مایه های فقهی پیشوایان اهل سنت (5) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

مایه های فقهی پیشوایان اهل سنت (5) - نسخه متنی

سید محمدکاظم مدرسی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

کلام اسلامي، سال دوم ـ شماره 4 ـ مسلسل 8، زمستان 72

مايه‌هاي فقه پيشوايان اهل سنت(5)

پژوهشي از گروه تحقيقاتي فقه

سيّد محمّد كاظم مدرّسي

مالك فقيه مدينه

در راستاي بررسي ريشه‌هاي فقهي پيشوايان اهل سنت، روشن گرديد كه مايه‌هاي دانش فقه حنفي به گونه‌اي مستقيم و غيرمستقيم از درياي موّاج و زلال دانش پيشوايان معصوم شيعه ـ عليهم السلام ـ سرچشمه گرفته است.

اينك پس از بررسي مايه‌هاي فقهي مذهب حنفي، به بررسي ريشه‌هاي دوّمين مذهب رسمي موجود اهل سنت ـ مذهب مالكي ـ مي‌پردازيم.

مالك و محيط رشد علمي

ابوعبدالله مالك بن أنس بن أبي عامر معروف به«امام المدينة» فقيهي عربي الأصل بود كه در پايگاه حديث و سنت نبوي، در شهر مدينه به سال 95 هجري و در دوران نفوذ امويان ديده به جهان گشود و با سپري كردن عمري 84 ساله، در سال 179 هجري درگذشت.

او بيشترين دوران زندگي خود را در شهر مدينه سپري كرد. شهري كه به خاطر موقعيت ويژه‌اش، مهد علوم اسلامي و به خصوص فقه و حديث بود.

همگان چشم بدانجا دوخته و از افكار و آراي علمي و فقهي بزرگان آن شهر بهره مي‌گرفتند. پيشوايان معصوم شيعه ـ عليهم السلام ـ كه به عنوان خزينه‌هاي علوم رسول الله صلي الله عليه و آله معرفي شده بودند، تا پايان نيمه اوّل قرن دوّم هجري در اين شهر مشغول پرتوافشاني و تعليم و تربيت بودند(هر چند در طول اين مدّت به خاطر مناسبتهايي مجبور به ترك مدينه مي‌شدند).

فقيهان تابعي اهل سنت پس از سپري شدن عهد صحابه كه معروف به«فقهاي سبعه» مي‌باشند، همگي در اين شهر مشغول بحث بودند و هر كدام در گوشه‌اي از مسجد رسول الله صلي الله عليه و آله حلقه‌اي از درس را تشكيل مي‌دادند.

اينان با نشر افكار خود كه عموماً بر گرفته از شيوه‌هاي فكري صحابه بود، باعث جلب توجه ساكنان ديگر شهرها و حتي سردمداران حكومت اسلامي شده بودند. در اين رابطه مي‌توان به استفتاءات و استشاره‌هاي حكام اسلامي در مركز حكومت اموي ـ دمشق ـ از بزرگان علمي و فقهي مدينه اشاره كرد.

مالك بن انس در چنين محيطي پرورش يافت و علاقه و انگيزه او به همراه جوّ علمي شهر و خانواده‌اش، موجب گرديد تا او را به پاي مجالس درس و بحث بكشاند.

مالك از معدود فقيهان اهل سنت بود كه هم مكتب رأي و هم مكتب حديث و اثر را تلمّذ كرد و شايد از اين رو خود نيز توانست ـ در يك زمان ـ در دو حلقه درس به عنوان استاد تدريس كند.

حال پس از روشن شدن محيط رشد و پرورش مالك، بر آنيم تا با بررسي اساتيد علمي او به ميزان بهر‌ه‌گيريش از دانش اهل بيت ـ عليهم السلام ـ پي ‌ببريم.

بي شك مالك بن أنس از مجالس درس بسياري از دانشمندان علوم متداول اسلامي در آن روزگار، ميوه‌هايي را ـ اعم از تلخ و شيرين ـ دريافت داشته است. امّا هدف ما در اين مقال بررسي طرقي است كه وي را به منبع فياض علوم بي‌انتهاي ولوي متصل گردانيده است.

بطور كلّي مالك، هم با واسطه و هم بي‌واسطه توانسته است از دانش و نظريات پيشوايان معصوم شيعه ـ عليهم السلام ـ بهره‌گيري كند.

براي اثبات مدعاي فوق، كافي است كه به مشايخ روايي او در كتاب«الموطّأ» مراجعه گردد. با مراجعه به اين كتاب روشن مي‌گردد كه برخي از سرچشمه‌هاي علمي و روايي مالك ـ مستقيم يا غيرمستقيم ـ به درياي مواج علوم اهل بيت ـ عليهم السلام ـ متصل است.

مالك و استفاده‌ غير مستقيم از علوم ولوي

1ـ ربيعه استاد مالك

به شهادت برخي از روايات اوّلين حلقه درسي كه مالك در آن شركت جست، نزد ابوعثمان ربيعة بن ابى عبدالرحمان يا ربيعة بن فروّخ معروف به«ربيعة الرأى» متوفاي سال 130 يا 136 بوده است.

ربيعة الرأى كه از جهت زمانى اقدم از ابوحنيفه عالم به مكتب اثر و خود از مؤسسين مكتب رأي به شمار مي‌رود، پرورش علمي مالك را در ابتدا و در رشته‌هاي فقه و حديث به عهده گرفت و با نفوذ فكري در او، توانست مالك را با قياس و استحسان و ... آشنا كند.

بي‌گمان طرز تفكر ربيعة، بعدها در انتخاب اصول مذهب مالكي مؤثر افتاد و مؤسس اين مذهب را بر آن داشت تا با اتخاذ شيوه ربيعة ـ در پاره‌اي از موارد ـ مكتب ربيعة را روشني بخشد.

محمّد ابوزهرة در اين زمينه مي‌نويسد:«أخذ مالك عن ربيعة فقه الأثر معقول المعنى متجهاً إلى البناء عليه لا إلى الوقوف عنده. يفتى فيما يقع من الأُمور بما يراه مأثوراً. فإن لم يجد المأثور بنى عليه... و قد كان مالك يستسيغ منه ذلك فى أوّل دراسته عليه و يأخذه عليه و يسلك سبيله ثم خالفه بعد تلقيه عن ابن شهاب.»

ربيعة در محضر امام سجاد و امام باقرـ عليهما السلام ـ

ربيعة الرأى از فقيهان نامي اهل سنت بود كه برخي از صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله را ملاقات و عامه بزرگان تابعي را ادراك كرده بود.

در اين ميان از اسناد رجالي شيعه چنين استفاده مي‌شود كه او نيز همانند بسياري از پيشوايان علمي اهل سنت، از دانش اهل بيت عصمت ـ عليهم السلام ـ بهره‌گيري كرده است.

مرحوم شيخ طوسي وي را از اصحاب امام سجاد و امام باقر ـ علهيما السلام ـ دانسته است. چنانكه مرحوم علّامه هم او را در رديف اصحاب امام باقر ـ عليه السلام ـ معرفي مي‌كند.

روشن است كه عنوان«صحابي امام ـ عليه السلام ـ » براي افرادي چون ربيعة الرأى، به معناي درك حضور امام سجاد و امام باقر ـ عليهما السلام ـ و نقل روايت از ايشان و در نتيجه كسب فيض از اين بزرگان مي‌باشد و هرگز به معناي پيروي از مكتب و فرهنگ امام سجاد و امام باقر ـ عليهما السلام ـ نبايد تلقي گردد؛ چرا كه ربيعه و افرادي چون او، نه تنها راه و روشي جداي از ولايت را در پيش گرفتند بلكه در مواردي قول ديگران را بر سنت معصومين ـ عليهم السلام ـ و حتي پيامبر صلي الله عليه و آله مقدّم مي‌داشتند.

زراره گويد: «جئت إلى حلقة بالمدينة فيها عبدالله بن محمد و ربيعة الرأي، فقال عبدالله: يا زرارة سل ربيعة عن شيء ممّا اختلفتم. فقلت: إنّ الكلام يورث الضغائن. فقال لي ربيعة الرأي: سل‌ يا زرارة. قال قلت: بِمَ‌ كان رسول الله صلي الله عليه و آله يضرب في الخمر؟ قال: بالجريد و النعل.

فقلت: لو أنّ رجلاً أخذ اليوم شارب خمر و قدم إلى الحاكم ما كان عليه؟ قال: يضرب بالسوط، لأنّ عمر ضرب بالسوط!!! قال: فقال عبدالله بن محمد: يا سبحان الله! يضرب رسول الله صلي الله عليه و آله بالجريد و يضرب عمر بالسوط. فيترك ما فعل رسول الله و يأخذ ما فعل عمر؟!»

2ـ ابن هرمز استاد مالك

دوّمين حلقه درسي كه مالك را به خود جذب كرد، مجلس درس ابوبكر عبدالله بن يزيد بن هرمز معروف به«ابن هرمز» ـ متوفاي سال 148 ـ مي‌باشد.

وي در حدود هشت سال از عبدالله بن هرمز علم آموخت و در اين مدّت كمتر با دانشمندان ديگر رفت و آمد داشت.

مالك با داشتن ارتباط علمي سي‌ ساله با ابن هرمز، از فقه و اخلاقيات او متأثر گرديد.

شيخ طوسي ـ ره ـ و برخي از دانشمندان علم رجالِ پس از وي، عبدالله بن هرمز را از اصحاب امام سجاد ـ عليه السلام ـ شمرده‌اند. هر چند نمي‌توان به طور يقين ادعا كرد كه عبدالله بن يزيد بن هرمز ـ كه در تاريخ به عنوان استاد مالك معرفي شده است ـ همان عبدالله بن هرمز مذكور در اصحاب امام سجاد ـ عليه السلام ـ باشد، اما با استفاده از قراين و شواهد، مي‌توان احتمال داد كه عبدالله بن هرمز مذكور در اصحاب امام سجاد ـ عليه السلام ـ همان ابن هرمزِ استاد مالك بوده است.

از اين رو مي‌توان بيان داشت كه از ديگر حلقه‌هاي اتصال مؤسس مذهب مالكي به دانش اهل بيت ـ عليهم السلام ـ عبدالله بن هرمز است.

3ـ زهري استاد مالك

از ديگر واسطه‌هايي كه مالك را به سرچشمه فياض علوم اهل بيت ـ عليهم السلام ـ متصل كرد، ابوبكر محمد بن مسلم بن عبيدالله معروف به «ابن شهاب زهري» فقيه و محدّث مشهور اهل سنت بود.

وي در سال 51 يا 52 يا 56 و يا 58 هجري در اواخر خلافت معاويه ديده به جهان گشود و در سال 123 يا 124 هجري درگذشت.

ابن خلّكان درباره زهري مي‌نويسد:«أحد الفقهاء و المحدّثين و الأعلام التابعين بالمدينة، رأى عشرة من الصحابة.»

او با شركت در مجالس علمي و حديثي بسيار از بزرگان، از توان علمي بالايي برخوردار گرديد.

محمد ابوزهره به نقل از ابن قيم مي‌نويسد:«إنّ محمّد بن نوح جمع فتاويه في ثلاثة أسفار ضخمة مرتبة على أبواب الفقه».

زهري در محضر اهل بيت ـ عليهم السلام

گرچه محمد بن مسلم در طول حيات خود موفق شد با شركت در حلقه‌هاي درس و بحث علوم اسلامي متداول آن زمان خوشه‌ بچيند، امّا بهره‌گيري و استفاده او از محضر اهل بيت ـ عليهم السلام ـ و پيشوايان معصوم شيعه ـ عليهم السلام ـ از چنان نمودي برخوردار بود كه مورخان و سيره نگاران اهل سنت توان پرده‌پوشي و گذر از آن را نداشتند.

آنچه كه از لابلاي صفحات تاريخ استفاده مي‌شود، فراز و نشيب فكري در انديشه و عقيده محمد بن مسلم است. گاهي از وي به عنوان عدوّ و دشمن اهل بيت ـ عليهم السلام ـ ياد مي‌شود و در مواردي از مواليان و محبين اهل بيت ـ عليهم السلام ـ شمرده مي‌شود.

با تورّق در كتب تاريخ و سيره، چنين استفاده مي‌شود كه روگرداني او از اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در زماني و متمايل شدن او به ايشان در زمان ديگر، داراي عوامل و ريشه‌هايي است كه قلم از ذكر آنها در اين مقال معذور است.

به هر حال وي از كودكي توانست با اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در تماس باشد، همان‌گونه كه ابونعيم مي‌نويسد:

«انّه رأي عبدالله بن الزببر و الحسن و الحسين ـ عليهما السلام ـ و سمع منهم.»

از كلام فوق به خوبي استفاده مي‌شود كه زهري توفيق درك محضر امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ را در سنّ كمتر از ده سالگي داشته است.

وي بعد از شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ جذب مقام علمي و تقوايي امام سجاد ـ عليه السلام ـ گرديد. از اين رو برخي از دانشمندان علم رجال شيعه و اهل سنت، او را از اصحاب امام سجاد ـ عليه السلام ـ دانسته‌اند.

ابن شهر آشوب در رابطه‌ علّت جذب زهري به امام سجاد ـ عليه السلام ـ مي‌نويسد: «و كان الزهري عاملاً لبني اُميّة، فعاقب رجلاً فمات الرجل فى العقوبة ، فخرج هائماً و توحش و دخل إلى غار فطال مقامه تسع سنين. قال: و حج علي بن الحسين ـ عليهما السلام ـ فأتاه الزهري، فقال له علي بن الحسين ـ عليهما السلام ـ : إنّي أخاف عليك من قنوتك ما لا أخاف عليك من ذنبك، فابعث بدية مسلّمة إلى أهله و أخرج إلى أهلك و معالم دينك فقال له: فرّجت عنى يا سيدى، هالله أعلم حيث يجعل رسالاتهه، و رجع إلى بيته و لزوم على بن الحسين ـ عليهما السلام ـ و كان يعدّ من أصحابه، و لذلك قال له بعض بني مروان: يا زهري ما فعل نبيّك يعني علي بن الحسين ـ عليهما السلام ـ .»

تمايل او به امام سجّاد ـ عليه السلام ـ در برهه‌اي از زمان ـ به پايه‌اي رسيد كه حضرتش را به عنوان«زين العابدين» ياد مي‌كرد. سفيان بن عيينة‌ از زهري علّت را سؤال كرد و او در پاسخ چنين بيان داشت:«لأنّي سمعت سعيد بن المسيّب يحدث عن ابن عباس، انّ رسول الله صلي الله عليه و آله قال: إذا كان يوم القيامة ينادي مناد أين زين العابدين؟ فكأنّي أنظر إلي ولدي علي بن الحسين بن علي بن أبى طالب يخطو بين الصفوف»

زهري با توجه به دانش بني‌هاشم و سرآمد بودن آن بر دانش ديگران، در رابطه با دانش فقهي امام سجاد ـ عليه السلام ـ و برتري آن گفته است:«ما رأيت هاشمياً أفضل من زين العابدين و أفقه منه.»

محدثان شيعه و اهل سنت از جمله ابونعيم، مواردي از استفاده‌هاي علمي زهري از امام سجاد ـ عليه السلام ـ را يادآور شده‌اند كه ما فقط به ذكر يك نمونه بسنده مي‌كنيم.

«عن الزهري قال: دخلنا علي علي بن الحسين ـ عليهما السلام ـ فقال: يا زهري فيم كنتم؟ قلت: تذاكرنا الصوم، فأجمع رأيي و رأي أصحابي علي انّه ليس من الصوم شيء واجب إلّا شهر رمضان. فقال ـ عليه السلام ـ :يا زهري ليس كما قلتم. الصوم علي أربعين وجهاً: عشرة منها واجبة كوجوب شهر رمضان و عشرة منها حرام و أربعة عشرة خصلة صاحبها بالخيار، إن شاء صام و إن شاء أفطر، وصوم النذر واجب وصوم الاعتكاف واجب. قال قلت: فسّرهنّ يا بن رسول الله. قال ـ عليه السلام ـ : أمّا الواجب فصوم شهر رمضان و صيام شهرين متتابعين ...إلى آخر الخبر.»

مرحوم شيخ طوسى زهرى را از اصحاب و راويان امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز دانسته است.

/ 1