عمر كان يقول: اشتغلوا
بالقرآن فان القرآن كلام الله.

ج- و در تذكره الحفاظ، ذهبي مي‌نويسد: عن
ابي هريره، قلت له اكنت تحدث في زمان عمر
هكذا؟ فقال لوكنت احدث في زمان عمر مثل ما
احدثكم لضربني بالمخفقه. ج1، ص7.

د- خطيب بغدادي مي‌نويسد: بعث عمربن
الخطاب عبدالله بن مسعود والي ابي الدرداء
والي ابي مسعود الانصاري، فقال: ما هذا
الحديث الذي تكثرون عن رسول الله- صلي الله
عليه و سلم- فحبسهم بالمدينه حتي استشهد.
شرف اصحاب الحديث، ص87.

ه‍- ذهبي در تذكرة الحفاظ مي‌نويسد: ان
عمر حبس ثلاثه، ابن مسعود و اباالدرداء و
ابا مسعود الانصاري فقال قد اكثرتم الحديث
عن رسول الله- صلي الله عليه و سلم-. ج1،ص7.

و- حاكم نيشابوري در المستدرك مي‌نويسد:
ان عمربن الخطاب قال لابن مسعود و لابي
الدرداء و لابي ذر ما هذا الحديث عن رسول
الله- صلي الله عليه و آله و سلم- واحسبه
حبسهم بالمدينه حتي اصيب. ج1، ص110

51. مالك بن انس صاحب كتاب الموطأ و امام
مالكيه جزو طبقه ششم محدثين بوده است،
چنان كه جلال الدين سيوطي در مقدمه كتاب
تنوير الحوالك مي‌نويسد: اما مالك الامام
فذكره ابن سعد في الطبقه السادسة من تابعي
اهل المدينه ولد في سنه ثلاث و تسعين. ص2و 3.

به عبارت ديگر مالك در طبقه شاگردان حضرت
صادق عليه السلام است، چنانكه نويسنده
كتاب مالك آراؤه و عصره در اين باره
مي‌نويسد: انه اخذ عن جعفر الصادق بن محمد
الباقر مع ما علمت من انه لم يكن في منهجه
يرضي العلويين، بل يكاد يناقض طريقهم ولكن
ذلك لم يمنعه من ان يأخذ عن جعفر و ان يتأثر
طريقه و ان يذكره باحسن ما يذكر طالب شيخه
المقتدي به، فقد قال: لقد كنت آتي جعفربن
محمد و كان كثير المزاح و التبسم، فاذا ذكر
عنده النبي صلي الله عليه و سلم اخضر واصفر
ولقد اختلفت اليه زمانا فما كنت اراه الا
علي ثلاث خصال، اما مصليا و اما صائما و
اما يقرأ القرآن و مارايته قط يحدث عن رسول
الله صلي الله عليه و سلم الا علي الطهاره و
لا يتكلم فيما لا يعنيه و كان من العلماء
العباد الزهاد الذين يخشون الله ....
المناقب للزواوي، ص41، به نقل از مالك
آراؤه و عصره، ص86.

و به عبارتي ديگر، مالك در طبقه شاگردان
كوچك ابن شهاب زهري است و در بسياري موارد
با واسطه از وي نقل مي‌كند، و او را«
بحرالعلم »مي‌خواند و درباره وي مي‌گويد:
«ماله في الناس نظير» رجوع شود به كتاب
مالك آراؤه و عصره، ص91. اما ابن شهاب در
طبقه شاگردان حضرت زين‌العابدين
عليه‌السلام در سال 124 هجري وفات نموده
است. سيوطي ذيل احوال حضرت امام
زين‌العابدين عليه‌السلام در كتاب اسعاف
المبطأ برجال الموطأ مي‌نويسد: قال الزهري
ما رأيت قرشيا افضل منه،‌و قال ابن سعد
كان ثقه مأمونا،‌كثير الحديث عاليا
رفيعا ورعا، و قال ابن شيبه اصح
الاسانيد الزهري عن علي بن الحسين عن ابيه
عن علي. مات سنه اثنتين و تسعين ص30.

اما درباره وسائط روايت مالك در الموطأ،
در بسياري موارد بين او و حضرت رسول اكرم،
شش واسطه وجود دارد. مثلا مي‌گويد: حدثني
يحيي عن مالك عن داود بن الحصين عن الاعرج
عن ابي هريره ان رسول الله .... ج 1، ص160 و
يا مي‌گويد: حدثني عن مالك عن ابن شهاب عن
ابي بكر بن عبدالرحمن بن الحارث بن هشام عن
ابي مسعود الانصاري ان رسول الله .... ج2، ص
151. و يا مي‌گويد: حدثني مالك عن هشام بن
عروه عن ابيه، عن عبدالله بن الزبير عن
سيفان بن ابي زهير انه قال سمعت رسول الله
....ج3، ص85.

/ 1